گفتگو با «لارس وون تریه»کارگردان فیلم «دجال»

فیلمسازی و روان‌درمانی

لارس وون‌تریه آدمی نیست که از جنجال دوری کند؛ مردی که فیلم‌هایی چون «داگویل» و «احمق‌ها» را ساخته، در واقع او با روحیه ای که دارد از جنجال استقبال هم می‌کند. ولی جدیدترین فیلم او به نام «دجال» از زمان نمایش آن در جشنواره کن، آنچنان توفانی به پا کرده که حتی خود او را شگفت زده کرده است. ما در گفتگو با این کارگردان دانمارکی از او پرسیدیم ایده ساخت فیلم دجال را از کجا پیدا کرده، چرا فیلم دجال مثل یک تجربه درمانی است و کار کردن با تنها دو بازیگر چه تجربه‌ای برای او به همراه داشته است.
کد خبر: ۲۷۲۵۴۲

ایده فیلم «دجال» از کجا به ذهنتان رسید؟

خب، این قضیه داستان طولانی‌ای دارد، ولی همه چیز با یک دریاچه قدیمی در جنگل شروع شد. می‌دانید، خیلی از مردم بالای مبل راحتی‌شان تابلوی نقاشی یک گوزن آویزان کرده‌اند؛ اگر از من بپرسید در کجای دنیا بیشتر از همه احساس امنیت می‌کنم می‌گویم در چنین مکانی. به نظر من در چنین جایی همه ما احساس امنیت می‌کنیم. بعد یک فیلم مستند دیدم درباره جنگل‌های اروپا؛ در این مستند گفته می‌شد که چنین مکانی با آن تنوع طبیعی و بسیار عظیم، مکانی است که کشتار و عذاب در آن غالب است چون همه انواع حیوانات می‌خواهند در آنجا زندگی کنند. این قضیه برایم جالب بود، چون شما اگر به یک کشتزار یا پارک یا هر جای دیگری بروید که در آن تنازع کمتری وجود دارد چون که بعضی از انواع حیواناتی که مورد علاقه ما هستند در آنجا وجود دارند و همه چیز فرق می‌کند؛ یعنی، مثل طبیعت پرهرج و مرج در شکل بدوی و اساسی‌اش نیستند. من با خودم گفتم این دو چیز را کنار هم قرار بدهم نتیجه کار خیلی جالب می‌شود.

ایده دیگر فیلم مربوط به شخصیت‌های آن است؛ در حالی که دو شخصیت مرد و زن فیلم با اندوه از دست دادن بچه‌شان دست و پنجه نرم می‌کنند، شما آنها را در جنگل قرار می‌دهید؛ این ایده از کجا به ذهنتان رسید؟

من همیشه در این فکر بوده‌ام که فیلمی بسازم که فقط دو بازیگر داشته باشد؛ این البته یک چالش در خود دارد. بعد تصمیم گرفتم درباره چیزی که واقعا درباره آن اطلاعات دارم، فیلمی بسازم. آن شخصیت‌ها را هم در موقعیتی قرار دادم که یکی از آنها تحت درمان بود.

شما گفته‌اید که ساخت این فیلم مثل یک درمان برای افسردگی‌تان بوده است. آیا احساس می‌کردید که ساخت این فیلم برایتان یک جور تجربه پالایش روانی به همراه داشته؟

من هر روز مشغول ساخت این فیلم بودم. آدم ابتدا از خود می‌پرسد چطور باید چیزی را که در حد یک طرح قلم انداز است، بسازد. ولی در هر حال، باید آن را بسازی، باید بایستی. فیلمسازی برای بیماری افسردگی خوب است. قبلا در بستر بیماری دراز کشیده بودم و زل زده بودم به دیوار ولی الان سر پا ایستاده‌ام.

آیا شما فیلمنامه دجال را در همان دوران سیاه افسردگی‌تان نوشتید یا این که احساس می‌کردید که به لحاظ خلاقیت هنری به پایان راه رسیده‌اید؟

نه. به پایان رسیدن خلاقیت هنری زودتر اتفاق می‌افتد؛ بعد تحت روان‌درمانی‌های بسیار زیادی قرار گرفتم که البته در خیلی از زمینه‌ها کمک حال من شد. بعد هم در طول روز یکی دو تا ایده به ذهنم خطور می‌کرد. کارم را با همان ایده‌ها شروع کردم و تقریبا هر روز 10 صفحه از فیلمنامه را می‌نوشتم.

پس نوشتن فیلمنامه چه مدت طول کشید؟

حدود یکی دو ماه.

آیا شخصیت «ویلیامز» را براساس شخصیت روان‌درمانگر خاصی که می‌شناختید، نوشتید؟

نه. من در مورد روان‌درمانی توی فیلم دیدگاه خیلی طنزآمیزی دارم و به نظرم واکنش واقعی من به روان‌درمانی هم چیزی در همین مایه‌ها بود. یکی از چیز‌هایی که در روان‌درمانی به بیمار گفته می‌شود این است که باید در حال و هوای اضطراب بماند و آن را تحلیل کند ولی انجام دادن چنین کاری بعضی وقت‌ها غیرممکن است؛ البته گفتنش خیلی راحت است ولی انجام دادن آن برای بیمار بسیار سخت است.

کار کردن با ویلیام و شارلوت چگونه بود؟ آیا آنها روش‌های شما را به راحتی می‌پذیرفتند یا این که با کمی چرب زبانی می‌خواستند که کار را به شیوه‌های راحت‌تری انجام بدهند؟

باید بگویم که از هر دوی آنها متشکرم چون من وضعیت مناسبی نداشتم و آنها واقعا کمکم کردند. فکر نمی‌کنم تا حالا فیلمی ساخته باشم که به لحاظ بازیگری تا این حد راحت و بی‌دردسر بوده باشد. گروه بازیگران فیلم بسیار کوچک بود. ما به دلایل مالی، فیلم را در آلمان ساختیم.

می‌خواهم سوالی درباره آن روباه سخنگو بپرسم. پشت ایده سخن گفتن روباه، چه تفکری وجود داشت؟ این بخش با دیگر قسمت‌های فیلم کاملا فرق می‌کند؛ یعنی در واقع، یک جور‌هایی عجیب و غریب به نظر می‌رسد.

بله، همین طور است که شما می‌گویید. حقیقتش من در این مورد زیاد فکر نکردم. تمام حیوانات توی این فیلم، تصاویری از سال‌های قبل زندگی من هستند. آدم دست به یک سری مسافرت‌های فانتزی می‌زند و بعد هم وارد این دنیای موازی می‌شود و در آنجا با حیوانات صحبت می‌کند. به همین دلیل هم آن روباه مجبور بود که حرف بزند. بله، من عذرخواهی می‌کنم؛ حقیقتش من مسوول این قضیه نبودم.

نه. این صحنه کارکرد خاص خودش را در فیلم داشت. یکی از صحنه‌های فیلم که واکنش‌های زیادی را به همراه داشته، صحنه‌ای است که طی آن یکی از اعضای بدن یکی از شخصیت‌ها عیان و آشکار مثله می‌شود. چرا شما خواستید که اندوه شخصیت زن فیلم، به این شکل به پایان برسد. آیا این قضیه علت خاصی دارد؟

مثله؟ یکی از کار‌هایی که در طول این گونه روان‌درمانی‌ها انجام می‌گیرد، «آسیب رساندن به خود» است. در اینجا ترس غالب می‌شود و واقعیت را تغییر می‌دهد.

آیا به نظر خودتان، شما فیلم‌های بحث‌انگیز را به طور دانسته و عامدانه می‌سازید، یا این که این فیلم‌ها خود به خود بحث‌انگیز و جنجالی می‌شوند؟

بله، این فیلم‌ها ماحصل طرز تفکر خود من هستند. باید بگویم هدف من از ساختن چنین فیلمی این است که طرز تفکر خودم را در آن قرار بدهم. من در بسیاری از فیلم‌هایم از زاویه دیدی استفاده کرده‌ام که مال خودم نبوده.

و سوال آخر این که در حال حاضر روی چه چیزی دارید کار می‌کنید؟

هیچ چیز! من یک باغچه دارم که در آن انواع سبزیجات را می‌کارم، سیب‌زمینی و کاهو و همه جور سبزی. الان روی این باغچه دارم کار می‌کنم.

فیلمساز 11 ساله

«لارس وون‌تریه( »با نام اصلی «لارس تریه)» کارگردان و فیلمنامه‌نویس 53 ساله دانمارکی است که نامزدی جایزه اسکار را در کارنامه حرفه‌ای‌اش دارد. او از بانیان سبک «دگما 95» در فیلمسازی است، هرچند البته او سبک‌ها و روش‌های گوناگون را در فیلمسازی آزموده است. وون‌تریه در خانواده‌ای غیرمذهبی به دنیا آمد و رشد کرد. او در 11 سالگی پس از آن که یک دوربین سوپر  8 را به عنوان هدیه دریافت کرد، به فیلمسازی روی آورد و در تمام سال‌های دبیرستان به ساخت فیلم‌های مستقل مشغول بود. او در سال 1979 در «مدرسه فیلمسازی دانمارک» حاضر شد. او در همین دوران دو فیلم به نام‌های «شبانه( »1980) و «تصویر آزادی( »1982) را ساخت که هر دوی آنها در جشنواره فیلم مونیخ جایزه بهترین فیلم را از آن خود کردند. همدوره‌ای‌هایش در دانشگاه به او لقب «وون‌تریه» دادند و این یک جور شوخی درون  گروهی بود چون کلمه «وون» نشانه اشرافیت است در حالی که «لارس‌ تریه» یک اسم معمولی در دانمارک محسوب می‌شود. «رقصنده در تاریکی» معروف ترین فیلم لارس وون‌تریه است. این فیلم برنده جایزه معتبر «نخل طلا»ی جشنواره کن شده و آواز آن نیز در رشته بهترین آواز، نامزد کسب جایزه اسکار شده بود. تریه دچار چند نوع ترس مرضی است که یکی از آنها ترس از پرواز است. او هر بار که خواسته در جشنواره فیلم «کن» حاضر شود با اتومبیل از دانمارک به فرانسه رفته است! او همچنین مبتلا به افسردگی است. جدیدترین فیلم تریه، «دجال» نام دارد. داستان این فیلم درباره یک زن و شوهر است که پس از مرگ فرزندشان، به یک کلبه در جنگل می‌روند و در آنجا با اتفاقات عجیب، غریب و ترسناک مواجه می‌شوند. این فیلم از یک مقدمه و چهار فصل (اندوه، درد، استیصال و سه گدا) تشکیل شده است.

مترجم: فرشید عطایی
نویسنده: امیلی فیلیپس
منبع: مجله امپایر/20 جولای

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها