گفتگو با دکتر ابوالقاسم گرجی برگزیده همایش چهره های ماندگار

بای بسم الله «وقتی می بینم افراد بسیار برجسته ای هستند ، بنده در جنب آنها هیچم ، برای خودم هیچی قائل نیستم واقعا (به هر حال) شما دارید می پرسید و من نمی تونم دروغ بگم» با دکتر گرجی در این مصاحبه بیشتر آشنا می شوید.
کد خبر: ۲۶۴۲۲
او همیشه با تبسم سخن می گوید ، دکتر پس از این صحبتها درباره عناوین موفقیت های علمی اش افزود: «صد هزار شکر که با همه ناکسی 30 یا بیشتر از اینها دارم : چهره ماندگار ، خوارزمی ، دانش درجه یک ، پژوهش درجه اول امثال اینها خیلی زیاده ، الحمدلله . هم خدا را فوق العاده شکر می کنم ؛ نه آن شکری که لایق خدا باشد که هرگز؛ اما با زبان و هم از کسانی که به بنده این لطف را کرده اند فوق العاده سپاسگزارم». به نظر استاد 82ساله ما آدمهای بی سعادت و توفیق «افرادی غافلند؛ از این که باید یک روش عملی را طی کنند تا متنفر نشوند وقتی که به خودشان نگاه می کنند افرادی بی خاصیت و غافل از همه چیز!»

دکتر ابوالقاسم گرجی؛
بنده هیچ کس نیستم ، کسی نیستم که بشه بهش کسی گفت .
مهمتر از مهم؛
علمی که برای مردم سود دارد ؛ به اعتقاد بنده این ، وجود برجسته و مغتنمی است.
توفیق الهی؛
انسان از خدا توفیق می خواهد ، یعنی : وسایل و اسباب خوبی و پیشرفتش حاصل و آماده شود.
آرزوی پیش از سفر به نجف؛
در فقه و اصول هر قدر توانایی دارم مصرف کنم و به این علوم برسم.
آرزوی این روزها؛
حقیقتش را بخواهید چیزی نیست جز این که تا خداوند به بنده عمر عنایت می کند ، بتوانم اسباب آسایش و رفاه بستگانم را فراهم کنم.
آرزوی شخصی؛
دلم می خواهد تا آخر عمر ، خداوند لطف کند توانایی زندگی مناسب را داشته باشم .
بزرگترین نعمت؛
توانایی و وجودی که خدا به انسان داده ؛ بالاتر از آن چیزی نیست .
احساس شکرگزاری؛
تصور می کنم خداوند تمام چیزهای خوب را به همه داده ، بنده هم یکی از همه.
توجه به ظاهر (جلوت)؛
سعی ام این بوده که این جوری باشم ؛ متوسط باشم زیاد و کم روی (افراط و تفریط) نداشته باشم .
در نجف چطور؛
حتی در نجف که معمم بودم صورتم زیاد نبوده ، در آن عالم هم متوسط بودم.
بهترین زمان تحصیلات؛
همیشه اش خوب بود.
ناگهان اگر کتابها نباشند؛
طبیعی است انسان ناراحت بشه ، بستگی داره ، به مقدار علاقه به کسی یا چیزی .
کتاب آماده چاپ مفقود بشه ، چی؛
انسان خیلی ناراحت می شه ؛ کتاب برای اهلش مثل فرزنده .
کار در 24ساعت؛
بیشترش .
معمولا؛
5/5صبح تا ساعت یک صبح.
احساس کمبود؛
عموما از سنین نوجوانی تا حالا در بعضی چیزها همیشه کمبود داشتم ، مثل خواب.
آفاق و منظره های مورد پسند؛
اگر مرا به حال خودم بگذارند، هوس نمی کنم بروم مناظری را ببینم ؛ البته نمی گم این حالت خوبه ، حتی بده ! .
چه لغتهایی را دلتان نمی خواهد به کار ببرید؛
خودم را یه کسی بدانم یا به کسی وابسته باشم نمی خواهم ناتوان باشم و از دیگران چیزی کسب کنم.
به چه غذاهایی میلتان می کشد؛
سبک ، بیشتر سبزیجات تصور نمی کنم از کسی خواسته باشم غذای خاصی آماده کند و خدا را سپاسگزاریم که آن غذا را قسمتمان کرده .
وجود مشکل خاصی در خانواده؛
نه الحمدلله البته من مشکل ندارم ؛ اما همسرم را نمی دونم.
تشکر از همسر؛
حقیقتش خیلی کم این جور چیزها را به زبان می آورم ؛ اما همیشه شکرگزار هستم.
همیاری در کار منزل؛
سعی ام اینه که بتوانم کمک کنم حتی حالا که ناتوانم .
نوع کار در خانه؛
هر چی بتونم.
مثلا سیب زمینی پوست کندن؛
معلوم نیست بتونم خوب پوست بکنم اگه بتونم که عیب نداره.
کاری که آخرین بار انجام دادید؛
کاری که بشه کار حساب کرد ، بنده انجام نمی دم اگه دیدم توی ظرفشویی دو سه تا ظرف هست می شورم یا این که احتیاج به جمع کردن خانه بود ولی کار حسابی نه.
کار حسابی چی هست؛
بالاخره منزل کارهایی دارد که خیلی سخته و مناسب خانم هاست چون در عالم طلبگی بودم ، طلبه همه کارهایش را خودش می کنه ؛ لباسم را مثلا خودم زیاد شستم .
ازدواج؛
وقتی که از نجف برگشتم.
ثمره خانواده؛
دو تا پسر ، دندانپزشک و مهندس مکانیک .
به شما چقدر نزدیکند؛
فرق دارند یا خیلی از بچه ها (فرزندانی) که من می بینم ؛ به پدر و مادر اهمیت می دهند.
علت این همه محبت؛
به خاطر تربیت اسلامی.
فکر می کنیم بیشتر یاد گرفتین یا این که یاد دادین؛
نه یاد گرفتم نه یاد دادم کارهایی که کسی می کنه ، قهرا یاد گرفته و یاد داده البته تلاشم این بوده که کارم برای دانشجو مفید باشه ؛ (الحمدلله این توفیق را خداوند نصیبم کرده)
نگاهی به ریاضت ها؛
خدا نمی خواهد انسان خودش را زجر بدهد و اذیت کند همه چیزهای خوب را حلال کرده ، خداوند در قرآن فرموده من همه چیز را برای شما آفریدم (ممنوع ها در جنب آنها که حلال کرده ، هیچه)
آنچه که از رسیدگی به بدن ، مهمتر است؛
خداوند در وجود انسان چیزی نهاده که خیلی باید به آن اهمیت بدهد ، باید مثل بدن به آن برسد.
تلاش برای رسیدن به آن؛ لازم و واجب است.
راهش؛
تقوا ورزیدن ، علم پژوهی.
ذخیره آخرت؛
من؛ من هیچی ذخیره ندارم ، برای آخرت کاری نکرده ام .
تکالیف مذهبی چطور؛
یک نماز دست و پا شکسته ای متاسفانه می خونیم وقتی انسان به بزرگان مذهب مثل پیامبر(ص) و علی بن ابیطالب (ع) نگاه می کنه می بینه هیچ هیچه ، اصلا نباید از خودش اسم ببرد.
علمای نجف (در زمان تحصیل شما)؛
هر کدام از علما جهانی بودن از علم ، تقوا ، فقه ، اصول ، بعضی ها فلسفه فوق العاده بودند.
اجازه اجتهادتان را چه کسانی امضا کردند؛
آیت الله العظمی حاج سید ابوالقاسم خویی و آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء.
اهمیت فقه؛
مثل حقوق ، عملی است هیچ عالمی هم نمی تونه بگه فقط این که من می گم اسلامه.
فقه و حقوق؛
مربوط به کار روزمره انسان است.
علت علاقه شما؛
از این نظر علاقه دارم که همین چیزهایی است که ما لازم داریم و برای اعمالمان ضرورت دارد.
کسی که می خواستین اگر می شد تمام عمر در حضورش کسب فیض کنید؛
آشیخ محمدعلی کاظمینی ، آیت الله العظمی خویی .
بازگشت از نجف؛
1330
اولین کار در تهران؛
تدریس در مدرسه حاج ابوالفتح (میدان محمدیه) ، مدرسه فیروز آبادی (خیابان سیروس) ، مدرسه مروی (ناصرخسرو).
وسیله نقلیه عمومی آن دوره؛
واگن اسبی.
محله کودکی (آبا اجدادی)؛
خیابان مولوی (اسماعیل بزاز)
هزینه تحصیل نجف؛
شهریه آسید ابوالحسن اصفهانی
میزان شهریه؛
2 تا 3دینار (برای مجردها) هر دینار به اندازه حدود 21تومان .
شرحی از آن بزرگ گرامی؛
فوق العاده ، خیلی دست و دلباز در فقه کانه فقه ، ذاتی ایشان شده بود به حدی رسیده بود که به طور طبیعی استنباط می کرد.
رحلت آن بزرگوار؛
خیلی عجیب مثلا یکی از امامان دوازده گانه رحلت کند ، جهان تشییع چه تکانی می خورد؛! فوت ایشان این گونه بود.
زیارت کربلا؛
در فصلهای زیارتی حضرت امام حسین و بیشتر پیاده می رفتیم .
میزان مسافت؛
سه روز راه بود.
دلمشغولی های نجف؛
هیچ فکری نمی کردیم جز فقه و اصول .
مهمترین چیز؛
هیچ چیز مهم نیست مگر علم و تقوا.
مهمترین توصیه؛
انجام اعمال خیر ، پاکیزگی و پرهیز از گناهان.
توصیه در رابطه با ائمه؛
توجه به حرفهای صحیحی که از ائمه نقل شده ، محبت و علاقه به آنان کسی که برای شادی و غمشان ، شادان و محزون باشد ؛ آدم ممتازی است.
شمایی از این جهان عاشقانه؛
هیچ ضرورتی ندارد امامان را دیده باشند.
چه چیزی ضرورت دارد؛
تحصیل علم ، حدیث ائمه مخصوصا.
آغاز تدریس آکادمیک؛
دانشکده الهیات ؛ لیسانس گرفتم و دعوت به تدریس شدم از سوی رئیس دانشکده الهیات .
رئیس دانشکده چه کسی بود؛
بدیع الزمان فروزانفر.
ویژگی آن دوره شما؛
بعد از یکی دو سال بنده (با لیسانس) در دکتری درس می گفتم .
آثار چاپ نشده و چاپ شده (به ترتیب)
بیش از 10جلد و اگر جلد حساب کنیم 20 و چند جلد چاپ شده .
مشوق شما برای تالیف و نوشتن؛
به تشویق مرحوم فروزانفر که گفت : صرفا درس نگو ، مطالب را روی کاغذ هم بیار! که از آن وقت خیلی موثر واقع شد.
چند و چون تحصیل دکتری فلسفه و حکمت اسلامی؛
معلوماتش را داشتم استادان دانشگاه به من که شاگردشان بودم خیلی محبت می کردند ، ما را استاد می دانستند و خیلی اظهار علاقه می کردند.
شما و دانشجویان؛
دانشجوها فوق العاده نسبت به بنده محبت و لطف دارند. بنده هم به آنها بسیار علاقه مندم .
دانشجویان و شما؛
هم قدر شناسند هم درسخوان.
از همه کمتر ، چه نمره ای از شما می گیرند؛
20خیلی کم می دم .
شده کسی از درستان بیفتد؛
خوب البته آنهایی که درس نخواندند ؛ هیچ وقت بی خودی ملاحظه کسی را نکرده ام.
اگر کسی واقعا مشکل داشته باشد؛
اعتقادم اینه که بی خودی نمره دادن خیانته چون مملکت ، باسواد لازم داره دکتر مهم نیست.
مهمترین ملاک برای نمره؛
باید علم ملاک باشد.
اگر دانشجویی آخر وقت کلاس برسد ، راهش می دین؛
اگر از صد کلمه ، یک کلمه اش را بفهمه بهتره یا نفهمه؛
درباره بچ پچ های دانشجویان؛
همه سعی دارند مبادا چیزی بگویم که بگوششان نرسد.
اگر دانشجویی ، هی بحث کند؛
اگر هدفش چیز فهمیدن باشه ناراحت نمی شم و سعی می کنم مطلب را تفهیم کنم اگر احساس کنم که هدف دیگری دارد ، خودم را معطل نمی کنم.
اگر کسانی به ساعتشان نگاه کنند؛
خوب نیست خیلی هم بده نه دانشجو ، هر کس اخلاق بدی است با این که ناراحت می شم ، غالبا سعی می کنم چیز نامناسبی به آن دانشجو نگم.
نوع تذکر شما؛
می گم : اخلاقا نامناسبه ، مثلا جور دیگه ، ابدا!
اگر از شما مشورت بخواهند؛
باید راهنمایی کرد.
لذت بزرگ زندگی؛
چیزی که خیلی مزه داشت برای ما تحصیل و تدریس و تحقیق بود از اول همین بود ، حالا هم همینه .
بیشترین انس؛
با کتاب ، هیچ چیز جز کتاب انیس و مونس بنده نبوده تا حالا.
نزدیکترین دوست به شما؛
تعلیم و تعلم.
شاهکارتون؛
هیچی ، شاهکار ندارم من با رجوع به زمانهای قدیم باید به علمای بزرگ و کتابهای آنها گفت : شاهکار! علامه حلی ، دویست سیصد تا کتاب داشته (خودش هم نمی گفته دیگران می گفته اند)
از معاصران؛
همین آقای خویی ، درسش ، علمش و تالیفاتش خیلی عالی است همه چیش خوب بود.
شیرین ترین لحظه ها؛
لحظه نیست ، از زندگی ام راضی ام از اول تا حالا همش لذت ؛ از این جهت که همش در علم و کتاب و نوشتن بوده ام.
تلاش برای دنیا؛
خدا خودش می دونه هیچ وقت آرزوی فعالیت در راه تحصیل مال نداشته ام.
این که خدا رزاق است؛
به اندازه رفع نیاز از اول تا حالا داده .
بالاترین سعادت؛
هر کس (بنده نه ، بنده هیچی نیستم) نسبت به خدا در همه جا فروتن ، خاضع و خاشع باشد و فقط به خدا فکر کند و روی او حساب کند سعادت همین است و جز این نیست .
اوج افتخار؛
پیامبر فرموده هیچ چیز برای من لذت بخش تر از این نیست که بنده خدا باشم یعنی بیش از هر چیز دوست دارم بنده خدا باشم چنان که امام علی (ع) هم نهایت افتخارش این بود که بنده درجه یک (به معنای مطیع و منقاد) پیامبر اکرم (ص) باشد و الا همه چیز از خداست و انسان ، بنده حقیقی خداست فرموده امام علی (ع) است که : انا عبد من عبید محمد.

علی اکبرمظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها