آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
2) تو جدال بین خیر و شر را تجربه کردی و ما پیروزی و آسایش و آرامش را به غنیمت بردیم. گرچه همنسلانت و نسل ما رشادتهای تو و همرزمانت را به خاطر دارند و اینکه جانباز، پارهای از جان را هدیه راهی کرده است که انتهایش به خدا میرسد و بهشت او رضوان و رضایت.
نسل امروز اما از تو چه میداند؟
جز نامی تنها که گاهی به بهانه آن قانونی نوشته یا نانوشته! تدوین یا مصوب میشود، اما ... روزی به نامت پاس داشته میشود جایگاه واقعی تو اما کجاست.
چه تبصرهها و اولویتها که برای تو در آگهیهای استخدام، قبولی در آزمونها و ... گوشهای گنجانده میشود، بیآنکه باورمان باشد خواستههای به حق تو فقط این تبصرهها نیست.
3) به یاد میآوری روزی را که شانههایت از بوسههای قدردانی نورانی شد و دست آخر، وعدههایی که نوید آسایش تو را میدادند با هممسلکان تو. وعدههایی که حالا لابهلای طرحها و نقشهها خاک فراموشی میخورند...
ما در خیابانها قدم میزنیم بیآنکه به قدمهای نصفهنیمه پای مصنوعی تو بیندیشیم. خیابانهایی که حالا غریبهها در آن جولان میدادند، اگر رشادتهای تو نبود.
گرچه نفسهای تنگ و زخم ترکشهای نشسته بر جانت ملالانگیزند. اما هیچیک به قدر زخم حقناشناسی آدمهایی که محدوده دیدشان کوتاه و کم است و مرام درک معرفت تو و معرفت راه تو را ندارند، عمیق و دردناک نیست. تو به مرام بیپایانت ناسپاسیها را ببخش واقعا آدمها مقصرند یا زمانه، که به اجبار ارمغانی جز فراموشی برای آدمهایش به یادگار نمیگذارد.
4) آرامش از آن تو باد! از کنایهها از ترانهها، از عینکها و ذرهبینها که پاکیات را نشانه میرفتند که اخلاصت را آب کشیدن سجاده، برای رسیدن به مسند و مقام میپنداشتند و تو چه شکیبا، ...
صدای انفجار خمپارهها، بوی باروت، سربندها و پیشانیبندهای خونین و ... آرامش از آن تو باد تا کابوسها تبعید شوند.
خاطرههای خاکریز و سالهای سرخ با دوستان بودن ما سالهاست به خاطر حماسههای تو طعم خوش آرامش را میچشیم ...
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....