در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به همین خاطر ایران زمانی در پیست جهانی سرمایهگذاری شروع به دویدن کرد که کشورهای همرده آن یعنی ترکیه، مالزی، برزیل و... سالها پیش از آن شروع به دویدن کرده بودند. حالا باید آنقدر تند بدود که بتواند بخشی از این عقب ماندگی را جبران کند، بویژه آن که براساس سند چشمانداز 20 ساله کشور، ایران در سال 1404 باید قدرت اول اقتصادی منطقه باشد.
اگر میخواهید شرایط فعلی ایران در جذب سرمایهگذاری خارجی را بدانید، همچنین اگر مایلید درباره مزیتهای اقتصادی ایران برای سرمایهگذاران خارجی اطلاعاتی کسب کنید، پیشنهاد میکنم مصاحبه امروز با دکتر بهروز علیشیری، معاون وزیر اقتصاد و رئیس سازمان سرمایهگذاری و کمکهای فنی و اقتصادی ایران را حتما بخوانید.
آنچه ما از خارج از مجموعه کارگزاران دولتی میشنویم این است که وضعیت سرمایهگذاری خارجی در اقتصاد ما اکنون خوب نیست. اخبار امیدوارکنندهای به گوش نمیرسد. بخش خصوصی و اتاق بازرگانی چندان امیدوار نیستند، اما آنچه ما از شما و مجموعه وزارت اقتصاد میشنویم این است که اوضاع خیلی خوب است. رشد سرمایهگذاری خارجی طی این چند سال خیلی عالی بوده و الان در موقعیت نسبتا مطلوب هستیم. میخواهم شما رفع ابهام کنید که ما واقعا صحبتهای بخش خصوصی را باور کنیم یا آنچه را از مجموعه شما و دولت اعلام میشود.
ما کجا اعلام کردیم خیلی خوب است؟
در چند سخنرانی و خبر که از شما انتشار یافت، اعلام شد سرمایهگذاری خارجی در کشور ما مثلا 300 درصد افزایش پیدا کرده است. این طور تلقی شد که سرمایهگذاران خارجی الان پشت در منتظرند تا بیایند سرمایهگذاری کنند، ولی آنچه از بخش خصوصی به گوش ما میرسد عکس این ماجراست.
بخش خصوصی چه میگوید؟
میگوید شرکای خارجی ما حاضر نیستند با ما کار کنند. خیلی از کسانی که تا پیش از این با آنها کار میکردیم (اعم از صادرات و واردات چه در مسائل بانکی) الان شرایط را برای ما سختتر کردهاند، موانعی پیش پای ما گذاشتهاند یا اینکه میگویند هزینه ما بالا رفته یا در عمل امکان ادامه فعالیت نداریم.
من در مورد سوال شما چند نکته میگویم. اول این که قطعا اگر کسی گفته وضع ما مطلوب است، خلاف کرده است. این که وضع ما بد است را نیز اگر کسی گفته، باز هم خلاف کرده است. هر دو غلط است.
سرمایهگذاری خارجی مستقل نیست. خودش تابع است. اگر در اقتصاد به طراوت بخش خصوصی نگاه کنید چقدر سرحال است؟ چقدر بخش خصوصی تنومند دارید؟ اگر به بخش خصوصی و تشکیل سرمایه از سوی این بخش نگاه کنید و ببینید بخش خصوصی در حال فربه شدن است، بخش خصوصی در حال رسیدن به بلوغ است، آن وقت میتوانید مطمئن شوید بخش خصوصی ظرفیتی در اقتصاد فراهم کرده که آماده گفتگو با سرمایههای خارجی است.
وظیفه حاکمیتی ما در سازمان سرمایهگذاری، ایجاد ارتباط است. وظیفه ما پیوند زدن است. این دو نفر (سرمایهگذار داخلی و سرمایهگذار خارجی) باید همدیگر را پیدا کنند.
ما باید این دو را به هم پیوند بزنیم و نقش حاکمیتیمان را هم بازی کنیم، یعنی بخش خصوصی ما باید برود (یا ما باید برای آن ظرفیتی فراهم کنیم) با سرمایههای بینالمللی راجع به یک طرح قابل فهم در سطح استانداردهای بینالمللی مذاکره کند و به نتیجه برسد و بعد به ما بگوید آقای دولت، سازمان سرمایهگذاری، شما از نظر حاکمیتی چگونه این سرمایه را حمایت میکنید.
چه مزیتهایی به آن خواهید داد که او علاقهمند بشود و بیاید سرمایهگذاری کند، بنابراین شرط اصلی موفقیت برای سرمایهگذاری خارجی، یک متغیر بسیار تعیینکننده است و آن هم طراوت، فربه شدن، تنومندی، ظرفیت نهادی و ظرفیت مذاکراتی بخش خصوصی ماست.
مثلا ترکیه الان 40 35 سال است که شروع به خصوصیسازی کرده است. از شرکتهای بزرگ مثل تولید نیروگاهها تا خودروسازی، قطعهسازی، معادن، غیرمعادن، صنایع و پوشاک همه خصوصی شدهاند یا مالزی 3 دهه است که چنین میکند و کره به همین صورت. چینیها از 1979 شروع کردند.
3 دهه است چینیها با شتاب به سمت بخش خصوصی میروند. مناطقی را طراحی کردند به نام ( main landسرزمین اصلی.) چون به لحاظ قانونی مشکل داشتند بخصوص دادن مالکیت زمین به سرمایهگذاران خارجی، از این رو مناطقی را طراحی کردند و اجازه دادند آنها صددرصد مالک زمین شوند و موفق هم شدند.
این نکته مهم است. وقتی ما خود را با کشورهای پیشرفته مقایسه میکنیم باید ببینیم نسبت بازیگران صحنه اقتصاد ما با بازیگران صحنه اقتصاد آنها چگونه است.
شاخص دوم شاخصهای اقتصاد کلان است، یعنی دستکم باید ببینید وضع حساب سرمایهتان چگونه است. حساب سرمایه برای ورود به سرمایهها باز است؟ براحتی سرمایه را وارد میکنند؟ میتوانند براحتی خارجی کنند؟
قاعده این است که ما را با کشورهایی مثل ترکیه، مالزی، کره، برزیل، آفریقای جنوبی یا چین مقایسه میکنند چون این رقابت مثل رقابت در یک پیست المپیک است و ما را با سازمان بورس، با سازمان دخانیات، با شرکت آب و فاضلاب مقایسه نمیکنند.
ما را با کشورهایی مقایسه میکنند که الان دو سه تا از ویژگیهایش را گفتم مثل ویژگی تنومندی بخش خصوصی، این که بخش خصوصی چقدر توانمند است، داشته باشند.
در این فضای رقابتی آنچه که اهمیت مییابد میزان امتیازات و شوقهایی است که شما برای سرمایهگذار خارجی صرف میکنید.
به نظر من برای جذب منابع مالی خارجی به شکل سرمایهگذاری خارجی نسبت به دیگر کشورها، کمترین امتیازها و مزیتها را قائل شدهایم؛ مثلا میگوییم بعضی بخشهای ما ( tax-freeمعاف از مالیات) است، اما مهم نیست. این متغیر زیاد تعیینکننده نیست. یکی از ابزارهای خیلی مهم، ابزارهای مالی و پولی ماست.
مساله مهم دیگر که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که اگر یک سرمایهگذار خارجی در داخل سرمایهگذاری کرد، ما چقدر وام و امتیاز مالی ترجیحی به او میدهیم؟ الان دولت عربستان در حال اجرای یک پروژه 30 تا 40 میلیارد دلاری فقط در مورد شیرینسازی آب است. 50 درصد از این رقم، مشوق ابزارهای مالی دولت عربستان است.
میگوید سرمایهگذار خارجی اگر 30 درصد سرمایه آورد، 40 درصد هم تسهیلات گرفت، 30 درصدش را نیز من وام میدهم و این را 20 ساله به من برگردان. خب این طرح برایش توجیهپذیر میشود؛ بنابراین وقتی میخواهیم سرمایهگذاری خارجی را مقایسه کنیم، باید تمام چارچوبهای موجود را ببینیم.
فکر میکنید ما هم چنین ظرفیتی داریم که مثل عربستان معادل آورده سرمایهگذار خارجی به او تسهیلات بپردازیم؟
اگر ما از منابع حساب ذخیره ارزی یا از منابع صندوق توسعه ملی که در برنامه پنجم طراحیاش میکنیم، بخواهیم معادل آورده سرمایهگذار خارجی به او تسهیلات پرداخت کنیم یعنی اگر او 30 درصد میآورد ما هم بتوانیم 30 درصد به او بدهیم، قطعا چنین ظرفیتی نداریم.
بخش خصوصی ما نهادی است که هنوز درست و حسابی رشد نکرده، در قسمتهایی هم که رشد داشته، کج رفته است. تازه باید آن را اصلاح کنیم که سرجایش برگردد.
پس شما میپذیرید که شرایط در سرمایهگذاری خارجی ما نامطلوب است؟
خیر. بحث ما این است که هیچ کس به هیچ وجه معتقد نیست که شرایط مطلوب است؛ اما بخش دوم مقایسه مانده است. در بخش اول گفتم، اقتصاد ما باید به سمت اقتصاد بخش خصوصی برود. بخش خصوصی ما در اقتصاد باید رشد کند. میخواهیم سرمایهگذاری خارجی را عمدتا به این بخشها ببریم. دولت که طبق اصل 44 اجازه سرمایهگذاری ندارد، پس چه بخشی باید سرمایهگذاری کند؟
وقتی بخش خصوصی توان ندارد، چه باید کرد؟
باید شرایط توانمندسازی بخش خصوصی را فراهم کنیم. وظیفه حاکمیتی دولت و شاید مهمترین وظیفه حاکمیتیاش در اصل 44 همین است. یعنی شما شرایطی را فراهم کنید که بخش خصوصی بتواند آرامآرام بزرگ شود و ظرفیت نهادیاش ارتقا یابد. حساب سرمایه ما (Capital account) ما باز است یا بسته؟ معلوم است. قاعدتا باز نیست. حجم تشکیل سرمایه از سوی بخش خصوصی خیلی کمرنگ است.
بخش خصوصی در اقتصاد ما اصلا هویتی نداشته. استراتژی توسعه صنعتی ما کجاست که براساس آن امتیاز بدهیم؟ باید برویم دنبال تدوین استراتژی توسعه صنعتی که ناحیهیابی میکند، یعنی اولویت بخشها را مشخص میکند.
استراتژی توسعه صنعتی کشور که خیلی وقت است تدوین شده است.
چه کسی آن را تدوین کرده است؟
آقای دکتر نیلی و همکارانشان.
بله. کتاب است. من آن را خواندم، تخصص من هم توسعه صنعتی است، اما استراتژی این نیست.
استراتژی توسعه صنعتی در عمل باید به ما نقشه راه (roud map) را نشان دهد. roud map ما الان کجاست؟ شما با همین آقای نیلی صحبت کنید و از ایشان بپرسید براساس این استراتژیroud map ما کجاست؟ یعنی چه؟ یعنی شما باید امکانات و منابع محدودتان را به بعضی بخشها تزریق کنید تا برخی بخشها رشد کنند.
حالا با تمام این تفاصیل و همه این ویژگیها چرا وضع ما این طور است؟ با این که ما را با کشورهایی مقایسه میکنید که 40 سال قبل شروع به دویدن در این پیست کردهاند و دستکم هر سال یک دور دویدهاند، یعنی 40 دور از ما جلوترند ، در این شرایط ما هم مزیت داریم و سرمایهگذار خارجی جذب میکنیم و معتقدیم بودجه سرمایهگذاری خارجیمان 100 درصد و نرخ مصوبمان 600 - 500 درصد رشد کرده، برای این که ما مزیتهایی داریم که اقتصادهای دیگر کمتر دارند.
این مزیتها چیست؟
اولین مزیت نهادی اقتصاد ما این است که مواد اولیه ارزان داریم. در هیچ کجای دنیا قیمت انرژی تا به حال اینقدر نبوده است.
ولی آقای دکتر با هدفمند شدن یارانهها ما این مزیت را از دست میدهیم.
این طور نیست. ما باید به اقتصاد علامت درست بدهیم. ما باید اعطای امتیازات مالی و پولی و وامها را دستکاری کنیم، اولویتهای بخشی، حضور بخش خصوصی، امتیازات مالیاتی و گمرکی و صادراتی هم باید دستکاری شوند.
اما اقتصاد ما مزیتهایی دارد: نخست بحث انرژی است. ما در بخش انرژی مقرر کردهایم که برای بخشهای تولیدی قیمت انرژی تحویلی اعم از گاز و برق و... 20 تا 30 درصد زیر قیمت فوب باشد که این مساله به هر حال یک مزیت مهم است. این کار یعنی سیگنال مثبت به اقتصاد دادن.
همین الان که ما در خدمت شما هستیم، نزدیک 20 میلیارد دلار پروژه روی میز ماست که میخواهیم آنها را تصویب کنیم، اما نمیدانیم آیا 20 سال آینده وقتی میخواهید پروژه فولاد را تعریف کنید وضعیت قیمت انرژی در این مدت چگونه خواهد بود.
به هر حال در صنایع انرژیبر با سرمایهگذار خارجی چیزی به نام «موافقتنامههای تحویل سوخت و انرژی» وجود دارد که براساس آن دولت به سرمایهگذار متعهد میشود. این موافقتنامهها میگوید دولت متعهد میشود طی ساخت پروژه و دوره بهرهبرداری به سرمایهگذار با فلان قیمت گاز تحویل دهد. قیمت نباید تغییر کند، برای این که در غیر این صورت برنامهها به هم میریزد.
شما نمیتوانید بگویید من امسال گاز را 30 سنت، سال بعد 60 سنت و بعد یک دلار و بعد 5/1 دلار میدهم. خب سرمایهگذار هم میگوید من نمیتوانم این گونه کار کنم. به همین دلیل بخش زیادی از پروژهها معلق است، در گذشته هم چنین بوده و بخش عمدهای از پروژههای نیروگاهیمان به این دلیل نمیتوانسته عملیاتی شود.
داشتید درباره مزایای اقتصاد ایران برای سرمایهگذاران خارجی میگفتید.
مزیت دیگری که اقتصاد ما از آن برخوردار است ویژگی نیروی انسانیاش است. میدانید نیروی انسانی یکی از متغیرهای تعیینکننده در تحلیل هزینه فایده پروژه است. نیروی انسانی زبده، خوب، باهوش، باطراوت و با دستمزد کم، فراوان داریم.
ویژگی مثبت دیگری که ما در اقتصادمان داریم آن است که بازار ما بازار دستنخوردهای است. مثلا در زمینه شیرخشک یک شرکت بینالمللی آمده اینجا و در حد استانداردهای بینالمللی شیر خشک تولید میکند و بازار ما را کاملا گرفته است یا همین کارخانه دماوند که با مشارکت شرکت فرانسوی ویشی از ما مجوز گرفته و کار کرده و خیلی هم موفق بوده و بخشی از موفقیتش هم به این دلیل است که بازار عرضه و تقاضا برای کالاهایشان کششپذیر بوده است.
یعنی بازار ما مثل بازار چین، هنوز خیلی رقابتی نیست و مزیتهای زیادی برای سرمایهگذاران خارجی دارد. امروز اگر سونی اریکسون بخواهد در کشور ما سرمایهگذاری کند ما هم یک چتر گلخانهای برایش ایجاد کنیم.
نتیجهاش این میشود که ما تولید داخل خواهیم کرد چند تا شریک داخلی هم میآید کنارش فناوری را منتقل میکند و یک بازار 60 میلیونی را میگیرد، برای اینکه ما بقیه را محدود کردهایم، استراتژی توسعه صنعتی یعنی همین.
یعنی ما به این شرکتها اجازه میدهیم اگر میخواهید گوشی وارد کنید باید 150 درصد تعرفه بپردازید، اما اگر میخواهید در داخل با یک شریک داخلی تولید کنید، ما یک سری امتیازات را هم برای شما قائل میشویم، این اتفاق برای ایرانسل رخ داد.
در مورد توسعه تلفن همراه این راهی را که شما میگویید رفتیم که متاسفانه به نتیجه مطلوبی نرسید. آن 5 4 شرکتی که قرار بود به شکل سرمایهگذاری خارجی در ایران موبایل تولید کنند به دلیل مشکلات پیش آمده علنا در حال جمع کردن بساط خود هستند و آنچه شما فرمودید، اتفاق نیفتاد.
ببینید درخصوص پروژههای بزرگ باید ایدههای بزرگ داد. به هیچ وجه شما نمیتوانید با یک طراحی ساده کار پیچیده انجام دهید. امروزه بازار ما قرق شرکتهای بینالمللی صادرکننده گوشیهای موبایل است.
من در این زمینه تخصص دارم (توسعه صنعتی شاخه IT). من در نمایشگاههای نهم، دهم و یازدهم به نمایشگاه الکام رفتم با همه مدیرانIT ازجمله اریکسون، سونی و نوکیا صحبت کردم، به عنوان دانشجوی دکتری نه به عنوان سازمان سرمایهگذاری. لذا کسی نمیدانست من چه میکنم.
من از مدیر سونی پرسیدم چرا در ایران سرمایهگذاری نمیکنی؟ گفت وقتی براحتی بخش بزرگی از بازار شما را دارم، چرا سرمایهگذاری کنم؟
پس بازار ما را قرق کردهاند. برای آن که قرق را بشکنید، نیاز به یک پکیج دارید. نمیتوانید به بازار التهاب وارد کنید، اما میتوانید یک پکیج جدی آماده کنید. پروژههای بزرگ یک طرح بزرگ میخواهند، یعنی ما باید بنشینیم یک مطالعه امکانسنجی مناسب تهیه کنیم که در آن چارچوبهای حقوقی، مقرراتی، مالی، اقتصادی، توجیهپذیری، همه و همه را داشته باشیم و این را روی میز بگذاریم.
همین اتفاق که در موردMTN افتاد، باید بگوییم این پکیج ماست. ظرف 20 سال آینده در مورد گوشی موبایل اینگونه عمل میکنیم. استراتژی کشور در 20 سال آینده برای تولید گوشی باید مشخص شود. رفتارمان هم با بقیه مشخص شود.
یکی از دلایل شکست پروژه تولید تلفن همراه در داخل این بود که ما بدون توجه به این موارد یکدفعه به بازار شوک وارد کردیم. برخی یک شبه نابود شدند و برخی دیگر به اوج رسیدند. لذا پروژههای بزرگ طرح بزرگ میخواهند.
در مورد بحث آزاد شدن منابع حاصل از آزاد شدن قیمت انرژی هم به نظرم این منابع آنقدر متقاضی دارد که نمیدانم نوبت به پرداخت یارانه به سرمایهگذار خارجی خواهد رسید یا نه؟ چون دولت وعده بزرگی داده است: «پرداخت نقدی یارانهها.» فکر میکنم این وعده آنقدر توقع و انتظار ایجاد کرده که دولت باید بخش بسیار زیادی از منابع آزاد شده را به این بخش اختصاص دهد، ضمن این که سهم بودجه خودش را از این درآمد پیشبینی کرده بود، البته باز هم برای کمک به سرمایهگذاران خارجی کم میآورد.
معلوم میشود که شما لایحه هدفمند کردن یارانهها را خوب نخواندهاید؟
چرا اتفاقا لایحه را دقیق مطالعه کردم. قرار بود بخش زیادی از منابع حاصل از آزاد شدن قیمت حاملهای انرژی برای بازتوزیع در میان دهکهای مختلف درآمدی اختصاص داده شود و 20 تا 30 درصد نیز برای تامین بودجه در اختیار دولت قرار گیرد، تازه بعد از این موارد هر چه باقی ماند برای کمک به صنعت اختصاص مییابد. ولی نمیشود روی این درآمدی که هنوز هیچ چیزش معلوم نیست برای پرداخت یارانه به سرمایهگذار خارجی حساب کرد.
در مورد منابع، الان که شما با بخش خصوصی گفتگو میکنید، همه نگرانند و میگویند ما به هر بانکی مراجعه میکنیم به ما پول نمیدهند، ما در حال نابود شدن هستیم. این یک سوی تقاضاست.
سوی دیگر این است که ما پول گرفتیم، اما نمیتوانیم آن را بازپرداخت کنیم و 2 سال آن را استمهال میکنیم. ما میگوییم ای شرکتهای بخش خصوصی، به جای ریسک پروژه و نسبت بدهی به کل درآمد را بالا ببرید و به جای این که در اقتصاد خود و خانوادهتان تزلزل ایجاد کنید، خودتان و بانک و همه را زمین بزنید، بیایید ریسکتان را تقسیم کنید.
ما معتقدیم بعد از موضوع هدفمند کردن یارانهها، مدیریت منابع و جهتگیری آن بسیار مهم است. دو وجه اصلی دارد: طبیعتا آن دهکهایی که وظیفه حاکمیتی دولت است باید حمایت شوند.
به طور طبیعی دهکهای اول و دوم و سوم ما آسیب میبینند که وظیفه ماست آنها را حمایت کنیم تا بتوانند در حد خط فقر زندگی عادیشان را ادامه دهند. همه جای دنیا هم این کار را کردهاند. باید دقت کنیم نقدینگیای که به دهکهای اول تزریق میکنیم موجب تورم نشود.
ولی دولت پیشبینی کرده بود که 7 دهک مشمول پرداخت نقدی یارانهها شوند.
به نظرم تعهدات ما به 3 دهک اول بیشتر برمیخورد.
دوم این که باید منابع آزاد شده را به درستی مدیریت و در جایگاهش سرمایهگذاری کنیم. همه اینها براحتی برمیگردد. پس از 3 2 سال با مدیریت درست منابع حاصل از آزادسازی یارانهها اقتصاد ما به سمت تولید و سازندگی میرود و میتواند خیلی موثر باشد، از این رو من بیش از موضوع هدفمند کردن یارانهها تاکید دارم به مدیریت منابع بپردازیم.
با وجود این همه مزیتی که داریم، چرا جذب سرمایهگذاریمان اینقدر پایین است؟
اینکه جذب سرمایه ما پایین است من معتقدم به هیچوجه این طور نیست. چون شما باید توقعات و تواناییها را همزمان ببینید. من بر اساس وزنی که دارم باید یک وزنهای را بلند کنم که میتوانم این کار را انجام دهم.
من که نمیتوانم مثل حسین رضازاده وزنه 250 کیلویی را بلند کنم. ویژگی دیگر ذاتی اقتصاد ماست به عنوان مزیت. اگر این دو را کنار هم قرار دهید خواهید دید وضع ما به لحاظ سرمایهگذاری خارجی خوب است.
نکته دیگر این که ما در سرمایهگذاری خارجی تازه چند سال است که به طور جدی وارد شدهایم. ما از سال 82 قانون جلب و حمایت از سرمایهگذاری خارجی را تصویب کردیم و تازه ما را به این بازی راه دادند.
یعنی از سال 2004 2003. در این سال چینیها دهها تریلیون سرمایهگذار خارجی جذاب کردند یعنی ما امروز باید با چینیهایی رقابت کنیم که فوت و فن بازی را بلدند.
ترکها چه کردند؟ دستکم سالی 20 میلیارد جذب سرمایه کردهاند در این مدت. یعنی میخواهم بگویم تازه ما در این عرصه جوان هستیم. تازه اجماع پیدا کردیم که احتمالا سرمایهگذاری خارجی خوب است و میتواند سبب انتقال فناوری شود. اجماع پیدا کردیم که سرمایهگذاری خارجی میتواند در ظرفیت صادراتی کشور موثر باشد. میتواند برخی از کالاهای وارداتی ما را جایگزین کند.
تازه اجماع پیدا کردیم، اما هنوز حل نشده است. همین سرمایهگذاری موجود ما هنوز خیلی از جاها با موانع و مشکلات مواجهاند.
از آن اجماع روانی و سیاستگذاری برای ما الان یک دوره 6 5 ساله است که شروع شده، این که شما میگویید موفق نبودیم، به این دلیل است که ما را با کس دیگری مقایسه میکنید که 30 سال است در این پیست میدود. لذا من معتقدم برعکس، در این 5 سال موفقیت نسبی داشتیم، اگر نگاه نسبی داشته باشید، میبینید که علیرغم این قیل و قالها که وجود دارد موفق هستیم.
بحث هستهای چقدر در سرمایهگذاری خارجی اثر داشته است؟
سیاسیاش نکنید.
خیلی از افراد علاقهمند هستند این مسائل را هم بدانند، هرچند کم و بیش اخبار غیررسمی منتشر میشود، اما میخواهم نگاه رسمی به این مساله را هم شما بیان کنید.
من معتقدم در بحث مباحث هستهای بویژه رفتار آمریکا و اروپا پس از مسائل هستهای، تحریم بانکی ما 3به یک به ضرر آنها تمام شد. واقعا چنین است برای این که مساله بخوبی برایتان جا بیفتد، مثال میزنم. مثلا به بعضی بانکهای اروپایی گفتهاند با ما قهر کنند، خودشان نمیخواهند قهر کنند، چون معنی ندارد.
درست مثل این که من در بانک ملی شعبه میدان ارگ نشسته باشم و به شما که گردش پولی 3 - 2 میلیارد تومانی در بانک من دارید بگویم از بانک برو بیرون حسابت را هم ببند. من دلم نمیآید بگویم چون شما یکی از بهترین و خوشحسابترین مشتریهای من هستید.
پس یکی اینکه به بانکهای اروپایی گفته شده با خوشحسابترین مشتریتان قهر کنید، معلوم است به آنها سخت میگذرد. پس این یک نقطه منفی است برای بانکهای اروپایی.
وقتی که مثلا دویچ بانک یا HSBC میخواهد به ما یک خط اعتباری بدهد، این خط یک سری شرایط پرداخت وام دارد؛ بهرهاش را میگیرند، هزینه مدیریتش (Management Fee) را میگیرند، کارمزدش را هم میگیرند.
پس بانک از این معامله با یک مشتری خوشحساب سود خود را برده است، اما این تمام نمیشود اگر تمام میشد میگفتیم یک به یک است. یعنی به ما پول ندادند و پروژههای ما هم خوابیده. به عبارت دیگر آنها سود پولهایشان را نبردند ما هم پروژهمان را اجرا نکردیم، اما این همه ماجرا نیست.
نکته دوم اینکه وقتی آنها میخواهند به ما پول بدهند، یک شرکت بیمهای مثل هرمس در آلمان یا HSBC در انگلیس یا ساچه در ایتالیا، ما را بیمه میکنند و ما حق بیمه (Insurance Fee) به آنها پرداخت میکنیم، یعنی آنها وارد معامله نمیشوند.
آنها میگویند چون این شرکت بیمه بازپرداخت تسهیلات را بیمه میکند، پس شما هم باید پولی به عنوان حق بیمه به شرکت بیمهای ما بپردازید که اگر یک بار بازپرداختها دچار مشکل شد، از شرکت بیمهای بگیریم، بعد این شرکت بیمه خودش طرف حساب شما میشود.پس هم پرداختکننده تسهیلات سود برد هم شرکت بیمهای با یک مشتری خوشحساب سود برد.
یعنی در این معامله از پولی که میخواهند برای تامین پروژهای (مثلا پروژه سیمان) به ایران بدهند، بانک که پول میدهد سود خود را کامل میبرد. یک شرکت بیمهای که بیمهاش کرده هم سود خود را میبرد، اما این همه ماجرا نیست. پولی که اینها به ما میدهند مقید، محدود و مشروط است. محدود به چیست؟
اگر شما از یک بانک انگلیسی تسهیلات میگیرید و بعد با شرکت بیمهاش عمل میکنید، کالاهایتان را برای این پروژه هم، حتما باید از شرکتهای انگلیسی بخرید. پس شد حداقل 3 تا برد. همین معادله یعنی 3 به 1 به ضرر خارجیها.
به همین دلیل است که طبق آمار 1.5 سال قبل بیش از 100 هزار بیکار به سطح بیکاران آلمان اضافه شده، آن هم به دلیل قطع ارتباط فاینانس با ایران. این را رئیس اتاق ایالت بایرن آلمان گفته است. یعنی بزرگترین اتحادیه یا صنف بخش خصوصی آلمان. چرا؟ چون قبلا از طریق این پولها عمل میکردیم، از شرکتهای آلمانی تاسیسات میخریدیم و به داخل ایران میآوردیم. در این معامله چه کسی ضرر کرده؟ دستکم میگوییم 3 به یک.
اما از این طرف ما برای تامین مالی پروژههایمان با این وضعیت اعتباری خوشحسابی میتوانیم از منابع دیگری تجهیز کنیم که این کار را هم میکنیم، پروژههای ما که روی زمین نمیماند.
درباره این طرف داستان که بالاخره ما کارمان را ولو با هزینه بیشتر راه میاندازیم، شاید بحث نباشد، اما اینکه تاکید کنیم ضرری که آنها متحمل میشوند بیش از ماست، باید ببینیم که مبادلات آنها چه سهمی از پرتفوی آنها را تشکیل میدهد؟ اصلا ما چه نسبتی از فاینانس و صادرات آنها را تشکیل میدهیم؟ آیا نسبت آنقدر قابل اعتنا هست که آنها را نسبت به قطع ارتباط با ایران نگران کند؟
این حرف شما اصلا مطابق منطق اقتصاد لیبرال نیست. مگر شما میتوانید اقتصاد لیبرال را محدود کنید؟ مگر این اقتصاد میتواند بخش بزرگی از یک جامعه را نادیده بگیرد؟ این غیرممکن است. دنیای لیبرال و اقتصاد لیبرال این است: رقابت شدید برای فتح بازارها. بدون این معنا ندارد. برای ما مهم نیست که از یک معامله حداکثر سود را ببریم؟ اما برای آنها از دست دادن جامعه 70میلیونی با این وضعیت درآمدی مهم است. با این خوشحسابی و درآمدها و ذخایری که ما داریم، قهر کردن یک اقتصاد لیبرال با چنین اقتصادی وحشتناک است. برای کل بانکهای آنها اثرگذار است، حتی اگر یک درصد باشد. زمانی که بازارهای مالی و خطوط اعتباری ما باز بود، اینها بشدت با هم رقابت میکردند که نرخهای ترجیحی فاینانس به ما بدهند. در منطق اقتصاد لیبرال شما باید کاری کنید که بازار را بگیرید و رقیب خود را بیرون کنید. امروز اینها با کشورهایی که بشدت بدهکارند، کار میکنند. لذا دقیقا برعکس است. حالا ما 5 تا پروژه داشتیم 3 تا را دیرتر عملیاتی میکنیم، این خیلی مهم است؟
چند وقت پیش شما همایش بزرگی را با حضور ایرانیان مقیم خارج از کشور برگزار کردید به این امید که بتوانید آنها را برای سرمایهگذاری در ایران ترغیب کنید، اما ظاهرا این همایش با وجود هزینههای سنگین مترتب بر آن چندان دستاوردی نداشت. در این زمینه توضیح میدهید؟
من نمیدانم در جامعه چه خبر است؟ در این پیست رقابتی که برای شما مثال زدم، اصلا نمیدانم چه خبر است. شما میدانید اهالی هنگکنگ با چینیهای مقیم هنگکنگ و تایوان چه رفتاری دارند. الان چینیهای مقیم خارج هر 3 ماه یکبار جمع میشوند و با دولت چین گفتگو میکنند تا برای سرمایهگذاری به توافق برسند؛ همین کشورهای کوچک اطرافمان که ممکن است ما قبولشان نداشته باشیم اینها دستکم ماهی 2 تا سمینار بینالمللی برگزار میکنند و 50 درصد هزینههایش را خودشان میدهند برای جذب شیوههای مختلف تامین مالی بینالمللی.
ما بعد از عمری، ایرانیهایی را که این همه ظرفیت دارند جمع کردیم خیلی تلاش کنیم سالی 2 بار راجع به جذب سرمایهگذاری خارجی همایش بینالمللی تشکیل بدهیم.
من معتقدم باید هفتهای یکبار، یک روز در زمینه گوشی موبایل، یک روز در مورد ابزار کامپیوتر، یک روز درباره سرمایهگذاری و یک روز درباره صنایع دستی ایرانیها را دعوت میکنیم که بیایند. ما امسال پیشبینی کردیم 14 همایش بزرگ بینالمللی در خارج از کشور داشته باشیم، اما این 14 تا کم است دعوتنامههایی که من از همین کشورهای حاشیه خلیج فارس برای شرکت در همایش دارم طی این ماه تا ماه نوامبر به 10 - 8 سمینار بزرگ راجع به سرمایهگذاری میرسد. بخش عمدهای از سرمایههای ورودی به چین مربوط به همین چینیهای ماورای بار است که ما میگوییم چینیهای خارج از کشور.
اینها علاوه بر این که منابع و سرمایههای خود را میآورند، سرمایهگذاران دیگری را نیز میشناسند و همراه خود میآورند. من فکر میکنم کمترین دستاوردی که داشته باشد شروع خوبی برای درست راه رفتن است. ما باید هر ماه این کارها را در ایران داشته باشیم تا ایرانیها بیایند فضای ایران را ببینند و با فرصتهای سرمایهگذاری ایران آشنا شوند.
آقای صراف کسی بود که از ژاپن او را به همین سمینار دعوت کردیم. او الان آمده و درخصوص یک پروژه سرمایهگذاری گفتگو میکند. طبق مقررات آنکتاد از هر 10 هزار پروژه ایده سرمایهگذاری خارجی احتمال عملیاتی شدن 10 ایده وجود دارد. ما یک همایش برگزار کردیم فکر میکردیم کره زمین را فتح خواهیم کرد. باید ماهانه همایش داشته باشیم بگوییم تمام ایرانیهایی که در بخش صنایع مهم هستند، در بخش معدن مهم هستند، به بخش مسکن، خودروسازی، ساخت فلزی و... بیایند. من معتقدم دستاورد زیادی داشت، حداقل این که آنهایی که آمدند از سر تمنای دل خودشان تمایل به ثبت صندوق سرمایهگذاری خارجی با سطح درآمد 5 میلیارد یورویی پیدا کردند، الان اساسنامهاش را تدوین کرده و در حال گفتگو هستند.
حمید اسدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: