در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«محترم» در «شب بیست و نهم»*
از ابتدای تولد، چشم منفور شیطان به دنبال سرنوشت اوست، اما این چیزی از ارزش و بزرگی او کم نمیکند. محترم دختر جوانمردی همچون علیشاه است و تعجبی ندارد اگر آن همه زجر و سختی و ترس و تنهایی را متحمل میشود، اما تا دم مـرگ بـه ریختن آبروی همسایهای که چشم حسادتش جوانی او را به تیرگی و تباهی کشانده تن در نمیدهد. از آغاز ولادت، ناف او را به نام اسماعیل بریدهاند، اما میبینیم که فاصله میان او و اسماعیل به قدری است که اسماعیل در آخرین لحظات زندگی محترم اینگونه بدان اعتراف میکند: «من فقط به اندازه یک نفس تو رو شناختم.»
این دختر ضعیف و تنها و غمگین در ابتدا شاداب و بازیگوش و خنده رو بود. مثل گلی شکفته، ولی افسوس که عمر گل کوتاه است. محترم روز به روز پژمردهتر میشود و زمانی با دارفانی، دنیا وداع میکند که چه بسا یک روز هم گلستان دنیا را تجربه نکرده. او همانطور که مادرش میگوید مثل پرنده سر بریدهای است که دارد جان میدهد و تا تمام نکند آسوده نمیشود. جای او در ویرانهای نیست که علفهای هرز حسادت و تنگ چشمی از دیرباز در آن لانه کردهاند. او واقعا همچون مرغ سبکبالی است که باید از این قفس تیره و تار پر بکشد.
او به معنای واقعی کلمه، معصوم است؛ معصوم و بیگناه. اصلا انگار به این زمین خاکی تعلق ندارد. گویی فرشتهای است که از آسمان فروافتاده و در هیات انسان نمود یافته است. هر بار که آن چهره شیطانی را میبیند و از ترس به خود میپیچد مصاف نابرابر حق و باطل پیش چشمانمان به نمایش در میآید. تردیدی نمیتوانیم داشته باشیم در اینکه محترم مصداق بارز حق و بیگناهی و معصومیت است که در چنگال پلید باطل گرفتار آمده است. این را وقتی به جرات اقرار و اعتراف میکنیم که میفهمیم محترم خود پیش از همه میدانسته باعث و بانی ظلمی که در حقش روا داشته شده کیست، اما روح مهربانش بزرگتر از آن بوده که بخواهد لب به سخن بگشاید و از کسی شکایتی بکند.
دوستانش او را «دعایی» میدانند و دشمنانش با نام توهینآمیز «غشی» از او یاد میکنند، اما او قربانی تقدیر نیست. محترم فدایی انسانیت و رافت و مهربانی است. شاید اگر یکبار میگفت مسبب این چشم زخمها و ناراحتیها کیست کار به اینجا نمیکشید، اما آن وقت، دیگر محترم این محترم نبود. انتخاب او چشمپوشی و گذشت و بخشش است حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. حتی اگر به قیمت سنگین دردهای جانکاهی باشد که محترم خود با این تعبیر از آنها یاد میکند: «حس میکنم مثل یه شمع آب میشم. مثل اینکه از تو دارم تراشیده میشم... .»
کلام آخر محترم این بیت زیباست: «چشمم اگر خطا کند دل که خطا نمیکند/ تن به زمانه دادهام هر چه زمانه میکند.»
آزاد جعفری
* محصول 1369 ایران، کارگردان: حمید رخشانی، بازیگران: حسین گیل، حمیده خیرآبادی، مرجانه گلچین.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: