نوسازی کشاورزی و روستایی در قرن بیستم

تغییر شیوه های کشت در نیمه دوم قرن بیستم در مناطق مختلف جهان ، بازده مطلوبی از نظر افزایش میزان محصول به همراه داشته است اما همزمان با این تحول ، فرهنگ بومی و سنتی روستایی
کد خبر: ۲۶۶۳۲
نیز از تعرض مصون نمانده و آسیب دیده است.
بخش دیگری از مطلبی را که بر گرفته از کتاب «بازآفرینی کشاورزی» نوشته جولز ان برتی ، ترجمه دکتر علیرضا کاشانی از انتشارات وزارت جهاد کشاورزی در این زمینه است می خوانیم . نوسازی کشت برنج در اندونزی نشان می دهد که چگونه انقلاب سبز به این جایگاه دست یافت که مدتی ، معرف تمامی چیزهای مطلوب در گسترده کشاورزی نوین باشد. کشت برنج از سالهای دهه 1960 تحت تاثیر طرحهای پی در پی دولت بود که در عملیات کشاورزان بشدت مداخله می کرد. کشاورزان برای پذیرش بسته های فناوری های جدید، با خدمات ترویجی ، یارانه برای نهاده ها، تعیین حداقل قیمت ها برای برنج و طرحهای تثبیت قیمتها، ارائه اعتبارات و تاسیس سازمان های روستایی ، تشویق شده اند. اگر چه اندونزی همواره یکی از تولیدکنندگان بزرگ برنج بوده است ؛ اما همیشه به واردات کلان برنج نیز نیاز داشته است . تنها در سال 1963 صورت هزینه واردات برنج ، مبلغ 133میلیون دلار را نشان می دهد. با هدف افزایش تولید برنج و افزایش اشتغال روستایی ، تلاشها برای تولید برنج ، از ابتدا به مناطقی که بهترین امکانات و اراضی فاریاب را داشتند، معطوف شد. تاثیر این امر در تولید، چشمگیر بوده است . از اوایل دهه 60 تا 90 تولید سالانه برنج پوست کنده از 8/9 به حدود 31 میلیون تن افزایش یافت . به این ترتیب ، در سال 1985 خوداتکایی حاصل شد. در اندونزی 4طرح اصلی ابتکاری و ملی وجود داشته است که از طرح دماس در 1964 شروع می شود و به تلاشی با نام سوپرا اینسوس جدید در سالهای آخر دهه 80 و سالهای اول دهه 90 می انجامد. مداخله با مشارکت صادقانه میان مروجان و کشاورزان شروع شد. در سال 1963 رهیافتی جدید را برای ترویج در 3روستای جاوه غربی امتحان کردند. دانشجویان ترویج دانشکده کشاورزی بوگور ، در آن روستاها زندگی کردند و هر یک از آنان با گروههای کوچکی از کشاورزان برای اجرای فناوری های جدید در کشت برنج به کار پرداختند. تلاش آنها بر «5 اقدام» متمرکز بود: استفاده از رقمهای جدید بذر ، بهره گیری از کود شیمیایی ، ریشه کنی بیماری ها ، بهکرد روشهای داشت و آبیاری . مروجان ، روابط کاری صمیمانه و نزدیکی با کشاورزان برقرار کردند و تعهد شخصی آنان در متقاعد کردن کشاورزان به پذیرش عملیات جدید بسیار موثر بود. در نتیجه ، افزایشی در عملکردها به میزان 40 تا 150 درصد در مقایسه با روستاهایی که در آن طرح مشارکت نکرده بودند، به دست آمد. این کار به قدری موفقیت آمیز بود که نام دماس (برگرفته از :Demonstrasi Massal نمایش همگانی) بر آن نهاده شد و به حدود 10000هکتار گسترش یافت . به نظر می رسید که دانشجویان مایلند با کشاورزان کار کنند و بعکس بروکرات های معمولی ، در قبال کار خود انتظار سود یا وفاداری متقابل ندارند: «تمایل آنان به کار همه روزه در مزارع و در بحث میان کشاورزان بناچار به افزایش علاقه کشاورزان به روشهای جدید می انجامید.»

نوسازی کشت گندم و ذرت در مکزیک

مکزیک ، کشور دیگری است که در آن پیشرفت های چشمگیر در زمینه کشاورزی جدید موجب افزایش تولید مواد غذایی شده است . در بیش از 50سال گذشته ، کشاورزان به پذیرش روشهای نوین تولید تشویق شده اند. تحقیقات درباره افزایش تولید خوراک ، اولین بار با تاسیس اداره ایستگاه های آزمایشی در وزارت کشاورزی طی سالهای دهه 30 هماهنگ شد. نیروی انسانی این دستگاه ها ، دانشگران مکزیکی جوانی بودند که به طور تنگاتنگ با فلسفه توسعه ای که دولت لازارو کاردناس به دست داده بود ، پیوند داشتند. آنان در مناطق روستایی ، به جستجوی رقمهای ذرت و گندم محلی دارای عملکرد بالقوه زیاد می پرداختند. این دانشگران «علاقه کمی به وارد کردن فناوری از خارج داشتند و ترجیح می دادند که به کندی در سطح محلی کار کنند» ، بخصوص از طریق مدارس عملی کشاورزی منطقه ای . رهیافت این نهادهای موجود ، که بعدها در سال 1974 در هم ادغام شدند و «موسسه بررسی های کشاورزی» (م ب ک) را تشکیل دادند این بود که کارشان را بر عملیات کشاورزی موجود استوار کردند تا فناوری هایی را توسعه دهند که ریشه در عملیات و شرایط محلی داشته باشد. ادموندو تابوآدا در همان زمان ، وضعیت دانشگران کشاورزی را این گونه توصیف کرد: «ممکن است چیزی در آزمایشگاه ، گرمخانه ، یا ایستگاه آزمایشی کشف شود؛ اما علم مفید، قابل کنترل و قابل استفاده باید برای جوامع محلی گسترش یابد که شامل کشاورزان خرده پا، اجیداتاریوها و جوامع بومی است».

رهیافت نوین

در سال 1944 ، نورمن بورلاگ مدیر ا م و شد. هدف اولیه او ، افزایش سریع بازده غلات تا رسیدن به خودکفایی ملی بود. متخصصان اصلاح نژاد گیاهان ابتدا، بذرهای گندم را از مکزیک و خارج گردآوری کردند، تا به اصلاح رقمهای جدید با ویژگی های برتر عملکرد زیاد، مقاومت به زنگ ساقه و برگ ، کوتاهی دوره رشد، مقاومت در برابر خشکی ، سازگاری با کشت تابستانه و مقاومت در برابر خوابیدگی (ورس) بپردازند. تا اواخر سالهای دهه 40 ، پنج رقم بذر جدید برای مصارف تجاری تکثیر شد و در 1949 - 50 ، حدود 50هزار هکتار زیرکشت رفت . آهنگ پذیرش رقمهای بذرهای جدید، بسیار سریع بود و تا اوایل سالهای دهه 60 همه سطح گندم ، زیرکشت رقمهای بذرهای جدید رفت ؛ اما عمر تجاری هر رقم ، فقط 4سال بود؛ به این ترتیب ، مناطقی وسیع که زیرکشت یک رقم بودند، به طور منظم ، آلوده به نژادهای جدید زنگ گندم می شدند. این وضع ، حاکی از ضرورت ایجاد خطوط ارتباطی قوی میان گندمکاران بزرگ و دانشگرانی بود که پیوسته در حال تولید رقمهای جدید بذر بودند. همزمان با آن ، متخصصان اصلاح بذر، سرگرم آزمایش تولید رقمهای پربازده تر ذرت بودند. بهترین عملکردها از رقمهای دورگه به دست می آید؛ اما کشاورزانی که بذرهای دورگه می کاشتند؛ می بایست هر سال بذر جدید در اختیار داشته باشند؛ زیرا اگر از بذرهای نسل دوم و سوم استفاده می کردند بهره وری ، به طور چشمگیری کاهش می یافت . رقمهایی که به طور آزاد، گرده افشانی می شوند، بهره وری کمتری دارند؛ اما از مزیت ماندگاری برخوردارند؛ به طوری که کشاورزان می توانند از آنها در سالهای بعد نیز استفاده کنند. اما «ام و» استدلال می کرد که بازده های ذرت به قدری کم است که می بایست تمامی سعی خود را برای بهکرد آنها از طریق پیشرفته ترین وسایل علمی ممکن به عمل آورد، که این به معنای استفاده از رقمهای دو رگه بود. رقمهای دو رگه ، همچنین به کودهای شیمیایی و آبیاری نیاز داشتند، که هیچیک در دسترس کشاورزان خرده پا نبود. م ب ک با این راهبرد اصلاح نژاد ام و مخالف بود ، اما قدرت کافی برای قبولاندن نظر خود نداشت . در سال 1948 ، 80درصد کل سطح زیر کشت رقمهای اصلاح شده ، به طور آزاد، گرده افشانی شد؛ اما تا سال 1956 ، 96 درصد منابع تحقیقاتی ، به توسعه رقمهای دو رگه و تولید بذر اختصاص یافت . در اینجا هم ، مثل اندونزی ، دولت فرایند نوسازی را صرفا با مجهز ساختن کشاورزان به فناوری ها آغاز کرد؛ اما هنگامی که فناوری ها با آهنگ مورد نیاز پذیرفته نشدند، انگیزه ها و مشوقهای بیشتری را در برنامه گنجاندند. در سال 1953 ، پس از یک برداشت محصول فاجعه بار، دولت اعلام کرد که کار «کمیته های راهنما» برای هر یک از 30ناحیه آبیاری عبارت است از گزینش الگوی کشت برای کشاورزان مطابق با هدفهای ملی ، تخصیص آب در زمان مناسب ، و ایجاد پیوندی مستقیم میان سیاست های ملی و عملیات زراعی . برای آب آبیاری ، یارانه پرداخت می شد تا هزینه های سرمایه گذاری ، نگهداری و تعمیر، به حساب کشاورزان گذاشته نشود. قیمت های محصولات اصلی ، تضمین شده بود و اعتبارات نیز در اختیارشان قرار می گرفت . طرحهای بیمه محصولات نیز برقرار شد تا از کشاورزان در مقابل بلاهای طبیعی حمایت شود. این کار با یارانه ای عمومی صورت می گرفت که 40 تا 60 درصد هزینه های کشاورزان را جبران می کرد. طرحهایی هم برای تولید کنندگان خرده پا یا دیمزارها وجود داشت که برجسته ترینشان برنامه پوئبلا بود. این برنامه در سال 1967 به وسیله مرکز بین المللی اصلاح ذرت و گندم ، شروع شد و هدف آن ، اصلاح نژاد ذرتهای دو رگه برای عملکرد بهتر آنها در مقایسه با رقمهای محلی بود. از آنجا که هیچ نتیجه ای به دست نیامد، پروژه بر توصیه هایی برای استفاده بموقع و افزایش مصرف کود شیمیایی ، توصیه های مفصل درباره فاصله کشت انواع مختلف ذرت ، همراه با تدارک اعتبارات و مشاوره های لازم تمرکز یافت . هر چند که در بین سالهای 1967و سالهای اولیه دهه 80 ، عملکرد ذرت در بعضی از مزرعه ها 2برابر شد، کمتر از یک درصد کشاورزان ، کل نظام را آن گونه که توصیه می شد ، پذیرفتند. بیشتر آنها تنها یک یا 2جزء از بسته های توصیه شده را در نظام بهره برداری موجود خود، قبول کردند. بعضی از دلایلی که برای دنبال نکردن توصیه ها ارائه می شد، از این قرار بود که کشاورزان ، به اندازه کافی درباره فناوری های جدید آگاهی نداشتند و آنها را بیش از حد مخاطره آمیز می دانستند؛ کشاورزان از نظام اعتبارات متنفر بودند؛ در تحویل کود شیمیایی تاخیر وجود داشت ؛ و متخصصان دست اندرکار، درک کافی از پیچیدگی مزارع و دلایل کشاورزان برای تصمیم گیری نداشتند.

اثرات نوسازی

از سالهای دهه 40 ، هم عملکرد گندم و هم عملکرد ذرت ، در سطح ملی افزایش یافته است ؛ مقدار افزایش در محصول گندم از 750 به 4400 کیلوگرم در هکتار، و در محصول ذرت از 600 به 1750 کیلوگرم در هکتار بوده است . ذرت ، محصول کشاورزان خرده پاست و عملکرد آن در سطح پایین باقی مانده است ؛ زیرا بیشتر کشاورزان به بسته کامل فناوری دسترسی نداشته اند. مزارع گندم ، بزرگترند و احتمال آبیاری آنها بیشتر است ، از همین رو، گندمکاران تجاری ، حمایت بیشتری از طرحهای دولتی دریافت کرده اند. اما این موفقیت ، پابرجا نبوده است . آهنگ رشد اولیه تکرار نشد و بحران های کشاورزی ، به صورت ویژگی دهه های 70 و 80درآمد. اگر چه «سیاستمداران مغرور دولت ، همچنان کشاورزی مکزیک را مدلی دلخواه معرفی می کردند که موفق شده بود توسعه شتابان را با آرامش سیاسی تلفیق کند» ، اما اعتراض ها و برخوردها درنواحی روستایی افزایش یافت . مکزیک به طور فزاینده ای مجبور شد به جای تولید داخلی ، بر واردات مواد غذایی تکیه کند. از سالهای میانی دهه 60 ، واردات ذرت و گندم ، به مقدار زیادی افزایش یافته است . در سالهای اولیه دهه 80 ، دولت طرحی را برای خودکفایی مواد غذایی (SAM) تهیه کرد، که بر ادامه تدارک اعتبارات و کودهای شیمیایی تاکید داشت . بار دیگر در اینجا هم چیزی برای کشاورزان خرده پا پیش بینی نشده بود. پدیدآورندگان  SAM تشخیص دادند که برخی از تولیدکنندگان که خارج از برنامه های توسعه آنها قرار می گیرند قادر نخواهند بود که در مقام کشاورز، به زندگی خود ادامه دهند». SAM پیشنهاد کرد که قطعه زمینهای این کشاورزان یکپارچه شود. SAM خوشحال بود که این تولیدکنندگان «ناکارآمد» ، زمینهایشان را رها کنند. SAM به رغم برخی موفقیت هایی که با کشاورزان مرفه به دست آورده بود، بناچار به علت نیاز به سرمایه گذاری زیاد توسط دولت ، دیگر ادامه نیافت . آنچه در این تلاشهای گذشته ، برای بهکرد تولید جدید نادیده گرفته شده است ، عملیات دانش بر و کاربری است که در مزارع کوچک وجود دارد. در واقع ، شکلهای سنتی کشاورزی از قبیل ترکیبهایی از ذرت ، لوبیا ، کدو ، مزارع اصلاح شده چینامپا و شبکه های کانالهای کاجت و زمینهای تراس بندی شده ، گرفتار کشاورزی نوین شده اند، و در جریان آن ، بتدریج در حاشیه قرار گرفته اند. منابع بیرونی ، جانشین منابع و فرآیندهای درونی شده اند ، و دانش درباره پیوندها و رابطه های پیچیده محلی که برای ادامه کار این نظامها مورد نیاز بود ، از دست رفته است . با این حال ، این نظامهای سنتی ، برای کنترل آفات ، حفظ جریان های مواد مغذی و عرضه طیفی از محصولاتی که ارزش غذایی متغیری برای خانوار دارند، از تنوع استفاده می کنند. در بعضی از مناطق ، فرهنگ روستایی بر اثر نوسازی کاملا آسیب دیده است . برخی استدلال می کنند که تضادهای اجتماعی فزاینده ، نتیجه مستقیم خلع کشاورزان خرده پا یا «دهقانان » از قدرت است . در دره یاکویی ، بومیان یاکویی ، مدتهای طولانی ذرت ، حبوبات ، کدو، گندم و بسیاری از سبزیجات را کشت می کردند و از میوه های وحشی و خوراک های دریایی بهره می بردند و این کارها را با سازمان های اجتماعی قوی انجام می دادند. اما اکنون همه اینها در کشاورزی سنتی ناپدید شده و این امر بی انسجامی چشمگیر ساخت اجتماعی را به دنبال آورده است (نگاه کنید به فصل 3) نوسازی کشاورزی مکزیک ، برای بعضی از کشاورزان در برخی مناطق ، عملیات جدید کشاورزی و بازده های بیشتری در بر داشته است . اما هزینه این پیشرفت ها نیز قابل توجه است . این پیشرفت ها با از دست رفتن نهاده های سنتی و فناوری های محلی همراه بوده است . به رغم سرمایه گذاری هنگفت در تولید، فناوری و ترویج ، مکزیک هنوز در زمینه مواد خوراکی خودکفا نیست .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها