در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارآگاهان تلاش گستردهای را برای شناسایی و دستگیری این تبهکار آغاز کردند که بالاخره بعد از 100 روز او را شناسایی و در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر شد. وی بعد از دستگیری به چندین فقره ربودن دختربچههای کوچک، سرقت طلاهای همراه آنها و اذیت و آزارشان اعتراف کرد. او بلافاصله محاکمه و به دار مجازات آویخته شد. آنچه که در پی میخوانید برگی از این پرونده است.
اوایل تیر1365 چندین گزارش مفقود شدن دختربچه از طریق والدین به مقامات انتظامی شهر داده میشود، که اکثر این بچهها در بعدازظهرها و اوایل تاریکی شب گم شده بودند و بعد از ساعاتی که آنها را مییافتند، این دختربچهها بسیار آشفته، سراسیمه و وحشتزده بودند و معلوم بود که مورد اذیت و آزار قرار گرفتهاند. این اتفاقات به فاصله 15 ــ 10 روز به وقوع میپیوست. والدین بچهها ملتمسانه تقاضای رسیدگی و دستگیری تبهکار را داشته و بسیاری از آنها هم به خاطر حفظ آبرو و حیثیت خانوادگی خود، حاضر نبودند موضوع را حتی با پلیس در میان بگذارند.
اکثر طلاهای این طفلان معصوم هم توسط این تبهکار به سرقت برده میشد. با شکایت خانواده دختربچههایی که مفقود و توسط یک تبهکار خطرناک مورد آزار قرار گرفته بودند، کارآگاهان تحقیقات خود را به منظور شناسایی و دستگیری عامل این حوادث دردناک آغاز کردند. در همان حال که آنها پیگیر پرونده بودند اطلاع یافتند که 2 دختربچه 5 و 6 ساله همزمان با هم مفقود شدهاند. کارآگاهان جستجوی وسیعی را جهت یافتن آنان آغاز و سرانجام دو کودک را در اطراف باغات محله در حالی که هر دو بشدت میگریستند، پیدا میکنند. این دو دختر خردسال آنچنان وحشتزده شده بودند که قدرت تکلم نداشتند. کارآگاهان که خود تحتتاثیر اعمال شنیع این تبهکار قرار گرفته بودند به تحقیقات خود شتاب بیشتری دادند. آنها در قالب 10 تیم عملیاتی، به طور نامحسوس، عملیات تعقیب و مراقبت را در نقاط مختلف شهر به مورد اجرا گذاشتند. از طرفی اکیپ دیگری از آنها با تحقیق از دختربچههایی که قربانی تبهکار شده بودند، تلاش کردند تا مشخصات ظاهری او را به دست آورند. در همین راستا، ماموران پیبردند که رباینده دختربچهها، مرد نسبتا جوان، لاغراندام با قدی متوسط که موهای جلوی سرش کمپشت و بیمو است، میباشد. ضمن اینکه یک دستمال بزرگ قرمزرنگ دور گردن داشته و روی مچ دستش نیز خالکوبی است.
یکی از کودکان که 6 سال سن داشت، ماجرای مفقود شدن خود و مشخصات تبهکار را اینگونه بیان نمود:
زمانی که در پارک مشغول بازی بودم، آن مرد که قدی متوسط داشت و دستمالی دور گردنش انداخته بود و یک بلوز آبیرنگ آستینکوتاه به تن داشت به من نزدیک شد و به بهانه اینکه میخواهم شما را سوار تاب بزرگ کنم، دست مرا گرفت و با خود برد. بعد از تقریبا مدت زیادی که راه رفتیم به باغ بزرگ و مخروبهای رسیدیم و به داخل اتاق کثیفی رفتیم. آن مرد به من گفت همینجا بمان و هیچی نگو. من میروم و زود برمیگردم. وقتی برگشت هوا تقریبا تاریک شده بود. منم از ترس ساکت در گوشه اتاق نشسته بودم. آن مرد با خود بستنی و میوه آورد. اولش بستنی و میوه خوردیم. بعد هم به طرف من حمله کرد و وقتی مرا مورد آزار قرار داد، گوشواره طلایم را از گوشم درآورد. بعد مرا پشت چهاردیواری باغ رها کرد و رفت.
کارآگاهان محلهایی که تبهکار، قربانیان خود را به آنجا میبرد شناسایی کردند و تحقیقات گستردهای را در محل برای یافتن ردی از او انجام دادند. در عین حال باتوجه به شواهد و دلایل به دست آمده و نظر به اینکه کودکان ربودهشده به یک محدوده خاص محلی انتقال داده میشدند، متوجه شدند که تبهکار بایستی از اهالی همان محل باشد یا اینکه در فاصله نزدیکی به آنجا زندگی میکند.
با به دست آوردن این امر و مشخصاتی که از تبهکار به دست آوردند، تیمهای ویژه عملیاتی کارآگاهان در همان محدوده مشغول جستجو شدند. از طرفی بررسی و تحقیق پیرامون افراد سابقهدار در آن محله آغاز شد. در این بررسی دهها نفر که دارای سابقه بودند مورد ظن قرار گرفته و دستگیر شدند که پس از تحقیقات مفصل، معلوم شد که هیچیک از آنان در این پرونده نقش ندارند.
تحقیقات کارآگاهان با شتاب بیشتری ادامه مییابد تا اینکه یکی از ماموران که در نقش یک دستفروش در حال گشتزنی در یکی از محلات قدیمی بود، در یکی از کوچهها به فردی که تقریبا دارای مشخصات اعلام شده از سوی قربانیان بود، برخورد کرده و به وی مظنون شده و درصدد دستگیری وی بر میآید. فرد مظنون به محض اینکه متوجه میشود، بسرعت شروع به فرار میکند. مامور نیز به تعقیب او میپردازد و در عین حال از طریق بیسیم موضوع را به سایر ماموران اطلاع میدهد. فرد مظنون وارد قهوهخانهای شده و از در پشتی خارج و در کوچهپسکوچههای پرپیچ و خم ناپدید میشود. کارآگاهان تعقیبکننده به لحاظ اینکه نکند در تیراندازی، تیری خطا رفته و به عابری بیگناه اصابت کند، تنها به تعقیب متهم تا حد امکان و تاجایی که توان برای او باقی است اکتفا میکنند.
کارآگاهان با این فرضیه که فرد مورد ظن قبلا آشنایی با قهوهخانه داشته که از راه پشتی آن گریخته است، صاحب قهوهخانه به نام ماشاءالله را تحت بازجویی قرار داده و وی اعتراف میکند که فرد مظنون، چندین بار به قهوهخانه او آمده است.
وی به کارآگاهان میگوید: اسم این جوان را نمیدانم ولی زیاد به قهوهخانه میآمد و مدعی بود که در کار خرید و فروش وسایل خانه است.
ماشاءالله اضافه میکند که او را چندین بار دیده است که سوار یک پیکان بوده که متعلق به فردی به نام یوسف است که با آن کار میکند.
بلافاصله تحقیقات برای شناسایی و دستگیری یوسف آغاز شد و ساعاتی بعد وی را در منزلش دستگیر میکنند. یوسف که پیرمردی 60 ساله است و برای امرار معاش با ماشینش مسافرکشی میکند به ماموران میگوید: در مورد آن مرد که مشخصاتش را گفتید، باید عرض کنم اسم او اسد است و گاهی به صورت دربست ماشین مرا اجاره میکرد و به شهرهای همجوار میرفت. آدرس منزلش را نمیدانم ولی یک شب او را مقابل در خانهای که فکر میکنم خانه خواهرش بود پیاده کردم.
وی افزود: او کرایه خوبی به من داد اما بسیار تودار بود و اصلا صحبتی نمیکرد. ضمن اینکه پشتسرهم سیگار میکشید.
کارآگاهان با راهنمایی پیرمرد، مقابل منزل خواهر اسد رفته و تحقیقات غیرمحسوسی را برای شناسایی او شروع میکنند و پی میبرند که منزل متهم چند خیابان با خانه خواهرش فاصله دارد.
بلافاصله منزل او شناسایی و تحت نظر قرار میگیرد. در عین حال ماموران با به دست آوردن مشخصات کامل اسد پی میبرند که اسم واقعی او پرویز است و یک سابقهدار بوده که چندین بار به جرم منکرات و سرقت و نزاع، دستگیر و چندسالی در زندان بوده است.
کارآگاهان در تحقیقات نامحسوس خود پی میبرند که او مدتی است به خانه نیامده و هیچکس از مخفیگاه او خبر ندارد. ماموران تعداد زیادی از عکسهای پرویز را چاپ و بین مراکز انتظامی پخش میکنند.
پس از پخش عکسهای متهم در سطح شهر عدهای تماس گرفته و افرادی را معرفی میکنند، اما شباهت این افراد با متهم باعث اشتباه تماسگیرندگان میشده است.
در این میان کارآگاهان همچنان در تعقیب برای دستگیری تبهکار بودند تا اینکه بالاخره بعد از چند هفته جستجو، پرویز را در حالی که کاملا تغییر قیافه داده بود و قصد خروج از شهر را داشت شناسایی و دستگیر میکنند.
وی که هفتهها در روستایی دورافتاده مخفی شده بود، به محض خروج از روستا و در حالی که قصد فرار از شهر را داشت دستگیر میشود. در همان مراحل اولیه بازجویی، لب به اعتراف گشوده و پرده از جنایت خود کنار میزند.
پرویز خود را مردی بیسواد و دستفروش معرفی میکند و به چندین فقره آدمربایی دختربچهها که اکثرا زیر 10 سال بودند اعتراف کرد. وی همچنین به دهها فقره سرقت از منزل، مغازه و همچنین سرقت طلاهای دختربچهها اعتراف نمود.
پرونده اعمال پرویز پس از تکمیل و اعترافات نامبرده، در اختیار مراجع قضایی قرار گرفت. پرویز بسرعت محاکمه و به جرم اعمال غیرانسانیبه اعدام محکوم شد که پس از تایید در دیوان عالی کشور نامبرده به دار آویخته شد و به سزای اعمال خود رسید.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: