نگاهی به «هری پاتر و شاهزاده دورگه»

این داستان ادامه دارد

صحنه‌ای از فیلم هری پاتر که در شرایط اقلیمی خاصی نشان داده می‌شود، در یکی از آن غار‌های زیرزمینی رخ می‌دهد که در آن یک دریاچه وجود دارد و یک «گاندولا» (قایق) تهدیدآمیز، وسیله نقلیه است این وسیله نقلیه اولین بار با فیلم «شبح اپرا» مد شد. من در ابتدا پیش خودم گفتم از گاندولا خبری نیست! ولی بعد دیدم سر و کله یک گاندولا پیدا شده، آب چکان و عظیم. اگر در یک فیلم دیگر این گاندولا را دیده بودم شاید خنده‌ام می‌گرفت، ولی در این فیلم، می‌دانید، من در آن نقطه از فیلم حواسم را جمع کردم.
کد خبر: ۲۶۹۳۸۳

در یکی از صحنه‌های آغازین، ما هری را اواخر شب در یک کافه در مترو لندن می‌بینیم که مشغول خواندن روزنامه «دیلی پرافیت» است؛ در این روزنامه این سوال مطرح شده که: آیا هری پاتر برگزیده است؟ در پایان فیلم او اعتراف می‌کند که او در واقع برگزیده شده تا با «وولد مورت» رو در رو شود (اسم «وولد مورت» voldemort باید با کلمه فرانسویmort به معنای «مرگ» هم وزن باشد و از طرفی کلمهvol می‌تواند معنای دزدیدن داشته باشد؛ یعنی، اسم «ارباب وولدمورت» نحس در نحس است.)

هری جوان در کافه حواسش از روزنامه پیش دخترک پیشخدمت می‌رود، ولی شخصیت برگزیده ما باید به یک ندای متعالی‌تر از سوی «دامبل دور» پاسخ دهد؛ دامبل دور ناگهان ظاهر می‌شود، از قطار مترو پیاده می‌شود یا این که مترو برای او خانه دومش است.

هری باید از سری فیلم‌هایTwilight جلو بزند چون او و دیگر دوستانش، مخصوصا «ران ویزلی» بیچاره، قطعا وارد مرحله نوجوانی شده‌اند. بله، هری که تا همین اواخر پسر بچه‌ای با چشمان گرد و درشت بود به «پسر بزرگ» هوگوارتس تبدیل خواهد شد.

«دیوید ییتس» کارگردان فیلم معتقد است این تغییر و دگرگونی را باید به شیوه‌های ظریف انجام دهد که یکی از این شیوه‌ها این است که کاری کند هوگوارتس سیاه‌تر و خالی‌تر و شوم‌تر از قبل به نظر برسد. به جای راهرو‌های دل زنده و شاد آن اکنون از معابر تیره و تار گوتیک استفاده شده و در اواخر فیلم یک سرنوشت وحشتناک به دست «بلاتریکس لاسترینج» به روی «سالن غذاخوری» می‌افتد. بلاتریکس لاسترینج ظاهرا در درجه اول یک زن بدجنس خرابکار است، ولی بدون شک اهداف شوم او بیش‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد.

مأموریتی که دامبل دور، هری را در آغاز داستان فرا می‌خواند این است که خانه پروفسور هوراس اسلاگهورن در لندن را ببیند. پروفسور هوراس از آن روز‌هایی که در هوگوارتس تدریس می‌کرده، گوشه‌گیر و منزوی شده است، ولی الان در کنار دانش‌آموز جوان «تام ریدل» حضورش بسیار مورد نیاز است. تام ریدل اکنون بزرگ شده و او همان مردی است که اسمش باید با کلمه «مرگ» هم آوا باشد. دامبل دور امیدوار است که آنها بتوانند یک نقطه ضعف پنهان را در وجود وولدرمورت کشف کنند و به همین دلیل است که آنها خود را در یک غار زیرزمینی می‌یابند. وقتی این کلید احتمالی کشف می‌شود، من به شما قول می‌دهم که پیام اساسی آن این خواهد بود: «این داستان ادامه دارد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها