در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دلایل چندی برای دست و پا چلفتی بودنش در اجتماع ارائه میشود که البته قرار نیست زیاد به آن پرداخته شود. این دلایل که با نقاشیهای کودکانه مطرح میشود اشتباهات آموزههای تربیتی والدین است که اعتماد به نفس او را از کودکی در نطفه کشته و ترسهایی فروخورده را همواره همراه این عضو ناکارآمد اجتماع کردهاند. عضو دوم نیز که به نظر میرسد مکمل داستانی عضو اول است و به منظور پیشبرد اهداف داستان انتخاب شده، در خلاف جهت اجتماع شنا میکند که این او را در جامعه منفور کرده است.
این دو مثل تکههای پازل مکملند، چرا که یکی منتظر دستوردادن است و دیگری کسی است که فقط بلد است دستورات را انجام دهد. یکی آماده حمایت شدن است و دیگری آماده حمایت کردن؛ اما تمام اینها در خدمت مفهوم اصلیاند و قصههای روانشناختی حول محور هیچی است، بنابراین از همین نقطه محوری میآغازیم، درست لحظهای که نقش ترسوی داستان به این فکر میافتد که «نکنه ما روی pause! هستیم» یعنی اگر ما قهرمان فیلم زندگی خود فرض شویم کسی در حال دیدن فیلم ما را در حالت pause نگه داشته است. از منظر فلسفی این همان زندگی در زمان حال خواهد بود که باید دید چگونه این حالت میتواند شالوده هیچی را بیافریند.
موضوع برخلاف تصور همگان بسیار ساده است. هر چیز که وجود دارد در زمان حال وجود دارد، در زمان حالی که گذشته داشته و آینده دارد که در غیر این صورت زمان حال معنای خود را از دست میدهد و وجودی که دیگر از حال به آینده یعنی حالی دیگر نمیریزد، دیگر وجود ندارد. چیزی که تنها در یک زمان ساکن وجود دارد در واقع متعلق به حوزه دنیای غیرواقعی یا تخیلی است و در واقع زمانی بر آن نمیگذرد؛ بنابراین در لحظه اوج فشارهای اجتماعی و در نقطه عطف داستان شخصیتها روی pause قرار میگیرند و وارد دنیای غیرواقعی میشوند و اینگونه است که طبیعتا دیگر حواشی وجود داستان که روی pause نیست در این دنیا موجودیت نخواهد داشت. مهمترین نکته فلسفی فیلم، فهم همین بازی هستی و زمان است. این دیدگاه اصالت وجودی که هر چیز در زمان حال وجود ندارد، در این دنیا وجود نخواهد داشت سوالی را در پی دارد که آیا پیوندی که در آن وجود و زمان در بودنشان به هم وابستهاند تعریف درستی برای وجود داشتن است یا اینکه وجود را باید ورای زمان و با دستمایههای دیگری فهمید.
تنها قهرمانان داستان و محل سکونتشان به این سفر رفتهاند؛ سفری غیرقابل باور که در یک چشم به هم زدن علت ترس، واهمه، سرخوردگی و عدم رشد و بالندگی همه از میان رفته است. انسان طبق معمول از چیزی که نشناخته میهراسد، اما همین که فکر کند پس از 34 ساعت کاوش در دنیای ناشناخته داستان خطری احساس نمیشود زندگیاش را از سر میگیرد. تغییر محوری از باز ایستادن زمان و ورود به دنیای غیرواقعی سلسلهوار با مهار گرسنگی و طرد این خواهش و دیگر خواهشهای انسانی در این دنیا که هر چیز به خواست انسان موجود است، ادامه مییابد. از اینرو که دیگر موجودات این عالم وجودشان وابسته به خواستن انسان است دوباره به آستانه روانشناختی داستان در دنیای جدید میرسیم. در واقع دنیای هیچی دنیایی کاملا انسانی تعریف میشود. دنیایی که حتی بودنش به تصورات و خواستههای انسان برمیگردد و مستقل از انسانهای تشکیلدهنده آن بعلاوه خواستهها و تصورات آنان موجود نیست. این تصور از هیچی، به نوعی تصوری تخیلی از وجود در بیزمانی یا طرح وابستگی زمان و وجود است. ادامه پاسخ به این است که در صورت ماندن در زمان حال تکلیف وجودی که بر اساس زمان موجود است، چیست؟ در فیلم این وجود به نوعی به جاودانگی خواستهها و آگاهیها و به طور کلی ذهنیات انسانی اشاره دارد. جاودانگی اینگونه تعریف میشود که در آن مساله کش آمدن زمان و گذشتن آن مطرح نیست، بلکه معنای آن نبودن زمان است. تصوری که فلسفه در آستانه آن ساکت میماند تا فیلم ما را به دنیای هنر ببرد. آنها هر چیز را که نخواهند از اینرو که میدانند وجود سایر موجودات در گرو خواستشان است، از بین میرود. از اینرو میتوانند حتی در ناخودآگاه و کودکیشان و حتی خاطراتشان را بکاوند و آنها را دور بریزند. تغییرات از اینجا آغاز میشود که بدین ترتیب میتوانند تغییر کنند و حال که دیگر فشارها و نیروهای مزاحم که دلیل به وجود آمدن این گروه دو نفره است نیز موجود نیست این هسته رو به تلاشی میگذارد. ترسوی داستان که با بازیابی اعتماد به نفس، دیگر حمایت و برتری دوستش را بر نمیتابد، گمان میبرد حامی از ضعف او سود برده و خود را به او تحمیل کرده و از داشتههای او سوءاستفاده کرده است. آنان در یک همزیستی روانی به مبارزه با فشارهای خارجی مشغول بودهاند و هیچکدام قبل از این مجال اندیشیدن به ماهیت رابطه خود را نیافتهاند؛ اما اتفاقات در این دنیای هیچی نیز از قوانین روانشناسانه پیروی میکنند، زیرا این دنیا وابسته به انسانهای آن است. درگیریهای آشنای دنیای انسانی به سراغ نقشهای قصه میآیند. نقش ضعیف که در این دنیا توانسته از بند عقدههای ناخودآگاه خود برهد، احساس قدرت میکند، بنابراین طبیعی است که دوست گذشتهاش را به خاطر تکمیل نقش ضعیف او مقصر در ضعف و سوءاستفادهکننده از آن بداند که البته چنین نیست، اما فیلم سرانجام نگاه خوشبینانهای به زندگی بدون موانع و نیروهای سرکوب و فشار نیز ندارد و هر گونه دنیای انسانی را محتوم به تقابل میداند که البته نگاه بسیار ناامیدانهای به نظر میرسد.
مهدی امامبخش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: