چه مدتی در زندان بودی؟
حدود 4 سال، از وقتی مرتکب قتل شدم زندانی شدم. البته از این پس هم به خاطر جنبه عمومی جرم باید در زندان بمانم.
با مقتول آشنا بودی؟
من اصلا او را نمیشناختم. قصد درگیری با او را هم نداشتم در یک لحظه کنترل خودم را از دست دادم و به او حمله کردم که این اتفاق افتاد.
چه چیز باعث شد با هم درگیر شوید؟
درگیری ما بر سر دختری بود که هر دو ما را بازی داد. من در آن زمان عاشق شده بودم و فکر میکردم اگر به فرشته نرسم دیگر زندگیام تباه شده است. مقتول هم از او خواستگاری کرده و جواب مثبت گرفته بود. این امر باعث درگیری بین ما دو نفر شد.
فرشته را چقدر میشناختی؟
بعد از این حادثه بود که فهمیدم هیچ چیز از او نمیدانستم و هر چه به من گفته بود دروغ است. فرشته من را گول زد و من هم بشدت دچار افسردگی شدم.
اگر فرشته را دوست داشتی پس چرا با او ازدواج نکردی؟
وضعیت مالی من چندان خوب نبود . تلاش میکردم شرایط بهتری داشته باشم تا بتوانم با او ازدواج کنم، اما فرشته متوجه این کار من نشد و با این حرف که تو مرا سر کار گذاشتی به مقتول جواب مثبت داد.
خب مقتول که گناهی نداشت، چرا او را کشتی؟
فرشته عامل این قتل بود. او به من گفت که نامزدش در خانه است و دیگر به تلفنهای من جواب نداد. من هم برای اینکه بتوانم با فرشته حرف بزنم مقابل منزلش رفتمکه درگیری بین من و نامزد فرشته به وجود آمد و او به قتل رسید.
چه حرفی با فرشته داشتی؟
میخواستم از او بخواهم در جوابش به نامزدش تجدیدنظر کند و به من فرصتی دوباره دهد اما او حتی فرصت حرف زدن به من را نداد و باعث شد تا جوانی بیگناه در این میان کشته شود.
فرشته نامزد کرده بود و تو دیگر با او نسبتی نداشتی چرا به خانهاش رفتی؟
من نمیتوانستم حرفهای فرشته را باور کنم و فکر میکردم برای تحریک من ماجرای ازدواجش را بزرگ میکند و به دروغ میگوید که میخواهد برای خرید با نامزدش بیرون برود . اگر میدانستم آنها تصمیم خود را گرفتهاند و واقعا قصد خرید برای مراسم عقد را دارند این کار را نمیکردم. از طرفی در آن زمـان آنـقـدر دچـار احـسـاسـات شده بودم که نمیدانستم چه کاری درست است و چه کاری غلط؛ به همین خاطر هم مقابل خانه او رفتم. من این کار را کردم تا به فرشته بفهمانم تا پای جان حاضرم به خاطرش هزینه کنم و نمیخواهم او را از دست بدهم. من فرشته را به مانند همسر خودم میدانستم و از دست دادن او برایم مصیبت بزرگی بود.
حادثه چطور اتفاق افتاد؟
من مقابل خانه فرشته رفتم تا با او صحبت کنم. مردی در را باز کرد و خودش را نامزد فرشته معرفی کرد . من هم به صحبت کردن با فرشته اصرار کردم و به او گفتم که میخواهم چند کلمهای خصوصی با فرشته صحبت کنم. او عصبانی شد و گفت که حق ندارم با فرشته حرف بزنم و من عصبانی شدم و به او حمله کردم.
چاقویی در جیبم داشتم و میخواستم با آن چاقو نامزد فرشته را تهدید کنم که متوجه نشدم چه شد چاقو در بدنش فرو رفت و او کشته شد.
بعد از محاکمه به قصاص محکوم شدی و خانواده مقتول بسیار روی اجرای حکم تاکید داشتند، چطور توانستی از آنها رضایت بگیری؟
بعد از قتل بود که بشدت دچار عذاب وجدان شدم. هر شب خواب آن پسر جوان را میدیدم و ناراحت بودم از اینکه چرا حق حیات را از او گرفتم. برای اینکه روح او به آرامش برسد و کاری که کردم تـا حدی جبران کنم هرروز برایش دعا و قرآن میخواندم، از خداوند طلب بخشش میکردم و از او میخواستم به هر طریقی که میشود به من هم کمک کند تا به آرامش برسم. خداوند هم کمکم کرد.
در این مدت شده بود به طناب دار فکر کنی؟
هر لحظه من کابوس طناب دار بود. لحظهای از این کابوس رها نمیشدم. با این که پدر و مادرم به من قول داده بودند تمام تلاش خود را برای جلب رضایت مادر مقتول بکنند، اما همچنان کابوس میدیدم و لحظهای آرامش نداشتم تا این که خودم با مادر مقتول صحبت کردم و از او خواستم اگر هم میخواهد من را اعدام کند حرفی ندارم فقط از او میخواهم که من را ببخشد. چراکه بشدت پشیمانم و آنقدر عذابوجدان دارم که لحظهای نمیتوانم زندگی کنم. او زن بسیار باگذشت و مهربانی است و به همین خاطر هم با گذشت فراوان مرا بخشید و اجازه داد تا دوباره به زندگی بازگردم.
وقتی فهمیدی بخشیده شدی چه حالی داشتی؟
اگر بگویم دوری از طناب دار برایم خوشایند نبود دروغ گفتهام، اما آرامشی که از بخشیده شدن داشتم آنقدر برایم لذتبخش بود که به طناب دار فکر نمیکردم. در حال حاضر هم بسیار آرامش دارم و خداوند را شاکرم که مادر مقتول از صمیم قلبش من را بخشید.
جوانان زیادی مثل تو عاشق میشوند و میگویند که نمیتوانند از دختر مورد علاقهشان جدا شوند، اما ممکن است دلایل مختلفی به وجود آید که آنها نتوانند با هم ازدواج کنند چه توصیهای برایشان داری؟
من از آنها میخواهم در شرایط بحرانی خود را کنترل کنند و بدانند که اگر هم نتوانستند به دختر مورد علاقه خود برسند باید خود را به سرنوشت بسپارند و اقدام خشن نکنند. چراکه تحمل عذابوجدان به قتل رساندن یک فرد آنقدر زیاد است که نمیتوانند آن را تحمل کنند و ممکن است حتی بخشیده نشوند و جان خود را از دست بدهند. باید بدانند زندگی پستی و بلندی دارد و اگر دختری آنها را دوست داشته باشد تا آخر دنیا هم شده منتظر میماند. وقتی دختری رفت یعنی علاقه او واقعی نبوده و زندگی با او ارزشی ندارد. به خدا توکل کنند و با ذکر خداوند به آرامش برسند و در برابر تقدیر سر تعظیم فرود آورند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم