در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سفیدی کاغذ خود به خود آدم را یاد دیکته نا نوشته میاندازد و نقاشی نکشیده، سفیدی کاغذ نشاندهنده انجام نشدن کاری است وگرنه این کاغذ سفید نمیماند و خطی کلمهای چیزی در آن نقش میبست.
خیلیها هستند که کاغذهای پیش رویشان سفید است و نه میتوانند چیزی در آن بنویسند و نه میتوانند خطی در آن بکشند، آنها میترسند که نکند با نوشتن کلمهای یک نفر پیدا شود و غلطهای املاییشان را بگیرد.
آنها میترسند که نکند با کشیدن خطی به هوای ترسیم نقشی یک نفر پیدا شود و کلی ایراد بگیرد از خطی که صاف رسم نشده یا کج و معوج است. آنها گاهی یادشان میرود که فقط دیکته نانوشته بیغلط است و اگر کسی ننویسد تا غلطهای املاییاش را بگیرند، خود به خود نوشتن را فراموش میکند یا تا آخر عمر مجبور است به یک نفر دیگر اتکا کند تا او دیکتههایش را برایش بنویسد. به جای او نقاشی بکشد و... .
همه اینها به اعتماد به نفس آدم برمیگردد، برخی هستند که همیشه به والدینشان متکی هستند و تنهایی جرات نوشتن دیکتههای مهم عمرشان را ندارند، در حالی که تا چشم به هم بزنند، خودشان باید پدر و مادر شوند و دست بچههایشان را برای نوشتن نخستین دیکتههای زندگیشان بگیرند.
برخی هم هستند که مدام دیکته مینویسند، اما هیچ وقت گوشی برای شنیدن نظر دیگران ندارند و هر روز بر تعداد غلطهای دیکتههایشان افزوده میشود.
انگار نه انگار که نوشتن کلمات قواعدی دارد که باید آن را رعایت کرد تا دیکته را نوشت، آنقدر بدون غلط که همه به آن نمره 20 بدهند.
گاهی اوقات اعتماد به نفس خوب است، اما باید قواعد را هم رعایت کرد و یاد گرفت که زندگی راه و رسمی دارد که بدون توجه به آنها نمیشود قدم از قدم برداشت.
نداشتن اعتماد به نفس هم اما راه آدم را به ترکستان میکشاند، آدم را تبدیل میکند به کسی که مدام نگران است تا دیگران از نوشتههایش غلط نگیرند و دست آخر همین ترس باعث میشود که دست از نوشتن بکشد و کاغذها را بگذارد همان طور سفید بمانند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: