نگاهی به فیلم پسر تهرانی

ازدواج به سبک تهرانی

پس از «عروس خوش‌قدم» و «نقاب» فیلم «پسر تهرانی» این سومین کار کاظم راست گفتار است که همچون فیلم اول این کارگردان در ژانر طنز ساخته شده است. اما شگفت‌تر از فیلم ادعای کارگردان است که اثر خود را یک کمدی معناگرا نامیده است. ترکیب عجیب و متضادی که دست‌کم درباره پسر تهرانی صدق نمی‌کند و قابل باور نیست.
کد خبر: ۲۶۸۷۱۶

یکی از مظلوم‌ترین تعابیری که در کشور ما به شکل بی‌رحمانه و بی‌منطقی مورد استفاده قرار می‌گیرد استفاده و کاربرد مفاهیم و اصطلاحاتی است که هرکس از ظن خود یار آن می‌شود و معنی و پیام خویش را از آن استنباط می‌کند. «معناگرایی» یکی از همین واژه‌ها و مفاهیمی ‌است که در سال‌های اخیر به یک مد ، ابزار و سپر بلا در سینمای ایران بدل شده است که هر کس برای توجیه و پوشاندن ضعف یا ارتقا و اغنای فیلم خود از این واژه بهره می‌گیرد و پشت آن پنهان می‌شود. هرطور که فکر می‌کنم و معناگرایی را به هر شکلی که معنا می‌کنم نسبتی میان آن و پسر تهرانی نمی‌بینم . به صرف این‌که ما در داستان برخی مسائل فرهنگی یا اخلاقی را در غالب دیالوگ و نتیجه‌گیری اخلاقی از فیلم تبیین کنیم نمی‌توان به آن معناگرایی را اطلاق کرد که در این صورت هر داستانی یک نوع معناگرایی به حساب می‌آید. ضمن این‌که پسر تهرانی پیش از این در طنز بودنش هم مناقشات زیادی وجود دارد. این‌که هر نوع هجو و لودگی و مسخره بازی را به عنوان طنز به خورد مخاطب بدهیم و آن‌گاه با اضافه کردن واژه معناگرا به دفاع از آن بپردازیم خود طنز تلخی است که متاسفانه دامن فیلمسازان ما را گرفته است. راست گفتار کارگردان فیلم پسر تهرانی چه بپذیرد و چه نپذیرد این فیلم نسبت به اثر قبلی‌اش نقاب (اگرچه در ژانر دیگری است) بسیار ضعیف‌تر ساخته شده و برای خنداندن مخاطب به دم دست‌ترین و سطحی‌ترین تمهیدات کمدی رجوع کرده است. طنزی سطحی و عوام زده که نه از کمدی موقعیت و نه از طنز کلامی ‌بهره جسته است و تنها با کاریکاتوری کردن شخصیت‌ها و بهره‌گیری از طنازان سینمای ایران که در میان مخاطبان محبوبیت دارند سر و ته قصه‌اش را شکل می‌دهد و به داستانش رنگ و لعاب می‌دهد. پسر تهرانی در فرم بشدت دچار خودنمایی ظاهرگرایانه و فانتزی است که حتی با محتوای قصه و شخصیت‌پردازی قصه‌هایش تناسب منطقی ندارد. لوکیشن‌های شیک و آرایش غلیظ بازیگران و حرکات و کنش‌های مشمئزکننده‌ای مثل زن شدن نادر سلیمانی و برخی ادا و اطوارهای سخیف را نمی‌توان به عنوان عناصر جذاب و کمیک بر مخاطب تحمیل کرد و متوقع بود که بتوان رضایت او را به دست آورد هر چند که لبخندی نیز بر گوشه لب او بنشیند. امین حیایی که به عنوان نماد طنز و بازیگر کمدی در سال‌های اخیر تبدیل شده و البته از توانایی فوق العاده‌ای هم در بازیگری برخوردار است و به نوعی می‌توان او را اکبر عبدی نسل جدید دانست متاسفانه قدر خود را نمی‌داند و تن به هر نقش و فیلم طنزی می‌دهد. کاراکتر سروش بجز نوع گریم و آرایش چهره و شیوه اغراق شده راه رفتن و حرف زدن که با استفاده بیش از حد از کلمات انگلیسی گاهی غیر قابل تحمل می‌شود دارای هیچ نوع شخصیت‌پردازی و موقعیت طنازانه‌ای نیست و حتی از انتظار مخاطب و علاقه‌مندان او نیز کمتر است. شاید کارگردان به دلیل این‌که قهرمان داستانش فلسفه خوانده و برخی از جملات فیلسوفان را بر زبان می‌آورد این اثر را معناگرا نامیده است. این در حالی اســت کـه اتـفـاقـا یـکـی از نـقـاط ضـعـف داسـتـان و شخصیت‌پردازی سروش به همین عدم تناسب کنش‌های او با فلسفه خواندنش برمی‌گردد. ظاهر سروش و نوع راه‌رفتن و لباس پوشیدنش و مدل موهایش بیشتر او را به یک دانشجوی موسیقی تازه به دوران رسیده‌ای شبیه می‌سازد که به قول حاج منصور تهرانی بیشتر به دنبال قرتی بازی است! معلوم نیست چرا کارگردان اصرار دارد که سروش فلسفه بخواند چرا که فلسفه از آن دست رشته‌هایی است که تاثیر عمیقی بر شخصیت انسان می‌گذارد و منش دانشجوی فلسفه با جلف بازی و حرکات سخیف سروش هیچ نسبتی ندارد مگر این‌که کارگردان به واسطه ارتباط نام سروش و فلسفه، در پی طنز سیاسی بوده باشد. به طور کلی راست گفتار علاقه زیادی به کاربرد برخی اصطلاحات و جملات قصارگونه در پسر تهرانی از خود نشان می‌دهد و انواع و اقسام این جملات از زبان همه از سروش و سرگرد بگیر تا منصوری و خدمتکارش مثل نقل و نبات صادر می‌شود و تا شعر خوانی‌های منصور تهرانی پیش می‌رود شعری که در سه مقطع و با توجه به موقعیت داستان، بیت دوم آن تغییر می‌کند. شریفی نیا در نقش منصوری بار دیگر خود را تکرار می‌کند. 2 خصلت همیشگی در کاراکترهای او وجود دارد یکی مذهبی‌ سنتی بودن و دیگری گرایش به زن یعنی همان کاراکتری که در فیلم «دنیا» از او دیدیم و همواره تا همین فیلم نیز تکرار شده است.

پسر تهرانی که شاید بهتر بود نامش را پسر آمریکایی می‌گذاشتند به لحاظ شیوه روایت از روش غیرخطی استفاده می‌کند. در ابتدا با صحنه صوری مریض شدن حاج منصور تهرانی آغاز می‌شود و پس از آن با بازگشت به عقب و تعریف خاطرات از زبان او در مسیر خطی قرار می‌گیرد. داستان نیز از طریق نریشن‌های شریفی‌نیا و در واقع زبان حاج منصور تهرانی بازگو می‌شود که در برخی مواقع نیز همچون طنزهای مدیری به دوربین نگاه می‌کند و با مخاطب حرف می‌زند که این شیوه ساختار طنز داستان را از سویه رئالیستی به طنزی فانتزی بدل می‌سازد.

تم «پسر تهرانی» مثل غالب طنزهای ایرانی، ازدواج و مسائل پیرامونی آنست که با استفاده از تضاد جنسیتی و روانی زن و مرد تمهیدات کمیک خود را شکل می‌دهد و در نهایت با سازش با هم و تبدیل آشتی و عشق به جای قهر و نفرت پایان می‌یابد. ضمن این‌که کارگردان از تفاوت نسلی و زبان متفاوت آنها در نسبت با عشق سخن می‌گوید و بیشترین مفهومی‌که در فیلم چه به شکل رفتاری و چه به صورت کلامی ‌به چشم می‌خورد همین مقوله است دعواهای لیلی و سروش و تفاهم حاج منصور تهرانی و مادر لیلی این تفاوت‌ها را بازنمایی می‌کنند. ضمن این‌که کارگردان از طنز تخیلی هم بهره می‌گیرد که آن صحبت کردن منصور با همسر مرحومش از طریق تابلو عکس اوست اما در نهایت نشان می‌دهد که اینها در رویاهای منصور ساخته شده تا فیلم از خط رئالیستی خود خارج نشود. اما فراتر از این مسائل پسر تهرانی قرار است فیلمی‌ در ستایش از عشق و دوست داشتن باشد و برخلاف ظاهر شخصیتش این پیام را به مخاطب بدهد آنچه انسان تنهای امروزی به آن نیاز دارد بیش از هر چیز عشق و محبت است. در پایان سروش به پدرش می‌گوید که همه دختران او را به خاطر پولش می‌خواهند و کسی برای خودش تره خرد نمی‌کند. پسر تهرانی در ستایش از ارزش‌هایی سخن می‌گوید که هیچ تناسبی‌ با فرم و ساختار قصه و درونمایه اثر ندارد.

سید رضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها