در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«تام کالیون» مرد 36 سالهای است که به اتهام به قتل رساندن همسرش ماریا کالیون 35 ساله به 30 سال حبس محکوم شده است. رای دادگاه در حالی صادر شد که سوالات بسیاری در مورد مرگ خانم کالیون وجود داشت که پاسخ آنها خیلی دیر مشخص شد. به گفته آقای تام کالیون او نمیخواست همسرش را به قتل برساند و هرگز در مرگ او نقشی نداشت، اما آزمایشهای پزشکی خلاف آن را ثابت میکرد. او نقش زیادی در مرگ همسرش داشت و در واقع قاتل خود او بود. «زندگی ما مثالزدنی نبود. هر دو در بانک کار میکردیم و حقوق خیلی خوبی هم داشتیم و از کارمان بسیار راضی بودیم. میخواستیم هر سال به گردش برویم و برای این مسافرتها باید پول خوبی جمع میکردیم. این بود که همه سال را کار میکردیم و از مرخصیمان برای سفرهای خارج از کشور و به اقصینقاط دنیا استفاده میکردیم. ماریا را خیلی دوست داشتم و با خودم فکر میکردم اگر قرار باشد هر شخصی در زندگیاش فردی را برای زندگی انتخاب کند که با او خوشبخت باشد من آن فرد را براحتی پیدا کردهام. او هم مرا دوست داشت. این را در کارها و رفتارهایش میدیدم و حاضر نبودم به هیچ قیمتی او را از دست بدهم. 5 سال بعد از ازدواجمان فرزندمان «رزا» به دنیا آمد؛ فرزندی که دچار معلولیت بود و احتیاج به مراقبت زیادی داشت.» طبق آنچه که تام کالیون ادعا میکند همسرش پس از به دنیا آوردن فرزندی که شرایط بسیار خاصی داشت و دچار معلولیت شدید بود دچار افسردگی شد. این افسردگی به مرور زمان بیشتر شد تا جایی که او رو به مصرف قرصهای آرامبخش قوی آورد. او نمیتوانست دخترش را در این حالت ببیند و فشار روحیای که به او آمده بود این زن را بشدت مستاصل کرده بود. «فکر میکردیم که با به دنیا آمدن فرزندمان خوشبختی ما تکمیل خواهد شد اما مشکل شدید جسمیای که رزا داشت ناگهان بشدت ماریا را تحت تاثیر قرار داد. سعی زیادی میکردیم تا بتوانیم شرایط او را کمی بهبود ببخشیم اما بیفایده بود. در طول چند سال ما هزاران دلار پول خرج کردیم تا بتوانیم بخشی از مشکلات او را حل کنیم اما توانایی زیادی برای بهبود وضعیت او نداشتیم. پزشکان زیادی او را معاینه کردند اما همگی معتقد بودند مـشـکـل خـاصـی که برای او به وجود آمده قابل درمان نیست. خوشبختانه مشکلات او تنها جسمی بود و مشکلی در زندگی عادی او وجود نداشت، به این معنا که ما از این نمیترسیدیم که این شرایط خاص سبب شود که او دچار مرگ زودرس گردد و خیلی زود ما را ترک کند اما ماریا غیرعادی رفتار میکرد. هر چه من در طول این سالها سعی میکردم شرایط خوبی را برای دخترمان مهیا کنم که بتواند زندگی خوبی داشته باشد اما او روز به روز از دخترمان دوری میکرد و حاضر نبود به هیچوجه وقتی را با او سپری کند. گاهی اوقات زمانی که بشدت متاثر بود به من میگفت که خودش را در نقص عضو دخترمان مقصر میداند، زیرا در هنگام بارداری قرصها و مواد الکلی مصرف کرده که میتواند دلیل خوبی برای مشکل فرزندمان باشد. در حالی که پزشکان همگی معتقد بودند که مشکل رزا ژنتیکی است و رفتارهای ماریا در هنگام بارداریاش نمیتواند دلیل قطعی برای مشکلات فرزندمان باشد. اما او زیر بار نمیرفت و به من میگفت هر وقت که به دخترمان نگاه میکند انگار آینهای از تقصیرات خودش را میبیند. این خودخوریها توسط ماریا ادامه داشت تا جایی که دیگر حتی حاضر نبود کمترین وقتی را با دخترمان سپری کند. من از این موضوع بشدت ناراحت بودم. چون میدانستم حضور ماریا در کنار دخترمان است که میتواند به او آرامش ببخشد و به آینده امیدوار کند. او هر چه سناش بیشتر میشد بیشتر متوجه میشد که مادرش از او دوری میکند. مصرف قرصهای آرامبخش توسط ماریا روز به روز بیشتر میشد. عمل ناخواستهای که ناگهان برای او به وجود آمد نیز مشکلی بر مشکلاتش اضافه کرد. او برای کاهش دردی که در زانوی شکستهشدهاش داشت ناچار بود که از قرصهای ضددرد استفاده کند که کمکم به آنها معتاد شد. میدانستم که دیگر دردی در پاهایش وجود ندارد، اما این قرصها را مصرف میکند. اوایل فکر میکردم به روی خودم نیاورم شاید خودش کمکم آنها را کنار گذاشت، اما انگار با گذشت زمان هیچ چیز فرقی نمیکرد. دخـتـرمـان بزرگتر میشد و بیشتر میفهمید که مادرش دچار مشکلات شدید روحی است. او حتی حاضر نبود روزی یک ساعت را با دخترم بگذراند و او به ناچار همه کارهایش را با پرستار تماموقتی که گرفته بودیم انجام میداد. ماریا از محل کارش اخراج شد و من که در این مدت توانسته بودم پیشرفت خوبی در کارم داشته باشم تنها کسی بودم که مخارج خانه را که خیلی هم سنگین بود به عهده داشتم. هزینه داروهای رزا و بعلاوه پرستار و پزشکانی که او را مدام تحت نظر داشتند هزینه سنگینی را به عهده من گذاشته بود که ماریا حتی لحظهای هم به آنها فکر نمیکرد. وضعیت او روز به روز بدتر میشد. بارها و بارها با پدر و مادرش که در ایالتی دیگر زندگی میکردند تماس گرفتم و به آنها گفتم که حال دخترشان روز به روز وخیمتر میشود، اما کسی حاضر نبود حتی برای سر زدن به او سفری را متقبل شود. تمام دوستان نزدیکی که داشتیم کمکم همه از ما دور شدند. انگار تا زمانی که ما یک زوج جوانتر و شادابتر بودیم که همه وقتمان را به کار یا تفریح با دیگران میگذراندیم قابل معاشرت بودیم. خسته شده بودم. بیماری شدید رزا از یک سو و ناتوانیهایی که ماریا به آن دچار شده بود بشدت عذابم میداد. میدانستم که ماریا اعتیاد زیادی به قرصهای آرامبخش و مسکن پیدا کرده که دیگر بدون آنها حتی لحظهای را نمیتواند زندگی کند، اما از سوی دیگر حاضر نبود که برای ترک این اعتیاد به کلینیک تخصصی مراجعه کند. او ماهها بود که رزا را نمیدید چون حاضر نبود که از اتاق مهمانی که در حیاط خانهمان در آن ساکن شده بود به سوی منزل اصلیمان بیاید. آزارم میداد و از این که میدیدم عذاب میکشد، بشدت ناراحت بودم. روزی که از من خواست آمپول آرامبخش را برایش تزریق کنم، این کار را کردم. نمیدانستم که این کار سبب ایست قلبی و در نهایت مرگ او میشود.»
منبع: کورتنیوز
مترجم: المیرا صدیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: