در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی آمدم تهران، برای اولین بار خواستند یک برنامه برای نوجوانان در رادیو درست کنند و تست مجری میگرفتند. با وجود سختگیریهایی که داشتند، وقتی برای تست به مدرسه ما آمدند، من هم جزو 5 نفری که میخواستند پذیرفته شدم. هر روز ظهر برنامهای که خودم در آن کار کرده بودم، پخش میشد. من ظهر از مدرسه سریع به خانه میآمدم و برنامهام را گوش میکردم. این موضوع خیلی برایم کمککننده بود تا بهتر کار کنم. برای این که بتوانم با بزرگان رادیوی آن موقع مثل خانم مهرزاد، خانم علو، آقای تاجبخش و... کار کنم، باید دورههایی را میدیدم و کنار دست این افراد کار میکردم.
فن بیان را آموختم و با نشستن کنار این افراد، موفق شدم که آنها مرا در کنار خود بپذیرند. در برنامههای نمایشی رادیو هم شروع به کار کردم و همزمان با این کارها چون از کودکی به بچهها علاقه داشتم، به این فکر افتادم که کاری هم برای بچهها انجام دهم و برای همین دورههای تهیهکنندگی را هم گذراندم.
آشنایی با سلام کوچولو و دنیای خردسالان برای من بسیار لذتبخش بود. کاری که من توانستم انجام بدهم، این بود که مجری خردسال را از میان خردسالان 4 تا 7 ساله انتخاب کنم و بچهها با بداههگویی وسط برنامه و بدون متن کار را اجرا کنند. تجربه اول خیلی سخت و تقریبا برای همه جذاب بود. من این کار را تا الان یعنی حدود 30 سال است که انجام میدهم. بچهها میآیند و مجری میشوند و ... .
عذرا وکیلی، تهیهکننده رادیو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: