در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان فیلم به فرانک آبیگنل جونیور (با بازی دیکاپریو) میپردازد که قبل از 19 سالگیاش موفق شد میلیونها دلار چک را جعل کند و خود را خلبان هواپیمایی پنایام آمریکا، دکتری در جرجیا و وکیلی در لوئیزیانا جا بزند. کارل هنراتی (با بازی تام هنکس) مامور افبیآی همواره در پی به دام انداختن فرانک است و همیشه هم از او عقب میماند. در این فیلم مسائل مورد علاقه اسپیلبرگ از جمله از هم گسیختگی خانوادهها و بیوفایی زنان دیده میشود. فرانک ویلیام آبیگنل واقعی خود نیز در صحنهای کوتاه در فیلم در نقش پلیسی فرانسوی حاضر شده است.
استیون اسپیلبرگ در هجدهم دسامبر 1946 در ایالت اوهایوی آمریکا به دنیا آمد. او دوران کودکیاش را در سالنهای سینما و با دیدن فیلمهای والت دیسنی و آثار با شکوه حادثهای سپری کرد و همین مساله موجب شد که در ساخت فیلمهایش نیز آن رگههای کودکی و فانتزی را رها نکند تا جایی که برخی لقب کودک ــ کارگردان را به او دادهاند. اسپیلبرگ از 12 سالگی برای خودش فیلمهای آماتوری میساخت و در 16 سالگی یک فیلم بلند به نامFirelight با زمان 2 ساعت و نیم ساخت. پس از آن به کالج ایالتی کالیفرنیا رفت و در رشته سینما تحصیل کرد. در اواخر دهه شصت 5 فیلم دیگر ساخت، اما بالاخره در سال 1968 با فیلم کوتاه آمبلین بود که مورد تحسین قرار گرفت. اسپیلبرگ توانست با کمپانی کلمبیا قراردادی امضا کند و کارگردانی چند اثر تلویزیونی را به عهده بگیرد، اما او اولین اثر مهم و خلاقانه خود را که به اکران سینماها هم راه یافت در سال 1971 و با نام دوئل ساخت. دوئل اثری جادهای و دلهره آور بود. او توانست با این فیلم، توجه دستاندرکاران هالیوود را به خود جلب کند و خود را به عنوان یک استعداد تازه، معرفی کند. اسپیلبرگ در سال 1974 فیلم شوگرلند اکسپرس را ساخت؛ فیلمی در حد و اندازههای فیلمهای معمول، درباره زنی که شوهر خلافکارش را از زندان فراری میدهد تا خانواده بتواند دوباره دور هم جمع شود. فیلم صحنههای تعقیب و گریز درخشانی دارد، به ویژه در صحنهای که زن و شوهر فراری ردیفی طولانی از ماشینهای پلیس را به دنبال خود میکشند. یکی از فیلمهای بسیار موفق اسپیلبرگ فیلم آروارهها (1975) است. فیلم آروارهها ماجرای کوسهای است که مردم یک شهر ساحلی را به ترس و وحشت میاندازد. در این فیلم تماشاگر کوسه را نمیبیند، اما در لحظه لحظه فیلم، حضور او را احساس میکند. اسپیلبرگ فیلم بعدیاش را بر اساس داستانی که خود نوشته بود ساخت، فیلمی درباره سفر موجودات فضایی به کره زمین. این فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم (1977) نام داشت. موجوات فضاییای که اسپیلبرگ تصویر کرد، وحشتناک و ویرانگر نبودند بلکه برعکس دوست داشتنی بودند و کنجکاوی، آنها را به کره زمین کشانده بود. ایندیانا جونز و مهاجمین صندوقچه گمشده (1981)، فیلم بعدی بود که برای تماشاگر مملو از هیجان بود و حس ماجراجویی او را تـحـریک میکرد. در واقع این سری فیلمها جزو مردمپسندترین فیلمهای دهه هشتاد بودند، اما اسپیلبرگ در سال 1982، دوباره به رویاهای دوران کودکیاش رجوع کرد و یک فیلم افسانهای تخیلی و فضایی ساخت که نهتنها در بین کودکان بلکه در بین بزرگسالان نیز بسیار محبوب شد. ئیتی، در زمان اکران رکورد فروش را شکست و مبدل به یکی از تجاریترین فیلمهای تاریخ سینما شد. منتقدان و تحلیلگران تفسیرهای مختلفی برای ئیتی ارائه دادند، تفسیرهای فلسفی و حتی سیاسی، اما ئیتی برای اکثر تماشاگرانش یک فیلم دوست داشتنی و حتی عاشقانه بود، عشق یک پسربچه به دوست فضاییاش. بعد از این فیلم در سال 1983، اسپیلبرگ یکی از اپیزودهای فیلم منطقه بین الطلوعین فیلم را کارگردانی کرد و در سال بعد هم قسمت دوم از سری ماجراهای ایندیانا جونز، به نام ایندیانا جونز و معبد مرگ. فیلمهای بعدی اسپیلبرگ شامل رنگ ارغوانی ( 1985)، امپراتوری خورشید ( 1987)، ایدیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی (1989)، به نام همیشه (1989)، هوک (1991)، پارک ژوراسیک ( 1993)، فهرست شیندلر (1994) دنیای گمشده (1997) آمیستاد (1997)، نجات سرباز رایــان(1998)، هـوش مـصـنـوعـی (2001)، گـزارش اقـلـیـت(2002)، اگـه مـیتـونـی مـنـو بـگیر (2002)، ترمینال(2004)، جنگ دنیاها(2005)، مونیخ(2005)، ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین(2008) هستند که جدا از برخی عناوین معدود مابقی مورد استقبال منتقدها و تماشاگران قرار گرفتند.
اما در این بین اگه میتونی منو بگیر یکی از شاخصترین کارهای اوست. همان طور که آمد اگه میتونی منو بگیر داستان زندگی فرانک آبیگنل جونیور را روایت میکند که قبل از جشن تولد 19 سالگیاش توانست میلیونها دلار چک پول شرکت هوایی پان امریکن را صاحب شود. فرانک آبیگنل (متولد 1948 آمریکا) یک جاعل فوق حرفهای چک، یک نیرنگ باز و یک زندانی است که در دهه 60 مدت 5 سال را بخاطر جعل چک در 26 کشور جهان و به ارزش 2/5 میلیون دلار در زندان سپری کرد. در طول این مدت او حداقل از 8 اسم مستعار برای نقد کردن چکها استفاده کرد. والدینش وقتی او 16سال داشت از هم جدا شدند، تجربه این جدا شدن به قدری برای او زجرآور بود که در فاصله استراحت چند دقیقهای دادگاه خانواده از والدینش گریخت. بعد از فرار، تنها در نیویورک زندگی میکرد. او سعی بر آن داشت که خودش را بزرگ جلوه دهد و سن خودش را حداقل 10 سالی بزرگتر نشان دهد که بتواند گواهینامه رانندگیاش را برای پیدا کردن شغلی بگیرد. او از مدرسه اخراج شد و خود را ناامید و بیچاره و تکوتنها در شهری بزرگ دید. در همین حال کار کردن برای پول درآوردن را با جعل چک پول شروع کرد. فرانک آبیگنل بین سنین 16 تا 18 سالگی بیش از 250 پرواز انجام داد و به 26 کشور جهان سفر کرد. او همچنین به خاطر عضویت جعلی که در پان آمریکن داشت میتوانست به صورت رایگان در هتلها اقامت کند و تمام هزینههای غذا و تفریحش مستقیما به پان آمریکن ارسال میشد. او با مدارک جعلی، دکتر بودن و استاد دانشگاه بودن را هم تجربه کرد، به طوری که در مقابل دانشجویان میایستاد و با قدرتی باور نکردنی کتاب را مرور میکرد. او همچنین مدتی خودش را به عنوان وکیل جا زد و در چندین پرونده دادگاهی شرکت داشت. فرانک آبیگنل سرانجام در سال 1969 در فرانسه در حالی که هواپیمایی آنجا قیافه او را از طریق پوستری که کشور آمریکا در اختیار آنها قرار داده بود، شناسایی و دستگیر شدند. او بعد از گذراندن چندین سال متعدد در زندان بالاخره به خدمت سازمان FBI درآمد تا در شناسایی چکهای جعلی و سـرقـتـی کـمـک کـنـد. او هـماکـنـون رئیس کمپانی Fraud Consultancy آبیگنل و شرکاست.
یکی از معروفترین جملات قصار فیلم اگه میتونی منو بگیر این است: «همیشه آنقدر بزرگ دروغ بگو که کسی به تو شک نکند»! این مفهوم شاه بیت مایه معنایی فیلم اسپیلبرگ است. این روند چنان پرقدرت شکل میگیرد که حتی بین مخاطب و قهرمان بزهکار فیلم نیز نوعی همذات پنداری به وجود میآید. تماشاگر در طول داستان اصلا تمایل ندارد این قهرمان در سیر تعقیب و گریز بین او و پلیس (تام هنکس این نقش را چنان خوب بازی کرده که جزو یکی از ماندگارترین کارهایش به حساب میآید) دستگیر شود. در اینجا بحث دروغ در عین وجهه منفی اخلاقیای که دارد در واقع بازتابی است که مخاطب آن را از موقعیت نابسامان محیطی زندگی خانوادگی قهرمان فیلم ناشی میداند. اسپیلبرگ در جایی گفته است: «فرانک انسانی به شدت تنها و منزوی بود که حتی در اوج موفقیت هم در اتاق هتلی مینشست و با فکر کردن به پدر و مادرش گریه میکرد. خود او این مسائل را با من در میان گذاشت. تصویر او در حال گریستن در هتل همیشه پیش چشم من است.» اما بی شک بخش مهمی از موفقیت این فیلم مدیون فیلمنامهنویساش جف ناتاسون است. او این فیلمنامه اقتباسی را در شرایط دشواری نوشته بود چرا که کتاب شکلی کاملا اپیزودیک داشت و به جای یک ساختار داستان پردازانه، تنها به مرور برخی از اختلاسهای نویسندهاش یا شوخیهای او پـرداخـتـه بود. او خود گفته است: «من به عنوان فیلمنامهنویس هالیوود برای پرداخت شخصیت و هویت فرانک جستجوی زیادی انجام دادم و این چیزی است که همیشه دنبال آن هستیم: جست و جوی هویت. از طرف دیگر نوشتن این فیلمنامه روش تازهای بود تا من فکر کنم که چطور میتوان تنش و هیجان را در اوج نگه داشت بی آن که به لحظات تعقیب و گریز فیلمهایی از قبیل فراری متوسل شد. سکانسهای تعقیب و گریز این فیلم روش تازهای را میطلبید که برای من به چالشی با خودم تبدیل شده بود.»
فیلم اسپیلبرگ در محافل جشنوارهای هم خوش درخشید از آن جمله کریستوفر واکن و جان ویلیامز آهنگساز برای این فیلم 141 دقیقهای نامزد اسکار شدند. اگه میتونی منو بگیر با 52 میلیون دلار ساخته شد و فروش جهانی آن حدود 351 میلیون دلار بود.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: