در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:آقای جهان
«آقای جهان»عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم به قلم محمود اکرامی است که در آن میخوانید؛گاهی واژهها، بیش از توان خودشان بارانیاند و حاصلخیزی زمین را به یادش میآورند، گاهی واژهها دروازههای بهشت میشوند و انسان بودنمان را یادآور میشوند تا لبخند بزنیم و در استقبال یوسفترین عزیزی که میشناسیم سماع کنیم. گاهی واژهها، پیامبران زلالی و زیبایی میشوند و آسمان را در گوش پرندگانی که پرواز در بالهایشان خمیازه میکشد، زمزمه میکنند.
«انتظار» واژه شیرینی است که فرهادهای تاریخ بیستون بیستون تجربهاش را لبخند میزنند و خسروی میکنند.
«انتظار» کلید واژه حیات است تا بتوانیم بهانهای برای دویدن و رسیدن داشته باشیم، این را دلم میگوید که به خودش نزدیکتر است؛ باید کسی بیاید، تا کبوتران چاهی آسمانی شدن را تجربه کنند، بایدکسی بیاید تا بیگناهی گیاهان را به یادشان بیاورد.
باید کسی بیاید تا برادری مردم جوانه بزند و جهان جوان بماند.
تا انجماد لبخند خیابان را با تموز چشمهایش به فردا برساند.
کسی که میداند دریا به کدام سمت میدود، و درختان به کدام سمت میوزند. کسی که میداند دریا در سرشاخههای کدام جنگل جریان دارد و آسمان در کدام سو آبیتر است. و کدام سپیده ما را به خورشید میرساند. کسی که تنها پرندگانی که تازه از ییلاق آمدهاند نامش را به صراحت بیان میکنند.
مهربانترینی که دستهای نیایش درختان برای آمدنش دعا شدهاند و تمام شب را ستارگان بیدار ماندهاند تا آمدنش را مژدگانی بگیرند.
ای آسمانی مرد ممکن! خمیازه درهها و سکوت سرد کوهستان تنها به پای تو پایان مییابد و جهان در قدمهای توست که با تمام کوهها و درختان و دریاهایش به سماعی ابدی مشغول است.
حالا بارانی از تو میوزد.
دارد صدای پای تو میآید
میریزد از زبان درختان گل
آقای جهان! انتظار بهانه خوبی است تا بودنمان آغاز شود و تا آفتابی فردا نماز زیارت بخوانیم و تمام تاریخ را یک روزه ورق بزنیم.
راستی فردا چقدر دیر است و دور، اما من آمدن و دیدنت را نزدیک میبینم، نزدیکتر از آنچه که در توان واژه بگنجد، نزدیکتر از آنچه که جهان پلکی بتکاند. نزدیکتر در طلوع خورشید از دامن دریا، نزدیکتر از لبخند واژهها، و نگاه ملتمس گلهایی که سرخ ایستادهاند تا تولدت را به جهان تبریک بگویند. حالا عاشقتر از قبل به استقبالت میدوم.
تو میآیی. همین فردا که نیمه شعبان است. فردا؟! فردا چقدر دور است!! انتظار، ریش جهان را سپید کرده است، و من چقدر باید لحظهلحظه آب شوم و در پایت بدوم.
لحظه وصل چون شود نزدیک
آتش عشق تیز گردد.
تو میآیی همین فردا، این را کبوترانی میگویند که سپیدی بالهایشان سیاهی شب را به صبح میکشاند. تو میآیی! این را درختانی میگویند که به پای آمدنت خیابان در خیابان در طول حیاتشان سبز ایستادهاند. تو میآیی، این را از حرکت سرشار و دائمی چشمهها و رکوع بیشمار بیدهای مجنون و از گوژپشتی جهان میتوان فهمید. فردا تو میآیی، این را دلم میگوید که هر روز دورکعت نماز عشق میخواند. فردا «نرگس» نام تمام گلهایی است که سر از خاک بیرون آورده و تا عمق افلاک برای زیارتت قد کشند.
فردا «نرگس» بارانی میشود تا خشکسالی زمین را به دریا برساند.
فردا، تو، عزیزترینی که میشناسم. طلوع میکنی و انسان بودن مردم را به یادشان میآوری.
من و گلهای آتشی، دیریست
میکشیم انتظار فردا را
رسالت:انتظار کرامت و کوشایی
«انتظار کرامت و کوشایی» عنوان سیرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم سید مسعود علوی است که در آن میخوانید؛فردا سالگشت طلوع آفتاب هدایت و عدالت و امید آفرینش، حضرت مهدی موعود ارواحنا و ارواح العالمین له الفداء است؛ هم او که نور نبوی، عدالت علوی، فضیلت فاطمی، حلم حسنی و حریت حسینی در وجود مقدسش مشعشع است و تمام هستی در انتظار قدومش لحظه می شمارند و از دستان مسیحایی اش احیای زمینیان و تحویل خجسته زمان را خواهانند.
انتظار مصلح و منجی، مبحثی جهانگیر است و انتظار موعود آسمان، انتظار استقرار و استمرار عدالت در سراسر گیتی است.
مهم ترین مطالبه انسان امروزین، قسط و عدل فراگیر است و بزرگ ترین درد بشر، فقدان عدالت و گسترش بی حصر ستم در جای جای جهان می باشد. در این میان، آنچه مورد غفلت جامعه جهانی است و تحقق آرمان عدالت جویان را به تاخیر انداخته، جدایی آرمانخواهی از عملگرایی است؛ منتظر مصلحند و خود از اصلاح به دورند، جویای منجی اند و برای نجات خویش جنبشی ندارند و خواهان خیزشند و به سوی خلاصی نمی خیزند. اگر همگان به باورهای بیداری آفرین شیعه رسند، درمی یابند مصلح کل، زمانی خواهد آمد که افکار عمومی مهیای برپایی حاکمیت حقیقت باشد و اعمال عمومی، نشانگر اقبال به سوی حکومت عدل و براندازی فقر و فساد و تبعیض باشد. شیعه با ملاحظه تاریخ عبرت آمیز آل عصمت، به این نتیجه رسیده که عدالت با عزلت و نصیحت به دست نمی آید. امیرمومنان علی (ع) آنگاه بر مسند حکومت دینی نشست که افکار و اعمال عموم، تشنه فضیلت گشت و اقبال مردم به سوی فلاح و صلاح، نمایان شد. بیست و پنج سال زندگی حضرت امیر (ع) و هزار و اندی سال از زندگی مبارک ائمه هدی (ع) به واسطه رویگردانی اعتقادی و عملی مردم از حقیقت و حق، در دوری از مسند مردمسالاری دینی گذشت و تاریکی غفلت ها و جهالت ها، راه روشن هدایت و عدالت را مسدود نمود.
در تاریخ معاصر نیز هر زمان و هر جا مسلمانان دچار عدم آگاهی و فقدان تحرک و مجاهدت شده اند، دست سیه کاران و ستمگران برای سلطه و اجرای سیاست های استکباری، مبسوط گشته و سایه سیاه سیطره تا قلب سرزمینهای اسلامی نیز گسترش یافته است.
ملت ما که اسوه بارز انتظار آگاهانه است، می داند که عدالتخواهی باید قرین قدرت باشد ؛ «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.» سفیران سعادت گستر آسمان با بینه و قانون برای قوام قسط در زمین آمده اند اما؛ «و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس.» آنان برای تحقق این آرمان و غایت مقدس، نیاز به قدرت آهنین مفید (سلاح) و مجاهدت دارند و می دانند کرامت انسانی با کوشایی حاصل می شود.
شیعه می داند نصرت الهی، قطعی است اما فقط برای آنان که آزمون های سخت و دشوار را با سرافرازی سپری می سازند؛ «و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات.» آنگاه استقامت و انتظار، نتیجه خواهد داد؛ «و بشر الصابرین.»
زمانی که اهل حق، تکلیف خود را فراموش کردند و از فرامین الهی سرباز زدند و تنگه «احد» را رها کردند و راه نفوذ دشمن را بازگذاشتند و عدالتخواهی را فدای منافع شخصی نمودند، سرنوشت شکست را برای خود رقم زدند و همان گاه، خداوند متعال آیه ای را در شماتت آنان نازل فرمود؛ «و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانو و الله یحب الصابرین.» (چه بسیار کسانی که همراه پیامبران می جنگیدند و مجاهده می کردند اما هرگز در برابر سختی ها سست نشدند و به ضعف و زبونی نگراییدند و خداوند، اهل صبر و استقامت را دوست دارد.)
اکنون که ما داعیه دار مبحث مهدویت و علمدار عرصه انتظاریم، نباید در انجام وظایف محوله، سستی نشان دهیم. ما کانون توجه جهانیان هستیم و به نیکی می توانیم جامعه سرآمد و کارآمد دینی و ولایی را به دیدگان دنیا بنمایانیم. ارتباط ما با موعود منتظران باید دو سویه باشد؛ هم کردار خویش را به سیره آسمانی آن حضرت نزدیک کنیم و هم اینکه به گونه ای بیندیشیم و عمل کنیم که خرسندی امام زمان را حاصل نماییم. اگر منتظر حقیقی خورشیدیم، در تاریکی به سر نبریم و خود، چراغی هر چند کم فروغ بیفروزیم. اگر طالب عدالت گیتی گستریم نباید با بی تدبیری و کم کرداری خود، معضلاتی همانند گرانی، فقر، بیکاری و تنگی معیشت را دامن بزنیم و حکومت و قسط و عدل را در راه مطامع سیاسی و چرب و شیرین دنیا و منافع شخصی، به مسلخ ببریم. باید به این باور برسیم که حکومت حقه مهدوی با تکیه بر ایمان و عمل صالح و اندیشه و بازوی یکایک مردم، محقق خواهد شد نه با صرف زبان و زمزمه و اشک و آه. میلاد مسعود حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) بر تمام آزادیخواهان و عدالت جویان دنیا مبارک باد.
اعتماد ملی:کدام انقلاب مخملین؟ چگونه؟
«کدام انقلاب مخملین؟ چگونه؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی به قلم عماد افروغ است که در آن میخوانید؛این روزها منتظریم، تا بالاخره ببینیم که دادستان و قاضی و دیگر افراد مرتبط با پرونده بازداشتشدگان اخیر چگونه و با استناد به چه ادلهای میخواهند ثابت کنند که بازداشتشدگان و متهمان اخیر، سران جریانساز انقلاب مخملین در ایران بودند؟
به عنوان یک روششناس که سالهای بسیاری را صرف پژوهش کردهام. معتقدم متهم کردن یک فرد به جریانسازی انقلاب مخملین چندان آسان نیست، زیرا انقلاب مخملین تصمیمی نیست که یک شبه اتخاذ شود و عدهای در کمتر از یک ماه آن را به سرانجام برسانند و به هدفشان برسند، بلکه زیربناهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی بسیاری میخواهد. برای همین نیز سخت معتقدم آنچه در قالب برگزاری این دادگاهها به نمایش گذاشته شده است نهتنها ارتباطی با یک حرکت مخملین نداشت، بلکه حتی یک اعتراف معمولی هم نبود.
در این دادگاه شاهد حضور افرادی بودیم که پس از گذراندن چند روزی در زندان، تحلیلهایشان تغییر کرده بود و حالا به این نتیجه رسیده بودند که نگاهشان در گذشته درست نبوده است،بنابراین تغییر دیدگاه را چطور میتوان به برنامهریزی برای انقلاب مخملین ربط داد؟ چرا باید عدهای دستگیر شوند، آن هم تنها برای تنبه و اصلاح دیدگاه، فکر و عقیدهشان یا حتی اینکه معتقد بودند تقلبی صورت گرفته است؟ مگر در این میان پولی دریافت شده است؟ کدامیک از معترضان این معترفان چه جریانی را سازماندهی کرده بود، کجا جریانسازی کرده بودند و ملت را کجا جمع کرده بودند و به آنها درس انقلاب مخملین داده بودند که باقی بیخبر هستند و تنها ضابطان قانونی باخبر؟ آیا در جریان پخش مشروح دادگاه حرفی از استخدام این افراد به دست قدرتهای خارجی شنیدیم یا اینکه این افراد پا به میدان گذاشته بودند تا نظام جمهوریاسلامی ایران را از اساس و جوهره تغییر بدهند و به ساختار تازهای برسند؟ اصلا بحث ارتباط با خارجیها و خط گرفتن را هم اگر کنار بگذاریم، با کدام عینک واقعبینی میتوان به این نتیجه رسید که محمد عطریانفر و محمدعلی ابطحی چنین قدرتی در اختیار داشتند؟ چطور است که دو چهره مانند ابطحی و عطریانفر که همیشه از مدیران میانه بودهاند به یک باره دارای چنین قدرت براندازانهای شدهاند؟ اگر این نیست شاید هم موقعیت و پایههای نظام برای تغییر قدرت زیادی نمیخواهد!
برادران من! انقلاب مخملین تعریف روشنی دارد، زیربناهایی میطلبد، به این آسانیها نیست که هر کس که اعتراض کرد، نافرمانی مدنی کرد یا بر حسب ذهنیت خود تن به تصمیمی ندارد، را خیلی زود به عنوان نشانهای از وقوع انقلاب مخملین تعبیر کرد.
به عنوان یک جامعهشناس میگویم و نه از منظر سیاسی! چه کسی و با چه استدلالی میتواند ثابت کند که حضور مردم در خیابانها و اعتراضشان نسبت به شرایط اخیر ناشی از هدایت و تصمیم محمدعلی ابطحی و عطریانفر بود؟ چرا موقعیت و قدرت افراد را براساس واقعیتهای موجود مورد قضاوت و کنکاش قرار نمیدهید؟ مردم ایران یک حرکت خودجوش داشتند، رسانه خارجی نبود، پولی نگرفته بودند و در میتینگی به آنها نگفته بودند «ملت پیش به سوی انقلاب مخملین!» تنها ذهنیت حاکم بر افکارعمومی این ماجرا را پیش میبرد. چرا شعور مردم و ملت را دست کم بگیریم و فکر کنیم ملت و افکار عمومی همیشه باید دنبالهرو باشند و خود قادر به گرفتن هیچ تصمیم جمعی نیستند، کاش در جریان این محاکمات و تئوریپردازیها ذرهای هم واقعیتهای موجود را لحاظ میکردیم.
کجای قانون اساسی آمده است که اعتراض مدنی و آرام جرم است؟ این افراد که در بازداشت به سر میبرند، کجای این پروسه، قانون اساسی را از بیخ و بن نادیده گرفتهاند، کسی که در صدد انقلاب مخملین است که مدام پافشاری نمیکند تا حقوق قانونی که قانون اساسی برایش در نظر گرفته در جامعه پیاده شود، مگر اینکه قانون اساسی ما دستورالعمل دستیابی به انقلاب مخملین باشد و ما بیخبر، زیرا خواسته مردم کوچه و خیابان انقلاب مخملین نیست، بلکه استفاده از تمام آزادیهای سیاسی و اجتماعی قانون اساسی است.
از سوی دیگر انقلاب مخملین نسخهای است که تنها در جغرافیای سیاسی خاصی پیاده میشود. کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی که سالها زیر نوع کمونیسم شوروی بودند تنها بخشهایی هستند که این نسخه ناقص در آنها عمل کرده است. دلیل اصلی وقوع انقلاب مخملین در این کشورها هم منش دیکتاتوری حاکم بر آنها بوده است، آیا کسی میپذیرد که به لحاظ ساختار سیاسی دولت ایران منش دیکتاتوری داشته که حالا ما باید شاهد بروز انقلاب مخملین در آن باشیم؟ قطعا جواب واقعبینانه وجود این رویکرد را از بیخ و بن نفی میکند. اما به هر حال هر معادلهای از یک وجه ساختاری برخوردار است و نمیتوان آن را تنها از یک بخش مورد بررسی قرار داد، باید دو سوی معادله را نگریست.
برای رسیدن به انقلاب مخملین ملزوماتی نیاز است، که از مهمترین آنها وجود و نفوذ قدرت خارجی به اضافه دولت دیکتاتوری است، کدامیک از این دو در کشور ما وجود دارد که اکنون ما براساس آن باید به توهم توطئه مخملین رسیده باشیم؟ کشور ما هرگز خصایص یک کشور سوسیالیستی یعنی بیتوجهی به آزادی را نداشته است، پس امکان پیاده شدن این نسخه از سوی دشمن خارجی و داخلی برای همیشه در نظام جمهوری اسلامی ایران منتفی است. این منش زیبنده جمهوری اسلامی نیست و صداوسیما سردمدار این منش جدید و تخریبگر شده است.
اگر بپذیریم که این افراد بدون اعمال هیچفشاری دچار چنین تغییر نگرش ژرفی هم شدهاند، باز هم باید گفت این رویکرد جدید چه ربطی به اعتراف دارد و چه ربطی به کودتای مخملین که مدام این ترکیب نوآمده در صداوسیما تکرار میشود؟ مدتی است به این نتیجه رسیدهام که دیگر اظهارنظر و نقد فایدهای ندارد، اما نگرانم به عنوان یک شهروند پایبند به نظام جمهوری اسلامی ایران، نگرانم. نگران جوهره انقلاب، نگران وجهه آزادی که قرار بود در کشورم مستقر شود و نگران اعتماد عمومی ملتی که 30 سال برای کسب آن زحمت کشیده شده است.
قرار نیست که برای تحکیم پایههای قدرت یک جناح دست به هر رویاروییای بزنیم، زیرا رویارویی اینچنینی میتواند تبعاتی داشته باشد. اگر اینچنین باشد پس امر به معروف و نهی از منکر در نظام ما چه میشود، مشورت، همدلی و همگرایی را در کجای این رویارویی میگنجانید؟ ای کاش محکمه قضایی تصمیم بگیرد، حتی در همین جای کار با استناد به مدارک مستدل مخملی بودن اعتراضها را ثابت کند و متهمان را با اتهامهایی در اندازه توانشان به محاکمه بکشاند و از همه مهمتر مردم را عاقل بپندارد، در غیر این صورت باید گفت که این اعتراف نیست و از این رویکرد نمیتوان مدرکی یافت مبنی بر برنامهریزی انقلاب مخملین، اگر قدرت هم وجود ندارد بهتر است که محاکمهها تعطیل شود تا آبروی قضایی کشورمان بیش ازین به خطر نیفتد. من هم مانند هر شهروندی نگرانم، نگران روزی که پس از این حرکت، هر اعتراضی نشانهای از قصد به انقلاب مخملین تعبیر شود و این لحظه دردناکی است...
کیهان:شاید این جمعه بیاید ، شاید
«شاید این جمعه بیاید ، شاید»یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می خوانید؛1-نیمه شعبان نشانه تولد نوری بی پایان در ظلمات دنیازدگی و غفلت ها و اسارت بی حاصلی ها و بیهودگی های زندگی انسان است. آغاز انتظار است. انتظار برای طلوع آن «طلعت رشیده» و چراغ هدایتی که بیاید و در هوای عطرآگین از عدالت و معنویت، جان تازه ای در کام بشریت بریزد. بیاید و او که سبب اتصال زمین و آسمان است، آدمی را با خدا آشتی دهد.
2-«جهانی شدن» در شکل جدی تر خود پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی کمونیسم و نظام دوقطبی بر سر زبانها افتاد و علیرغم آنکه نزدیک به دو دهه از طرح آن می گذرد، هنوز تعریف یکسان و واحدی از آن ارائه نشده است. لذا این مفهوم در لباس های مختلف و تعاریف گوناگونی که بر تن کرده و به خود می گیرد، محل مناقشه قرار گرفته و معمولا موافقان و مخالفان فراوانی را به خود مشغول می دارد.
به هرحال ظهور چنین پدیده ای باعث بروز تحرکات قابل تاملی در عرصه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شده و طبعا تفاسیر جدیدی از سیاست، فرهنگ، اقتصاد و امنیت به دست داده است.
جهانی شدن و مفاهیم نزدیک به آن عموما اشاره به نظریاتی دارند که از سوی اندیشمندان حوزه سیاست و روابط بین الملل برای توصیف و تبیین وضعیت حاکم بر نظامهای بین المللی به کار می رود. شاید معنای عامی که از «جهانی شدن» در اذهان شکل گرفته حاکی از فرآیندی است که در آن قید و بندهای جغرافیایی و مرزهای سیاسی که بر روابط فرهنگی و اجتماعی مردم سایه افکنده از بین می رود تا به یک «جامعه جهانی واحد» برسند. در این تعریف بر حاکمیت آمریکا به عنوان کدخدای دهکده جهانی تاکید می-شود!
اما دیدگاه اسلام درباره جهانی شدن و حاکمانی که حکومتی جهانی خواهند داشت مبتنی بر «قیام قائم» و «ظهور منجی» است که روزی خواهد آمد و جهان پر از ظلم و کینه را سرشار از عدل و داد خواهد کرد. حاکمیت منجی حاکمیتی جهان شمول است که مردم دنیا در سایه آزادی و عدالتی که او می گستراند، زندگی خواهند کرد. در آن دوران «به دست نجات بخش بزرگ» آرمان جامعه عظیم بشری و خانواده جهانی انسانی تحقق یافته و آرزوی همه پیامبران و رهبران آسمانی و مصلحان و خیراندیشان برآورده خواهد شد.
امام رضا(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که خداوند در شب معراج در قسمتی از سخنان خود چنین فرمود؛ زمین را به وسیله آخرین از ائمه معصومین(ع) از دشمنانم پاک خواهم ساخت و گستره زمین از شرق تا غرب عالم را در فرمانروایی او قرار خواهم داد.
اگرچه اعتقاد به ظهور یک مصلح جهانی به گونه ای در همه ادیان آسمانی وجود دارد، اما انتظار فرج و شکل گیری حاکمیت منجی موعود در تفکر اسلامی- به ویژه تشیع- به عنوان یک رکن اعتقادی مطرح است. امام حاضر و حجت بالغه الهی که روزی آرمان «حکومت واحد جهانی» را تحقق خواهد بخشید. حکومت جهانی اسلام با حاکمیت امام معصوم و بر پایه عدالت و اخلاق بنا خواهد شد.
حضرت مهدی(عج) در اعجازی پس از تولدش چنین دعا می کند: «خداوندا! آنچه را به من وعده دادی محقق ساز و امر مرا در حکومت عدالت گستر جهانی به کمال برسان و گام های مرا استوار بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.»
3-نظام اسلامی ما سایه روشنی از نظام جهانی مهدوی است. انقلاب اسلامی ایران با الگوپذیری از مختصات حرکت اصلاح گرانه و عدالت خواه امام موعود(ع) و تاسی به آموزه های امامان و رهبران دینی در حالی وارد دهه چهارم شده است که حاکمیت فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) و خدامحوری و عدالت گستری جزء ارکان اساسی آن به شمار می رود. انقلابی که موج بیداری و آزادی خواهی را در میان ملت ها به راه انداخت و حاکمیت قدرت های بزرگ استکباری را زیر سؤال برد.
حضرت امام راحل (ره) می فرمودند: «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت- ارواحنافداه- است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد... باید دولت جمهوری اسلامی تمام سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید ولی این بدان معنی نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است، منصرف کند.»
4- «ولی فقیه» شأن و جایگاه «نیابت امام زمان»(عج) را داراست و از ولایت مطلقه برخوردار می-باشد.اینکه همگان از جمله مردم و مسئولان ملزم به ولایت پذیری هستند، به عنوان یک اصل اعتقادی ریشه در باورهای دینی و الهی مردم دارد.
«قاعده انتظار» و نقشه راهی که در مسیر صعب و پر پیچ و خم عصر آخرالزمان «منتظر فرج» را هدایت کرده و او را زمینه ساز ظهور و حاکمیت حجت خدا می کند، «معرفت ولی فقیه» و «ولایتمداری» است. در این میزان تفاوتی بین عوام و خواص جامعه نیست و چه بسا خواص که بیشتر در معرض مراجعه جامعه اند و نقش الگو دهی بیشتری ایفا می کنند، وظیفه سنگین تر و حساس تری دارند تا آنجا که در ولایتمداری «ترک اولی» نیز از آنان جایز نیست.
5- ... فردا جمعه است و نیمه شعبان. چه می شد شادی این دو عید با خبر ظهور و ندای «انا بقیه ا...» درهم می آمیخت.
...خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
اعتماد:برای نیمه شعبان
«برای نیمه شعبان»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد به قلم مصطفی ایزدی است که در آن میخوانید؛نیمه شعبان که فرا می رسد، بعضی از مفاهیم کلیدی و بحث های مذهبی-سیاسی، در میان شیعیان مورد توجه قرار می گیرد. پانزدهم شعبان سالروز میلاد آخرین امام شیعیان، حضرت حجت(عج) مهدی موعود و روز جهانی مستضعفین است که این نامگذاری به پیشنهاد یکی از مراجع تقلید و اعاظم حوزه علمیه قم صورت گرفته است.رابطه شیعیان با امام عصر خویش که دور از انظار آدمیان روز می گذراند، رابطه یی خاص و از نظر بعضی ها بسیار پیچیده است و به همین دلیل حیات و ظهور آن حضرت و مباحث دامنه دار مربوط به این دو امر قدسی، نحله های فکری فراوان و نظریه های متعددی را در حوزه شناخت و مقوله امامت امت اسلامی به وجود آورده است. تکیه بر اکثر این مقولات و نظریه ها، چشمه های امیدی را فرا روی آینده بشریت به تماشا می گذارد، اما بعضی از آنها علاوه بر اینکه در میان جوامع اسلامی رخنه ایجاد می کنند، در مواردی هم به جای امید و روشنایی، سستی و تاریکی را در مقابل دید معتقدان به آن قرار می دهند. نظریه تلاش برای گسترش فساد یا حداقل عدم جلوگیری از تولید فساد، به بهانه جلو انداختن ظهور قائم آل محمد(عج)، اگرچه در عصر حاضر کم طرفدار است، اما می تواند جوامعی را
- هرچند کوچک- به بیراهه بکشد و ظلم و ستم را توسعه دهد. پدیده انقلاب اسلامی، در اواخر قرن بیستم، طرح موضوعاتی را باعث شد که جریان اعتقاد به شیعه و حجت زنده آن را فراتر از مرزهای بلاد شیعی و حتی ممالک اسلامی پرآوازه کند، اما در داخل کشورمان در تقابل مستقیم یا غیرمستقیم با اندیشه های بانی این پدیده یعنی امام خمینی(ره) حرکت هایی صورت گرفت که هرازچندگاهی به میدان آمده و می خواهد نفسی تازه کند. یکی از این حرکت ها متعلق به کسانی است که نقشی برای مردم در برپایی حکومت قائل نیستند و چه بسا هر حرکت مردمی برای تغییر وضع موجود به وضع مطلوب را اقدامی برخلاف آموزه های دینی می دانند و اگر دست شان برسد به مقابله با آن برمی خیزند. کسانی که پیش از مبارزات فراگیر انقلاب، با جریان های فرهنگی و عناصر تبلیغی جامعه آشنایی داشتند، می دانستند عده یی از روحانیون و غیرروحانیون هیچ اعتقادی به تشکیل حکومت اسلامی در غیاب امام زمان(عج) نداشتند و معتقد بودند این امر فقط توسط آن امام همام صورت می پذیرد و نباید برخلاف این اندیشه اقدام کرد. همان ها در برخورد با نهضت امام خمینی(ره) و در جریان خیزش عمومی مردم پای خود را از پیگیری اهداف شان عقب کشیدند، اما همچون آتش زیر خاکستر، برای روز مبادا مترصد فرصت مناسب بودند.
در برخورد با آنها، رهبر فقید انقلاب اسلامی به ویژه برای اینکه چهره شان بیش از پیش برای همگان شناخته تر شود، در یکی از پیام های خود که به منشور روحانیت مشهور شد، نوشتند؛ «دیروز با حجتیه یی ها مبارزه را حرام کرده بودند در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند، ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده اند.
(صحیفه امام- ج 21- ص 281)
پس از اینکه امام بزرگوار امت رحلت کردند، سد بزرگی از جلوی ولایتمداران بی اعتقاد به مردم، یعنی همان ها که آتش زیر خاکستر مانده بودند برداشته شد؛ همان ها که در مخالفت با افکار امام، چراغانی نیمه شعبان را با شدت بیشتر برگزار کردند و همه توان فکری و امکانات موسساتی چون موسسه ... را برای مبارزه با مسیحیت بسیج کرده بودند، امروزه وارد میدان شده و برای دفاع از امام زمان(عج) از بی ارزشی رای مردم دم می زنند. اینها جمهوری اسلامی را قبول ندارند و در پی حکومت اسلامی هستند که خود را به عنوان برپادارندگان حکومت مورد نظر حضرت ولیعصر(عج) جا بزنند. برای رسیدن به این آرزوی طولانی، هیچ ابایی ندارند شاگردان و مریدان امام خمینی(ره) و معتقدان به جمهوریت نظام و مدافعان حقوق ملت را یکی یکی منزوی و آنان را از صحنه خارج کنند.بدیهی است فاجعه وقتی بروز پیدا می کند که این نحله فکری و این منتقدان اندیشه امام و مخالفان جمهوریت، با سوءاستفاده از سادگی منتظران واقعی حضرت مهدی(عج)، خود را مریدان دوآتشه و حتی تنها منتظران و علاقه مندان به آن حضرت معرفی کنند و با موقعیتی که دارند، امکانات کشور را در راستای این فکر انحرافی گسیل دارند. فکر می کنید در این امر موفق می شوند؟ بستگی به همت جوانان دارد.
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقالهی روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛فردا میلاد خجسته خورشید حیاتبخش آفرینش منجی عالم بشریت و موعود انبیا و اولیا حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان (عج ) است و ملت ایران هزار و یکصدو هفتادوپنجمین سالگرد این مناسبت فرخنده را برپا داشته است . منتظران ظهور عدالت گستر جهان با برپایی مراسم جشن جامعه را متوجه حضور ابرمردی می کنند که سرانجام روزی با ندای آسمانی « اناالمهدی » از کنار خانه خدا ظهور خواهد کرد و جهان را به عدالت و اقامه کمالات اخلاقی و محبت و برادری دعوت خواهد نمود. او خواهد آمد و جهان تیره و تار را به مهر و روشنایی هدایت می کند ولی آیا منتظران چنین منجی حیاتبخشی می توانند از مسئولیتهای سنگین نسبت به استقرار آن آرمان بشری فارغ بوده باشند.
با کمال تاسف باید اذعان کرد که ما با این آرمان واقعی و آینده روشن و سرشار از عدالت فاصله های ناپیموده بسیاری داریم و به فرموده رهبر معظم انقلاب « انتظار فرج به معنای ایجاد و حفظ آمادگی همه جانبه فردی و اجتماعی و تلاش در مسیر تحقق عدل و داد است که برای رسیدن به این قله درخشان مجاهدات بسیاری باید صورت گیرد. « بنابراین تحقق فرهنگ انتظار در جامعه ایجاب می کند که تک تک علاقمندان به ساحت مقدس امام زمان (عج ) با نهادینه کردن اخلاق و معنویت در خود جامعه را برای برپایی نظام عدل جهانی آماده کنند. متاسفانه ظاهرگرایی و توقف در نمادهای بیرونی ما را از عمق بخشی به فرهنگ تحول آفرین مهدوی غافل نموده و به همین دلیل نوع تعاملات اجتماعی ما در راستای برپایی چنین جامعه ای آرمانی قابل تفسیر نیست . از این روست که ما اکنون نیاز شدید به آگاهی بخشی روشنگری و تبیین مسئولیتهای دینی و رسالتهای تاریخی عصر غیبت داریم تا بتوانیم جامعه را به سوی پویایی حرکت دهیم .
از رویدادهای هفته جاری باید به برگزاری مراسم تنفیذ و تحلیف دهمین دوره ریاست جمهوری اشاره کرد. پس از برپایی این دو مراسم در حضور رهبر معظم انقلاب و در خانه ملت رئیس جمهور دهم موظف شد به پاس قدردانی از حضور پرشور مردم در انتخابات همه توان و تلاش خود را برای خدمت به ملت و پیشبرد اهداف انقلابی بکار گیرد.
برپایی دادگاه محاکمه جمعی از فعالان سیاسی و گروهی از متهمان حوادث اخیر از رویدادهای هفته بود که در آن معاون دادستان عمومی و انقلاب تهران کیفرخواستی علیه متهمان قرائت کرد و آنان را به انجام کودتای مخملی علیه نظام متهم نمود. در بخشی از متن کیفرخواست متهمین به اقدام علیه امنیت ملی سازماندهی اغتشاشات و حمله به مراکز نظامی و انتظامی و ضرب و جرح ماموران متهم شده اند و روزشنبه نیز باید در دومین جلسه این دادگاه حاضر شوند .
در هفته جاری پس از اعتراضات بسیار به برخوردهای غیرمسئولانه و خلاف قانون در برخی از بازداشتگاهها علیه دستگیرشدگان سرانجام دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی اعلام کرد مسئولان بازداشتگاه کهریزک برکنار شده و برخورد قضایی با آنان صورت خواهد گرفت . این اقدام هر چند می توانست پیشتر انجام شود ولی به هر صورت همانگونه که در بیانیه دبیرخانه شورای امنیت ملی نیز تصریح شده تحقیقات صورت گرفته از عملکرد بازداشتگاه کهریزک اعم از میدانی بیمارستانی و پزشکی قانونی نشان می دهد برخوردهای غیرقانونی با متهمین صورت گرفته که با برکناری مسئولان بازداشتگاه کهریزک از سمت های خود و دستور برخورد قضایی با آنان که اگر با جدیت و اطلاع رسانی دقیق به مردم انجام شود می تواند تا حدودی باعث التیام افکار عمومی گردد.
طی هفته جاری در صحنه بین المللی نیز شاهد حوادث متعددی بودیم . تحولات لبنان و خروج ولید جنبلاط از ائتلاف حریری فشارهای آمریکا به اعراب برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی حمله به پادگان منافقین در عراق و کشف کودتا در عربستان و قطر ازجمله رویدادهای خارجی این هفته بود.
اعلام جدایی « ولید جنبلاط » رئیس حزب سوسیالیست ترقیخواه و از سیاستمداران کهنه کار لبنانی از جریان حاکم « 14 مارس » رخداد مهمی در صحنه سیاسی لبنان تلقی می شود به حدی که برخی از آن به نام « سونامی » یاد کرده اند. جنبلاط روز دوشنبه در اقدامی غیرمنتظره اعلام کرد دیگر ادامه حضورش در جریان « 14 مارس » بی حاصل است و وی این تشکیلات را ترک می کند و از این پس به طور مستقل عمل خواهد کرد. اقدام جنبلاط می تواند تغییرات مهمی را در نقشه سیاسی لبنان ایجاد کند و قطعا بر مجلس و تشکیل کابینه این کشور تاثیر خواهد گذاشت . جنبلاط در اظهاراتش از بازگشت به چپ گرایی خبر داد و دیدار سال گذشته خود از آمریکا را نقطه سیاهی در پرونده خود نامید.
گفتنی است گروه ائتلافی 14 مارس هم اکنون اکثریت را در لبنان در اختیار دارد و سعد حریری رهبر این جریان با تکیه بر همین اکثریت مامور تشکیل کابینه شده است ولی تلاش وی از حدود یک ماه و نیم پیش تاکنون برای تشکیل دولت بی نتیجه مانده است . بهر صورت اگرچه پیش بینی قطعی تحولات لبنان و پیامدهای اقدام جنبلاط از هم اکنون مشکل است ولی آنچه مسلم است این است که این حادثه موجب تضعیف جریان غربگرای حاکم خواهد بود که خوشایند آمریکا اروپا و همچنین عربستان نمی باشد.
افزایش فشارهای آمریکا به سران کشورهای عربی برای سازش با رژیم صهیونیستی دیگر رویداد خبری مهم هفته بود. در این زمینه رسانه های خبری از نامه باراک اوباما به سران عرب خبر داده اند که وی خواسته است تا اعراب گام هایی جهت عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی بردارند. فشار آمریکا به اعراب برای عادی سازی رابطه با رژیم صهیونیستی در حالی صورت می گیرد که این رژیم پس از روی کارآمدن بنیامین نتانیاهو سیاستهای افراطی تری پیش گرفته و نشان داده است که هیچ حق و اعتباری برای طرفهای عربی قائل نیست و حتی کوچکترین اعتنایی به درخواست دولت اوباما مبنی بر توقف موقتی ساخت شهرک های صهیونیست نشین جدید نداشته است .
با این وجود اوباما در نامه خود به سران کشورهای عربستان مصر بحرین و اردن از آنان خواسته است تا ضمن از سرگیری روابط دیپلماتیک با رژیم صهیونیستی به هواپیماهای این رژیم اجازه دهند از حریم هوایی آنان استفاده کند. قبول گفت وگوی حاکمان عرب با روزنامه نگاران اسرائیلی دیگر مورد درخواست اوباما در نامه اش به اعراب بوده است .
اعزام « رابرت گیتس » وزیر دفاع و « جورج میچل » فرستاده آمریکا به خاورمیانه باید در همین راستا مورد بررسی قرار گیرد. اگرچه از سوی دولتهای عرب هنوز پاسخ روشن و مشخصی به این نامه انتشار نیافته است ولی تجربه گذشته نشان می دهد که این رهبران در باطن تمایل به ایجاد رابطه با رژیم صهیونیستی دارند ولی فشار افکار عمومی ملت های شان امکان آنرا نمی دهد.
دیگر رخداد هفته حمله نیروهای عراقی به پادگان منافقین در استان دیالی عراق موسوم به اشرف بود. براساس گزارش منابع دولتی عراق در جریان این حمله دست کم هفت نفر کشته شدند. دولت عراق به سازمان منافقین یک ماه فرصت داده است تا این اردوگاه را که اکنون در تصرف عراقی هاست را ترک کنند. استاندار دیالی عراق اعلام کرد اعضای این گروهک می توانند به ایران و یا کشور ثالثی بروند. این مقام عراقی بااشاره به تمایل دهها نفر از این افراد برای خروج از عراق گفت 22 نفر از عناصر گروهک به تمایل خود پیشتر از اردوگاه خارج شده اند ولی 75 نفر دیگر خواستار خروج هستند که افراد دیگر مانع خروج آنها هستند . وی تعداد افراد مستقر در این اردوگاه را 3428 نفر اعلام کرد که 900 نفر از آنان دارای تابعیت کشورهای خارجی می باشند که می توانند به آن کشورها منتقل شوند . وی گفت نیروهای عراقی هم اکنون بر اردوگاه تسلط یافته و 50 نیرو در مرکز پلیس آن حضور دارند.
محافل عراقی از این اقدام بغداد حمایت کرده و آنرا نشانه قدرت و ثبات یافتن دولت عراق به خصوص پس از عقب نشینی نیروهای آمریکایی از شهرهای عراق خوانده اند. در این حال گزارش دیگری حکایت از کشف یک گورجمعی شامل اجساد اسیران کویتی در این اردوگاه دارد که هنوز جزئیات بیشتری از آن منتشر نشده است .
کشف کودتا در دو کشور حاشیه خلیج فارس یعنی عربستان و قطر رویداد دیگری بود که محافل خبری آن را در مرکز توجه خود قرار دادند . در قطر منابع خبری به نقل از منابع سیاسی این کشور خبر دادند دولت این کشور حدود 30 افسر ارتش را به دلیل تلاش برای کودتا علیه شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر این کشور دستگیر کرده اند که پنج نفر از آنان جزو افسران گارد ویژه امیر می باشند. براساس این گزارش ها شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی از زمان کشف و خنثی شدن این کودتا نشستی را با سران خاندان آل ثانی جهت بررسی این طرح برگزار کرده است که در این نشست نسبت به شکاف موجود در خانواده حاکم قطر ابراز نگرانی شده است . در این ارتباط امیر قطر منشی شخصی اش را مسئول پیگیری این قضیه ساخته است . همچنین اطلاعات منتشر شده توسط منابع خبری از دست داشتن « حمد بن علی العطیه » رئیس ستاد مشترک ارتش قطر در کودتا حکایت دارند. هنوز منابع رسمی قطر نسبت به این گزارش ها واکنش نشان نداده اند.
از سوی دیگر برخی منابع خبری اعلام کردند شاهزاده بندر بن سلطان سفیر پیشین عربستان در آمریکا که روابط بسیار نزدیکی با واشنگتن دارد به توطئه چینی علیه پادشاه عربستان و طرح ریزی یک کودتا متهم شده و تحت بازداشت خانگی قرار گرفته است . در این باره رئیس گروه عربستانی « جنبش اصلاح اسلامی » که مخالف دولت است در مصاحبه ای اعلام کرد حدود سه ماه است شاهزاده بندر ناپدید شده و رسانه ها هیچ خبری از محل این دیپلمات باسابقه عربستانی منتشر نکرده اند. به گفته وی بعد از آنکه مقامات عربستان پی بردند شاهزاده بندر دویست نفر از ماموران سازمان اطلاعاتی این کشور را ترغیب به انجام کودتا علیه ملک عبدالله پادشاه عربستان کرده است وی را تحت بازداشت خانگی قرار دادند. براساس این گزارش برخی کشورهای عرب در کشف و خنثی شدن این طرح به ملک عبدالله کمک کرده اند . بندربن سلطان جزو 200 شاهزاده قدرتمند عربستانی است که به علت روابط نزدیکش با جورج بوش مشهور است . جنگ قدرت در خانواده سلطنتی عربستان که هفت هزار عضو دارد همواره جریان داشته و هرازگاهی موردی از آن افشا و منتشر می شود.
ابتکار:چرا نمایندگان اروپا در مراسم تحلیف احمدی نژاد حضور داشتند؟
«چرا نمایندگان اروپا در مراسم تحلیف احمدی نژاد حضور داشتند؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار است که در آن میخوانید؛اخبار صبح چهارشنبه 14 مرداد بسیاری از رسانه های دنیا با این خبر آغاز شد که در مراسم تحلیف محمود احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی نماینده اتحادیه اروپا نیز حضور داشت. خبری که تبدیل به خبر نخست شبکه خبری العربیه شد. سفیر سوئد در تهران به عنوان نماینده اتحادیه اروپا که کشورش ریاست اتحادیه اروپا را بر عهده دارد، در این مراسم حضور یافت. همزمان با اعلام این خبر، رسانه ها اعلام کردند، ایالات متحده محمود احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهوری منتخب ایران به رسمیت می شناسد. این در حالی است که آنگلا مرکل صدر اعظم سه شنبه اعلام کرد، به محمود احمدی نژاد پیام تبریک نخواهد فرستاد چرا که فکر می کند فردی که بر سر انتخابش شک و شبهه وجود دارد لزومی نمی بیند که به او تبریک دهد.
پیش از این نیکولا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه و دستگاه وزارت امور خارجه این کشور نیز به انتخاب محمود احمدی نژاد به دیده منفی نگریسته بودند و نسبت به آن شک و شبهه وارد کرده بودند. پرسشی که برای بسیاری به وجود آمده است، این است که چرا اروپایی ها نسبت به انتخابات ایران موضع خود را تغییر دادند و حاضر به حضور در این مراسم شدند. مگر خودشان نگفته بودند که چگونگی انتخاب احمدی نژاد پرسش های بسیاری ایجاد کرده و سلامت انتخابات زیر سئوال است؟ آیا مگر خودشان نسبت به تحولات پس از انتخابات ایران ابراز نگرانی نکرده بودند؟ پس چرا حاضر به حضور در مراسم تحلیف او شده اند؟ پاسخ این پرسش ها را با کمی دقت به مواضع و خواسته های اروپا و وارد شدن به زاویه دید دیپلماتیک می توان یافت.
نخستین موضوع به نگرانی اروپا از ایران باز می گردد. اروپایی ها از هسته ای شدن ایران نگرانند و دائما اعلام می کنند که تلاش دارند ماهیت فعالیت هسته ای ایران را بدانند. هنگامی که غلامحسین آقازاده رئیس سابق سازمان انرژی اتمی از سمت خود استعفا داد شایعه ای مطرح شد مبنی بر این که ایران به دنبال دست یابی به سلاح هسته ای است و تا شش ماه دیگر در دشت لوت آزمایش هسته ای انجام خواهد داد. منبع این شایعه خبرگزاری نووستی روسیه بود. برخی منابع مدعی بودند که استعفای آقازاده با این شایعه مرتبط است. گرچه سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به صراحت گفت، ایران هیچ وقت به دنبال دستیابی به سلاح هسته ای نبوده و هیچ وقت هم نخواهد بود. اما روند این موضوع از زمان شایعه تا زمان تکذیب آن از سوی سردار جعفری باعث افزایش نگرانی های غرب شد.
اگر به یاد داشته باشیم ضرب الاجلی که غرب به ایران برای آغاز مذاکرات تا پایان سپتامبر داد نیز هم زمان با همین شایعات بود. غرب این روزها به دنبال درگیری با ایران نیست. چرا که در افغانستان عراق هنوز زمین گیر است و خوب می داند اگر بخواهد با ایران وارد جنگ شود روزهای جهنمی را باید تجربه کند. چرا که ایران، عراق و افغانستان نیست. بنابر این به مذاکره روی می آورد. لزوم مذاکره هم حفظ روابط با ایران و حفظ زمینه های مذاکره است. دیگر این که به هر صورت اروپا خواهان حفظ رابطه با ایران است.
اروپایی ها نمی توانند به راحتی از کنار ایران بگذرند. چرا که در حال حاضر به رابطه با ایران در هر شرایطی نیاز دارند. به ویژه این که با رقبای مهمی چون روسیه و چین رو به رو هستند که در بخش های اقتصادی و انرژی می توانند سریعا بازارهای اروپا را آن هم در این دوره از بحران اقتصاد جهانی ار دستشان خارج کنند. منافع اقتصادی بسیار متوجه غربی ها است. نزدیک به 30 میلیارد دلار به تنهایی حجم مبادلات اقتصادی ایران و چین است.
در مبحث انرژی ایران دومین کشور تولیدکننده نفت جهان است. ایران و فرانسه در صنعت خودروسازی همکاری های گسترده ای دارند که حتی تحریم ها نیز نتوانسته آن را تحت الشعاع قرار دهد. به غیر از منافع اقتصادی در منافع سیاسی نیز اروپایی -ها مشترکاتی با ایران دارند. ایران در منطقه ژئوپلتیک و استراتژیک بسیار مهمی قرار دارد که هر گونه بی اعتنایی به آن می تواند به منافع غرب نه تنها در ایران بلکه در دیگر کشورها نیز صدمه بزند.
در افغانستان، عراق، فلسطین، لبنان، سوریه، امریکای لاتین و حتی اروپا، غرب به وجود ایران و تفاهم با آن نیاز دارد. مسئله دیگر اوضاعی است که غرب در آن گرفتار شده است. اکنون عراق و افغانستان اوج بحران های بین المللی غرب را رقم زده اند. شاید این مسئله در عراق روند کندتری به خود گرفته باشد اما در افغانستان مسئله بسیار پررنگ است. مسئله افغانستان باعث پیچیده شدن تحرکات سیاسی در بریتانیا، آلمان و فرانسه شده است.
ناتو به فکر تحرکات تازه برای خروج از باتلاق افغانستان افتاده است. به این باتلاق اکنون پاکستان هم اضافه شده است. در این میان ایران کشوری است که از استقرار لازم برخوردار است و دنیای غرب به هیچ عنوان مایل نیست استقرار ایران به هم بخورد تا حلقه ناامنی منطقه از افغانستان تا عراق یکپارچه شود. از این رو نیازمند به ایران باثبات هستند. ایرانی که متزلزل نباشد و بتواند کنترل مرزهای خود را داشته باشد. برای رسیدن به این خواسته ها غرب نیازمند گفت و گو با ایران است.
لازمه گفت و گو وجود خانه سیاسی در کشورهای مختلف است. این خانه را سفارتخانه ها تشکیل می دهند و حلقه ارتباطی تهران با کشورهایشان هستند. بنابر این چاره ای جز این ندارند که از ایران دلجویی کنند و تا آنجا که می توانند با ایران کنار بیایند. مضافا بر این که فراموش نکنیم اولویت سیاست خارجی غرب اعم از اروپا و امریکا در برابر ایران گفت و گو و مذاکره است و این گفت و گو نیز ملزوماتی دارد که اروپایی ها را ناچار می سازد که در برخی موارد از مواضعشان عقب نشینی کنند. مثل شرکت در مراسم تحلیف محمود احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی.
دنیای اقتصاد:زیان صادرات و رونق واردات
«زیان صادرات و رونق واردات»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم سیامک شهریاری است که در آن میخوانید؛11سال پیش یعنی سال 1377 نرخ دلار بهریال معادل 8500 ریال (850 تومان) و در همان زمان حداقل مزد کارگران روزانه حدود 21,000ریال بود.
در سال جاری یعنی سال 1388 میبینیم که قیمت دلار به ریال معادل 9900ریال است که رشد حدود 17درصد را دارد، ولی از آن طرف حداقل دستمزد روزانه کارگران به رقم 77,000ریال رسیده است؛ یعنی رشد 360درصدی. رشد هزینههای تولید به لحاظ وجود تورم در 11سال گذشته امری محتوم است. جدول تورم، هر ساله به طور متوسط رقمی در حدود 15درصد را نشان میدهد که خواه ناخواه روی هزینههای تولید اثر میگذارد، حال ببینیم که آیا تولیدکننده داخلی میتواند با واردکننده کالا که در حال حاضر با دلار 9900ریال کالای خود را وارد میکند، رقابت کند؟
هزینههای تولیدکننده در این 11 سال حداقل سه برابر شده، در صورتی که واردکننده از نعمت دلار ارزان تنها 17درصد افزایش را در هزینههای خود تجربه کرده است. تورم بینالمللی نیز سالانه حدود 2درصد یا کمتر است، لذا ملاحظه میشود که سیاست تثبیت نرخ ارز تبعیض فاحشی پدید آورده که تماما به نفع واردات و به ضرر تولیدکننده داخلی و صادرکننده است. تولیدکننده داخلی را یارای رقابت با واردکننده نیست، لذا بهتر میبیند به جای تولیدکننده بودن، خود به واردکننده تبدیل شود و میبینیم که در این چند سال تعداد قابل توجهی از تولیدکنندگان کالای صنعتی گرچه ظاهرا تولیدکنندهاند و عنوان آن را یدک میکشند، ولی در عمل به واردکننده همان کالا از چین تبدیل شدهاند. چون میبینند تولید همان کالا در داخل مقرون به صرفه نیست، پس بهتر است با حفظ نام و ظاهر تولیدکننده از اعتبارات و تسهیلات مالی استفاده کند، ولی در عمل کالای خود را از خارج وارد کند و فقط برچسب یا کارتن پوششی آن را در ایران به آن اضافه کند. این بدان معنی نیست که تولیدکننده راه خطا رفته است، بلکه شرایط بازار به او دیکته شده و برای جلوگیری از زیان، تولیدکننده راهی را رفته است که سودآورتر باشد.
ایضا همین موضوع در مورد صادرکنندگان مطرح است، زیرا این گروه نیز با افزایش بهای تمام شده نمیتوانند همان افزایش را در بهای کالای خود که در بازار بینالمللی به فروش میرسد دریافت دارند، لذا هر سال مقداری از بازار خود را از دست میدهند؛ همانند فرش که چند سالی است صدور آن به صرفه نیست و فرش ایرانی در بازار جهانی توان رقابت در برابر فرشهای دیگر کشورها مثل پاکستان و هندوستان را ندارد. علت این امر از آن جهت نیست که تصور شود کارآیی کارگران پاکستانی و هندی بیشتر از کارگران ایرانی است و فرش ارزانتر تولید میکنند، بلکه رمز آن در رابطه نرخ ارز آن کشور با ارز خارجی است که مطابق بازار آزاد حرکت میکند. به تناسب اگر تورم داشته باشند، در همان حدود نرخ اسعار خارجی تقویت میشود.
مطابق اصل برابری قدرت خرید در اقتصاد آزاد، «نرخ ارز تابعی از نسبت شاخص قیمت داخلی به خارج است.» بنابراین اصل تفاضل مثبت نرخ تورم داخل به خارج باید باعث تقلیل ارزش پول داخلی و افزایش ارزش پول خارج شود. ولی سیاست تثبیت نرخ ارز در ایران یا بهزعم مسوولان بانکمرکزی ایران «سیاست نرخ ارز شناور مدیریت شده» دقیقا برعکس این قاعده عمل میکند؛ یعنی به واسطه تورم بالای داخلی نسبت به میانگین تورم جهانی بایستی نرخ ریال هر سال کاهش یابد ولی عملا به جای تضعیف ریال شاهد قدرت آن هستیم. این قدرتی که دولت به ریال میبخشد، در سایه درآمد ناشی از دلار نفت است که اگر این درآمد نبود، پرواضح است که ریال در شرایط بازار آزاد نسبت به اسعار خارجی قیمتگذاری میشد که همان نظام ارز شناور است. وضعیت صادرات ایران و صادرکنندگان نیز به دلیل همین سیاست رو به وخامت گذاشته است.
در 4ماه اول سال جاری (1388) صادرات نسبت به سال مشابه قبل، کاهشی حدود 17درصد دارد و صادرات 1387 نیز نسبت به سال قبل از آن کاهش داشته است. این روند کاهشی تا زمانی که سیاست تثبیت نرخ ارز حاکم باشد، برقرار خواهد بود و اولین قربانیان این سیاست صادرات کالاهای با ارزش افزوده بالا هستند؛ یعنی کالاهایی که در داخل حجم بیشتری کار روی آن صورت میگیرد. همانند فرش که حدود 4 سال است صادرات آن رو به نقصان نهاده و میرود که به کل از چرخه صادرات حذف شود و قربانیان بعدی هم کالاهای کشاورزی است؛ همانند کشمش و خرما که برای تولید و فرآوری آن زحمات زیادی در داخل کشیده میشود. از صادرات این دو قلم کالا در سال 1387 نسبت به سال قبل بیشتر از 50درصد کاسته شده است، آیا این کاهش وحشتناک را مسوولان به خصوص مدیران وزارت کشاورزی متوجه شدهاند؟ آیا وظیفهای در قبال آن دارند؟!
مردم سالاری:عصر غیبت و انتظار
«عصر غیبت و انتظار»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حمید لباف است که در آن میخوانید؛هرسال نیمه شعبان، چکاد اعیاد این ماه مبارک، فرصتی برای نگاهی دوباره به عصر غیبت و مقتضیات زندگی در آن است. انتظار وغیبت دو مفهوم آشنای شیعیان در دوره امامت امام زمان علیه السلام است.
آن چه سال ها از غیبت گفته شده دوره سراسر بد بختی وسیه روزی است. شبی تاریک وسیاه که هر چه به نهایت سیاهی خود نزدیک می شود، امید رهایی بیشتر می شود. پس انتظار هم لحظه شماری برای خروج هر چه سریع تر از این مهلکه طاقت فرسا ست.
گویی شیعیان به تیر بلا و بیابان مصیبت گرفتار آمده اند، چون قافله ای بی کاروان سالار رها شده اند و راه نجاتشان شکایت است وشکایت است وشکایت. زمین تنها زمانی عدل وقسط را تجربه می کند که از ظلم وجور پر شده باشد. اما آن چه به نظر می رسد سزاوار تاملی بیشتر است، مفهوم غیبت امام است و آن چه به نظر می رسد نادیده گرفته می شود غیبت شیعیان است که این گونه از جمله شیعیان نیز خارج و غایب اند و امامشان را غایب می پندارند.
در شرح کتاب شریف اصول کافی،مرحوم غفاری شارح و مصحح سرشناس بسیاری از کتب حدیثی شیعه از جمله کتب اربعه چنین نگاشته است که این روایت که "یملا الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا " در هیچ یک از متون دست اول حدیثی شیعه نیامده است و مشهور این کتب چنین است: "یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا" پس این گونه نیست که زمین بعد از فراگیری ظلم وجور، عدالت را تجربه خواهد کرد بلکه همان گونه که ظلم وجور فراگیر شده، عدالت نیز فراگیر خواهد شد. اگر براساس توقیع شریف امام عصر ارواحنا لمقدمه الفدای چگونگی استفاده از محضر مبارک امام را در زمان غیبت چون خورشید پشت ابر بدانیم ، کمی تامل این حقیقت را روشن می کند که آن چه پشت ابر قرار گرفته است (برخلاف آن چه آنان که بر خاک ایستاده اند و زمینی اند می پندارند) زمین است وزمینیان و نه خورشید. ابرو سایه و کدورت که نسبتی با خورشید ندارند.
اما اهل زمین عادت کرده اند که خورشید را پشت ابر بدانند و غیبت را به امام نسبت دهند. کمی دقت کنیم شاید این ماییم که غایبیم و او که منتظر است امام زمانمان است. براین اساس آن چه غیبت حضرت خوانده می شود در مقابل ظهور ایشان است و نه حضور، که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حاضر ند و درک طعم حیات انسان ها وابسته به درک حضور ایشان است. پس شیعیان در انتظار امام حاضر خویش اند و این می تواند انتظار اذن الهی باشد.
شیعیان در این انتظار از حرکت و تلاش باز نمی مانند و دشمنان امامشان را در هر زمان می شناسند. شکرانه زیستن در زمان حضرت بقیه الله علیه السلام آغاز انتظارشان است.
حضور امام خویش را درک می کنند و می بینند که عالم به یمن وجود او رزق می خورند. براین اساس فرج امام زمان ارواحنا لمقدمه الفدای به آینده ای دور ونامعلوم سپرده نشده است. این انتظار نه مخصوص جمعه ها، که شبانه روز است و آن به آن و نفس به نفس شیعیان را فرا می گیرد. شاید این جمعه، روز آمدن آن حضرت باشد، جمعه ای که با نیمه شعبان مصادف شده است و این بار با توان بیشتری می توان ندا سر داد که: شاید این جمعه بیاید، شاید.
قدس: اردوگاه های قدرت در عربستان
«اردوگاه های قدرت در عربستان»عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم حسن هانی زاده است که در آن میخوانید؛تلاش نافرجام اخیر شاهزاده بندر بن سلطان مشاور امنیت ملی عربستان برای کودتا علیه عموی 85 ساله خود عبدا... بن عبدالعزیز پادشاه فعلی این کشور، رقابت دوطایفه قدرتمند درساختار سیاسی نظام غیردموکراتیک عربستان را آشکارتر کرد.
طایفه السدیری که در جناح شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد عربستان و برادر نا تنی پادشاه این کشور قرار دارد، تلاش می کند قدرت را از انحصار طایفه الشمری وابسته به ملک عبدا... خارج کند.
این دو طایفه که قدرت را در اختیار دارند، همواره در طول 77 سالی که از تأسیس پادشاهی غیردموکراتیک سعودی می گذرد، با یکدیگر بر سر تصاحب کامل قدرت رقابت پنهانی دارند.
در دوران پادشاهی ملک فهد، به دلیل اینکه از مادر به طایفه قدرتمند السدیری منتسب می شود این طایفه نفوذ خود را در ارکان قدرت این کشور مانند گارد سلطنتی، سازمان امنیت، ارتش وهیأتهای دینی وهابی، گسترش داد.
پس از مرگ ملک فهد در آگوست سال 2005 میلادی، قدرت به ملک عبدا... برادر نا تنی وی و دهمین فرزند ملک عبدالعزیز و تنها فرزند پسر فهده دختر شیخ عاصی رئیس قبیله الشمری منتقل شد.
ملک عبدا... به اتفاق متنفذین طایفه قدرتمند الشمری تلاش کرد به بهانه اصلاحات داخلی، منتسبان به طایفه السدیری را از قدرت کنار بگذارد تا راه را برای پادشاهی فرزند خود خالد بن عبدا... هموار سازد.
اما شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد و برادر ناتنی ملک عبدا... که از بیماری سرطان رنج می برد، نسبت به تحرکات ملک عبدا... و فرزندان وی خالد، متعب، عبدالعزیز، فیصل، مشعل، ترکی و سعود بیمناک شد.
به همین دلیل، شاهزاده سلطان فرزند خود بندر بن سلطان را از واشنگتن به ریاض فرا خواند تا مانع حذف اعضای طایفه السدیری از ساختار حکومتی عربستان شود.
ملک عبدا... دارای 16 فرزند پسر و 20 فرزند دختر است که همه آنان پستهای کلیدی را در اختیار دارند، اما متعب بن عبدا... نسبت به برادر بزرگتر خود خالد اشتیاق بیشتری برای رسیدن به پادشاهی از خود نشان می دهد.
بندر بن سلطان که 22 سال سفیر عربستان در واشنگتن بود، توانست در دستگاه های حساس آمریکا از جمله سازمان سیا، پنتاگون، وزارت خارجه، کنگره و کاخ سفید لابی قدرتمندی ایجاد کند.
بازگشت بندر بن سلطان به عرصه داخلی عربستان، نگرانی فرزندان ملک عبدا... را بر انگیخت، زیرا بندر بن سلطان شخصیتی زیرک و قدرت طلب و کاملاً وابسته به آمریکا به شمار می آید.
بندر بن سلطان که پس از بازگشت به ریاض در رأس شورای عالی امنیت ملی قرار گرفت، تلاش کرد وابستگان به ملک عبدا... را از گارد سلطتنی و سازمان امنیت حذف کند.
از همین جا بود که رقابت بر سر قدرت میان فرزندان ملک عبدا... و شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز شدت گرفت تا جایی که بندر بن سلطان تلاش کرد با استفاده از عوامل نفوذی خود در گارد سلطنتی و سازمان امنیت، علیه ملک عبدا... کودتا کند.
این کودتا توسط فرزندان ملک عبدا... کشف و خنثی شد، اما از آنجا که بندر بن سلطان از پشتیبانی کامل آمریکا برخوردار است، از مجازات مرگ در امان ماند.
بسیاری از اعضای طایفه الشمری اعتقاد دارند در صورتی که بندر بن سلطان قدرت را در دست بگیرد، اداره دو شهر مقدس مکه و مدینه را در اختیار کمپانیهای آمریکایی و صهیونیستی قرار خواهد داد.
اکنون کشور غیردموکراتیک و بشدت قبیله ای عربستان در برابر یک بحران ساختاری در درون بدنه نظام سیاسی خود قرار دارد.
بسیاری از ناظران سیاسی اعتقاد دارند سرانجام اختلافهای پنهان دو طایفه السدیری و الشمری آشکار خواهد شد و این کشور در آینده وارد یک جنگ قبیله ای مشابه جنگ دو طایفه بزرگ اوس و خزرج در دوران جاهلی اعراب خواهند شد.
قطعاً در صورت بروز چنین جنگی، عربستان به دو بخش شرقی وغربی تقسیم خواهد شد و از آنجا که نفت نقش مهمی در معادلات سیاسی و اقتصادی آمریکا دارد، به نظر می رسد منطقه شرق عربستان که یک منطقه مهم نفتی است، در اختیار طایفه السدیری قرار خواهد گرفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: