در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از کی متوجه شدید که صدایتان میتواند مناسب گویندگی باشد؟
کلاس دهم بودم، آقای عبدالرضا دریابیگی دبیر جغرافیایی ما موقع تدریس، نقشه را پای تابلو میکشیدند. رئوس مطالب را میگفتند و از ما میخواستند که از روی درس بخوانیم. من خیلی خجالتی بودم. نوبتم که رسید، نخواندم. آقای دریابیگی اصرار کردند که باید بخوانی. من هم با ترس و لرز خواندم. ساعت تفریح صدایم کردند که تو چرا نمیخواستی بخوانی؟ گفتم آقا من خجالت میکشم. گفت نباید خجالت بکشی. اتفاقا وقتی میخواندی، فهمیدم که چقدر صدای تو زیباست. باید بروی دنبال کارهای هنری. آن موقع به من برخورد. فکر کردم ایشان قصد تنبیه من را دارد، آمدم کلاس کلی گریه کردم.
با وجود شغل معلمی چرا رادیو را انتخاب کردید؟
محیط رادیو را خیلی صمیمانهتر یافتم. در عین حال چون معلم هم بودم، دلم نمیخواست که شاگردانم مرا در تلویزیون ببینند. وقتی شاگردانم پی برده بودند که من در رادیو فعال هستم طوری رفتار میکردم که این من نیستم، کس دیگری هست چون فکر میکردم هر چقدر مسائل خصوصی و زندگی از کار جدا شود راحتتر میتوان زندگی کرد.
کی وارد گویندگی شدید؟
آخر سال 56 بود که رادیو اعلام کرد گوینده میخواهد. مادرم اسم من را نوشت و ما مراحلی را طی کردیم، از بین 2 هزار نفر 5 نفر را انتخاب کردند. کارم را با خبر شروع کردم، اما بعد فهمیدند که در انتخاب من برای گویندگی خبر اشتباه کردهاند.
اشتباه؟ چرا؟
چون من احساسم را منتقل میکردم. خب همیشه خبرها مطالب خوشایندی ندارند؛ بالاخره سقوط هواپیما هست، مرگ و میر هم هست. یادم میآید در برزیل هواپیمایی سقوط کرده بود و کم مانده بود این خبر را با گریه بخوانم. گویندگی خبر را رها کردم. به تحریریه خبر رفتم. 3ــ2 سالی در کار گویندگیام وقفه افتاد تا اینکه مجددا از میدان ارک با برنامه «عطر آتش» به تهیهکنندگی جواد مانی کارم را شروع کردم.
در حال حاضر چه برنامههایی را اجرا میکنید؟
«گلبانگ» به تهیهکنندگی معصومه جدلی که هر روز از رادیـو ایران پخش میشود، «قصه ظهر جمعه» به تهیهکنندگی خانم دکتر رضوان موسوی، «آی قصه قصه» به تهیهکنندگی انسیه سمیعپور که هر روز از شبکه صدای آشنا پخش میشود، «شگفتیهای ایران و جهان» به تهیهکنندگی محمود مختاری که از رادیو گفتگو پخش میشود، روایت «رمان تا نمایش» که هر شب از رادیو فرهنگ پخش میگردد و گوینده متن فیلمهای علمی شبکههای مختلف تلویزیون به خصوص شبکه 4.
شببخیر کوچولو از کی شروع شد؟
ساعد باقری برای این برنامه از 10 نفر تست گرفته بود. شنیده بود که باید از مریم نشیبا هم تست بگیرند. وقتی من داشتم تست میدادم، گفتند که ایشان همانی هستند که میخواستم. «شب بخیر کوچولو» از دوم تیرماه 69 شروع شد.
وقتی که شببخیرکوچولو تمام شد؟
مانند مادری بودم که با بچهاش بزرگ میشود. هر چقدر شببخیر کوچولو بزرگ میشد، عشقم به آن بیشتر میشد. شیرینی شببخیر کوچولو روز با من بود. حذف برنامه قاعدتا با توجه به برنامهریزیهایی که شده بود شاید درست بود، اما در هر صورت جدایی این برنامه به من صدمه زد و از نظر روحی و روانی بسیار اذیت شدم.
در بعضی از خبرها شنیدیم که قرار است دوباره «شببخیر کوچولو» را اجرا کنید.
اجرای «شببخیر کوچولو» تحت عنوان «یکی بود، یکی نبود» قرار بود از رادیو فرهنگ و از اول تابستان روی آنتن برود، ولی متاسفانه با توجه به حساسیت این برنامه به احتمال زیاد شاید از نیمهمردادماه پخش آن آغاز شود.
چیزی که شما را بسیار عصبانی میکند؟
من کمتر عصبانی میشوم. چیزی که من را آزرده میکند گاهی اوقات گرفتاریهای همکاران و مسائل بحقشان است. کمتر پیش آمده که در مورد مشکلات خودم با مسوولان صحبت کنم، اما در مورد همکارانم میروم پیش مسوول رادیو و آن موارد را مطرح میکنم. به هر حال اغلب برنامههای مطرح تلویزیون را بچههای رادیو میچرخانند، پس نیاز هست که بچههای رادیو بیشتر مورد مهر و نوازش مسوولان قرار بگیرند.
وقتی پشت میکروفن هستید چه حسی دارید؟
گاهی پیش آمده که شب قبل از اجرای برنامه با داروی خواب هم خوابم نبرده اما همین که داخل سازمان میشوم آنقدر به سلام و علیک و احوالپرسی روزگارم میگذرد که خستگی از تنم میرود. همیشه با تهیهکنندههایی کار میکنم که نهتنها احساس ناراحتی ندارم بلکه بسیار خرسندم و آنها حس و حال من را میبینند و با یک فنجان چای من را مینوازند برای ادامه کار!
در منزل فارغ از کار گویندگی بیشتر چه کاری انجام میدهید؟
هر کاری که مربوط به آشپزخانه است را خیلی دوست دارم. در درست کردن غذا هم خیلی تیز و فرز هستم، البته در صورتی که موادش فراهم باشد. با یک دست پیاز داغ هم میزنم و با یک دست سبزی خرد میکنم. از آن طرف برنج آبکش میکنم خیلی تند و سریع و در عین حال عاشقانه این کار را انجام میدهم؛ حالا چی از آب درمیآید بماند.
آن موقع که معلم بودید مشغله کاریتان اجازه آشپزی میداد؟
بله. یک بار ضمن سرخ کردن بادمجان، برگههای امتحانی بچهها را تصحیح میکردم. یک مقدار روغن ریخته بود روی برگهها. سر کلاس برای بچهها توضیح دادم که چرا بعضی برگهها روغنی شده. بچهها چنان تصویری از من در ذهنشان ساخته بودند که فکر میکردند من اصلا نمیدانم بادمجان چی هست! یکیشان گفت: خانم یعنی شما بادمجان هم سرخ میکنید؟! من هم گفتم قربانت بروم پس قرار است خام بخوریم؟! همه فکر میکردند ما از غذای آماده استفاده میکنیم.
شما برای گویندگیتان چه در برنامههای رادیویی و چه تلویزیونی یک خط و چارچوبی دارید. به قولی صدای شما مهر استاندارد است. اگر محصولی را تبلیغ کنید مطمئنا با پشتوانه کاریای که دارید آن محصول بهتر به فروش میرسد، پس چرا کار تبلیغاتی نمیکنید؟
به حرمت خانم معلم بودن و به حرمت شببخیر کوچولو خیلی باید دست به عصا راه بروم. خیلی رعایت و احتیاط میکنم که این دو نوع فعالیت من خدشهدار نشود. من برای مخاطبان خودم بسیار بسیار احترام قائلم. از مهر و توجه آنهاست که نشیبا سرپا مانده و برنامههایش از اذهان بیرون نمیرود.
مریم نشیبا را چطور توصیف میکنید؟ او کیست و هدفش در زندگی چه بوده؟
من تازه آدم هدفمندی شدم. فکر میکنم که شاید دوسوم عمرم را مطابق دلم پیش رفتهام و شاید کمتر از تعقل و تفکر کمک گرفتهام.
دیروز کسی از من پرسید: نشیبا اگر بری و برگردی چه کار میکنی؟ ای کاش میشد. اگر من دوباره میرفتم و دوباره برمیگشتم این دوسوم عمرم را در جهت تکامل جبران میکردم. سعی میکردم بسیار متدین باشم و بسیار سفر کنم. حتما یک موسسه خیریه در جهت منافع بچهها ایجاد میکردم. حتما یک ساز مخصوص را یاد میگرفتم.
با وجودی که حقوق گویندگی کم است پس چرا این قدر استقبال از این حرفه زیاد است؟
تنها حقوق نیست. بسیاری از کارها را آدم انجام میدهد و حقوق گزاف میگیرد ولی از لحاظ جسمی و روحی ارضا نمیشود. کار فرهنگ یک کار هنری و اخلاقی است. بهاین دلیل است که عزیزان ما با وجود موقعیت مالی ناچیز باز هم میآیند. اما یک عده که راضی نمیشوند آن چارچوب را میشکنند. هر مطلبی را میخوانند و هر نوع فعالیتی را انجام میدهند و به کسب درآمد میپردازند.
و حرف آخر...
همه مردم را دوست دارم. بچهها در دل من جایگاه مقدسی دارند و با دو بیت سلام میکنم و از حضور همه خداحافظی میکنم.
سلامم به گرمای دست تو دوست
دلم لحظهای با دلت روبهروست
بگو عاشقی تا سلامت کنم
تمام دلم را به نامت کنم.
نقاش بال پروانهها پیوسته به همراهتان.
زهره زمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: