در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بسیاری از مشکلات کنونی جامعه ریشه در بیتوجهی به فرهنگ به عنوان بستر و زمینه اصلی ساختار اجتماعی از یکسو و از سوی دیگر دستگاههایی دارد که نمیدانند چه باید بکنند و مدام درکار یکدیگر دخالت میکنند. در کنار وزارت ارشاد به عنوان متولی اصلی حوزه فرهنگ، دهها دستگاه دیگر در حال فعالیت هستند و هرکدام به باور خود وظیفه قانونی خود را انجام میدهند. این در حالی است که بسیاری از کارشناسان از موازی کاری و حتی تداخل فعالیتهای برخی از دستگاههای فرهنگی داد سخن دادهاند.
به باور علیاکبر اشعری، مشاور فرهنگی رئیسجمهور باید زمینهای فراهم شود که هر دستگاهی به وظیفه قانونی خود عمل کند و از دخالت در کار دیگران بپرهیزد. علیاکبر اشعری که سابقه زیادی در عرصه فرهنگی دارد در این گفتگو بر ضرورت قانونمند کردن وظایف دستگاهها و قدرت بخشیدن به وزارت ارشاد به عنوان محور اجرای فعالیتهای فرهنگی در کشور تاکید دارد.
کتابخانه ملی طی 4 سال گذشته به عنوان دستگاه دیپلماسی فرهنگی هم ایفای نقش کرده است. این مساله در دیگر حوزهها هم وجود دارد. یعنی هر دستگاهی به صورت مجزا این نقش را در حوزه خود بازی میکند. دلیل انتخاب چنین رویکردی چه بوده است؟
فرهنگ همانگونه که در کشور میتواند به عنوان زیرساخت و بنمایه همه تصمیمات قرار گیرد در روابط بینالملل هم میتواند همین نقش را ایفا کند. در واقع ما در کل جامعه بشری مجموعهای هستیم که به طور مستقل هم هویت خود را دارد. این جامعه صرفنظر از عوامل داخل هر کشور خودش هم هویت دارد؛ یعنی نمیشود گفت برای ما نمیتواند مهم باشد که در فلان نقطه دنیا چه اتفاقی میافتد و اتفاقات به ما ارتباطی ندارند، بنابراین امتها نیاز به تعامل دارند. نیاز به ارتباط دارند. نیاز به استفاده از ظرفیتهای یکدیگر دارند و علاوه بر این میتوانند بر روابط دولتها هم تاثیر بگذارند، یعنی اگر ملتها به هم نزدیک شوند دولتها زیاد نمیتوانند جدا باشند. ما هم به این دلیل که سازمان ما میتواند با همتاهای خارجی خودش در تعامل باشد، هم از نظر تامین منابع مورد نیاز، هم انتقال تجربیات و هم پاسخ به سوالات مخاطبانی که به هر کدام از ما مراجعه میکنند و منابع مورد نظر در کشور دیگر است و از همه مهمتر زمینههایی که میتواند ما را به یک ادبیات واحد در حوزه کاری خودمان برساند فعالیت میکنیم که ماموریت فرهنگ هم همین است. ما در این مدت در کنار تفاهم نامههایی که امضا کردهایم 2 نهاد منطقهای را احیا کردهایم و یکی را هم به وجود آوردهایم. علاوه بر این تلاش داریم در نهادهای بینالمللی تخصصی آرشیو و کتابداری هم حضور جدی داشته باشیم. 2 نهادی که احیا کرده و به وجود آوردهایم یکی اتحادیه آرشیوهای کشورهای جنوب غرب آسیا و دیگری اتحادیه کتابخانههای ملی کشورهای عضو اکو بود. از دیگر تلاشها هم استفاده از ظرفیت یونسکو برای فرهنگ کشورمان بود که در این راستا در برنامه حافظه جهانی یونسکو حضور یافتیم که 6 دوره آن برگزار شده بود و کشورها با معرفی آثار خود و ثبت در این حافظه برای کشور خود افتخار به دست میآوردند. ما از این برنامه غایب بودیم. از سال آغاز حضور ما با همکاری اعضای کمیته که از روسای کتابخانههای بزرگ کشور هستند تاکنون 3 اثر در حافظه جهانی به ثبت رساندهایم. یکی وقف نامه ربع رشیدی و شاهنامه بایسنقری در سال نخست و امسال هم مجموعه اسناد اداری آستان قدس رضوی در عصر صفویه بود. الان هم کمیته در تلاش است 2 اثر دیگر را برای دوره بعد تهیه و به منظور ارسال به یونسکو بررسی کند.
نکته دیگری که باید بگویم این است که به نظر میرسد مکانهای فرهنگی در2 زمینه میتواند بازوی خوبی برای دولت باشند، یکی لابی دولت با دیگر کشورهایی که با آنان ارتباط دارند و دیگر ارتباط با نخبگان داخلی که با این سازمانها در ارتباطند، یعنی از ظرفیت این حضور گسترده نخبگان برای پیشبرد اهداف خود و دولت بهره کافی ببرد.
سوال من همین است که چرا در غیاب دستگاههایی که باید دیپلماسی فرهنگی تدوین و اجرا کنند کتابخانه ملی و دیگر دستگاهها هر کدام برای خود دیپلماسی تدوین و اجرا میکنند؟
البته بخشی از دیپلماسی و نه همه آن را، چون ما وارد همه حوزهها نمیشویم. ما در گفتگوهای فرهنگی با آن بخشی از فعالیتها کار داریم که مربوط به خودمان است. مثلا با آن بخش از فعالیتها که به میراث فرهنگی یا فعالیتهای حوزه قرآن میشود کار ی نداریم. فکر میکنیم که گسترش این فعالیتها برای رسیدن به یک تفاهم سیاسی موثر است وبه آن کمک بسیار میکند.
ببینید این چند پارگی و تشتت که در حوزه فرهنگی دیده میشود مساله اصلی است. یعنی سازمان شما در حوزه خودش، سازمان اوقاف، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت ارشاد و... هر کدام از این دستگاهها برای خودشان کار میکنند و در بسیاری از زمینهها هم موازی کاری و حتی چندباره کاری هم دیده میشود.
در حوزه ما این چند پارگی وجود ندارد؛ چرا که در راستای فعالیتهای وزارت امور خارجه و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و هماهنگ با آنها عمل میکنیم. وزارت امور خارجه و سازمان فرهنگ ارتباطات هم در بطن فعالیتهای ما حضور فعال دارند. چرا که ما اعتقاد داریم مجموعه سیاست خارجی ما باید در یک جا جمع شود، گره بخورد و از سوی وزارت امورخارجه در جهان اجرا شود و به گفته شما دچار تشتت و پراکندگی نشود. این که شما اشاره میکنید را میتوان چنین مطرح کرد. همه ما از این ظرفیتی که در سطح جهان برای ما وجود دارد بهره میبریم، اما این که آیا مجموعه نظام یا دولت طرحی برای این کار دارد یا ندارد؟ باید بگویم متاسفانه ندارد. مثلا این که بگوییم مجموعه سیاست خارجی دست به دست هم داده و به یک تفاهم رسیده و یک سازوکاری برای هر حوزه تعریف کرده و برای اجرا به بخشهای مختلف ابلاغ کردهاند که مجموعه این اهداف به صورت یک پازل عمل کند و وقتی کنار هم قرار میگیرد دولت را به اهدافش برساند، نه چنین چیزی در کشور ما وجود ندارد. در این مجموعه وزارت امور خارجه و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی چنین برنامهای نداشتهاند، بلکه بر عکس بوده است؛ یعنی ما درخواست خودمان برای یک نوع ارتباط یا یک فعالیت را به وزارت امورخارجه یا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی دادهایم و آنها هم کمک کردهاند و انجام شده. طبیعتا بهترین روش همان روش اول است، یعنی تعیین یک نقشه راه که مثل تمام حوزهها تکلیف ما را روشن کند. مثلا فرض کنید در مسائل انتخابات اخیر اتحادیه اروپا موضعگیری کرد. به نظر من اگر یک اتاق فکری وجود داشت که میتوانست یک برنامه مدون به همه ما توصیه کند که در حوزه خودمان چه کنیم، الان میتوانستیم با نشاطتر، فعالتر و پر تحرکتر در حوزه خودمان فعالیت کنیم. در حالی که تاکنون چنین پیامی به ما نرسیده است.
من به حوزه سیاست کاری ندارم. با توجه به این که شما در طول دستکم20 سال گذشته در ردههای مختلف اجرایی یا مشورتی حضور داشتهاید، پرسش من این است که در حوزه فرهنگ چرا چنین اتفاقی هرگز نیفتاده که تمام فعالیتها در یک مجموعه متمرکز شود و پراکندهکاری و تشتت موجود به حداقل ممکن برسد؟
این اشکال به ما برمیگردد که تفکر سیستمی نداریم. هر کس تلاش میکند کار خودش را پیش ببرد و کارنامه خودش را پر بار کند و موفقتر جلوه دهد. در این زمینه کارهایی انجام میدهیم که به ما مربوط نیست. گاهی هم کارهای مربوط به خودمان را انجام نمیدهیم و درگیر کارهای دیگران میشویم. به نظر میرسد باید یک نظام و تفکر ملی بر امور ما حاکم شود. این اتفاق نمیافتد و این طور نخواهد شد که ما سرمان را زیر بیندازیم و کار خودمان را انجام دهیم و زمانی هم که کارهایمان به هم گره خورد، دچار سردرگمی و پریشانی شویم. ما در بعضی از مجامع بینالمللی مثل یونسکو شرکت میکنیم. 2 سال گذشته در مجمع عمومی یونسکو من شرکت کردم. از ایران نمایندگانی از وزارت علوم، سازمان میراث فرهنگی و چند دستگاه دیگر حضور داشتند. تنها سفیر ایران در پاریس تلاش داشت اندک هماهنگی میان نمایندگان ایران داشته باشد، در حالی که هیچ هماهنگی و وحدت رویهای از تهران برای این گروهها در نظر گرفته نشده بود. هر گروه به صورت جداگانه در کمیسیونهای مربوط شرکت میکرد و در پایان هر نشست هم کسی به کسی کاری نداشت. یعنی به گونهای نبود که نمایندگان گروهها دور هم جمع شوند و برای برنامههای خود نظرخواهی کنند و تشریک مساعی داشته باشند. این یک مساله مهم و اساسی است که نگاه ما جزیرهای است و نه سیستمی.
نبود نگاه سیستمی یک بحث است و دنبالهدار نبودن اندک تصمیمات هم بحث دیگری است؛ مثلا در همین دولت نهم پس از طرح مظلومیت فرهنگ دولت با تشکیل کارگروهی برای حل مشکلات این حوزه اقدام کرد. این مساله چراغی بود که فروغی نداشت و با یکی دو جلسه تمام بحثهای آن هم به پایان رسید.
کارگروه بحثهای خوبی داشت. در جلسات گروه این اواخر خود دکتر احمدینژاد هم شرکت داشت. علت این که جلسات کارگروه انعکاس بیرونی نداشت این بود که رئیسجمهور اعتقاد داشت مصوبات این گروه با نظرات کارشناسی و به صورت قانون مطرح شود و صرف یک توصیه نباشد که ضمانت اجرایی هم نداشته باشد. این مصوبات هم در شورایعالی انقلاب فرهنگی و هم در قالب برنامه پنجم توسعه در حال بررسی و تدوین است و میتوان اثرات مصوبات این کارگروه را در حوزه فرهنگ دید. جلسات این کارگروه تا بحثهای اخیر و انتخابات برگزار شد ونتایج خوبی هم داشت.
چرا جلسات این کارگروه هیچ انعکاسی در رسانهها نداشت و برای عموم مردم هم هیچگاه اطلاعرسانی صورت نگرفت.
کارهای فرهنگی اینگونه نیست که در مدت زمان اندک پاسخ گوید و بتوان نتایج آن را در جامعه دید. در زمینه اطلاعرسانی از جلسات این کارگروه اقدامی صورت نگرفت، اما جلسات آن به قوت خود برگزار میشد.
با توجه به تاکید معاون نظارت راهبردی رئیسجمهور بر دیده شدن مصوبات این کارگروه در برنامه پنجم این شورا میتواند بسیار مهم باشد.
نکته مهم این است که ما در راس هرم حوزه فرهنگ شورایعالی انقلاب فرهنگی را داریم که به سیاستگذاری و برنامهریزی در این حوزه میپردازد.
در کنار آن وزارت ارشاد است که با بسیاری از دستگاههای فرهنگی ما همتراز است. اگر ما وزارت ارشاد مقتدر داشته باشیم و به وظایف قانونی خودش عمل کند به شوراهای این چنینی هم نیاز نخواهیم داشت. نگاه کنید بیشتر مشکلات حوزه فرهنگ را که بخواهیم بررسی کنیم و مجلس بخواهد از وزیری فراز و فرودهای آن را بپرسد باید برود سراغ وزیر ارشاد. حتی مشکلات و خلاهای قانونی را هم باید از طریق وزارت ارشاد و با ارائه لایحه به مجلس حل کرد. متاسفانه در سالهای اخیر و به دلیل مشکلات عمدهای چون اولویت نداشتن فرهنگ در برنامهها، وزارت ارشاد را در دولت هشتم مثله کردند. سازمان میراث فرهنگی را به بهانه اقتصادی بودن فعالیت در این حوزه از وزارت ارشاد جدا کردند. کتابخانههای عمومی را جدا کردند. عملا حوزههایی که وزارت ارشاد میتوانست در آنها سیاستگذاری کرده و نظارت کند را از آن جدا کردند. در این شرایط وزارت ارشاد باورش شد که وزارت تولیدات فرهنگی است و نه وزارت فرهنگ. باورش شد که در تولید کتاب، فیلم، موسیقی، تئاتر و... پیشتاز شود و از تولیدکنندگان حمایت کند. دیگر این که چنین حمایتهایی جامعه را به کجا میبرد را کسی بررسی نمیکرد. مثلا این که فلان نمایشگاه کتاب را که وزارت ارشاد برگزار کرده چه تاثیری بر جامعه دارد و چه تاثیراتی خواهد داشت را کسی با آن کاری نبود. شاخصی برای بررسی این مسائل وجود نداشت.
این مسائل مربوط به همین سالهای اخیر است یا همیشه وجود داشته؟
در حوزه وزارت ارشاد به دلیل حضور بسیاری از افرادی که انگیزه بسیاری برای عمل به وظایف و قوانین داشتند پویایی و نشاط و انگیزه وجود داشت. اگر کسی میآمد که روحیه محافظهکاری داشت و تنها درصدد اداره آن برمیآمد اتفاق مهمی نمیافتاد. در این شرایط گرفتن بخشهای مهمی از این وزارتخانه کلیدی خود ارشاد را با یک ضعفی مواجه میکرد. به نظر من و همانطور که در چند گفتگو اعلام کردهام وزارت ارشاد باید ستاد فرماندهی حوزه فرهنگ باشد، یعنی اگر در حوزههای مختلف بازرگانی، اقتصاد، مسکن و... برای فرهنگ تصمیم میگیریم، طراح اصلی این تصمیمات باید وزارت ارشاد باشد، چون وزارت ارشاد متولی فرهنگ عمومی کشور است. وزارت ارشاد میتواند نقشه فرهنگی کشور را طراحی کند. هرچند مصوبات مورد نیاز را شورایعالی انقلاب فرهنگی به تصویب میرساند یا در مجلس صورت میگیرد، اما طراح باید وزارت ارشاد باشد. الان با تضعیف وزارت ارشاد ما با چند مساله روبهرو هستیم. یکی این که هر کسی کار خودش را میکند و محصولات خودش را تولید میکند و کسی هم پاسخگو نیست؛ مثلا صداوسیما و سازمان تبلیغات هرکدام کار خود را میکنند. چه بسا محصولی که مثلا فلان سازمان تولید میکند با معیارها و وظایف وزارت ارشاد همخوانی ندارد. حتی شورایعالی انقلاب فرهنگی بتازگی در حال راهاندازی شوراهایی است که خلاهای موجود وزارت ارشاد را میخواهد پر کند. همین شورای توسعه فعالیتهای قرآنی که اخیرا به تصویب رسیده نوعی دخالت در کار وزارت ارشاد است. در این شورا و در بند 5 آن کمیتهای در نظر گرفته شده است و اعضایی دارد که اینها هیچ وقت نمیتوانند دور هم جمع شوند و یک جلسه تشکیل دهند. ما از یک طرف شوراها را کم میکنیم تا وزارتخانهها به وظایف خود برسند و از طرف دیگر همین که یک وزارتخانهای کمکاری داشت برای پر کردن خلا کاری آن شورایی تشکیل دهیم.
به نظر من این که تا ببینیم یک دستگاهی ضعف عملکرد دارد برای پر کردن آن خلا بیاییم فعالیتهای موازی برایش تعریف کنیم، جز هدر دادن بودجه و امکانات و پایین آوردن کارایی مسوول اصلی کاری نکردهایم.
به نظر من مهمترین کار دولت دهم باید این باشد که دستگاهها را موظف کند کار خودشان را انجام دهند. هر سازمانی فقط به کارهایی بپردازد که قانون برایش تعریف کرده و به عهدهاش نهاده است و از تمامی کارهای غیرمربوط خودداری کند. الان یکی از مسائلی که شما هم اشاره کردید و تداخل در کارهاست همین است که مثلا من در حوزه کاری خودم با وجود روشن بودن وظایف قانونی، برای توسعه فعالیت حوزه دست به کارهایی میزنم که تداخل در کار دیگران میشود و دیگران هم چنین میکنند.
به نظر من باید دستگاههای نظارتی مثل سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و مجلس شورای اسلامی بند به بند وظایف دستگاهها را باید بررسی کنند و از دستگاهها بخواهند که به وظایف خود عمل کنند. در این صورت بسیاری از مشکلات موجود شناسایی میشود و دستگاهها میتوانند مشکلات خود را بررسی و رفع کرده و در راستای وظایف قانونی خود کار کنند و اگر این سازمان وارد حوزههای دیگران شود به او تذکر دهند تا به کار خود بپردازند.
اشاره کردید به منشور توسعه فعالیتهای قرآنی. در همین زمینه وزارت ارشاد درصدد راهاندازی معاونت قرآنی است که با مشکل ساختاری اداری روبهرو شده است. از سوی دیگر، مرکز توسعه و ترویج فعالیتهای قرآنی این وزارتخانه در حال فعالیت است و از سوی دیگر سازمان اوقاف هم متولی امر قرآن است. در همین حال شورایعالی انقلاب فرهنگی هم درصدد راهاندازی بخشی موازی با این ساختار است. به نظر میرسد میتوان با تغییرات اندکی در ساختار وزارت ارشاد بتوان تمام این مشکلات را حل کرد.
در مورد فعالیتهای قرآنی چون مخاطب فعالیتهای قرآنی همه مردم هستند و من چند روز پیش هم در یک نشستی اعلام کردم جدای از سن، جنس، قومیت و... این کتاب مخاطب دارد. در این زمینه لازم است متناسب با تمام افراد این کتاب را ترجمه کرد و در اختیار هر قشر قرار داد. آیا همان ترجمهای که در اختیار تحصیلکردگان و سطوح بالای علمی قرار میگیرد باید در اختیار کارگران و کشاورزان و افراد با سطح سواد کم قرار گیرد؟ آیا قرآن را نمیتوان برای کودکان و نوجوانان به گونهای ترجمه کرد که برایشان لذتبخش و خواندنی باشد؟ چرا این کار نشده است؟ چون ما نیامدهایم در متن قرآن دست به تولید فیلم، سریال، کتاب، تئاتر و... بزنیم. هر کس کار خودش را میکند. ما فیلمی میسازیم که وزارت ارشاد که خودش هزینه ساختش را داده مجوز اکرانش را نمیدهد و بعد میآییم به تمام فعالیتها در یک نمایشگاه قرآن لعاب قرآنی میدهیم تا بگوییم کشور قرآنی هستیم. قرآنی شدن یعنی این که قرآن در تمام زندگی و فعالیتها جاری شود. در زمانی که بحث معاونت قرآنی مطرح شد من نامهای نوشتم به وزیر ارشاد و از آقای صفار گله کردم که تشکیل معاونت قرآنی یعنی این که ما یک معاونت راهاندازی کنیم و هرکس کار خودش را بکند. قرآنی شدن یعنی این که تمام فعالیتها برگرفته از قرآن باشد و قرآن در متن تمام فعالیتها دیده شود.
من در شکل ایدهآل معتقد به سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات سازمان اوقاف و ارشاد به این شکل نیستم. اینکه اینها بیایند روی بحث مثلا فرستادن مبلغ و... کار کنند ایرادی ندارد، اما این که مثلا سازمان تبلیغات بیاید در حوزه فیلم، تئاتر و موسیقی وارد شود و ارشاد هم وارد شود بشدت مخالفم. در حوزه حکومتی نباید چنین باشد. در حوزههای مردمی اینگونه تکثرها بسیار مثبت است و باید باشد، اما در حوزه دولتی و حکومتی تنها یک نهاد باید متولی این امور شود. ابتدای انقلاب به دلیل نبود یک سیستم متمرکز وجود یک مرکزی به نام حوزه هنری ضروری بود، ولی دیدیم که آن هم به عنوان دستگاه موازی وزارت ارشاد درآمد.
این یعنی تداخل فعالیتی دستگاههای دولتی و حکومتی؟
دقیقا. ما به جای این که بودجههای دولت را صرف تولید محصولات فرهنگی کنیم باید این بودجهها را صرف فرهنگ کنیم و تولید را به مردم بسپاریم. ما باید از تولید فاخر و نه هر تولیدی تنها حمایت کنیم. همین کاری که وزارت ارشاد در 2 سال گذشته کرد. پیش از این یارانهها به صورت مستقیم در اختیار ناشران قرار میگرفت و از سال 86 تصمیم گرفته شد که این یارانهها به صورت مستقیم به مخاطبان و کسانی که به صورت مستقیم باید از این محصولات استفاده کنند تعلق گیرند. این کار باعث میشود که اصلاحی در تولید کتاب صورت گیرد. همین امر باید در حوزه فیلم، تئاتر و موسیقی هم صورت گیرد. این امر به رونق حوزه نشر هم کمک میکند. شما نگاه کنید وضعیت نشر در حوزه ناشران خصوصی بهتر از ناشران دولتی است. حتی میزان کیفی تولید در این عرصه قابل مقایسه با بخش دولتی نیست. بیشتر ناشران دولتی به ضرب و زور ارتباطاتی که دارند کتابهایشان را به خورد بازاری میدهند که خواننده هم ندارد. من میدانم که یک موسسه دولتی سالانه بخش عمدهای از بودجه دستگاه مادر خود را صرف خرید دوباره کتابهایی میکند که در طول سال چاپ کرده و حالا باید خمیر و به مقوا تبدیل کند. این دستگاه دولتی انبار ناشر مربوط به خود را خریداری میکند تا ورشکست نشود. در حالی که دولت با بخش خصوصی چنین نمیکند.
چه کار میتوان کرد؟
بهترین کار این است که هر کس کار خودش را بکند و کار قانونی خود را انجام دهند.
نکته این است که همه فکر میکنند دارند کار خودشان را میکنند و کار قانونی خودشان را هم میکنند.
ما باید تولید را به بخشخصوصی بدهیم. اگر دولت میخواهد الگوسازی کند بیاید به کمک بخشخصوصی یک نمونههایی بسازد و به بخشخصوصی هم اعلام کند که این نمونههای فاخر مورد قبول است و بخشخصوصی را به تولید این دست محصولات تشویق کند. ما در نمایشگاه مطبوعات در دوره تصدی مسوولیت من در معاونت امور مطبوعاتی معیارهایی برای آثار تدوین کردیم. اعلام کردیم معیارهای ما این است و شما باید بر اساس این معیارها تولید کنید و از صاحبنظران هم خواستیم که این معیارها را نقد کنند. دولت میتواند در تمام این حوزهها دست به تدوین معیارها و الگوهایی با همکاری بخشخصوصی بزند و به جامعه هم اعلام کند که این معیارها، معیارهای محصول فاخر فرهنگی است. فعالان هم میدانند که معیارهای آثار فاخر کدام است و چه محصولی باید تولید کنند.
به نظر من دولت باید تصدی خودش در همه حوزهها را رها کند و ناشران بزرگ دولتی، موسسات خود را به کارکنان بدهند و خود به سمت هدایت و نظارت و پشتیبانی از محصولات فاخر برآیند.
بسیاری از کارشناسان میگویند خصوصیسازی در حوزه فرهنگ درست نیست.
من درست خلاف این نظر را دارم. فرهنگ میخواهد جامعه را تغییر دهد. اگر خود فرهنگ در معرض تغییر نباشد کاری از پیش نمیبرد. درست مثل تیم فوتبالی که مربیاش تنها به تئوری بسنده کند و اعضای تیم حتی یکبار هم توی زمین نروند و تمرین هم نکنند. فعالیتهای فرهنگی از فعالیتهایی است که همه باید در آن کشتی بگیرند. من با این که در مناسبتهایی چون اعیاد مذهبی دولت و شهرداریها بیایند آذینبندی و هزینه کنند، مخالفم. باید خود مردم بیایند و کار کنند. همانگونه که در تمام فعالیتهای مذهبی مثل عزاداریها مردم هستند و خودشان با عشق و علاقه کار میکنند. الان هم اگر میخواهیم مردم باشند باید در حد نظارت و هماهنگی کردن ما باشیم و بس.
این ایدههایی که جنابعالی دارید و در طول سالهای زیاد هم مطرح شده هیچ وقت در سطح فرهنگ دیده نشده است. حتی گاهی هم که مطرح شده با واکنش شدیدی از سوی مسوولان فرهنگی روبهرو شده است. مثلا بحث سرانه مطالعه که از سوی شما 2 دقیقه اعلام شد با واکنش وزیر ارشاد و جمعی از مسوولان روبهرو گردید.
چنین مسالهای به این برمیگردد که ما گاهی شهامت تغییر نداریم. تغییر به جسارت نیاز دارد و گاهی مواقع بسیاری از ما زیر بار این شهامت نمیرویم.
در مورد سرانه مطالعه، این بحثها یک نتیجه اساسی داشت. این بود که مسوولان را واداشت تا به یک تحقیق دست بزنند. بالاخره سرانه درست مطالعه در کشور به دست آمد.
ولی آیا بر جامعه فرهنگی ما باید 30 سال بگذرد تا بحثهای کلامی و جدلها منجر به مثلا یک تحقیق علمی شود؟
من اعتقاد دارم در شناخت وضع موجود نباید خودمان را سانسور کنیم. کشف حقیقت یک مساله مهم است و در این کشف باید حقیقت را عریان ببینیم، اما این که چه باید بکنیم بحث دیگری است. ما باید مدام وضعیت موجودمان را نقد کنیم که پس از مدتی حادثهای مثل انتخابات پیش نیاید و بگوییم مثل این که ماجرا چیز دیگری است. ما باید واقعیت را ببینیم تا در زمان لازم بتوانیم واکنش و عملکرد مناسب داشته باشیم.
غلامرضا معصومی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: