رضا رفیع

درد بی درمان!

کد خبر: ۲۶۸۲۰۸

درد من درمان ندارد، فکر یک تابوت کن
فکر تابوتی به قدر جسمکی فرتوت کن
تا به کی چون شمع، دائم سوختن با ساختن؟
باد باد آورده‌ای داری، مرا یک فوت کن
هان! تو ای مسوول ذی‌ربط صدور قبض روح
توپ من پر گشته از غم، مرگ من یک شوت کن
منجنیقت را بیاور، قصد قربت کن، سپس
بنده را پرتاب از این غربت، وز این ناسوت کن
دل خرابی می‌کند، در قصد تخریب تن است
گویدم هی: فکر کبریت و کمی باروت کن
می نشیند زیر پای مرغ جانم روز و شب
نی زنان؛ یعنی که عزم عالم لاهوت کن
خسته از هر حرف بودارم، تو ای بودای من!
سوت زن من را از این ناسوت ؛ آری سوت کن
گر که می باری تو روزی بر من از راه وفا
از جفا خشکم کن، اصلاً چون کویر لوت کن
من غذای روح می خواهم، تو هم هی مثل چی
معده ام را با مدد از قیف، پر ماقوت کن (1)
من اگرچه سیب باغ عشق بودم از ازل
بهر سالم تا ابد ماندن، مرا کمپوت کن
گر تو هم باور نداری هرکسی را قسمتی است
توت تقدیر مرا تبدیل بر شاتوت کن
من که خود زیراکسی هستم ز لبخند ژکوند
تو برو فکری به حال چهره اخموت کن
ای فرشته! اول آدم شو سپس عاشق، و بعد
یک نظر بر قصه هاروت با ماروت کن
هرکسی را زهره‌ای در آسمان عاشقی است
گر غلط گفتم دهانم را پر از یاقوت کن
بگذرم، دیگر زمان عاشقی‌ها هم گذشت
عشق را هم مومیایی مثل یک ماموت کن
غیر یک مشت استخوان از من نمانده، آن هم از
بهر سگ‌های محله بعد مرگم قوت کن
من شنیدم مرده شویان با تو هستند آشنا
مرده شویی را خبر کن، فکر یک تابوت کن!

1- ماقوت: در اصطلاح اهل خراسان، غذایی مرکب از آب و نشاسته واندکی شکر که به مریض خورانند تا جان گیرد و به مشکلات زندگی‌اش برسد!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها