در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در فیلمنامههایی مانند رستگاران که سازندگان سریال تصمیم میگیرند خط اصلی داستان و اتفاقات آن را بدون هیچ گرهی به مخاطب اطلاع دهند، تنها چیزی که آن اثر را به اصطلاح سر پا نگه میدارد و مخاطب را با آن همراه میکند، چگونگی خط سیر اتفاقات، چینش ماجراها و کشف لایههای پنهان داستان است.
چنین فیلمنامههایی معمولا در پایان هر قسمت، مخاطب را غافلگیر میکند و در یکی دو قسمت پایانی چنان این غافلگیری استادانه انجام میشود که مخاطب برای مدتها شگفتزده میماند، به این دلیل که همه معادلات او درباره پایان قصه بههم میریزد و او برای چند روزی در بهت آنچه دیده میماند؛ اما سریال رستگاران چنان شتابزده جمع و جور شد و به پایان رسید که همه مخاطبان پروپاقرص خود را متحیر و آنها را با این پرسش مواجه کرد که وقتی کارگردانی به اندازه کافی وقت دارد عوامل پیشبرنده قصه خود را کنار هم بچیند و داستانی جذاب برای مخاطب تعریف کند، چه دلیلی میتواند وجود داشته باشد که سازنده اثر خیلی شتابزده و سرسری داستان خود را جمع کند و در یک تقسیمبندی سیاه و سفید گروهی را رستگار و گروهی را نگونبخت نشان دهد.
کارگردانان ایرانی بویژه آنهایی که در تلویزیون کار میکنند، به پایان خوش بسیار علاقهمند هستند. آنها معمولا میخواهند در ذهن مخاطب خاطرهای خوب از شخصیتهای داستان به جا بگذارند، به همین دلیل اصلا به پایانهای غافلگیرکننده فکر نمیکنند؛ اما پایان خوش هم قواعد خاص خود را دارد. میتوان برای اینگونه پایانبندی هم از قبل زمینهچینی کرد و دلیلی ندارد که مانند پایان یک انشاء در قسمت پایانی، سرنوشت تکتک شخصیتها را با چند دیالوگ مشخص کرد و مثلا گفت که احمدرضا زنده میماند و با قطار همراه زن و فرزندش به شهر خود برمیگردد. پونه بعد از مرگ رستگار میشود، سارا به خانه بخت میرود و رویا، کاوه را میبخشد و پرویز شایسته دیوانه میشود و...
در عصر ارتباطات که سریالهای روز دنیا خیلی زود به دست مردم میرسد، کارگردانان و نویسندگان ایرانی باید فکری به حال پایان سریالهای خود بکنند و آنها را از پایانهای کلیشهای، شعارزده و شتابزده نجات دهند. در این سالها کم نبودهاند سریالهایی که در یکی دو قسمت پایانی، مخاطب خود را سرخورده کردهاند. این آفت گریبان سریالی مانند «مرگ تدریجی یک رویا» را هم گرفت حتی کارگردانی مانند احمد امینی که با ساخت سریال «اولین شب آرامش» توانایی خود را در کارگردانی و غافلگیری مخاطب نشان داد در سریال «بیگناهان» به دام پایانبندی از پیش تعیین شده افتاد.
اهل فن بر این باورند که یک کارگردان در 2 زمان میتواند نام خود را در ذهن مخاطبان حک کند؛ یکی در قسمت اول سریال که با داستان و نوع کارگردانی مخاطب را به هیجان میآورد و او را تشویق میکند تا بقیه سریال را هم به تماشا بنشیند و دوم، پایان سریال است که در این قسمت چنان اطلاعات دست اولی به مخاطب میدهد که همه ذهنیت او را به هم میریزد و مخاطب به این نکته پی میبرد که کارگردان و نویسنده اثر از او کاربلدتر بودهاند که توانستهاند اطلاعات کلیدی را تا پایان داستان چنان سر به مهر نگه دارند که او نتواند آنها را کشف کند؛ اما با پایانهایی مانند پایان سریال رستگاران، مخاطب با عکسالعملهایش نشان میدهد که از سازندگان اثر جلوتر بوده و حتی در ذهن خود پایانهای بهتری را برای سریال رقم زده است.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: