در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دومین مسافر که او هم اهل و ساکن تهران بود مردی 36 ــ35 سالهای بود که میگفت برای دیدن برادر و خانوادهاش به مشهد میرود، او سرشام به من گفت، راستش دو سال پیش زنم را طلاق دادم و حالا از فرزند 5 سالهام برادر و زنبرادرم نگهداری میکنند.
نفر سوم افشین نام داشت و مدعی بود ساکن کرج است و بازاریاب یک شرکت تهویه هواست و دارد برای بازاریابی به مشهد میرود. قیافهاش 28 ــ 27 ساله نشان میداد، خیلی خوش سر و زبان و به اصطلاح خوشتیپ بود و در هر موردی هم اظهارنظر میکرد. نفر چهارم من بودم که از همدان میرفتم مشهد که هم زیارتی کرده باشم و هم سر و گوشی آب بدهم و ببینم میتوانم در مشهد زندگی کنم. راستش من کارمند بانک هستم و به دلایلی نامعلوم قرار است منتقل شوم. نهتنها من بلکه سه چهار همکار دیگرم مشمول این جابهجایی شدهایم، رئیس بانک مدعی است برای ارتقای شغلی لازم است که مدتی دور از موطنم باید ماموریت بروم. من 32 سالهام، کمحرف و سر به زیر، بیشتر سرم تو حساب و کتاب است. حسابرس بانک هستم. بیشتر کار میکنم، بیشتر میشنوم و کمتر حرف میزنم. بگذریم در طول راه افشین میداندار بود و خلاصه معرکهگیری میکرد. نمیدانم چرا به دلم برات شده بود که چنین آدمی، یک چیزیش میشود. به نظرم از آن هفتخطهای روزگار بود. طوری برخورد میکرد که انگار دانای دهر است و خلاصه میدانداری میکرد. سرشام اصرار داشت همه را میهمان کند، اما هیچ کدام از همراهان نپذیرفتند . بههرحال شام که خوردیم من تو راهرو سیگاری روشن کردم و بعد به کوپه برگشتم دیدم مخ بقیه را به قول معروف به کار گرفته است و تا مرا دید گفت:
ــ دکتر با جمع نیستیها!
من گفتم من دکتر نیستم. او گفت: بالاخره تیپها ماشاءالله همه به دکتر ومهندس میخورد.
من جوابی ندادم و دیگران هم کمکم داشتند خوابشان میبرد، به نظرم آمد که آقا افشین ، شکلاتی چیزی به دوستان تعارف کرده است، چون سر جعبه شکلات وقتی داشت در ساک دستیاش را میبست دیدم. بگذریم من شروع کردم به کتاب خواندن، دیگران هم به تدریج شروع کردن به چرت زدن، حتی آقا افشین. راستش از خر و پف نرم بقیه من هم خوابم گرفت، آن هم چه خوابی، وقتی بیدار شدم، هوا به روشنی میزد، همه بودند جز افشین و همه هم در خواب بودند، مسافتی که رفتیم به مشهد رسیدیم، اما از افشین خبری نشد و وقتی هم پیاده شدیم، تازه آن موقع بود که دوستان متوجه شدند، کیفشان را جناب افشین خالی کرده است و ظاهرا به آنها شکلات بیهوشکننده داده و این من بودم که به دلیل سیگار کشیدن از خوردن شکلات محروم شدهام. پرس و جوی دوستان نشان داد که جناب افشین دو ایستگاه جلوتر پیاده شده است. من رفتم پی کارم، اما آن دو همراه دیگر به پاسگاه ایستگاه مشهد شکایت کردند و مشخصات افشین را ارائه کردند. دیگر بیخبرم که چه اتفاقی افتاد. واقعا عجب آدمهایی پیدا میشوند.
ساسان. ج - همدان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: