خانه‌دوست

آرام ندارم

این شعر را هی یولا خانم در مکه گفته: «من نگاهم گم شد/ در بیابان نزدیکی به تو/ چه بگوید صدا، چه بگوید سکوت؟/ تو شکستی قلبم را/ و دوباره ساختی/ تو چه عاشقانه خواندی مرا/ در سکوتی سرشار/ که تو بیداری و من در خوابم...»
کد خبر: ۲۷۲۵۵۱

این شعر را هم دوستی برایمان فرستاده که برای قشنگی لااقل نکرده اول اسم کوچکش را یک جایی، یک گوشه‌ای از ایمیلش بگذارد. ولی چون قشنگ بود ما چاپیدیم دیگر: «مقصود کجا بود و هم اینک به کجاییم/ سر گشته و حیران و پریشانم و یک دم/ آرام ندارم که به این‌گونه چراییم/ از ساغر و می‌یک دم اگر کام ندیدیم/ در دین خدا نیز به سان فقراییم/ از روز ازل مقصد ما سوی خدا بود/ ما تا به ابد عاشق دیدار خداییم/ افسوس که گمگشته راهیم خدایا/ عمریست که ما در پی یک راهنماییم/ هر شب به هوای گل روی تو بگرییم/ هر روز ولی باز به سوی تو نیاییم/ تا کی ز غم دوری‌ات آرام نگیریم/ تا کی زخوشی و طرب و نغمه جداییم/ نومید مشو حرف که دنیا همه این نیست/ شب می‌رود و منتظر باد صباییم.»

زینب محمدزاده هم نقدی کوتاه بر کتاب وداع با اسلحه همینگوی برایمان فرستاده است. یادتان که هست؟ قرار بود درباره کتاب‌هایی که دوست دارید بنویسید... یادتان نیست؟ خسته نباشید: «من می‌خواهم در مورد کتاب وداع با اسلحه بنویسم. رمانی که به خوبی می‌تواند اثرات جنگ را بر روح و روان انسان‌ها و روابطشان و حتی عشق‌شان نشان دهد. قهرمان داستان فردریک هنری راننده آمبولانس است و با یک دختر پرستار انگلیسی به نام کاترین آشنا می‌شود. عشقی که بین آن دو شکل می‌گیرد شاید با عشق واقعی فاصله زیادی داشته باشد اما در موقعیت آن آدم‌ها و با وضعیتی که آنان دارند چیز دیگری انتظار نمی‌رود. ارنست همینگوی نویسنده خوبی است و در این کتاب به خوبی توانسته اثرات جنگ را روی احساسات آدم‌ها چه زن و چه مرد نشان دهد و بگوید که جنگ خوب نیست. اما این نکته هم مهم است که کجا زندگی می‌کنی و با چه فرهنگی بزرگ شده‌ای. در این رمان آدم دلش برای تک‌تک شخصیت‌های داستان می‌سوزد چون همگی‌شان در طول زندگی به معنای واقعی زندگی نکرده‌اند و فقط به دنبال راهی هستند که از واقعیت فرار کنند اما غافل از این‌که با فرار از واقعیت فقط خود واقعیت را تلخ‌تر خواهند کرد و این تلخی در پایان داستان و با تنهایی فردریک به اوج خود می‌رسد. وداع با اسلحه رمانی ضد جنگ است و با خواندن هر فصل از این کتاب ای کاش‌ها و حسرت‌های زیادی برای خواننده به وجود می‌آید و مهم‌ترین آن این است، ای کاش جنگ نبود.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها