در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بیشتر سعی میگردد قالب حسی در چنین روایاتی صورت پذیرد که بر همین اساس، اصالت یک افسانه شکل میگیرد با چنین پیشفرضهای ذاتی در خصوص هر افسانهای نمیتوان باز قبول کرد که جومونگ منطبق با چنین اصولی باشد، چرا که در صورت قبول این اصول این سریال با فقدان مخاطب روبرو میشد، نه کثرت آن!! بخصوص در کشور ما بـعنوان یک سریال خارجی. واقعا در «افسانه جومونگ» چنین اتفاقی پیش نیامد به جهت آن که پردازش نهایی قصه، فضایی را در داستان بروز کرده که تهی از افسانه صرف و سرد و خشن است. قصه در فصلهای گوناگون حوادثی را رقم میزند که هیچ گاه ناملموس نیست. بله! باید پذیرفت که خمیرمایه قصه، برگرفته از افسانه است، اما لطافت حسی افسانه در قصهای کاملا دراماتیک ادغام گشته و ماحصل کار جومونگی شده که گرچه افسانه است اما به او نگاه واقعبینانه میشود.
چنین وضعیتی به پیش نمیآمد مگر آن که نویسنده داستان را به سمت و سوی خاصی سوق دهد و از همین هوشیاری است که این افسانه به ناگهان مبدل به یک قصه دلچسب باورپذیر گشته و به نوعی دیگر مخاطب نگاه رویایی و افسانهای به آن نخواهد انداخت. اما باید واقعنگر باشیم، سوق دادن داستان به هر سمت و سوی دلخواه حاصل اتفاقی ویژه در یک قصه است و آن چیزی نیست بجز، بروز شخصیتهای گوناگون که هریک دارای ابعاد خاص به خود هستند.
از شخصیتهای محوری مانند جومونگ و برادرش تا شخصیتهای حاشیهای مثل سربازان قصر هریک به طور مجزا و دقیق تعریف شدهاند؛ عدم معطوفیت به یک شخصیت کلیدی و جدایی به موقع داستان از چنین شخصیتهایی حاصل بررسی ویژه و البته ابزاری کاملا منطقی برای سازندگان چنین آثاری است و از همین روی است که داستان در هر بخش به سمت و سویی هدایت میشود، بیآن که در این هدایت، بیننده اثری از فشار و تحمیل کارگردان بر قصه ببیند. بر همین اساس است که گرهها مرتبا در داستان جومونگ بوجود میآید و صد البته با یک روند و زمان منطقی گرهگشایی میگردد و در حد میان آن، تعلیق با یک فرآیند عادی و منطقی جای میگیرد. چنین گرهها، گرهزاییها و تعلیقها، در فواصل معین در بدنه اصلی داستان جا میگیرند و به نوعی هر یک ضمن حرکت دادن این قطار سنگین، ابعاد خاصی از شخصیت جومونگ را رونمایی میکنند؛ همین دلیل و تکیه بر چنین اساسی است که جومونگی که شاید در ذهنها یک افسانه قلمداد شود اما این پتانسیل را داراست که تا چند ده قسمت بیننده را همراه خود سازد. روند روایی قصه در مسیر ناهموار موضوعی آنقدر روان و جذاب است که مخاطب آن را در مسیری طولانی ردیابی میکند و خیلی هم در انتظار رسیدن به آخرین ایستگاه نیست، چرا که تصوری از زندگی در این داستانی پرنوسان دارد که هر یک از فراز و فرودهای آن حاکی از افسانه این صادقانه است.
کورش علمجو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: