قاب خوانندگان

بازی در سینما و تئاتر

فیلم بانوی شانگهای ساخته اورسن ولز که در آن دست بانو تا آخر فیلم رو نشد و در واقع به‌گونه‌ای اراده و افکار بانو بود که جایگاه درام و پیش برنده حوادث فیلم بود و این ولز بود که نبوغ گم کردن آدم‌هایش در صحنه و بکارگیری بجا و موثر موسیقی در فیلم‌هایش را به رخ ما می‌کشد و وقتی به فیلم‌های بیلی وایلدر یا ژان پیر ملویل نگاه می‌کردم این ساختار فیلمنامه و شخصیت‌پردازی نقش اول فیلم بود که بیشتر از دیگر اجزای فیلم مرا مجذوب خود می‌کرد و این‌که این انسان‌ها چگونه مردن را چقدر شاعرانه می‌سرایند،
کد خبر: ۲۶۲۸۶۷

 بعد از این فیلم‌ها هم یک ضرب‌المثل فارسی بود که هیچ‌وقت نمونه عینی‌اش را ندیدم این بود که یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به دیگران بیضایی در فیلمش یا بهتر است بگوییم در فیلم فیلمش، آدم‌هایش را در کادر‌های دوربین و نماهای زیباوکم مانندش در سینمای ایران حل کرد، نمونه بازی بازیگرانش و گفتگوهایشان و بعضی از فضا‌ها را شاید بیشتر در تئاتر دیده باشیم (قضیه بازی تئاتری) ولی بیضایی با گرفتن این‌گونه بازی از دو بازیگرش، باز موافق نبودنش با این‌که بازی در سینما و تئاتر را از هم جدا بدانیم، را اعلام می‌کند و براستی که برای این حرف خود چه دلیل محکمی می‌آورد و حتی پا را از این هم فراتر می‌نهد تا با نوع گریم صورت مژده شمسایی (یا گریمش وقتی که در نقش خواهرش است) در فیلم ما را به‌یاد صورتک‌های تئاتر بیندازد و به بیننده می‌گوید که به این گفته‌اش ایمان راسخ دارد. او ما را به قضاوت می‌نشاند تا خودمان نتیجه‌گیری کنیم که اگر بازیگرانش جور دیگر یعنی همان‌طور که او از دیگر بازیگرانش (مظفری و محبی...) خواسته بود، بازی می‌کردند، آیا آن وقت دیگر می‌شد فیلم را تماشا کرد. ولی سوالی که مطرح می‌شود این‌است که اگر کسی جز بیضایی این کار (استفاده از این نوع خصوصیت‌ها) را بکند، آیا می‌ شود آن فیلم را هم به عنوان سینما قبول کرد؟ این‌که کارگردانی در وسط فیلم درست جایی که تماشاگر در اوج توجه و هیجان قرار دارد، روایت را متوقف کند و به بحثی پیرامون حاشیه‌های سینما بپردازد و باز با به‌کارگیری زیبا از تدوین و صدا درسکانس رستوران بازمی‌گردد به قصه و دوباره نبض تماشاگر را در دست می‌گیرد، راهی جز اعتراف به نبوغ کارگردان نیست. ولی این را هم باید گفت که بیننده درست در لحظه آخر متوجه زیـبایی فیلمنامه نمی‌شود و با تدوین موازی سکانس سینمای سوخته از شوک آخر کار کم می‌شود. نوع استفاده از صدا و موسیقی در فیلم از نقاط قوت فیلم است و کاملا در اختیار درام قرار دارد، اما بحث حاشیه‌ای ولی کمی قدیمی در مورد سینما ایران را که بیضایی مطرح می‌کند از نوع شجاعت و رک‌گویی است که در بیضایی سراغ داریم، او به جای این که مثل همه ما مقصر را دیگری بداند از خود دایه‌داران سینما شروع می‌کند و ضعف سینمای ما را در شماره‌های دولت پیگیری نمی‌کنند. درست است که سینما مثل هر چیز دیگر از سیاست‌ها و مسائل اجتماعی بی‌تاثیر نیست، ولی آیا این تاثیرها با یک مدیریت درست سینمایی قابل کاهش نیست که سینمای ما را از پرداختن به گیشه و مسائل سطحی اجتماع و ساختن ستاره‌های مداد رنگی نجات دهد. شاید جوان آخر فیلم (صابر عسگری) نماینده نسلی ازکشور و سینما دوستان باشد در حالی که سینمای جهان از سینمای روایی گذشته و اندک شمار فیلم‌های خوب روز دنیا (و این‌که کن با انیمیشن شروع می‌شود) خبر از مرگ سینمای روایی دارد، به این وضع معترض است چون سینمای دیگری می‌خواهد و خوب از بد را بخوبی تشخیص می‌دهد ودر انتظار کارگردان و فیلم درون فیلم بیضایی است.

سیدمحمد پورصادق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها