چگونگی استفاده از نیروی انسانی نخبه در ایران و چند کشور دیگر

دولت و نخبگان

وقتی صحبت انتظارات از رئیس‌جمهور منتخب کشور به میان می‌آید، به طور طبیعی فهرستی از خواسته‌هایی مانند توجه به قشر ضعیف، فراموش نکردن آرمان‌های انقلاب، حل مشکلاتی نظیر تورم، مسکن، بیکاری، مهیا شدن زمینه استفاده از آزادی‌های قانونی و غیره به ذهن می‌رسد، اما بدون شک دولت خود این مسائل را بخوبی می‌داند و بر آنان واقف است، ولی مساله اینجاست آن طور که باید و شاید به اینخواسته ها پاسخ داده نمی‌شود و انتظارات مردم به جای برآورده شدن به سمت انباشتگی پیش می‌رود.
کد خبر: ۲۷۳۸۲۳

البته بنا نیست در این جملات کارهای کوچک و بزرگی که در زمینه توقعات مردمی انجام شده ندید گرفته شود، اما این کارهای صورت گرفته تمام آن چیزی نیست که مردم می‌خواهند و همان طور که مشاهده می‌شود خواسته آنان فراتر از اینهاست. برای طرح علت این مساله می‌توان به موارد بسیاری اشاره کرد و درباره هریک به توضیحاتی پرداخت، اما آنچه از دیدگاه صاحب‌نظران دلیل اصلی مشکلات کشور تلقی می‌شود، جداماندگی نخبگان که بسیار هم می‌توانند نقش‌آفرین باشند، از کانون تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان مسائل بسیار مهم در داخل کشور است.

به چه کسی نخبه می‌گویند

نخبه به فردی اطلاق می‌شود که از توانایی فکر کردن، نوآوری و نظریه‌پردازی برخوردار باشد. همچنین این قشر از جامعه عموما دارای نگرش و تحلیل از محیط اجتماعی، فرهنگی، ملی و جهانی فراتر از محدوده زمان و مکانی که در آن قرار دارند، هستند بنابراین شکی وجود ندارد که چنین افرادی از مهارت‌هایی مانند آینده‌نگری، پیش‌بینی فرصت‌ها و بهره‌گیری از آنها برای توسعه و پیشرفت جامعه، پیشگیری از تهدید‌هایی که آزادی، امنیت و حقوق اساسی شهروندان را در معرض مخاطره قرار می‌دهند، رخوردارند.

علاوه بر این، شناخت درد و رنج مردم و احساس مسوولیت در قبال مسائل و مشکلات جامعه فراتر از منافع شخصی، تن ندادن به رانت‌خواری و توجیه‌گری و عاقبت‌اندیشی‌های رایج، نزدیک بودن گفتار و رفتار، وفای به عهد و صداقت با مردم، برخورد اخلاقی در سیاست، اجتماع و مدیریت، بهره‌گیری از همه رهیافت‌های فکری و تجارب جهانی متناسب با شرایط و اولویت‌های بومی از دیگر ویژگی‌هایی است که می‌توان با توسل به آن، قشر نخبه را از دیگر اقشار جامعه در هر جای دنیا بازشناخت.

بد نیست در این باره به مشخصات دیگری نظیر قانون‌گرایی، ترویج فرهنگ‌ستیزی و رفتاری دموکرات با آثار عملی آن در عرصه‌های فردی و اجتماعی، فرهنگ و سیاست، اقتصاد و معیشت آحاد جامعه، کمک به توانمندسازی جامعه از طریق آموزش و گسترش نهادهای مدنی، احزاب و تشکل‌های سیاسی، تشکل‌های اجتماعی و فرهنگی، سندیکاها و تشکل‌های صنفی و سازمان‌های غیردولتی، مقابله علمی و موثر با ابعاد گوناگون فقر و تبعیض هم اشاره کرد.

جا دارد به مطالب بالا این هم اضافه شود که واژه نخبه در قرن هفدهم برای توصیف کالاهایی با مرغوبیت خاص به کار می‌رفت و بعدها کاربرد آن برای اشاره به گروه‌های اجتماعی برتر، مانند واحدهای ضربت نظامی یا مراتب عالی‌تر اشرافیت هم تعمیم یافت.

اما برای اولین بار در قرن 19 بود که نخبه‌گرایی به عنوان یک مکتب فکری در علم سیاست و جامعه‌شناسی سیاسی با اندیشه‌های اشخاصی چون پاره‌تو و موسکا مطرح شد و بتدریج رواج پیدا کرد و امروزه نخبه‌گرایی یکی از الگوهای رایج در جامعه‌شناسی سیاسی و از شاخصه‌های تاثیرگذار بر فرآیند تصمیم‌سازی و راهبردی در حکومت به شمار می‌آید، زیرا در‌واقع این افراد هستند که با زبان خود آرمان‌ها و مشکلات را بیان و از حقوق مردم دفاع می‌کنند یا آنها را متوجه حق و حقوق خود می‌سازند و حتی در جاهایی توده‌های مردم را به حرکت درمی‌آورند یا به حرکت آنان جهت می‌دهند.

تعامل نخبه و حکومت

به نظر می‌رسد با توضیحات بالا بتوان نخبگان را از افراد جامعه تشخیص داد. بر همین اساس بدون شک مشخص شده که این گروه می‌توانند نه‌تنها برای کشور و مردم خود بلکه برای دنیایی که در آن زندگی می‌کنند بسیار مفید واقع شوند و به خاطر همین است که تعامل بین نخبگان و حکومت‌ها در همه جای جهان از موضوعات بسیار مهم و قابل تامل به حساب می‌آید.

در کره جنوبی متقاضیان ورود به مشاغل دولتی پس از پذیرش در آزمون ورودی باید در مصاحبه‌های تخصصی نیز شایستگی خود را به اثبات برسانند و پس از آن به منظور بررسی نهایی پیش از استخدام 6 ماه الی یک سال به صورت آزمایشی به کار گرفته می‌شوند و بعد در صورت مثبت بودن نتایج ارزیابی عملکردشان به عنوان کارمند رسمی و دائمی آنان را برمی‌گزینند.

در ژاپن نیز ارتقای شغلی در سیستم اداری و ترفیع و ارشدیت معمولا بدون تبعیض صورت می‌گیرد و بتدریج در مراحل بالاتر برای احراز پست مهم‌تر شایستگی‌های فردی نظیر کارایی، تیزهوشی و ابتکار عمل مدنظر و ملاک انتخاب است.

در کشور فرانسه هم مدیران عمدتا فارغ‌التحصیل مدرسه عالی مدیریت هستند. در میان کشورهای آسیای جنوب شرقی نیز می‌توان جمهوری سنگاپور را مثال زد که مدارک علمی بیانگر تلاش و کوشش فراوان، استعداد و هوش میان شهروندان است. فنلاند هم از دیگر کشورهای دارای نظام شایسته‌سالاری است که با وجود حاکم بودن طبقه اشراف، ولی در عمل افراد باسواد و تحصیلکرده و شایسته برامور اجرایی این کشور حکومت می‌کنند.

با بیان این مثال‌ها و موارد دیگر شکی باقی نمی‌ماند که نیروی انسانی نخبه و شایسته، ثروت و سرمایه اصلی یک کشور محسوب می‌شود که در شرایط مناسب باعث پیشرفت کشور خواهند شد.

متاسفانه در کشور ما بحث شایسته‌سالاری همیشه و در تمام دولت‌ها تا امروز مطرح بوده است، اما کمتر دیده شده از آنان به طور مستمر، مفید و بجا استفاده شود و انتخاب‌ها در کشور به گونه‌ای است که هر کسی را هر جایی خواستند می‌نشانند و نحوه انتخاب مدیران در رده‌های بالا یا پایین کشور بیشتر جناحی صورت می‌گیرد. این در حالی است که ما نسبت به سال‌های پیش از افراد تحصیلکرده و فهیم بیشتری برخوردار شده‌ایم. پس طبیعی است با وجود چنین شرایطی نباید برای حضور افراد بی‌لیاقت در صحنه‌های خطیر و تصمیم‌ساز اصرار ورزید، زیرا همین مساله مهم‌ترین علت شکست برنامه‌ها خواهد بود.

بارها از گوشه و کنار بحث‌های سیاسی و اقتصادی شنیده شده است که دیگر فرصتی برای آزمون و خطا نداریم. براستی که چنین است و باید آن را جدی گرفت.

یانگ، نویسنده کتاب «طلوع شایسته‌سالاری» در سال‌1958، موقعیت اجتماعی افراد را در آینده ترکیبی از بهره هوشی و تلاش و کوشش فراوان دانسته است. وی در این کتاب بیان کرده در یک نظام اجتماعی جدید که در نهایت به یک انقلاب اجتماعی منجر می‌شود توده‌ها حاکمانی را از قدرت خلع می‌کنند که از احساسات و نیازهای عامه مردم فاصله گرفته‌اند. او در کتاب خود عنوان می‌کند شایسته‌سالاری سیستمی است که رهبری نخبگان را مهیا می‌کند و بنا به تعریف وی این نوع حکومت، حکومتی است که نقش‌های اجتماعی را بین افراد براساس توانایی‌ها بدون لحاظ هر مزیت دیگری (از قبیل نژاد، جنسیت، ثروت و...) واگذار می‌کند.

عدالت در حکومت‌داری به عنوان اساسی‌ترین اصل دینی، همان شایسته‌سالاری است، زیرا با تحقق عدالت اسلامی، اصل استقرار هر چیزی در جای متعلق به خودش برآورده می‌شود. با رجوع به آیه 105 سوره انبیا خداوند تاکید کرده است: «حرمت و سروری بر زمین برای بندگان صالح و شایسته است.» همچنین در قرآن می‌خوانیم هنگامی که حضرت یوسف(ع) از زندان آزاد شد عزیز مصر درصدد واگذاری مسوولیتی به وی برآمد که یوسف(ع) بیان می‌کند مرا سرپرست خزائن قرار بده که نسبت به این مسائل آگاهم و متخصص کافی در این زمینه دارم. از سوی دیگر زمانی که بنی‌اسرائیل نسبت به انتصاب طالوت اعتراض کردند و گفتند چگونه او بر ما حکومت داشته باشد که ما از او شایسته‌تر و ثروتمندتریم خداوند در پاسخ شایستگی طالوت می‌فرماید (آیه 247 سوره بقره) خداوند او را بر شما برگزیده چون علم و قدرت فراوانی دارد. یعنی 2 ویژگی اساسی وی آگاهی و قدرت بود و این معنایی جز شایسته‌سالاری و نخبه‌گرایی ندارد.

استفاده از نخبگان برای تصمیم‌سازی و مدیریت عالی جامعه بسیار تاثیرگذار است و نباید از کنار آن براحتی گذشت

در سیره نبی اکرم(ص) نیز شایسته‌سالاری در گزینش‌ها جایگاه ویژه‌ای داشت. در بینش پیامبر اسلام فضیلت و برتری‌های شخصی تنها معیار نبود، بلکه حضرت در کنار ایمان، متعهد بودن و لیاقت را نیز لحاظ می‌کرد. در روایتی آمده روزی ابوذر از صحابیان بزرگ پیامبر به حضرت عرض کرد آیا مرا به مسوولیتی نمی‌گمارید؟ حضرت دستی بر شانه ابوذر زد و فرمود: «ابوذر تو را دوست می‌دارم و هر آنچه را برای خود می‌پسندم برایت نیز می‌خواهم ولی مسوولیت‌ها امانت است و اگر انسان درست از عهده آن برنیاید مایه ‌خواری و پشیمانی در قیامت خواهد شد. من تو را در مدیریت ضعیف می‌بینم بنابراین هیچگاه امارت حتی بر 2 نفر را نپذیر و ولایت بر مال یتیم را به عهده مگیر.» این روایت الهام‌بخش این درس است که شایسته‌سالاری و بهره‌برداری از نخبگان از دیدگاه پیامبر تا آن حد مهم بوده است که حتی از سپردن مسوولیت به شخصی چون ابوذر که از صحابه بزرگ پیامبر به شمار می‌رود امتناع می‌کند، چرا که توان این کار را در او نمی‌بیند.

به کارگیری نخبگان نیاز به دولتی قوی دارد

تا اینجا هر چه گفته شد از به کارگیری نخبگان در مراکز حساس کشور و استفاده درست از آنان با توجه به تخصص‌هایشان بود، اما بی‌ربط نیست اگر اشاره شود که تحقق مشارکت واقعی آنان در فرآیندهای تصمیم‌سازی سیاسی بدون روی کار آمدن دولتی قوی میسر نخواهد شد.

این مهم آنجا خود را نشان می‌دهد که وقتی اختلافاتی میان نخبگان در مواردی دیده می‌شود، آزردگی مردم را هم می‌توان مشاهده کرد؛ البته جای اشاره دارد که درجاتی از اختلاف و تنش در میان نخبگان امری طبیعی و معمول تلقی می‌شود، اما مساله مورد بحث این است که در کشورهای توسعه‌یافته این امر تنها در بخش کوچکی از تفاوت‌ها معنا پیدا می‌کند و جابه‌جایی نخبگان سیاسی در مسند قدرت، حداکثر سبب جزر و مدهای خفیف می‌شود، اما در مقابل در کشورهای توسعه‌نیافته، اختلاف دیدگاه‌های اساسی قسمت وسیعی از تفاوت‌ها را در بر می‌گیرد و جابه‌جایی‌ها در اریکه قدرت سبب سونامی سیاسی می‌شود که در این میان فقدان دکترین شفاف حزبی هم برپیچیدگی تعاملات می‌افزاید.

علاوه بر این، نخبگان در کشورهای پیشرفته در قالب تشکل‌های گوناگون، مراکز حمایت‌کننده و گروه‌های تصمیم‌ساز قرار می‌گیرند و این‌گونه برای مدیران رده بالا تصمیم‌سازی می‌کنند. این قشر علاوه بر این‌که وظیفه خطیر تنظیم مبانی نظری و شواهد ضروری را برای سیاستگذاری به عهده دارند، اثر جزر و مدهای سیاسی را به حداقل می‌رسانند. در کشورهای در حال توسعه طیف مورد اشاره یا خود توانایی این کار را ندارد یا اجازه چنین حرکت‌هایی به آن داده نمی‌شود و به نظر می‌رسد بیشتر به افراد فراموش شده شباهت دارند تا کسانی که می‌توانند برای برقراری آرامش در فضای جامعه و ارائه طرح‌های نو و جدید بهترین کارها را انجام دهند.

البته باید اضافه کرد استفاده از نخبگان در بعد از انقلاب اسلامی ایران با تغییرات فراوانی مواجه شد، به طوری که در پیش از پیروزی انقلاب طیف مورد نظر معمولا به دایره‌ای از خواص اطلاق می‌شد که الزاما از تخصص‌های علمی نیز برخوردار نبودند؛ اما این مفهوم با تغییرو اصلاح ساختار حکومت و مشی سیاسی در معنای واقعی خود تفسیر شد و به کارگیری نخبگان در دستورالعمل‌ها قرار گرفت.

محسن رضایی از کاندیداهای ریاست جمهوری در دوره دهم از کسانی بود که در تبلیغات انتخاباتی خود این مساله را مورد نقد قرار داد و درباره گردش نخبگان در حوزه‌های اجرایی گفت. یکی از حلقه‌های مفقوده توسعه در ایران نقطه عزیمت آن بود و چون دولتمردان طی 70 سال اخیر درست نتوانسته‌اند این نقطه را مشخص کنند، هیچ‌گاه امر توسعه در ایران شتاب لازم به خود را نگرفته است.

رضایی با بیان این‌که نقطه عزیمت ایران نیز همان نخبگان کشور هستند، اظهار کرد: معتقدم اگر توسعه از نخبگان در ایران شروع نشود، ما قادر نخواهیم بود امر توسعه را تحقق بخشیم و شاید تا 100 سال دیگر هم به توسعه‌یافتگی نرسیم، در حالی که ما در چشم‌انداز، یک فرصت معین (20سال) برای توسعه‌یافتگی در نظر گرفته‌ایم.

وی پراکنده رفتار کردن و متلاشی شدن نخبگان در دولت خاتمی را مورد نقد قرار می‌دهد و می‌گوید با این امر نه‌تنها توده‌های مردم احساس کردند چیزهایی که می‌خواستند به دست نیاوردند، بلکه نخبگان نیز اجماعشان از هم پاشیده شد.

رضایی درباره چرخش نخبگان بر این اعتقاد است که چرخش نخبگان نباید به معنای آن باشد که ما آنان را سریع جابه‌جا کنیم. در واقع باید تغییرات در این زمینه هدفمند صورت گیرد و نخبه باید زمانی عوض شود که نخبه‌ای برتر پشت سر آن قرار گرفته باشد و تا وقتی چنین نخبه‌ای پیدا نشود تغییر در این زمینه مشکل‌ساز خواهد بود.

البته یک بخشی از عدم استفاده از نخبگان در کشور به نوع رشد و پرورش آنها بر می‌گردد. پر واضح است که این بحث در حوزه سیاست بدون آسیب‌شناسی علوم سیاسی در ایران ممکن نیست. ما اکنون در برنامه‌ریزی‌ها با سولمانی روبه‌رو بوده و هستیم که علی‌رغم شعارها از حل کوچک‌ترین مشکل در بعضی مسائل ناتوانند.

بی‌تردید ترسیم و تدوین استفاده از نخبگان برای تصمیم‌سازی و مدیریت عالی جامعه بسیار تاثیرگذار است و نباید از کنار آن براحتی گذشت.

امروز که دوره دهم ریاست جمهوری انقلاب اسلامی ایران آغاز شده است به طور حتم انتظار نخبگان از رئیس‌جمهور محترم این است برای حمایت از آنان که از خود تهی شده‌اند و خود را وقف اهداف کشور کرده‌اند تلاش بیشتری به خرج دهند تا دیگر شاهد اشتباهات تکراری یا نباشیم یا این‌که آنها را به حداقل برسانیم.

کبری تیموری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها