در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر از آن دسته آدمهایی نیستید که هر لحظهتان پر است از خاطرات تلخ و شیرین، اگر از آن دسته آدمهایی نیستید که هر روزتان با اتفاقات هیجانانگیز عجین شده باشد، اگر فکر میکنید زندگیتان آنقدرها که باید، قابل به یاد آوردن نیست؛ باید تکرار کنم که سخت در اشتباهید؛ از همین امروز شروع به نوشتن کنید. یکی از سررسیدها یا دفترچههای معمولی دم دستتان را بردارید و بی هیچ ذهنیتی بنویسید. اگر خیلی آدم اهل ذوقی هستید میتوانید یکی از آن دفتر خاطرات آماده قفلدار را که ورقهایش پر از تزئینات جورواجور است بخرید. فقط به این فکر کنید که باید این افکار را یک جایی ثبت و ضبط کنید. ارزشمندیشان را سالها بعد خواهید فهمید، وقتی مروری بر گذشتهتان میکنید.
قبل از اینکه فکر کنید باید حتما سبک مشخصی در نوشتن داشته باشید، یا باید اصولا نویسنده باشید، یا اینکه از همه مهمتر باید حتما آدم مهمی باشید، شرح خاطرات روزانه و افکارتان را بنویسید. این نوشتهها اگر دردی از دیگران دوا نکند، باور کنید روزی به کار خودتان خواهند آمد. مهم این است که بدانید زندگی شما ارزش این را دارد که 11 سال بعد نگاهی به نوشتههایتان بیندازید و بگویید: «وااای... من 20 سالگیام اینجوری فکر میکردم؟»!
بعضی از دفتر خاطراتها یا یادداشتهای روزانه پر هستند از «امروز خرید کردم، یا به صابر زنگ زدم، یا وقتی از دانشگاه میآمدم گربهای در طرف دیگر کوچه مشغول پاره کردن کیسههای زباله بود و...» بیهیچ قضاوتی، باید توضیح بدهم که این شکل خاطرهنویسی مربوط به زمانی است که هنوز 20 سالگی از راه نرسیده، هنوز اتفاقاتی که برای گربهها میافتد یا دانشگاه رفتن و با دوستان حرف زدن جزو مهمترین خاطرات زندگی آدم به حساب میآیند. هنوز نمیتوانی بین اتفاقات دنیای اطرافت چند تایی را که مهمتر هستند انتخاب کنی. دلت میخواهد بعدا بتوانی همه این روزها را به یاد بیاوری.
اما بزرگتر که میشویم به این نتیجه میرسیم که افکارمان خیلی باارزشتر از کارهایی که انجام میدهیم هستند. به این نتیجه میرسیم که موظفیم نگذاریم این افکار حیف و میل شوند. احتمالا ایمان راسخی هم به این داریم که باید جایی ثبتشان کنیم و به این ترتیب اتفاق مبارکی که میافتد افکاری است که بالاخره روی کاغذ آمدهاند، افکاری که از بین نرفتهاند حتی اگر هرگز به کار هیچ بنی بشری نیایند.
خاطرات و خودزندگینامههای بسیاری از آدمهای مشهور به جا مانده، که معمولا یکی از منابع شناختن آنها و گاهی شناخت دوره تاریخیای است که در آن زندگی میکردهاند. خیلی از این یادداشتهای روزانه به صورت کتاب درآمدهاند و خیلیهایشان هم تبدیل به فیلم شدهاند. میتوان صدها کتاب و فیلم نام برد که بر مبنای خاطرات آدمهای مشهور یا حتی آدمهای عادی نوشته و ساخته شدهاند. خاطرات سربازان جنگ، خاطرات شخصی یک روزنامهنگار، یادداشتهای روزانه یک وزیر و نوشتههای پراکنده یک پزشک، علاوه بر ارزشهای شخصی که برای آن فرد دارند میتوانند یک جورهایی تعریفی از یک موقعیت تاریخی و زمانی مشخص از یک جامعه باشند.
بسیاری از کتابهایی که به صورت یادداشتهای روزانه چاپ شدهاند، بیشتر از آنکه شخصی باشند پر از نکتههای اجتماعی یا اطلاعات سیاسی و از این دست هستند. برای همین هم هست که ارزش چاپ کردن پیدا میکنند. اما آن چیزی که در خاطرهنویسی برای ما به عنوان آدمهایی که هنوز شهرتی به دست نیاوردهاند، پررنگتر است نگاه شخصیمان به موضوعات و اتفاقاتی است که میافتد. نمونه خیلی واضح این نوع نوشتهها خاطراتی است که سربازان جنگی نوشتهاند. دفترهای یادداشت بسیاری از سربازان باقی مانده است که حال و هوای خودشان و دوستانشان را در موقعیتهای مختلفی که در جنگ پیش میآمد نوشتهاند. ارزش این نوشتهها گاهی از بسیاری از گزارشات جنگی روزنامهها و حرفهای شفاهی بیشتر است.
«مرد معلق» نوشته سال بلو، نمونهای از رمان معاصر است که به شکل خاطرات روزانه مردی نوشته شده که در آستانه تغییرات نهچندان کوچکی در زندگیاش قرار دارد. اگرچه «مرد معلق» یادداشتهای واقعی یک شخص حقیقی نیست، اما آنقدر روان و خواندنی است که اگر کمی ذوق ادبی داشته باشید بیبرو برگرد به خاطره نوشتن تشویقتان میکند. اما در این میان کتابهایی مثل «یادداشتهای هویدا»، امیرعباس هویدا، در ایران به تعداد بسیاری زیادی تجدید چاپ شده است، یا «خاطرات هاشمی رفسنجانی» از نمونه کتابهایی است که با تجدید چاپهای بسیار، هنوز هم خیلی از کتابخوانهای ایرانی مشتاق خواندنشانند.
خاطرات بزرگان یا یادداشتهای روزانه آدمهای مشهوری که میتوانند دانشمند، نویسنده، اهل سیاست، ورزشکار یا سینماگر باشند، همیشه حس کنجکاوی را در آدم بر میانگیزد. این شاید به دلیل علاقه ما به دانستن چیزهای غیررسمی درباره آدمهای مشهور باشد. خیلیهایمان دوست داریم بدانیم ستارههای سینما در زندگی خصوصیشان چه میکنند یا تنهاییشان را چگونه میگذرانند. یکی از دلایلی که ما آدمها علاقه عجیبی به خواندن خاطرات و یادداشتهای دیگران داریم دانستن چهره غیررسمی آدمهاست؛ دانستن چیزهایی که گمان میکنیم آنها از آشکار کردنش ابا دارند. آیا این علاقه ریشه در حس دوستداشتنی «فضولی» دارد؟
بسیاری از محققان علم روانشناسی معتقدند وقتی از خودمان مینویسیم یا در فضایی صادقانه از خودمان حرف میزنیم که این فضای صادقانه هم معمولا فقط در تنهاییهایمان اتفاق میافتد، تلاش برای شناخت خودمان بیآنکه برایش برنامهای ریخته باشیم آغاز میشود.
این روانشناسها معتقدند وقتی از خودمان مینویسیم درباره رفتارها و حرفهایمان فکر میکنیم و این معنایش این است که یک بار دیگر همه آنها را مرور میکنیم. با تکرار این کار است که درستی آن کارها، اشتباهات رفتاری و کلامیمان و خلاصه همه اینها را یک بار دیگر مرور میکنیم و این به انجام درستتر همه اینها کمک میکند. روانشناسها این یک بار را اشتباه نمیکنند. نه؟
دفترچه ممنوعه نوشته آلبادسس پدس داستان زنی است که میخواهد دفترچهای برای یادداشتهای خصوصیاش داشته باشد. او دفترچه یادداشتهایش را از دید همسرش پنهان میکند. او به داشتن چنین فضای خصوصی احساس نیاز میکند. این نیازی غیرطبیعی نیست. آنچه مانعی قوی در مقابل تراوشات افکارمان روی قلب سپید کاغذ میشود ترس از مسخره شدن افکارمان و یا حتی برملا شدنشان برای دیگران است.
خیلی از ما مینویسیم تا برای همیشه ذهنمان را از شر چیزهایی که ذهنمان را آزار میداد خلاص کنیم. شاید اینکه بعد از 4 سال برگردیم و بخوانیمشان کمی تلخی خاطره بد گذشته را به کاممان بیاورد و آزارمان بدهد، اما قبول کنید وقتی درباره گذشتهمان میخوانیم و خیلی از فراموششدهها را به یاد میآوریم حس خوبش از حس بدش بیشتر است. اصلا میچربد. اینطور نیست؟ برنارد شاو میگوید: «نوشتن برای فراموش کردن است نه به خاطر آوردن.» شاید آنهایی که دفتر خاطراتشان را آتش میزنند از پیروان این جمله شاو باشند.
قدیمیها میگویند بهتر است چیزی را در دلمان نگه نداریم که خطر غمباد در کمین است. برای همین هم آن آدم قدیمیها معمولا مونس و همدمی داشتهاند که حرفهایشان را به او میزدهاند. البته همان موقع هم خیلی از حرفها نگفته میماند.
معمولا ما آدمها زمانی برای نوشتن خاطراتمان دست به قلم میبریم که کسی را در اطرافمان برای گپ زدن و درددل کردن نداشته باشیم. اینجاست که آن روحیه عجیب و غریب خوداظهاری در ما پرورده میشود. فقط کافی است نوشتن را ادامه بدهیم. زمان زیادی نمیگذرد که دیگر نمیتوانیم رهایش کنیم. اصلا خدا را چه دیدی شاید از همین راه نویسنده بزرگی شدیم؟
وقتی چیزی مینویسی و میدانی مخاطبش تنها خودت هستی همه نگرانیهای عالم جایشان را به نوعی اعتماد میدهند، رهایت میکنند و خودت میمانی و افکاری که در توست. میتوانی بنویسیشان، پارهشان کنی، آتششان بزنی یا اینکه در صندوقچه محرمانههایت نگهشان داری. به هر حال از نداشتنش خیلی بیشتر از داشتنش ضرر خواهی کرد. باز هم این دست آن دست میکنی؟
محققان علم روانشناسی اعتقاد دارند وقتی افکاری در ذهن داریم که آزارمان میدهد و نمیتوانیم کس دیگری را در آن شریک کنیم و یا زمانی که ذهنمان درگیر موضوعی است که قادر به حل آن نیستیم کافی است قلم و کاغذی برداریم و بیآن که به بیهوده بودن کارمان فکر کنیم موضوع را با تمام نکات ریز و درشتش روی کاغذ بیاوریم. البته این را هم بگویم که انتظار معجزه نداشته باشید. این روانشناسان معتقدند شما با این کار ذهنتان را از اغتشاشی که موضوع ایجاد میکند رها کرده و به آن نظم میدهد. بقیه داستان را هم که خودتان میدانید. کافی است این ذهن لعنتی به نظم اولیهاش برگردد. دیدهاید که در این حالت مشکلاتمان چقدر زودتر و کمدردسرتر حل میشوند؟ اسمش باید چیزی شبیه «نوشتن درمانی» یا «خاطره درمانی» باشد؟!
خود سانسوری نکنید
خیلی از ما دوست نداریم نوشتههای روزانهمان را فرد دیگر بخواند. خیلیها خاطرات روزانهشان را نمینویسند چون نمیخواهند به صورت اتفاقی دست کس دیگری بیفتد و خیلیها در نوشتن یادداشتهای روزانه، خودشان را محدود و سانسور میکنند. خلاصه اینکه وارد این وادی که بشوید باید خیلی از آدابش را یاد بگیرید. باید احتمالا یاد بگیرید که خودتان را سانسور نکنید، حتی کسانی را میشناسم که دفتر خاطراتشان را هر چند سال یک بار آتش میزنند و دفتر جدیدی را شروع میکنند. البته خب شاید این دیوانگی به نظر بیاید؛ شاید هم به نظر بعضیهایتان بامزه باشد.
سیما دهقان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: