در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک روز در حضور شاهزاده جلالالدوله، حاکم وقت زنجان، بحث آیه شریفه:«واتقوا النار التی و قودها الناس و الحجاره» پیش میآید؛ شاهزاده میپرسد: وقود چیست؟ میگویند:وقود، «گیرانه آتش» را گویند.
میگوید: آدمیزاده که تنش رطوبی است چطور ممکن است گیرانه آتش واقع شود؟ میگویند: مینویسیم و از آخوند ملاقربانعلی سوال میکنیم، ضمنا با این سوال یک شوخی هم با ایشان کردهایم( !زیرا معروف بود که کسی با آقا نمیتواند شوخی کند.)
باری، نامهای مینویسند و به دست یکی از خدمتکاران میدهند که: این را نزد آقا میبری. اگر پذیرفتند جواب بدهند، تقدیم حضورشان میکنی والا... باز میگردانی. خدمتکار حاکم به محضر آقا آمده و خیلی مودبانه نامه را به دست ایشان میدهد؛ محتوای نامه تقریبا چنین بوده است:مولانا آخوند ملاقربانعلی، ارشاد فرمایید که این آتش دوزخ چه آتشی است که گیرانه آن، تن رطوبی آدمیان است؟ ارادتمند جلالالدوله
آقا هم پس از قرائت نامه، بیمعطلی قلم را دوات زده و در ذیل نامه مینویسم: میمیری، میبینی. احقر قربانعلی!!
و با همین دو کلمه، تمام شوخی و سوال و اصل و فرع مطلبشان را پاسخ میگوید!
علی ابوالحسنی (منذر)، سلطنت علم و دولت فقر، صص 203 ــ 202
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: