نقشه شوم

ساعت 7 بعدازظهر روز چهارشنبه 24 دسامبر بود. کمیسر لرد اسکاین هنوز در دفتر کارش بود که به او اطلاع داده شد زن جوانی به نام لاری وامن در مـنـطـقـه کولمن در کنار رودخانه یانگ به طرز مشکوکی جان سپرده است. ستوان ریچارد جانسون افسر کشیک مرکز پلیس که این خبر را به کمیسر داد، افزود: آن طور که اعلام شده گویا لاری وامن در داخل خودرواش دست به خودکشی زده است. ماموران پاسگاه در حال حاضر در محل مستقر هستند و به لحاظ حساسیت موضوع، فرماندهی دستور دادند، شما نیز سریعا در محل حاضر و موضوع را از نزدیک بررسی نمایید.
کد خبر: ۲۷۲۸۱۰

کمیسر پس از قطع تلفن به سرعت از اتاق خارج شد و به سمت منطقه ییلاقی کولمن که در حاشیه جنگل و رودخانه زیبای یانگ در چند کیلومتری شهر قرارداشت، حرکت کرد.

ساعت درست 8 بعدازظهر بود که کمیسر به محل رسید. در آن ساعت آفتاب غروب می‌کرد و نسیم ملایمی از سوی جنگل شروع به وزیدن کرده بود. در پارک کوچک و زیبای کنار رودخانه یانگ چند خودروی پلیس، آمبولانس و تعدادی مامور دیده می‌شدند.

کمیسر پس از این که خودروی خود را پارک کرد، ضمن معرفی خود به ستوان جیمز جورگن، معاون پاسگاه منطقه، به گزارش وی از حادثه گوش فرا داد.

ستوان گفت: ساعت حدود 6 بعدازظهر بود که آقای چارلز باور صاحب رستوران کوچک کنار پارک با ما تماس گرفت و خبر خودکشی زن جوانی را اعلام کرد. چارلز سخت آشفته و سراسیمه بود و گفت زن جوانی در داخل اتومبیل خود با اسلحه خودکشی کرده است. پس از اعلام خبر چارلز ما به سرعت به طرف اینجا حرکت کردیم و دقایقی بعد وقتی رسیدیم با جسد زن جوان که در خون خود غلطیده بود، روبه‌رو شدیم. جسد زن جوان پشت فرمان افتاده بود. و در چند متر جلوتر چارلز و هانس جـورگـن، همسر سابق مقتول، ماتم‌زده ایستاده بودند. البته دو خودروی عبوری نیز در محل حضور داشتند. ما بلافاصله محل را تحت کنترل درآوردیم و بدون این که به چیزی دست بزنیم، موضوع را به مرکز گزارش دادیم.

ستوان جورگن ادامه داد: در تحقیقات اولیه پیبردیم که لاری وامن از شهر بریستون، خودش را به اینجا رسانده بود. گویا همسر سابق او با شکایت از وی در دادگاه حق حضانت تنها فرزندشان را برعهده گرفته بود و لاری که بشدت از این موضوع عصبی شده بود برای صحبت با او به این مکان آمده بود. آنها در این منطقه قرار ملاقات داشتند که بعد از دقایقی صحبت، وقتی به نتیجه نمی‌رسند گویا لاری عصبانی شده و بطرف خودروی خود رفته و در داخل خودرو با اسلحه کمری که همراه داشته اقدام به خودکشی می‌کند. بعد از این واقعه هانس جورگن خودش را به وی می‌رساند اما متاسفانه کاری از او ساخته نبوده و لاری در دم جان سپرده بود. هانس با داد و فریاد کمک می‌طلبد. چارلز هم که رستورانش در 100 متری محل بوده با شنیدن صدای گلوله و سر و صدای هانس، بیرون می‌آید و خودش را به آنها می‌رساند و بعد هم موضوع را به پاسگاه اعلام می‌کند. همانطور که عرض کردم به محض اطلاع از حادثه و در ظرف چند دقیقه ما در مـحـل حـاضـر شـدیـم و اوضـاع را تحت کنترل درآوردیم.

ستوان ادامه داد: آن طور که در بررسی‌های اولیه متوجه شدیم لاری وامن 29 ساله زنی تندخو و عصبی بوده است. او در یک شرکت هواپیمایی کار می‌کرد و قبل از آن مهماندار هواپیما بود که به دلیل ناراحتی عصبی دست از آن کار کشیده و کار اداری را دنبال کرده بود. لاری در شهر بریستون زندگی می‌کند. وی 2 سال پیش از همسرش هانس جورگن جدا شده بود. آنها صاحب یک دختر 6 ساله هستند که لاری از او نگهداری می‌کرد. اما گویا از چند ماه پیش هانس تلاش کرد که حضانت بچه را برعهده بگیرد. او با این ادعا که همسرم دچار مشکل روحی است و صلاحیت نگهداری از بچه را ندارد، به دادگاه شکایت و با داشتن یک وکیل باتجربه، 2 هفته پیش موفق شد در دادگاه پیروز شود و رای را به نفع خود تمام کند. از آن تاریخ مقتوله به شدت از همسرش ناراحت شد و تلاش کرد تا نظر او را برگرداند و اجازه دهد دخترشان پیش وی باشد. اما هانس زیر بار نرفت. امروز مقتوله از بریستون که 200 کیلومتر تا اینجا فاصله دارد برای اتمام حجت با هانس خودش را به اینجا رساند. قرار بود در محل کار هانس او را ملاقات کند، اما هانس ترجیح داد اینجا او را ببیند. در این ملاقات اصرار لاری به جایی نرسید و تهدید کرد که اگر دخترش را به او ندهد خودکشی می‌کند. هانس باز هم توجه نکرد. لاری نیز در واکنش، این عمل جنون‌آمیز را انجام داد و خودش را کشت.

البته تمام این اظهاراتی که بیان شد به نقل از گفته‌های هانس است. او این موارد را ذکر کرد.

ستوان جورگن خاطرنشان نمود: هانس که از این حادثه بشدت شوکه شده است مدیر یک شرکت رایانه‌ای است.

کمیسر چند سوال از ستوان کرد، آنگاه به محل حادثه رفت. جسد لاری پشت فرمان خودرواش و در حالی که کمربند ایمنی بسته بود، دیده می‌شد. سرش بطرز دلخراشی روی گردن افتاده بود. او یک پیراهن آبی و دامن سرمه‌ای به تن داشت. جای گـلـولـه‌ای در شـقیقه سمت راست سرش دیده می‌شد. در کنار دست راست جسد، اسلحه کلت کمری کالیبر 32 افتاده بود. صورت زن جوان و زیبا غرق در خون بود و جوی باریکی از خون از سرش تا پایین بدنش سرازیر بود.

کمیسر به دقت به جستجو در داخل خودرو پرداخت. یک قوطی سیگار، تلفن همراه مقتوله، کیف دستی او، یک قبض عبور از اتوبان به تاریخ23 دسامبر از شهر بریستون به طرف محل حادثه و عینک دودی در صندلی جلو جلب نظر می‌کرد. کمیسر پس از آن که به دقت جسد را معاینه و داخل خودرو را بازرسی نمود به طرف چارلز صاحب رستوران که خبر وقوع حادثه را به پلیس گزارش داده بود، رفت. چارلز در حالی که بسیار باهیجان صحبت می‌کرد به کمیسر گفت: یک ساعت قبل از وقوع حادثه، آن دو نفر یعنی لاری وامن و همسرش را دیدم که در پارک کنار رودخانه در حال صحبت بودند. البته آنها بیشتر در حال جر و بحث بودند تا صحبت. توجهی نکردم چرا که از این اتفاقات در اینجا زیاد رخ می‌داد.

وی افزود: موقع وقوع حادثه در داخل رستوران بودم که ناگهان صدای گلوله شنیدم و به دنبال آن داد‌و‌فـریـاد مردی بلند شد. چون در آشپزخانه رستوران مشغول آشپزی بودم مدت زیادی طول کشید تا بیرون آمدم. وقتی نگاهم به داخل پارک افتاد، دیدم مردی در کنار خودرو به سر و صورتش می‌زند و کمک می‌طلبد. با عجله به طرف او رفتم و با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم. در همان زمان هم چند خودروی عبوری توقف کردند. هیچ‌کس جرات نزدیک شدن به زن را نداشت چرا که او در دم جان سپرده بود. خلاصه به سرعت به رستوران برگشتم و موضوع را به پلیس اطلاع دادم. بعد هم اطراف خودرو را خالی کردم تا کسی دست نزند و صحنه دست نخورده باقی بماند . چارلز افزود: صحنه وحشتناک بود. مرد به سرو‌صورت خود می‌زد و می‌گفت همسر سابقم خودش را کشت و مقصر مرگ او من هستم.

هانس : علت اصلی اختلاف ما ، لاری بود. او زن بسیار تندخو و عصبی بود و عامل ناراحتی‌اش هم پروازهای طولانی بود که به عنوان مهماندار انجام می‌داد. بارها از او خواستم دست از کار بکشد و به زندگی‌اش فکر کند، اما این کار را نکرد. البته بعد از جدایی به حرف من رسید و دست از کار مهمانداری کشید و کار اداری را پیشه کرد اما کار از کار گذشته بود...

کمیسر چند سوال دیگر از چارلز پرسید، آن گاه به سراغ‌ هانس که 40 ساله و با قد و قواره بلند آرام و قرار نداشت و دائم قدم می‌زد و زیر لب کلماتی را زمزمه می‌کرد رفت.

هانس با صدایی گرفته و لرزان به کمیسر گفت: مرگ لاری برای من غیرقابل تصور است. او زن بسیار مهربانی بود که 8 سال با من زندگی کرد. ما زندگی را با عشق شروع کردیم اما متاسفانه در طول زندگی نتوانستیم این عشق را پایدار نگاه داریم و ناچار کارمان با داشتن یک دختر به جدایی کشید.

وی افزود: علت اصلی اختلاف ما هم لاری بود. او زن بسیار تندخو و عصبی بود و علت اصلی ناراحتی‌اش هم پروازهای طولانی بود که به عنوان مهماندار انجام می‌داد. بارها از او خواستم دست از کار بکشد و به زندگی‌اش فکر کند، اما این کار را نکرد. البته بعد از جدایی به حرف من رسید و دست از کار مهمانداری کشید و کار اداری را پیشه کرد اما کار از کار گذشته بود.

هانس ادامه داد:‌ من در حد جنون به لاری علاقه‌مند بودم و با تمام مشکلاتی که داشت راضی به جدایی از او نبودم. او بود که طبل جدایی را به صدا در آورد. خیلی تلاش کردم که او را منصرف کنم. به پایش افتادم و ازش خواهش کردم که دست از جدایی بردارد، اما زیر بار نرفت و بالاخره کار به جدایی کشید. حتی پس از جدایی هم سعی کردم او را به زندگی مشترک برگردانم اما قبول نکرد.هانس که هر لحظه صدایش می‌لرزید با حالت عصبی ادامه داد: لاری حضانت دخترمان را برعهده گرفت ولی صلاحیت نگهداری از او را نداشت. با این وجود و به امید به این که به زندگی برگردد، اعتراضی نکردم تا این که این اواخر متوجه شدم قصد ازدواج با مرد جوانی به نام اسمیت را دارد.

رابطه آنها خیلی نزدیک شده بود. از طرفی لاری عصبی و تند مزاج بود و حوصله نگهداری از بچه‌ را نداشت. از این رو برای برگرداندن دخترم اقدام کردم. یک وکیل متبحر در اختیار گرفتم و با کمک او موفق شدم حضانت دخترم را برگردانم. لاری وقتی این موضوع را شنید خیلی سراسیمه و آ‌شفته ‌شد. چندبار با من تماس گرفت و ناسزا گفت، اما من توجهی نکردم تا این که دیروز تماس گرفت و خواست با هم صحبت کنیم. گفت فردا شرکت می‌آیم. ترسیدم در شرکت داد و بیداد راه بیندازد. از او خواستم در جایی که خاطرات زیادی داشتیم همدیگر را ملاقات کنیم. می‌خواستم با یادآوری خاطرات گذشته او را از فکر ازدواج با اسمیت برگردانم و به خاطر فرزندمان دوباره زندگی‌مان را آغاز کنیم، اما متاسفانه موفق نشدم.

هانس افزود: ساعت حدود 5 بعدازظهر با تاکسی خودم را به اینجا رساندم. چند لحظه بعد از من لاری هم از بریستون راه افتاده بود و رسید. خیلی با هم صحبت کردیم. از گذشته گفتیم و از اختلافاتی که پیش آمد. در تمام مدت من آرام بودم و فقط گوش می‌دادم.

بارها از او خواستم دست از لجبازی بردارد و به خاطر دخترمان دوباره زندگی مشترک را آغاز کـنیم، اما او فقط یک چیز می‌خواست و آن دخترمان بود. وقتی دیدم به هیچ صراطی مستقیم نیست به‌او گفتم حضانت دخترمان را گرفته‌ام و به هیچ قیمتی او را به وی نخواهم داد. لاری با شـنیدن این حرف، تهدید کرد که خودش را می‌کشد. اهمیتی ندادم. فکر کردم بلوف می‌زند. او بـه طـرف خودرواش رفت و لحظاتی بعد خودش را کشت. گویا از قبل چنین نقشه‌ای داشت؛ چرا که اسلحه تهیه کرده بود و همراهش بود. لاری خودش را کشت و مرا با دنیایی خاطره و یک عشق جاودانه تنها گذاشت. او یک بیمار روانی بود و خودکشی‌اش هم ناشی از همان بیماری بود.

هانس در پایان خاطرنشان کرد: من واقعا لاری را دوست داشتم و اگر می‌دانستم تهدیدش را عـمـلـی مـی‌کـنـد، هـرگـز در مقابل او مقاومت نمی‌کردم و قطعا دوباره حضانت دخترم را به او می‌سپردم.

کمیسر نیم ساعتی از هانس بازجویی کرد، آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود، یک بار دیگر مرور کرد و سپس دستور دستگیری وی را به جرم قتل همسر سابقش لاری صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید هانس جورگن قاتل است؟ کمیسر حداقل 2دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید، حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها