آینده‌نگری

آقای سید فخر‌الدین جزایری می‌گوید: پدرم که در سلک [شاگردان حوزه] شیخ شهید بود و به او ارادتی خاص داشت، روز قبل از دستگیری شیخ، مرا احضار کرد و فرمود: برای شیخ خیلی نگرانم، حتما برو و از ایشان خبری بیاور. او به ملاقات شیخ می‌رود و در محضر ایشان می‌نشیند. جمعی دیگر نیز به دیدار شیخ آمده بودند و بین آنها و شیخ صحبت بود. در خلال مذاکره یکی از حاضران از شیخ سوالی می‌کند که پاسخ آن شهید والامقام، بسیار عبرت‌آموز است:
کد خبر: ۲۶۹۹۱۱

یکی از حاضرین عرض کرد: شما خود می‌فرمایید من از اول می‌دانستم و قطع داشتم در مقابل این همه سیل بنیان کن، نتیجه نخواهم گرفت، معذلک چرا اقدام فرمودید؟

مرحوم شیخ، دستی به محاسن کشید و فرمود: های های! می‌دانی چرا اقدام کردم و تا آخرین لحظات عمر [هم] ادامه خواهم داد؟ برای این که اگر 100 سال دیگر، بعضی از مسلمانان، بروند در قعر زیرزمین‌ها و سرداب‌ها، دور هم جمع شوند و با کمال ترس، درددل بکنند و بگویند 100 سال قبل، علمای شیعه، دست به هم دادند و ریشه اسلام را کندند، لااقل یکی بگوید: یک آخوند طبرسی [مازندرانی] و مــــن‌تـــبع او مخالفت کردند، آری برای همین‌، والسلام، متقاعد شدی؟

مگر شهدای کربلا نمی‌دانستند در مقابل آن همه قدرت، مقاومت نمی‌توانند بکنند؟

جواد بهمنی، فاجعه قرن یا کشتن شیخ فضل‌الله نوری والاترین روحانی و مجتهد تهران در ملاءعام، صص 140 ــ ‌138.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها