عکس خوانی کتاب قربانیان جنگ اثر مهدی منعم

عکس‌های جنگ، از صلح می‌گویند

واقعا چه توقعی می‌توان از عکاس جنگی داشت که در صفحه اول کتابش که می‌خواهد در مراسم رونمایی به دیگران هدیه کند می‌نویسد: با آرزوی زندگی در سایه صلح و آرامش. مهدی منعم عکاسی است که زیاد به اما و اگر نیاز ندارد. کار می‌کند و کمتر حرف می‌زند. مانند برخی دیگر از عکاسان نیست که بیشتر در رسانه‌ها حرف می‌زنند و تنها دلشان خوش است به چند نمایشگاهی که چند سال قبل‌ترش آن هم گروهی برگزار کرده‌اند. او هفته گذشته به سالنی کوچک در بالاترین نقطه هتل لاله تهران آمد تا در میان بسیاری از عکاسانی که در چند سطر بالاتر به آنها اشاره شد رونمایی از کتاب و نمایشگاهی داشته باشد که بر سر در ورودی آن نوشته شده بود: نمایشگاه عکس قربانیان جنگ. او که نزدیک به 50 سال سن دارد در این نمایشگاه صحنه‌های بدیع و تازه‌ای را از این مفهوم به تصویر کشیده است. عاشقانه‌های آدم‌های دیروز و امروز جنگ شاید بهترین تعبیر برای این آثار باشد. زنان، مردان و کودکانی که هریک زخم خورده جنگ هستند اما به دوربین زل زده‌اند تا صلح و آرامش را تفسیر کنند. مهدی منعم، عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در سال‌های 1364 تا 1365 بوده است که تهیه گزارش تصویری از جنگ عراق علیه ایران، تهیه پروژه عکاسی از جانبازان 8 سال جنگ تحمیلی و تهیه پروژه عکاسی از مجروحان و مصدومان غیر نظامی این جنگ از مجموعه آثار وی به شمار می‌رود. او همچنین در کارنامه هنری خویش انتشار کتاب عکس از جانبازان جنگ تحمیلی را به عنوان نخستین کتاب خویش دارد و کتاب قربانیان جنگ دومین کتاب این عکاس به شمار می‌رود که هفته گذشته از آن رونمایی شد.
کد خبر: ۲۷۳۸۳۹

سر پل ذهاب 1386

«فاطمه بایسته در منطقه کرند غرب بر اثر انفجار یک بمب خوشه‌ای عمل نکرده به جا مانده از جنگ عراق و ایران یک چشمش نابینا شد، یک پایش آسیب دید و یک دست او هم قطع شد.»

این شروع شاید تلخ‌ترین شروع برای معرفی یک اثر عکس در یک نمایشگاه باشد، اما واقعیت دارد. یکی از بهترین و در عین حال تاثیرگذارترین عکس‌هایی که در کتاب قربانیان جنگ مهدی منعم به چشم می‌خورد همین عکس است. زنی که دختری نوجوان را در آغوش گرفته است. دستی سالم و دستی دیگر مصنوعی. این عکس حقیقت دارد. همان‌طور که جنگ حقیقتی انکارناپذیر است.

باید توجه داشت که شاید یکی از مهم‌ترین وجه تمایز آثار عکس مهدی منعم بی‌طرفانه نگاه کردن به موضوعات است. آثار او وجه تمایز دیگری دارند که شاید تعبیری صحیح از عکاسی مستند اجتماعی به شمار می‌روند. در واقع می‌توان گفت نگاه عکاسانه وی در گزارش‌های پیگیرانه‌ای منتقل شده‌اند که از زمان ابتدای جنگ آغاز و به بعد از جنگ ختم شده است.

در این عکس منعم خواسته است با نگاهی مهربانانه به این موضوع نگاه کند. حس مادری که می‌خواهد فرزندش را لمس کرده و در آغوش بکشد حال آن‌که او تنها با یک دست می‌تواند این کار را بکند. وی در این عکس بخوبی توانسته است از این مهم برآید. دستی که حلقه ازدواج را به انگشت دارد و دستی سرد که مصنوعی است. این دو دست کودکی را در آغوش گرفته‌اند. شاید نکته اساسی در عکس‌خوانی این تصویر نگاه مستقیم کودک این قربانی جنگ به دوربین باشد. گویی دختر کوچک که در آغوش زن قربانی سلاح‌های جنگی قرار گرفته است، با نگاهی معصومانه پرسشی را مطرح می‌کند که شاید هدف اصلی عکاس ازگرفتن این عکس باشد.

گویی عکاس با این عکس پرسشی را مطرح می‌کند که باید به آن پاسخ داده شود. پاسخی به عمق چشم‌های سیاه دخترک که در یک‌سوم بالای کادر قرار گرفته است و از جمله نقاط عطف بصری در تعریف عکس نیز به شمار می‌رود. انرژی بالای این قسمت در ایجاد ارتباط با مخاطب باعث می‌شود بیشترین نقطه دید معطوف به این قسمت شود و البته دستی مصنوعی که در پایین آن دیده می‌شود.

مهدی منعم، عکاسی پیگیر است. به دنبال سوژه می‌رود و شاید تعبیر پایان یافتن این نگاه پیگیرانه چندان دور از انصاف باشد وقتی که به عقیده او درد قربانیان جنگ دردی ادامه‌دار است که هیچ وقت پایان نمی‌یابد.

این عکس می‌تواند در زمره عکس‌های مستند روایی قرار گیرد. تصاویری که چندان در کشور ما جایی ندارد و باید به دنبال ایجاد اندیشه‌ای برای خلق چنین آثاری از سوی عکاسان مستند اجتماعی نیز بود.

نکته جالب‌تر در عکس‌خوانی این تصویر و دیگر عکس‌های این مجموعه آن است که تمام آنها به صورت سیاه و سفید چاپ شده، نبود رنگ‌ها هیچ خللی به مفهوم وارد نیاورده است و شاید امری درجهت درک بیشتر مفهوم به شمار می‌رود.

هویزه 1387

«سعید بوعذار در سال 1362 در منطقه کرخه نور در استان خوزستان بر اثر انفجار مین هر دو چشمش نابینا شد. در این حادثه یک دست او قطع شد و دست دیگرش آسیب دید، حسن پسر سعید همیشه مراقب پدر است.»

کودکی از پشت پرده به دوربین خیره شده و در کنارش سوژه اصلی عکس که او نیز یک قربانی جنگ است و صورتش دیده نمی‌شود، دست قطع شده‌اش را به دیوار تکیه داده است.

این عکس شاید یکی دیگر از عکس‌های خوب این مجموعه باشد که بتوان درباره آن سخن گفت. کنار هم قرار گرفتن دو پس‌زمینه روشن در کنار هم در عکس‌های سیاه و سفید کاری سخت است. یعنی بسیاری از عکاسان از این مساله هراس دارند که مبادا این تداخل رنگی باعث شود سوژه از اهمیت بیفتد اما منعم در این عکس توانسته دشداشه عربی مرد را با پرده‌ای همرنگ لباسش بخوبی تمیز دهد.دو نکته اصلی در این تصویر باعث می‌شود بتوانیم از منعم به عنوان عکاسی که دارای نگاه عکاسانه است یاد کنیم. اول تکیه دادن دستی که قطع شده به دیواری در سمت چپ تصویر و دیگری نگاه تیز پسرکی خردسال که از گوشه سمت راست تصویر دزدانه به جان این تصویر نشسته است.

شاید وجه تمایز عکاسان خوب مستند اجتماعی با عکاسان کمتر موفق این حوزه، همین داشتن نگاه عکاسانه باشد. کودکی که شاید بی‌دعوت به تصویر آمده تا نگاهی به وضعیت کنونی مردی از تبار دیروز بیندازد و در ادامه مردی از دیروز که ایستاده و البته به دیوار تکیه داده است. اینها همه پارادوکس‌های بصری هستند که نشان از ریزبینی این عکاس دارند.او در واقع نخواسته تنها با نشان دادن دست قطع شده جانبازی از تبار جنگ رفع تکلیفی از تعهد عکاسانه خویش کرده باشد، بلکه خواسته اعتراضی را نیز از سوی فرزند این جانباز به عاملان حمله به کشورمان در جنگ تحمیلی نشان دهد.

چه بسیار عکاسانی هستند که در حوزه عکاسی مستند اجتماعی حضور می‌یابند و در مقابل، تنها دست بر دکمه دوربین می‌فشارند تا موقعیت را ثبت کنند؛ اما این تمام اتفاق نیست، اتفاقی که برای جاودان شدن و مانایی بیشتر تصاویر به یک نگاه نیازمند است، نگاهی که باید وجود داشته باشد و تنها در آثار برگزیدگان مستند اجتماعی حوزه عکس به چشم می‌خورد.

گویی منعم در این عکس و دیگر آثارش نخواسته تنها به ثبت عکس بپردازد. نگاهی که به دنبال آن بوده به نوعی تقابل دیروز و امروز مصدومان جنگ است که در بسیاری از این آثار نمود پیدا کرده است.

به وفور می‌توان در این مجموعه عکس‌هایی را دید که فرزندی در کنار پدر و مادرش که از قربانیان جنگ بوده‌اند ایستاده باشد. فرزند به آینده که همان لنز دوربین است خیره شده است و از سویی دیگر مصدومانی به گذشته تعلق دارند اما در حال زندگی می‌کنند.

این نگاه عکاسانه باعث شده است هم نقطه تمایزی بین این آثار با آثار دیگری که از عکاسان جنگ در سال‌های اخیر به چشم می‌خورد به وجود آید، هم آن که شاید شیوه‌ای نو در برخورد با سوژه‌هایی این چنین در مقابل بی‌شمار عکاسانی که می‌خواهند متفاوت باشند، در کشور قرار دهد.

سوسنگرد 1387

«محمد حمودی در سال 1375 در روستای سعدون حمودی از شهرستان سوسنگرد در استان خوزستان زندگی می‌کرد. محمد در دوران کودکی با خانواده خود در مزرعه مشغول کار بود که براثر انفجار مین یک پایش قطع شد. او هم اکنون مشغول تحصیل است.»

کودکان بخش عمده‌ای از سوژه‌های تصاویر این کتاب را تشکیل می‌دهند. شاید این مساله به خاطر آن باشد که منعم خواسته مانیفستی برای قربانیان فردای جنگ‌ها که همان کودکان هستند بنویسد.

در این تصویر کودکی که متعلق به نسل امروز است در حالی به پیشواز دوستان همسن و سالش می‌رود که آنها در حال بازی هستند و او به خاطر مصدومیت به جای مانده بر تن او که از معضلات جنگ دیروز است و نه امروز، نمی‌تواند با ایشان همراه شود.

در بیشمار عکس‌هایی که وی از قربانیان جنگ گرفته، تصویر کودکی را می‌توان همراه با مردی و زنی میانسال که دوران جنگ را حس و درک کرده‌اند یافت. اما این عکس حرفی دیگر برای گفتن دارد. کودکی که متعلق به امروز است و به خاطر وجود مین‌های به جای مانده از جنگ پای راست خود را از دست داده است.

این عکس از معدود تصاویر این مجموعه است که کودک خود محور اصلی سوژه عکاسی به شمار می‌رود.

کودک با نگاهی خیره در گوشه سمت راست قاب تصویر با حسرت به 2 کودک دیگر نگاه می‌کند.

در این عکس شاید همه چیز خیلی ساده به نظر برسد، اما ساده نیست. زیرا عکاس دانسته که چیدمان عناصر اصلی تصویر چگونه صورت پذیرد. قرار دادن کودک مصدوم در گوشه سمت چپ تصویر یعنی دقیقا جایی که در نگاه عکس به انتها می‌رسد، در مقابل آغازی که از سمت راست با دو کودک شاد صورت گرفته نشان می‌دهد که عکاس باز به دنبال نگاهی عکاسانه بوده است.

شاید اگر این عکس (landscape) افقی گرفته نمی‌شد، تاثیری اینچنین نمی‌توانست داشته باشد، اما عکاس خواسته با همراستایی نگاه کودک مصدوم با بازی کودکانه دوستانش عمق ماجرا را نشان دهد.

با توجه به پس‌زمینه‌ای روشن که در این زمینه وجود دارد، باز کارکرد استفاده از فیلتر سیاه و سفید بیشتر به چشم می‌آید. جایی که سایه‌ها نیز در این عکس جزئی مهم و البته جدا ناشدنی از آن به شمار می‌روند. سایه‌ای از کودک مصدوم که تنها یک پای آن را نشان می‌دهد، گویی واژه‌های یک شعر را تشکیل می‌دهد که عکاس خواسته در عین بی‌طرفی در نگاه مستندگرایانه خویش آن را بسراید.

کارکرد اصلی عکس‌های مستند اجتماعی که شاید در کشور ما کمتر به آن توجه شده، مستند بودن آنهاست. راستی کارکرد آثار مهدی منعم، عکاسی که با جنگ کار خود را آغاز کرده و پس از جنگ نیز مانند بسیاری از عکاسان حوزه جنگ کار خود را رها نکرده است و کماکان عکاسی می‌کند، چیست. شاید مستندنگاری انجام شده از سوی وی از زمان جنگ و آدم‌های پس از جنگ مهم‌ترین دستاورد آثار منعم باشد که در عکس‌هایش نمود داشته است. این یک واقعیت است که عکس مستند اجتماعی مانایی بیشتری نسبت به عکس خبری دارد. اما آیا به این نکته تا به حال توجه شده است که چرا عکس‌های پس از جنگ در ایران کم است. چرا عکاسان ما به دنبال آدم‌های جنگ نرفته‌اند. شاید به دلیل آن که به همین امر توجه نکردند که عکس خبری کارکردش کوتاه مدت است؛ حتی با میزان تاثیر‌گذاری‌اش در زمانه خویش.

اما سوال اصلی اینجاست که چرا تاکنون کتاب‌های عکاسی‌ مستند اجتماعی آن‌طور که باید و شاید در کشور منتشر نشده است و معدود آثار چاپ شده در این حوزه به تصاویری از طبیعت بر‌می‌گردد.

هرچند عکس مستند اجتماعی در ایران آنقدر سابقه ندارد که بتوان از آن به عنوان تاریخچه یاد کرد، اما بی‌طرفانه نگاه کردن به سوژه در این آثار باعث شده است مجموعه‌ای بی‌نظیر در مورد قربانیان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به تصویر کشیده شود.

عاشقانه‌های یک عکاس جنگ

سال‌ها پیش زمانی که جنگ تحمیلی با بمباران‌های شدید مناطق شهری در جریان بود، من در یک ماموریت به شهر دزفول رفتم. شهر بمباران شده بود. پیرزنی از آن بمباران جان سالم به در برد و با وسایل زندگانی‌اش که در دو بقچه پیچیده بود، در ویرانه‌ای که ساعاتی پیش محل زندگی او بود نشسته و با نگاه خشم‌آلود به من خیره شده بود. من هرگز خشم نگاه آن پیرزن را از یاد نبرده‌ام، یا ناله و ضجه‌های اهالی کوی نصر تهران که چشم از آوار‌های فرو ریخته بر ساکنان یک خانه بر نمی‌داشتند را هنوز هم به یاد دارم. شاید نگاه آن پیرزن نجات یافته دزفولی و چشمان به آوار دوخته ساکنان کوی نصر تهران انگیزه‌ای شد تا سال‌ها از درد و رنج قربانیان جنگ عکاسی کنم. من سال‌ها درد بی‌خانمانی و آوارگی انسان‌ها را به چشم دیده‌ام و با عکاسی از این غیرنظامیان بی‌دفاع و بی‌پناه، تلاش می‌کنم تا شاید انسان‌های کمتری در جنگ‌ها به مصیبتی که هم‌میهنان من به آن دچار شدند مبتلا شوند. اما دوربینم در بعضی مواقع با من همراه نشد و مرا و حسم را تنها گذاشت. مثل درد کف پاهای عاشیه. عاشیه که در اثر انفجار مین هر دو پایش قطع شد به من گفت، بعضی شب‌ها خارش کف پا‌هایم به دردی کشنده تبدیل می شود. آیا دوربینت قادر است از کف پاهایی که نیست اما دردش هست عکس بگیرد؟و همین‌طور از آرزو‌های شهرزاد که در بمباران کرمانشاه از هر دو چشم نابینا شد نتوانستم عکاسی کنم. او آرزو داشت ای‌کاش می‌توانست دوچرخه‌سواری کند! من عکس‌های زیادی از قربانیان غیرنظامی دارم، همین‌طور درددل‌ها و قصه آرزوهای فراوان ایشان را با خودم حمل می‌کنم. اما عکس‌های زیادی هم هست که هنوز نتوانسته‌ام تهیه کنم، مثل عکاسی از آرزوی شهرزاد یا درد کف پاهای عاشیه و...

مهدی نورعلیشاهی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها