در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید اگر بگردیم، بشود اصطلاحات و ضربالمثلهای بیشتری هم پیدا کرد که ریشهاش به این ورزش ایرانی برمیگردد.
عباس شیرخدا میگوید: قدیمها برخلاف الان، برای هرکس که وارد گود میشد، زنگ نمیزدند. یعنی همین کار بظاهر کوچک برای خودش کلی حساب و کتاب داشته است. فقط و فقط مال پیشکسوتها بوده که تعدادشان کاملا محدود و مشخص بوده. «زنگی»های قدیم به گفته او فقط 10 نفر بودهاند. فکرش را بکنید؛ فقط 10 تا».
ورزش باستانی برای همه ما یادآور اعتقادهای ملی، مذهبی، پهلوانی و جوانمردی است و برای همین گود و زورخانه از قدیم میان مردم محبوب و مقدس بوده است. به همین علت این مرشد قدیمی که سالهای سال است صدای او و ضربش صبح اول وقت در رادیو طنین میاندازد، هنوز هم با شور و اشتیاق از تهران قدیم و رونق ورزش باستانی و سالهای حضورش در رادیو حرف میزند. از این که در هر محلهای دو سه تا زورخانه بود و همه چیزش بهتر از حالا بود؛ از این که به رسم جوانمردی وقتی کسی وضع مالیاش خوب نبود و مشکل داشت، در زورخانه برایش گلریزان میگرفتند و خیلی چیزهای دیگر.
با این حال چنین چیزهایی باعث نشده شیرخدا توی آن روزها بماند. با این که آپارتمان مرشد 76 ساله ما در اکباتان هیچ شباهتی به فضای تهران قدیم ندارد، هزار ماشاءالله سرحال و جوان است؛ چون با زمان جلو میآید و همین تهران فعلی را به تهران قدیم ترجیح میدهد: «ممکن است حسرت گذشته را بخورم؛ ولی در گذشته زندگی نمیکنم. برخلاف بعضیها که تهران را به خاطر ترافیکش دوست ندارند، من حوصله همین تهران را دارم. هرکس ناراحت ترافیک است، نیم ساعت زودتر از خانهاش بیاید بیرون»! او بیشتر از نیم قرن است که میخواند و اولین حکم دستمزد برنامههایش مال سالهای 37 و 38 است که برای هر جلسه 200 تومان میگرفته است.
خاطره به یادماندنی من از مهماننوازی او، آوازهایی است که برایم میخواند و ضربی که همراه با آن، روی دسته مبل یا شکمش میگیرد. آخرش هم که میفهمد همشهری هستیم، میگوید: «عروسیات دعوتم کن؛ میآیم میخوانم، قیامت میکنم.»
جابر تواضعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: