در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«ادی» در «بیلیارد باز»1
معروف است به «ادی تنددست» اما در واقع بیشتر از تنددست بودن سمج است و یک دنده. در ابتدا این ویژگی به نظر نقص و ریشه اصلی باخت و شکست او میآید اما در ادامه میفهمیم که مشکل ادی نداشتن «شخصیت» است. «برت» خیلی خوب این نکته را به ادی گوشزد میکند اما ایراد کار آنجاست که برای برت «بردن» به هر قیمتی مهم است، اما برای ادی بردن وقتی اهمیت دارد که «عزتمندانه» باشد. شخصیتی که برت مدنظرش است چیزی نیست که شایسته ادی باشد. ادی این را نمیداند اما «سارا» خیلی خوب و حتی بهتر از خود ادی او را شناخته. دشمن سرسخت برت در مسیر سوءاستفادهاش از ادی همین دختر باهوشی است که روحا کامل است اما جسما ناقص. سارا خوب میداند که حیات ادی به عزت اوست. به اعتماد به نفس او و به امیدش. ادی با همه قمارباز بودنش اگر یک ویژگی قابل تحسین داشته باشد این است که شاید مال و منالش را به دیگران ببازد اما خودش را و غرور و عزتش را هرگز نمیبازد.
برت میخواهد این قضیه را به نفع خودش وارونه کند. میخواهد ادی خودش را ببازد اما دلارش را نه. آن هم فقط 25 درصد از مبلغی را که میبرد. 75 درصد آن را هم میبایست به همراه غرورش به برت ببازد. این جنایت بیرحمانهای است که دارد، بر ادی روا داشته میشود و سارا مگر میتواند ببیند و دم نزند. اعتراض زبانی سارا، اثری روی ادی ندارد. سارا باید به آن شکل فجیع در هتل، خودخواسته بمیرد تا شاید ادی به خود بیاید و از زیر سلطه نابودکننده برت بیرون بیاید. این جمله پایانی سارا حالا بعد از مرگش دیگر برای همیشه آویزه گوش ادی است: «تو ماسک نزن ادی. احتیاجی نداری.»
ادی در جواب این التماس سارا گفته بود: «برای همیشه از اینجا برو. دست از سرم بردار» اما سارا رفت تا دست از سر ادی برندارد. سارا رفت تا ادی شخصیت پیدا کند و برنده واقعی باشد. اینها جملات ادی درباره ساراست که بعد از رفتن او، حالا نقش رجزخوانی ادی را در برابر برت در بازی با «بشکه مینه سوتا» بازی میکند: «تو حق داشتی برت. فقط کافی نیست آدم استعداد داشته باشه، باید شخصیت هم داشته باشه. آره حالا شخصیت پیدا کردم. توی اتاق هتل... تو گلوی من مونده. دوستش داشتم برت ولی با بیلیارد عوضش کردم. تو نمیدونی بردن یعنی چی، تو بازندهای برت چون وجودت مرده. سارا زندگی کرد و مرد.» ادی حالا بعد از مرگ سارا آنقدر شخصیت یا به عبارت بهتر عزت پیدا کرده که حاضر است کتک بخورد، انگشتانش را دوباره خرد کنند و حتی حاضر است بمیرد، اما زیر بار ذلت و بردگی برت نرود. این شاید آخرین بیلیاردی باشد که ادی بازی میکند. چارلی حق داشت که میگفت سالن بیلیارد مثل قبرستان است و البته ادی هم درست میگفت که از این قبرستان زنده بیرون خواهد رفت، ولی نمیدانست چه کسی قرار است او را در این پیروزی بزرگ یاری دهد. نمیدانست فرشته نجاتش دختر غمگین و تنهایی است به نام سارا که درست مثل فرشتهها دسترسناپذیر است.
آزاد جعفری
1. محصول 1961 آمریکا، کارگردان: رابرت راسن، بازیگران: پل نیومن، پایپر لوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: