در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: ای هوااار... تو اینجا چیکار میکنی؟
عبید: ... .
ایادی: با توام، میگم تو اینجا چیکار میکنی؟
عبید: هوووووم.
ایادی: هوم یعنی چی؟ اینجا دفتر روزنامه است میگم تو اینجا پشت میز بنده بالای سر کامپیوترم چیکار میکنی؟ مگه قرار نبود من خودم بیام دنبالت؟
عبید: خیلی حرف میزنی... .
ایادی: داری چیکار میکنی؟ به چی این جوری زل زدی؟
عبید: ساکت شو تمرکزم رو به هم میزنی. مگه نمیبینی دارم کرش بازی میکنم!
ایادی: چی بازی میکنی؟
عبید: کرش!
ایادی: بلند شو دست بردار. آخه مرد سنی از تو گذشته!
عبید: خب گذشته باشه، مگه از تو نگذشته؟
ایادی: حالا یه چیزی میگم ها!
عبید: خب بگو، من عوض ده تا چیز میگم.
ایادی: ول کن اون کامپیوتر رو بیا بشین دو کلمه باهات مصاحبه کنم برم دنبال بدبختیام.
عبید: نمییام.
ایادی: یعنی چی؟
عبید: این ورژنش رو بازی نکرده بودم. تازه اومده. شما چرا توی روزنامه تون سونی ندارین؟
ایادی: دوست داری، نه؟
عبید: نه... .
ایادی: پس چی؟
عبید: چی، چی؟
ایادی: همین چی دیگه!
عبید: کدوم چی؟
ایادی: ای بابا... من گفتم با این مصاحبه نمیکنم مگه به گوشش فرو رفت. آخه مگه میشه با این دو کلوم حرف زد که میگی برو با این مصاحبه کن.
عبید: اوه اوه اوه... بردم، بردم... .
ایادی: بفرما.
عبید: زود باش سوالات رو بپرس میخوام برم یه بار دیگر بازی کنم .
ایادی: بابا مرد حسابی آخه اینجا محیط کاره، این اموال عمومیه، یعنی چی؟
عبید: اه؟ چون اموال عمومیه هر چی بازی جدیده ریختی توش؟
ایادی: چه واردم هست!
عبید: پس چی؟ من خودم یه گیم نت راه انداختم بیست! حالا بپرس.
ایادی: من چه میدونم چی بپرسم؟ مگه میشه از تو سوال کرد.
عبید: پس واسه چی منو این همه راه کشوندی آوردی اینجا؟
ایادی: حالا نه این که بهت خیلی هم بد گذشت.
عبید: نه خب راستش رو بخوای خیلی هم بد نگذشت. کلی سوژه واسه خندیدن پیدا کردم. انصافا شما توی دوره خیلی بهتری زندگی میکنیدها! این همه چیز جالب برای خندیدن دارین. دوره ما که از این چیزها نبود.
ایادی: مثلا چیه اینجا خنده داره؟
عبید: اول از همه که قیافه تو، بعد دندونات... اصلا ببینم دندونات چرا این ریختیه؟
ایادی: هر هر... هیچ هم خندهدار نیست. تو به مسخره کردن این و اون میگی طنز؟
عبید: نه ولی آخه سطح تو بالاتر از این نیست. بخوام به شیوه خودم طنازی کنم برای تو میشه بالای دیپلم، سر درنمییاری.
ایادی: حالا یه چیزی بهش میگمها!
عبید: خب بگو، من ده تا چیز میگم.
ایادی: صبر کن وقتی اون موش و گربهات رو گرفتم از حلق جلوی چشمت آویزون کردم میفهمی خندیدن به ایادی مشت بر دهان خورده یعنی چی.
عبید: ای ول! پس بگو چرا دندونات این ریختی شده. زدن توی دهنت. ...!
ایادی: خوبه والا، خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی!
عبید: اووووه بیجنبه! نمیشه دو کلوم باهاش حرف زد. اصلا برو بگو بزرگترت بیاد. بدو ببینم، برو بچه!
ایادی: بزرگتره من خودمم.
عبید: اه؟ پس اون اسمشو نبر کیه؟
ایادی: کی؟
عبید: همون که سر همه دبیرهاست.
ایادی: پاشو برو پاشو برو با من شوخی نکن. اعصاب مصاب ندارم.
عبید: به جان تو اگر شوخی داشته باشم. اصلا من تا این سردبیر رو نبینم محاله از اینجا تکون بخورم.
ایادی: ای خدااا! چیکارش کنم؟ نه از 110 میترسه، نه از امینآباد میترسه، به کجا زنگ بزنم بیان اینو بردارن ببرن؟
عبید: سردبیر! سردبیر جون!
ایادی: بابا اینجا تحریریه است این جوری هوار نکش.
عبید: بگو بیاد.
ایادی: باشه، تو پاشو از اینجا، بیا با هم بریم پیشش.
عبید: اوهوک! من از جام تکون نمیخورم. تو برو صداش کن بیاد اینجا.
ایادی: نمییاد بهش بر میخوره. تو بیا بریم.
عبید: اوهوک!
ایادی: بلند شو وگرنه میرم خودم رو از این پنجره میاندازم پایین.
عبید: هر کی نینداخت.
ایادی: بابا عجب گرفتاری شدیم. میگم پاشو.
عبید: نمیپاشم.
ایادی: ای هوااار مردم، بیاین به داد من برسین. منو از دست این نجات بدین. این خودش یه پا ... .
عبید با خنده: گربه گفتا دروغ کمتر گوی/ نخورم من فریب و مکرانا... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: