در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رستگاران یکتریلر وطنی است که سازنده آن تلاش کرده مولفههای ژانر را در اجرا و سازمان ریختاری اثر با تمام توان خود مراعات کند. سیروس مقدم، سازنده کهنهکار سریالهای نحیف و عظیم القامه این سالها در واپسین اثر خود به مرز پختگی اجرایی نزدیک شده است. در فرصتی کـوتـاه با برخی از دستاندرکاران این سریال شبانه هم سخن شدیم.
حذف و اضافه قبل از ناشتایی
دو طـیـف از شـخـصـیتهای جوان و میانسال، قهرمانهای اصلی داستان را شکل میدهند. « افشین سنگ چاپ» بازیگردان این سریال در ارتباط با نحوه چینش بازیگران جوان کنار با تجربهها میگوید: « اصولا کار هنری برگرفته از زندگی انسانی است. در زندگی معمولی هم یک پدر و مادر مسن و چند فرزند حاضر هستند، در کنارش عمو و خاله مسن میبینیم و یا دوستان خانوادگی و خود جوانان که یکسری از وقایع را دامن میزنند. رستگاران هم قصه اش برگرفته از زندگی انسانی است . ما در انتخاب بازیگران تلاش کردیم بیشتر از بروبچههای با استعداد و با انگیزه که ریشه در تئاتر دارند برای همکاری دعوت کنیم .»
خجسته قهرمان داستان، زنی است که از جنوب میآید. بازیگردان رستگاران در ارتباط با لهجه و لحاظ کردن مولفههای بومی جغرافیایی برای بازیگر این نقش اعتقاد دارد: « ما روی لهجه کار نکردیم، چون در حقیقت از بازیگر بومیبهره نبردیم. قاعدتا آن ناب بودن و خالص بودن لهجه هم حاصل نمیشد چون بازیگری که انتخاب کردیم اهل تهران است و در نهایت اگر هم میخواستیم روی لهجه این آدم تمرکز کنیم بازیگر مجبور به ادا و تکرار میشد! به خاطر همین برای این که دردسری بهوجود نیاید، دردسر از این لحاظ که خود بازیگر سختی نبیند و در طول کار درگیر لهجه نشویم، چون تجربه به ما ثابت کرده که ناخودآگاه بازیگر در ورطه ادا میافتد؛ به همین دلیل از همان بدو امر که کار شکل گرفت، شرط را بر این گذاشتیم که به فرض این آدم تهرانی است ولی به شکل ماموریت رفته جنوب، مثل این خانوادههای ارتشی! جنوبی نیستند ولی برای انجام ماموریت ساکن جنوب میشوند. ما با این پیش فرض در ارتباط با خجسته پیش آمدیم، اکنون هم که کار را قضاوت میکنم، میبینم که خیلی راحت جلو آمدیم؛ راحت نه از این لحاظ که تنبلی اجرایی پیش گرفتیم بلکه از این جهت که مخاطب خیلی درست با این زن ارتباط برقرار کرده است. »
سنگ چاپ در ارتباط با گزینههای مختلفی که برای برخی نقشها در نظر داشتند در ادامه میافزاید: «خیلی از دوستان حرفه ای و نیمه حرفهای به ما رجوع کردند! برخی در همان دیدار نخست انتخاب نشدند. برای هر نقش چندین گزینه داشتیم، ما از چند نفر تست گرفتیم و از میان آنهایی که قطعی شده بودند برای همکاری دعوت کردیم، به غیر از نقش شایسته و صمصامیکه آتیلا پسیانی و عباس امیری برای ایفای آن انتخاب شده بودند از بقیه گزینهها تست گرفته شد»!
عاطفه نوری در این سریال، همان کاراکتر عصبی سریال نرگس و دوران سرکشی را به نوعی در حافظه تاریخی ما تکرار میکند، بازی گردان رستگاران معتقد است: « تمام سعی ما این بود که به این ورطه نیفتیم . همین موردی که شما به آن اشاره کردید خودمان نیز حدس میزدیم. تا آنجایی که میشد چه نویسنده و چه آقای مقدم سعی کردند این ذهنیت برای مخاطب تداعی نشود که عاطفه نوری همان شخصیت سریال نرگس را به نوعی شاخ و بال میدهد. حالا باید منتظر بازخوردها و بازتابهای کار از این به بعد باشیم.»
در ارتباط با نقش نویسنده در انتخاب بازیگران براساس مولفههایترسیم شده در متن سنگ چاپ میگوید: «به نظرم خیلی خوب است که آدم از نویسنده بپرسد، برای فلان کارکتری که خلق کردهای چه کسی را در ذهن داشتی؟ به هر روی این تعامل مانع از این تکروی و خودخواهی مفرط آدم شده و در کار گروهی نتایج مثبتی به ارمغان میآورد. سیروس مقدم هم بسیار آدم دمکرات و اهل جمع و التفات به نظر عمومی است، به همین خاطر ما از نظرات نویسنده هم درترکیب بازیگران بهره بردیم.
زوج لیندا کیانی و پوریا پورسرخ در سریالهای ساعت شنی و روز حسرت پیش از این در حافظه نمایشی مخاطب جا خوش کرده بودند، بازیگردان رستگاران، لزوم استفاده مجدد از اینترکیب را این گونه شفاف میسازد: «برای شخصیت کاوه از همان ابتدا آقای پور سرخ در ذهن مان بود تا با ایشان همکاری کنیم، زمانی هم که از پورسرخ دعوت کردیم ایشان خیلی استقبال کردند. در مورد بازیگر مقابل پور سرخ وترکیب دو جوان قصه این که حال خانم کیانی باشند یا کس دیگری، حدس ما این بود که برخی زمانها استفاده از کلیشه در جای خودش بسیار پیش برنده است و جواب میدهد به طوری که در این سالها ما خیلی از این کلیشهها را تجربه کردیم و ساعتها مردم را سرگرم و درگیر رخدادهای داستان نمودیم.
در ارتباط با ترکیب پورسرخ و کیانی با آقای مقدم زیاد بحث نکردیم چون اینترکیب خوب جا افتاده بود حتی در مقام کلیشه هم این ترکیب را متناسب میدیدیم. به گمان خودم ، ما در سریال روز حسرت زیاد این بچهها را خرج نکردیم! بخصوص لیندا کیانی چون نقشش خیلی اندک بود، نقش دختر فلجی را داشت که روی تخت افتاده بود؛ از تمام زوایای بازیگری و استعدادش به عقیده من استفاده نشد ولی وقتی به رستگاران رسیدیم، دیدیم که حالا میشود به عنوان کلیشه هم به این ترکیب اندیشید.
کاوه خداشناس در نقش بابک کنار آتیلا پسیانیترکیب خوبی را شکل دادهاند، یک کهنه کار قدیمیبا یک جوان تازه کار که از نظر شمایل بیرونی شباهتهایی به هم دارند. سنگ چاپ در ارتباط با این ترکیب میگوید: «برای نقش بابک هم چند گزینه داشتیم در نهایت به آقای کاوه خداشناس رسیدیم. کار ایشان را در سریال عملیات 125 بهروز افخمیدیده بودم، خیلی هم از دور و اطراف به ما خبر میدادند که ایشان بچه خوب و با استعدادی است، به همین خاطر دعوتش کردیم وقتی به دفتر آمدند دیدیم جوان مثبت و مقبولی است، حتی متوجه شدیم که شباهتهایی هم به آقای پسیانی دارد! به هر حال نقش بابک هم از آن نقشهایی بود که بازیگرش از فیلترهای مختلف عبور کرد. طیفهای مختلف هنرپیشه آمدند و رفتند تا بابک خداشناس برای نقش بابک انتخاب شدند؛ وقتی ایشان آمدند موج مثبتی با خودشان آوردند.
عباس امیری را مخاطبان اغلب در نقش منفی و آدمهای خبیث دیدهاند. واگذاری نقش مثبت وکیل به ایشان در نوع خودش گزینش تامل برانگیز به نظر میرسد. بازیگردان رستگاران در ادامه میافزاید: « درمورد شخصیت صمصامی فکر میکردیم طرف باید مردی با همین وجنات امیری باشد یعنی چاق؛ در عین حال هم در وهله اول این ذهنیت را بهوجود آورد که همدست و همفکر شایسته است، ولی هرچه پیشتر میرویم میبینیم این آدم خیلی مثبت و اهل قانون است، به خاطر همین میخواستیم این کنتراست شخصیتی بهوجود آید در عین حالی که چهرهامیری یک ذره ذهنها را منحرف کند، این تعلیق در ارتباط با صمصامی لازم بود تا ما سریع داستان را لو ندهیم. با مشورتی که انجام دادیم، تصمیم گرفتیم که دوستی بیاید نقش صمصامی را ایفا کند که قابلیتهای دو طرفه داشته باشد، یعنی یک ذره به شیطنت بزند ولی در عوض طینتش پاک باشد. این هم به این خاطر است که سریال 50 قسمتی و طولانی است و در اول داستان همه ریزهکاریها نباید لو برود.»
در ارتباط با نقشهای جانبی و درجه دوم داستان مثل کیانوش (شهرام عبدلی) و سرگرد (آرش مجیدی) به نظر میرسد این دو نفر باید جایشان عوض میشد، عبدلی نقشهای مشابه این تیپی را فراوان ایفا کرده است؛ سنگ چاپ اعتقاد دارد: « نظرات مختلف است، در مقوله نقد چون قضیه خیلی حسی است آدمها آن چیزی را که احساس میکنند ابراز میدارند بنده به ایده شما احترام میگذارم. ما در بدو امر برای هر دو این نقشها دنبال جوانگرایی بودیم، با این دو عزیز پیش از رستگاران کار کرده بودیم و در اندیشه همکاری مجدد با آنان بودیم. در مورد کیانوش این دو گانگی در شخصیت بیشتر مد نظر داشتیم، به نظرمان آمد عبدلی در نقش کیانوش خیلی بهتر از آرش مجیدی جا بیفتد؛ در صورتی که مجیدی هم یک ذره استیل پلیسی داشت، قد بلند و چهارشانه است و صدای وزینی دارد. از آن طرف آقای عبدلی قد کوتاهی دارد و چاقتر به نظر میرسد و برای نقش پلیس مناسب نبود؛ ما به آن بخش فربه بودن و مفت خور بودن کیانوش نظر داشتیم و از آن سو به هیبت پلیسی کـارکـترمان فکر میکردیم، به هر روی میخواستیم مولفههای تیپیک این چنین آدمهایی را رعایت کنیم. در عین حال آن قواعد بازیگری این دوستان هم مورد نقد قرار گرفت یعنی استعدادشان در ایفای بعضی از نقشها مورد نظر بود. به هر حال برخی از هنرپیشهها در ایفای بعضی از نقشها جا افتادهاند، ما میخواستیم از این کلیشهها بهره ببریم! میدانستیم که آقای عبدلی در این جور نقشها بسیار موفقتر و درخشانتر ظاهر شدهاند و همین طور آقای مجیدی»!
آینههای بدون خش
قهرمانهای محوری سریال عدهای جوان هستند، «حسین صالحیان» طراح گریم سریال در ارتباط با مولفههایی که برای چهره این طیف از شخصیتها مد نظر داشته میگوید: «ما سعی کردیم خیلی با چهره پردازی این قضیه قهرمان و ضد قهرمان را لو ندهیم. داستان رئال است و رخدادهای روزمره زندگی آدمها در آن زیر ذره بین رفته است. نخواستیم خیلی شخصیتها را غلو کنیم، تلاش داشتیم به نوعی منطق قضایا را در کار خود لحاظ نماییم، بر اساس فیلمنامهای که خوانده شد، سعی کردیم به هر حال آن چیزی که منطقی است آن کار را انجام دهیم.»
شایسته از شخصیتهای محوری سریال است که آتیلا پسیانی ردای این آدم را پوشیده است، صالحیان در ارتباط با مویی که برای این آدم بکار گرفته شده در ادامه توضیح میدهد: «به هر حال ما منکر بازی خوب آقای پسیانی نیستیم؛ بنده سعی کردم با این سیاق طراحی که برای ایشان در نظر گرفتم یک مقدار با این آدمیکه حالا خیلی هم وی را مهربان نمیبینیم و بسیار مصمم و جدی است، مخاطب را به نوعی همراه کنم. تلاشم در این جهت بود که پسیانی خیلی هم شبیه کارهای دیگرش نشود. یکی دو بار موها را تست زدیم، بعد در نهایت فکر کردیم موهای خیلی کوتاه برای ایشان در نظر بگیریم. به هر روی استفاده کردن پروک و مو یک مقدار سخت است، چون گاهی به نظر میرسد که بی خودی با استفاده از این ملزومات در چهره غلو کرده ایم! ما یک المان ساده و منطقی را برای شخصیت شایسته انتخاب کردیم که در نهایت با یکی دو بار تست زدن به چهرهای که اکنون میبینید، رسیدیم.»
شباهتهای چهرهای پسیانی و خداشناس در باورپذیری مراودات این دو در نقش پدر و پسر بسیار موثر واقع شده است، طراح چهره رستگاران در ادامه میافزاید: «در انتخاب بازیگران این شاخصهای شباهتی را دوستان مد نظر دارند. ما هم تلاش کردیم در تیپسازیهایی که انجام میدهیم یک مقدار روی این مولفههای مشابه که شخصیتها را بهعنوان اعضای خانواده کنار هم قرار میدهند، با ترفندهایی کار کنیم تا چهره آدمها دور از هم نباشند. این گریم را در چهره آقای پور سرخ حالا به دلایل آن شخصیتی که دارد یک مقدار متفاوتتر از خانواده شایسته به لحاظ آرایش مو و صورت درست کردیم. این پرش چهرهای را قطعا حس میکنید، این آدم به هر حال تا حدی با سایر اعضای خانواده شایسته تفاوت دارد. »
صالحیان در ارتباط با ضرورت لحاظ کردن ریش برای شخصیت سرگرد (آرش مجیدی) معتقد است: «بنده تجربه همکاری با ایشان را در کاری پیش از این سریال داشتم. فکر میکنم این چهره دوست داشتنی است، البته با مشورت کارگردان به این شمایل از سرگرد رسیدیم. این محاسنی که برای این آدم لحاظ کردیم به نظرم قشنگ است هم به لحاظ زیبایی، هم به لحاظ منطقی! به هر حال میتوانیم پلیسی با این شمایل هم داشته باشیم. در همان تست اول به این شمایل از چهره سرگرد رسیدیم چون قبلا در کار دیگری همین تست را زده بودیم بعد سعی کردیم همان را رعایت کنیم.»
طراح چهره رستگاران در ارتباط با شمایل شخصیت صمصامی (عباس امیری) میگوید: «در مورد ایشان به ما گفتند وکیل است. ما هم خواستیم چهره منطقی و سادهای از ایشان ارائه دهیم. در واقع چهره خود آقای امیری را در سریال مشاهده میکنیم و کار خاصی روی چهره ایشان انجام ندادیم.»
خجسته زنی است که از جغرافیای جنوب به پایتخت گام میگذارد، طراح گریم رستگاران در ارتباط با شمایل این زن جنوبی میگوید: «نخواستیم صورت ایشان را زیاد تیره کنیم، من سفرهای زیادی به نقاط مختلف ایران انجام دادم در اهواز هم آدمهایی دیدم که چشمهای روشنی دارند زیاد هم تیره نیستند من به این مولفهها خیلی کلیشهای نمینگرم، به این معنی که در دیدار نخست بیننده پی ببرد طرف چه کاره است و از کجا آمده؟ مگر این که واقعا قصه بطلبد روی برخی از مولفههای چهره ای شخصیتها تاکید ویژه انجام دهیم. آقای مقدم به مقوله گریم حساس هستند و دقت دارند، خیلی مُصر نبودند حتما باید چهره خجسته را برنزه کنیم که معلوم شود که این زن جنوبی است.»
صالحیان در ارتباط با چهره احمد رضا که تصاویرش را در گوشی موبایل خجسته و تک عکسهایی در اتاق سرگرد نصب شده میبینیم در ادامه میگوید: «احمد رضا را در فلاش بکهای خجسته و توهماتش به شکلهای عجیب و غریبی میبینیم. حتی در فلاش بکهایی که بعدها میآید در واقع یک جور توهم این آدم است که ما وی را به قیافههای دفرمه میبینیم البته این نظر کارگردان بود که احمدرضا را اینگونه از زاویه دید خجسته ترسیم کنیم.»
صاحب خانه پونه پیرمردی جنوب شهری به نام هاشم است که نقش وی را اسماعیل سلطانیان عهدهدار است، طراح چهره رستگاران در ارتباط با شمایل این شخصیت میگوید: «سلطانیان گریم خاصی ندارد، برای همه شخصیتهای داستان بر اساس موقعیت و شغل آدمها تصمیم میگیریم. فکر کردیم این قیافه برای آدم آرامی که بیشتر در منزل حاضر است و با گل و گیاه سر و کار دارد، مناسب است؛ حتی بخش چیدگی موهای صورتش را گرفتیم که یک خورده مهربانتر شود.»
صالحیان بهرهوری از جلوههای ویژه گریم در رستگاران را این گونه شرح میدهد: «بخشهایی از کار جلوههای ویژه داریم. در مقطعی از داستان کاوه (پورسرخ) را با چاقو میزنند و سر و صورتش زخمی میشود به گمانم در دو سه قسمت با صورت بهم ریخته که پای چشمهایش ورم افتاده کاوه را میبینیم. به هر روی کار اسپشیال گریم هم در این سریال انجام دادهایم»!
حسن صالحیان که تجربه طراحی چهره سریال روزگار قریب را در کارنامه خود به ثبت رسانده، حضور خود را در سریال روتین رستگاران این گونه میسنجد: «البته روزگار قریب را نمیشود با این سریال قیاس کرد. روزگار قریب یک تجربه فوق العاده بود، رستگاران تجربه دیگری است. آدم واقعا از همکاری با سیروس مقدم انرژی پیدا میکند، یا از تجربه همکاری با آقای معقولی تصویربردار سریال. وقتی از مونیتور قابهای ایشان را میبینم، از کادرهای این مرد واقعا لذت میبرم. تمام زحمت این دوستان به دیده شدن کار ما کمک میکند. فشردگی تولید روی کیفیت کار ما اثر نمیگذارد چون خودم همیشه سر کار حاضر هستم. ممکن است ما در روز 16 ساعت کار کنیم، ولی خستگی ما با حضور آدمهای کار بلدی که کنار مان هستند در میرود. بچههای تولید آدمهای فعالی هستند خیلی خوب با ما همکاری دارند این عوامل باعث میشود احساس خستگی نکنیم.»
ساختار شکنی امیر...
عمده رخدادهای رستگاران در پایتخت به غلتک میافتد، «امیر معقولی» در ارتباط با رنگ و لعاب زندگی پایتخت و چرکی و تیرگی که به شمایل سریال تزریق کرده اعتقاد دارد: «در صدد بودم تصویر زیاد شیک و خوش رنگ و لعاب به نظر نرسد تا برای بیننده غیر مانوس شود. بیشتر دوست داشتم زندگی واقعی آدمها را تصویر کنم. در سریالهای قبلی مثل نرگس و اغما تا اندازهای در نورپردازی اغراق وجود داشت و نحوه نورپردازی خیلی دیده میشد؛ بعد کمکم حس کردم نوری که داده میشود باید نوری باشد که در زندگی واقعی آدمها موجود است و ما هم نباید زیاد اغراق کنیم. فقط در بخشهایی از تصویر که میخواهیم یک مقدار تاثیرگذارتر باشد به واقع همان نورهایی که در منازل وجود دارد را تقویت میکنیم تا بیننده حس نکند کار عجیب و غریب انجام دادهایم.»
تصویربردار رستگاران در ارتباط با بهرهوری از آباژورها و مهتابیها به عنوان منبع نور صحنه میگوید: «نورهای موجود در صحنه تمامی مد نظرم است؛ دوست دارم آنها را حفظ کنم و حالا جاهایی هم که لازم است نورهایی برای تقویت میافزایم. هیچ موقع نورهای موجود در صحنه را حذف نمیکنم تا چراغهای متعدد لحاظ کنم. بیشتر دوست دارم لابهلای همین نورها، برای صورت بازیگرها جاهایی که نور کم است با همین چراغها نور چهرهها را تقویت کنم.»
معقولی در ارتباط با نحوه انجامترفندهای خلاقانه خود در ادامه توضیح میدهد: « در این سریال تمام اینترفندها را روی دوربین انجام دادیم، فقط هنگام تدوین سرعت را به 24 فریم تبدیل میکنند، تدوینگرها با فیلتری که میگذارند 25 فریم را به 24 فریم تغییر میدهد؛ ولی به رنگ و لعاب تصویر دست نمیزنند، سر صحنه با کم و زیاد کردن نور و لحاظ کردن یکسری چراغهای گوناگون میتوان آن رنگ و نور مورد نظر را ثبت کرد ولی در مرحله تدوین نمیشود تصحیح را به خوبی انجام داد چون لو میرود و مشخص میشود در صد رنگ تصویر را بالا پایین بردهایم!
در ایـن سـریـال معقولی از تصویرهای انعکاسی شخصیتها در شیشه، آینه، سرامیک و اشیای براق زیاد بهره است، به نظر میرسد کارکرد استتیک این پلانها از کارکرد دراماتیک آنها افزونتر است، وی اعتقاد دارد: «تا حدی میخواستم این ساختارهای مرسوم را بشکنم! دوست دارم مخاطب ببیند که سایه آدمها چه شکلی میشود، آدمها همینهایی که ما میبینیم نیستند؛ اگر به تصویر آنان در شیشه ای بنگریم که اعوجاج داشته باشد، تصویر آنان عوض شده و بالطبع کارکتر آنان عوض میشود. علاقه مندم که دوربین در زوایای مختلف باشد تا بیننده شخصیتها را در زوایای گوناگون ببیند.
از کنار قرنیز از بالای سقف، از جوار چراغها و... جاهایی که ما هیچ وقت آدمها را نمیبینیم، از این زوایا هم میشود به آدمها نظری بیندازیم. میدانیم وقتی زوایا عوض میشود، به نوعی کارکتر هم تغییر پیدا میکند، زمانی که بنده از زاویه لوانگل بهره میبرم، بیشتر میخواهم روی بچهها تاثیر بگذارم، چون بچهها آدمها را از زاویه لوانگل میبینند. یکسری پلانها نیز نباید روی بچهها تاثیر بگذارد که آنها را از زاویه دید بچه دور میکنم.
خودم که به فیلمها نگاه میکنم گاه کلافه میشوم؛ دوست دارم زاویهای را ببینم که با شخصیت قصه گره بخورم؛ متاسفانه چون دوربین در جای نادرستی قرار گرفته، ارتباط مخاطب با اثر بهگونهای منقطع میشود. زیرا دوربین دست تصویربرداری است که دوست دارد کلاسیک کار کند و آموزههای خود را که فرا گرفته بروز دهد. خودم علاقه مندم این ساختارها شکسته شود. به نظرم همین تغییر ساختارها باعث ایجاد تنوع و تغییر ذائقه و جذب بیننده میشود. چون بیننده احساس میکند کسانی که پشت دوربین قرار دارند آدمهای فهیم و با شعوری هستند؛ اگر ما خوب و با کلاس کار نکنیم کادربندیها، کمپوزسیون یا نورپردازی استاندارد نداشته باشیم، بیننده بهاندیشههای موجود در اثر توجهی نخواهد کرد.»
از لحاظ قاب بندی، برخی از این کادرهای غیر متعارف تکرارش در هر قسمت برای تماشاگر خسته کننده شده به نوعی دست تصویر بردار در روند کار رو میشود. به عنوان نمونه نماهایی از پشت پنکه سقفی و رومیزی در این 20 قسمت داخل خانه پونه به کرات گرفته شده، که در بلند مدت ارمغانی برای مخاطب نخواهد داشت، معقولی در ادامه میگوید: «حواسم بود؛ تلاش کردم که زیاد تکرار نکنم. چند پلان در همان جغرافیای خانه پونه داشتیم که خیلی زیبا شد که خودم نگذاشتم در ادامه باز از آن پلانها استفاده کنیم. من زمان تصویربرداری خودم را جای بیننده میگذارم و حواسم است که از پلانهای مشابه و تکراری در یک جغرافیای ثابت بشدت پرهیز کنم. البته وقتی بر یک شی یا المانی در صحنه تاکید میکنید باید بعدها راجع به آن حرف بزنید! به هر روی ما نمیخواهیم با اینگونه تاکیدها بر اشیا حواس بیننده را از موضوع اصلی پرت کنیم.»
یکی از مولفههای کاری معقولی به بهرهوری بیش از حد وی از لنز واید ارتباط دارد بهگونهای که در هر سریالی که او کار کرده به واقع شیره لنز واید را به تمامیمیکشد؛ در باب لنز واید وی اعتقاد دارد: «در مقاطعی حس میکنم لنز واید تاثیر بیشتری بر مخاطب میگذارد، زیاد هم هراس ندارم که بگویند چرا این قدر از لنز واید استفاده میکنید؟! حقیقتش را بخواهید من فیلمنامه را نمیخوانم، در همان صحنه و موقعیت که قرار میگیرم براساس اتمسفر صحنه و کنش و اکنشهای بازیگران، قابها و زوایا را در لحظه پیدا میکنم. هم بنده و هم آقای مقدم به این میاندیشیم که پلانی بگیریم که بیشترین تاثیر را بر مخاطب داشته باشد. در برخی مواقع به خاطر زیباشناسی بصری لنز واید را به کار میگیرم و در مواقع دیگری برای تاثیرگذاری مضاعف از آن استفاده میکنم. در زمانه کنونی بینندهها خیلی باهوش شدهاند نمیشود تصاویر را بسان چند سال پیش اغراقآمیز نشان داد تا بر آنها تاثیر گذاشت، تمام این ترفندها باید خیلی نامحسوس به شمایل کار تزریق شود.»
نماهای نزدیک و بسیار بستهای که معقولی از چهره شخصیتها در رستگاران گرفته در نوع خود بدیع و جذاب است، او این سیاق قاب بندی را اینگونه شفاف میسازد: «در برخی پلانها تاکید کردهام بر یک چشم و ابرو! دلیلش این است که صورت آدمها اجزایی دارد که گاه حواس بیننده را پرت میکند وقتی که احساس میکنم یک چشم بازیگر تاثیر بیشتری دارد تا این که کل صورتش را نشان دهیم اینگونه قابهای غیر متعارف را میبندم و هیچترسی ندارم که بعدها بگویند که چرا یک چشم را در قاب خود قرار دادهاید. احساس میکنم آن یک چشم بیشتر تاثیر میگذارد و بیننده حواسش بهتر متمرکز میشود؛ غم، غصه و ترس یا هر حس دیگری را او بهتر لمس میکند. من دوست دارم تاثیر بر مخاطب در نهایت و اوج باشد حتی اگر قرار باشد نمای گوش بازیگر تاثیرات مضاعفی بر مخاطب بگذارد، قاب را روی گوش بازیگر میبندم.»
واپسین تجربه تصویری خود را معقولی در رستگاران اینگونه میسنجد: «رستگاران به نظرم جا افتادهتر از کارهای قبلی بنده چون اغما و نرگس است. خیلی اشکالاتی که در کارهای قبلی داشتیم در این سریال کمتر دیده میشود. حفظ راکوردها و جنس تصویر، کیفیت مطلوبتری یافته است، ولی باز خودم راضی نمیشوم، وقتی شبها سریال را میبینم از برخی صحنهها رضایت ندارم، اما برای خیلیها این کیفیت تصویر جالب است و به بنده تبریک میگویند، ولی خودم احساس میکنم این سریال جای کار بیشتری دارد، تلاش میکنم روی قضیه قاب بندی و نور انرژی بیشتری بگذارم. بیشترین تمرکز بنده بر مقوله تاثیرگذاری بر بیننده است.»
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: