در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دست تقدیر بازیهای جالبی دارد. در فاصلهای کمتر از یک ماه شاهد درگذشت 3 چهره ادبی بودیم که هر یک در حوزهای از ادبیات تاثیرگذاری زیادی داشتند: شعر، داستاننویسی و ادبیات کودک و نوجوان.
به عبارت دیگر 3 حوزه مهم ادبی کشور در تیر ماه گذشته یکی از چهرههای موثر خود را که عمری بر سر ادبیات و کلمه گذاشته بودند، از دست دادند. چهرههایی که اهل خلوت گزینی و کار جدی و پیگیر در حوزه خود بودند و بیاعتنا به قیل و قالهای رایج در عرصههای روشنفکری و جدالهای میان اهل ادب، به کاری جدی و سختگیرانه پرداختند و حاصل این تلاش و جدیت، آثاری ماندگار بود که از قلم این چهرهها به جامعه ادبی کشور عرضه شد.
نکته مهم دیگر این بود که این 3 چهره، هر کدام در حوزهای که در آن کار میکردند برخلاف جریان ادبی رایج و موجهای روز حرکت کردند.
چنان که خواهیم گفت عملکرد و تلاش این 3 شخصیت فقید حوزههایی را در ادبیات ایران پوشش داد و خلا‡هایی را پر کرد که تا پیش از آن به چشم کسی نیامده بود و جای خالی تلاش در آن فضاها به شدت احساس میشد.
مردی که جنگ اصفهان را کامل کرد
هر کسی با تاریخ ادبیات معاصر ایران آشنایی دارد، با تاثیرگذاری حلقهای از نویسندگان و اهل ادب که از شهر اصفهان برخاستند و به نام جنگ اصفهان شناخته شدهاند؛ آشناست.
جنگ اصفهان با داشتن چهرههایی چون زندهیاد هوشنگ گلشیری و ابوالحسن نجفی در حوزههای داستاننویسی و ترجمه ادبی تاثیرگذاری بسیاری در ادبیات داستانی آن سالها و سالهای بعد ایران داشت، اما پیوستن محمد حقوقی حلقه یاد شده را در شعر و نقد شعر نیز صاحب چهرهای صاحب سبک و تاثیرگذار شد.
محمد حقوقی در سال 1316 در اصفهان زاده شد و در هشتم تیر ماه گذشته در همین شهر نیز درگذشت. حقوقی خود شاعری مدرن بود و از او این کتابهای شعر منتشر شده است: زوایا و مدارات (1348) ، فصلهای زمستانی (1348)، شرقیها (1351)، با شب، با زخم، با گرگ (1357)، گریزهای ناگریز، (1357)، خروس هزاربال (1368) و شب، مانا، شب (1370) که مهمترین و معروفترین مجموعه شعر او خروس هزاربال است.
عمدهترین دلیل شهرت و تاثیرگذاری حقوقی به شعرهای او ربطی نداشت، چراکه حقوقی در جایگاه یک شاعر جایگاه بلندی در نزد اهل ادبیات نداشت، بلکه آنچه جایگاه او را در ادبیات معاصر ایران تثبیت و ماندگار کرد نقدهایی بود که بر شاعران معاصر ایران نوشت.
حقوقی در سکوت و فارغ از قیل و قال به بازنگری و دقت در آثار شاعران همدوره خود پرداخت و سعی کرد، دلیل شهرت و محبوبیت آنها را برای مخاطبان بازتاب دهد.
مجموعه نقدهای او تحت عنوان شعر نو از آغاز تا امروز در کنار کتابهایی مستقل که در تحلیل و بررسی شاعران مشهوری چون نیما، اخوان ثالث، احمد شاملو، سهراب سپهری و فروغ فرخزاد تحت عنوان سلسله کتابهای شعر زمان ما نوشت، جایگاه او را به عنوان یکی از حرفهایترین منتقدان شعر معاصر تثبیت کرد.
در دورهای که حقوقی نقد شعر را جدی گرفت، چهرههای دیگری نیز در این عرصه حضور داشتند که از جمله مهمترین آنها یکی رضا براهنی و دیگری یدالله رویایی بودند. آثار این 2 منتقد بیشتر تحت تاثیر نقد ادبی غرب بود و در مواردی نیز (نظیر نقد براهنی بر سهراب سپهری) شاعر را هدف قرار میداد.
حقوقی در نقدهایش سعی کرد تا حدودی زیاد بیطرفی را رعایت کند و حتی به چهرههایی که در فضای رسانهای زمان خود امکان مطرح شدن چندانی نداشتند، پرداخت چنان که او در معرفی ویژگیهای شعر مدرن طاهره صفارزاده نقش مهمی بازی کرد.
نقد حقوقی با اتکا بر ادبیات گذشته ایران و سعی در واکاوی لایههایی از شعر سنتی ایران که دارای رگههای درخشان شعری بود نوشته میشد و او سعی میکرد این گذشته را با تجربه ادبیات ایران پس از ظهور نیما یوشیج پیوند دهد.
اگر اخوان در بدایع و بدعتها و عطا و لقای نیما یوشیج بیشترین خدمت را در شناخت و تثبیت صورت شعر ایران پس از نیما به کار برد، حقوقی در نوشتههایش بیشترین فعالیت را در نشان دادن تمایز محتوا و نوع نگاه شاعران به مقوله ادبیات پس از پیرمرد یوشی انجام داد.
نوشتههای او که برخلاف بسیاری از منتقدان زبانی روشن و ساده داشت نشان داد که اهمیت انقلاب ادبی نیما چه بود و نیما چه دریچههای تازهای در برابر شاعران ایران و خوانندگان ادبیات نوین این سرزمین گشود.
نقدهای حقوقی بخصوص مجموعه کتابهای شعر زمان ما برای کسانی که نگاهی پیگیر و حرفهای به شعر معاصر دارند و به دنبال کشفهای تازه در شعرهای بخشی از مهمترین شاعران روزگار ما هستند، مانند کلاسی آموزشی پر است از مطالب تازه و نگاههای بدیع و نکتههای ظریف اگرچه در پارهای موارد حقوقی در این نقدها بیش از اندازه به سلیقه شخصی متکی بوده است، اما مهمترین ویژگی نقدهای او این است که برخلاف براهنی به نقد متن میپردازد و کاری با شاعر و خاستگاههای فکری و شخصی او ندارد.
نامی بزرگ در ادبیات کودک و نوجوان
ادبیات کودک و نوجوان بیهیچ شکی برآمده از آشنایی اهل ادبیات ما با ادبیات مدرن و دانش جدید است. ما در ادبیات کهن اگرچه شاخهای به نام ادبیات کودک و نوجوان نداشتهایم، اما بسیاری از بزرگان ادبیات این سرزمین حکایتها و نوشتههایی در آثارشان دارند که برای این گروه سنی مناسب است، اما مشکل در این میان زبان این گونه آثار است که برای کودکان و نوجوانان ایرانی امروز سخت و غیرقابل درک است.
مهدی آذریزدی که در سال 1301 در یکی از روستاهای یزد متولد شد و در 18 تیر امسال در تهران درگذشت و در یزد به خاک سپرده شد؛ مردی خودساخته بود که سرانجام راه خود را پیدا کرد و تصمیم گرفت ادبیات گذشته ایران را برای کودکان و نوجوانان ایرانی بازنویسی کند.
آذریزدی با نوشتن مجموعه کتابهای قصههای خوب برای بچههای خوب راهی تازه در ادبیات کودک و نوجوان گشود که به بازنویسی ادبیات کهن معروف شد.
این نویسنده کمسر و صدا اما پرکار در تمام عمر خود از جنجالهای پیرامون ادبیات روز کناره گرفت و در سکوت و آرامش کاری کرد که بسیاری از جوانان و حتی میانسالان امروزی خود را وامدار او میدانند چرا که به واسطه نوشتههای او با ادبیات ایران و سرمایههای کهن این ادبیات ثروتمند آشنا شدند.
آذریزدی در نوشتههایش 2 کار مهم کرد یکی این که حوزه ادبیات کودک و نوجوان را با جدی گرفتن بازنویسی ادبیات کهن به سابقه ادبی ایران نزدیک کرد و نشان داد که در ادبیات کشور ما ظرفیتهای نهفتهای برای بهرهبرداری محتوایی برای این گروه سنی وجود دارد و اگر نویسندگان ایرانی دست از سر نویسندگان غربی بردارند آنقدر اثر قابل استفاده در ادبیات کهن موجود است که تا سالها میتوان این معدن نامکشوف را استحصال کرد و حتی ادبیات جهان را از این ثروت برخوردار کرد.
نکته دومی که حاصل کار این نویسنده بیادعا اما پرکار بود توانایی او در ایجاد اتصال بین نسل جدید ایران با ریشههای کهنی بود که در این سالها به واسطه ضعفهای نظام آموزش و پرورش کشور دچار گسست شده بود. این اتصال باعث شد علاوه بر نوجوانان؛ خانوادههای ایرانی در یافتن منابعی برای تربیت ایرانی و اسلامی فرندانشان در سالهای سخت حاکمیت نهضت ترجمه و ادبیات بشدت اروپایی و آمریکایی شده، منبعی قابل اعتماد و اصیل را پیدا کنند که نیازهای زمانه را بازتاب میداد.
اجتماعینویسی که در اجتماع غایب بود
اما سومین مسافر تیر ماه 88 هم داستاننویسی بود که از قیل و قالهای زمانه دوری کرده بود و در عرصه تظاهرات اجتماعی غایب بود، اما اجتماعیترین و سیاسیترین داستانهای دهههای اخیر را نوشت.
فصیح در سال 1313 در تهران زاده شد و در 25 تیر در همین شهر درگذشت. او انسانی منضبط، تحصیلکرده و آرام بود که به جای حضور در بحثهای همیشگی محافل روشنفکری در خلوت خود منظومههایی داستانی را به ادبیات معاصر تقدیم کرد.
فصیح هم یکی از حوزههای مغفول مانده در ادبیات ایران را با پشتکار خود پر کرد: رمانهای سریالی که در آنها شرایط و وضعیت یک خانواده نیمه فئودال در بستر شرایط اجتماعی مختلف و حوادث سیاسی کشور دنبال میشود.
از جمله مشهورترین داستانهای فصیح ثریا در اغماء و زمستان 62 است که در کنار رمانهایی چون کلیدر، سمفونی مردگان، خانه ادریسیها، مدار صفر درجه و... در زمره مهمترین کتابهای داستانی دهه 60 قرار گرفت.
فصیح در رمانهای به هم پیوسته خود، بدون درغلتیدن به شعارهای اجتماعی و سیاسی با استفاده از ظرفیت داستان و ادبیات توانست بخشی از رمان سیاسی و اجتماعی دوره خود را شکل دهد، که اگرچه با رئالیسم اجتماعی مورد توجه نویسندگانی چون محمود متفاوت بود، نشاندهنده توجه او به شرایط پیرامونی خود بود.
او که سخت تحت تاثیر همینگوی و نسل نویسندگان دوران پس از جنگ بود، مدلی بومی شده از رمانهای سلسلهوار را ارائه کرد که برای خوانندگان پرحوصله دهه 60 که اولا بیشتر کتاب میخواندند و ثانیا از رمانهای قطور مربوط به دوران انقلاب کبیر فرانسه به ترجمه زندهیاد ذبیحالله منصوری خسته شده و به دنبال مدلی ایرانی از اینگونه رمانها بودند؛ بدلی مناسب و پرکشش ارائه داد و با برجسته کردن یک خانواده ایرانی و شخصیتهای آن در چندین رمان، زندگی این شخصیتها را پی گرفت. اتفاقی که در ادبیات داستانی ایران کمسابقه بود، اگرچه زندهیاد احمد محمود با خلق شخصیتهایی مشترک در چند رمان خود به شکلی کمرنگ آن را تجربه کرده بود.
مرگ فصیح در حقیقت پایان یافتن زندگی یک هنرمند قانع، جنجالگریز و حرفهای بود که او نیز بخشی از خوانندگان گریزان از داستان ایرانی را ادبیات ایران با تلاشی خستگیناپذیر آشتی داد.
آرش شفاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: