در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه اتفاقی سبب شد سراغ ساخت چنین مستندی در فضای جنگی بروید؟ پیش از این حتما از طرفداران سینمای جنگی بودهاید؟
نگاه من به جنگ ابتدا یک نگاه اجتماعی است؛ اما من همیشه فیلمهای خوب سینمایی در این ژانر را دوست داشتم و اولین فیلمهایی که دیدم کارهای الیور استون بودند. من بارها «جوخه» را دیدم و حتی «متولد چهارم ژوئیه» را. حتی فیلم «مایکل چیمینو» (شکارچی گوزن) را وقتی دیدم که به دبستان میرفتم.
به هر حال استون کسی است که ادعا میکند در جنگ ویتنام بوده و خود را یک کهنه سرباز میداند و کسی است که حضورش در جنگ هم به خاطر توقف جنگهاست. شما با این سن و سال کم چه تجربیاتی در این زمینه داشتید؟
من از خودم، خانوادهام و دوستان و همشهریانم در ارتباط با جنگ گفتم. چه چیزی آموزندهتر از این است که از دوستان خودت یا دوستان برادرانت که در جنگ عراق شرکت داشتند و حالا به آمریکا برگشتهاند، چیز بپرسی و یاد بگیری و مهمتر از همه اینکه خودت هم با دوربین در کنار خانوادهات در جنگ شرکت کرده باشی آن هم به عنوان یک فیلمساز.
یعنی برادران در جنگ به معنای واقعی کلمه مربوط به خودت و اطرافیانت میشود؟
دیالوگهای «فارست گامپ» و صحنههای جنگی مربوط به «ستوان دان» (نقش دان را گری سینیز بازی میکرد که در این فیلم مستند هم تهیهکننده اصلی است)! خاطرتان هست. صحبت آنها از هم پاشیدگی یک نسل به خاطر جنگ نیست. صحبت از تباهی چند نسل است. من اینچنین سعی داشتم در فیلمم نشان دهم که عمق فاجعه اگر چه در ظاهر هزاران کیلومتر دورتر روی میدهد، اما حقیقت این است که در خلال جنگ عراق و سالهای پس از آن است که عمق فاجعه در جای جای آمریکا متبلور میشود، درست مثل اتفاقات اجتماعی حول و حوش سالهای 1970 تا 1975 که به سبب جنگ ویتنام رخ داد.
پس ساختار و بافت برادران در جنگ باید خیلی رئال باشد تا بتواند تاثیرگذاری مثبتی هم داشته باشد؟
من با صداقت از خودم و خانوادهام گفتهام و ضرری که متوجه همگان از این لشگرکشیها شده است من در ارتش پذیرفته نشدم. شاید این را بدانید. من به علت ضعف بینایی نتوانستم در وستپوینت (یک مدرسه نظامی است) بمانم و رفتم سراغ تئاتر، اما 2برادرم در عراق خدمت میکردند.
یعنی اگر در خانوادهات کسی آنجا نبود، هرگز اولین ساختهات برادران در جنگ نمیشد؟
وقوع جنگ و مخالفت با آن یا بیزاری از آن همیشه با من بوده است. شاید این مقوله با دوری برادرانم از من تشدید هم شده باشد، اما من مصائب جنگ را از زبان 2 برادرم میشنیدم که برایم واقعی و صادقانه بودند؛ بنابراین در اولین فرصتی که برایم به دست آمد رفتم سراغ ساخت یک مستند جنگی صادقانه در این رابطه.
آنچه از دیدن فیلم به ذهن میرسد این است که احتمالا خود کارگردان هم در حال جنگیدن است. این طور نیست؟
میخواستم دوربین را بدون واسطه بین دو طرف درگیر نشان دهم. برای همین هم با یک تیم چهار، پنج نفری عازم موصل در عراق شدم تا بلافاصله جو و ایزاک (برادران جک ردمیچر) را پیدا کنم. خب آنها در خط مقدم حضور داشتند و این بهترین فرصت برای ساخت چنین فیلمی بود. ما داستان زندگی خودمان را گفتیم. تمام کارهایی که یک سرباز آمریکایی در جنگ در عراق انجام میدهد ما هم مجبور بودیم انجام دهیم. قول داده بودیم دست و پاگیر نباشیم. از رملها بالا و پایین میرفتیم، ماموریتهای شناسایی را یاد گرفتیم، زیر حملات شدید قرار گرفتیم و... .
در تمام این لحظات دوربینها بودند که خواب نداشتند و همین مهم باعث شد بیگناهانی نظیر زخمیان عراقی که به مرز سوریه وارد میشوند یا افراد محلی و عراقی و بومی که زیر بمبها زندگی میکردند و کشته و زخمی هم میشدند در فیلم من حضور داشته باشند.
پس با این نگاه برادران در جنگ چیزی بیش از یک مستند جنگی است؟
برای من، جنگ ریشه و اصل و اساس خرابیها نه تنها در یک منطقه بلکه در کل دنیاست.
جنگ یک رخداد فرامخرب است. مخربتر از جنگ نمیتوانیم پیدا کنیم. آن هم جنگی که مسخره است، جنگی که شروعش با دروغ و کثافت آغاز شد و با نیرنگ ادامه یافت. مطمئنم که پایانش نیز از این دو مقوله افتضاحتر خواهد بود. افتضاحی برای همنسلانم و برای نسلهای بعدی در آمریکا... .
در مورد برادران در جنگ و ساختار آن، یک مساله اساسی، نگاه دوربین و خودمحوری سازنده در آن است. چطور شد که به این نتیجه رسیدی که فیلم با محوریت خودت شکل بگیرد؟
البته تمام فیلم این گونه نیست. پس 2 برادرم چکار میکردند؟ یا روستاییان؟ سربازان دیگر اعم از آمریکایی با ملیتهای دیگر؟ من به دنبال هیچ ضرباهنگی نبودم. احساس میکردم این ضرباهنگ اگر تشریفاتی و طبق قواعد بخواهد شکل بگیرد، فیلم من نهایت یک کار خبری مسخره میشود.
بنابراین اگر ضرباهنگ را از دست دادهام برای دقایقی، اما صداقت در روایت آنچه قصههای هر روز مینامیدم وجود دارد. قصههای هر روزهای از درد و رنج... .
فیدبک ماجرا یعنی آنچه در صحنه اصلی جنگ روی میدهد و بعدها در زمان پس از جنگ تبعاتش رخ مینماید نیز جابهجا در این فیلم نیز قابل مشاهده است. با این تحلیل موافقی؟
وقتی میگوییم آمریکایی جماعت در یکی از دیوانهوارترین جنگهای بشری شرکت کرده که هیچ، راهاندازی و هدایت و رهبریاش را به عهده داشته برای همین فیدبکها و آثار آینده است. هیچ چیزی مخربتر از جنگ نیست. کمترینش همین از بین رفتن تکیهگاههای روحی و عاطفی و دینی است و خلاهایی در این ارتباط که در آینده بسیار نزدیک و البته هزاران کیلومتر دورتر یعنی در زادگاهمان رونمایی خواهد کرد... این مقوله اصلیترین حرف برادران در جنگ است. این فیلم بیان صداقت است نه فیلمی برای نشان دادن یک اتفاق ساده. عراق را آمریکاییها به یک قبرستان تبدیل کردند و این اتفاق سالها بعد برای تمام جوانان آمریکایی که در این جنگ شرکت داشتند جلوهگری میکند. تعدادی از منتقدان فیلم برادران در جنگ را یک اثر گزارشی بسیار زنده توصیف کردهاند؟
اتفاقا اگر به این مهم رسیده باشم یعنی هدفم را در آغوش گرفتهام، چراکه میخواستم جنگ واقعی را نشان دهم نه جنگ رمانتیک و جنگی که دارای ضرباهنگ هالیوودی است. هر پلان این فیلم به نظرم اعتراضی آشکار است از این که به دست خودمان، نسلهای بعدی را در آمریکا ناتوانتر کردیم، درست مثل زمان جنگ در ویتنام که اثرات مخرب حاصل از این جنگ تا حالا نیز ادامه دارد... .
مهدی تهرانی
منبع: ورایتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: