مکث

جایزه هم، جایزه‌های قدیم

قدیم‌ترها یعنی اوایل دهه 60، بچه‌دبستانی‌های مدرسه زهرا اسدی در خیابان نفیس تهران عزای کامل داشتند وقتی قرار بود به خاطر شاگرد نمونه شدنشان جایزه بگیرند. برای چه؟ معلم مهربان آن دوران روز قبل از جایزه گرفتن، به مادر مهربان‌تر کودک می‌گفت که فرزندت شاگرد اول یا دوم یا مطمئنا سوم شده است و باید برایش جایزه بخری. مادر مهربان نیز به تناسب نیاز خانه وسیله‌ای می‌خرید که فردا به کار خانواده بیاید و البته از نگاهی به کار خود کودک.
کد خبر: ۲۶۱۶۰۳

فردا روز بود که مادر در زیر چادر حجمی را پنهان شده به دفتر دبستان می‌آورد تا در جشنی کوچک فراخور آن سال‌ها به کودک بدهد و همه چیز به خیر و خوبی تمام شود.

چه بسیار بودند که در جوایز سنگینی که در دستان کودکی نحیف قرار می‌گرفت، بشقاب و کاسه‌ای نو رخ نمایی می‌کرد و ... و البته بی‌انصافی نباشد  در مواردی لباسی برای زمستان کودک در ظل تابستان و شاید هم تابستانش در سرمای سمور. شاید این رسم که این روزها نشانی از آن در میان کودکان و بزرگسالان دیروز و امروز وجود ندارد، سری داشت برای بر ملا شدن. چیزی که اکنون جایزه‌بگیر‌ها و جایزه‌بده‌ها ! هیچ‌کدام بر آن واقف نیستند. اما از هرچه بگذریم شرط جایزه گرفتن بود. این مهم است که جایزه را مقابل دیگران دریافت کنی و البته کارایی جایزه‌ها هم خیلی مهم است. هم برای خودت و هم برای دیگران. وقتی صدایت می‌کنند که جایزه بگیری هول می‌شوی که چه چیز را به عنوان هدیه دریافت خواهی کرد اما آن‌که جایزه را چگونه مصرف کنی، مهم‌تر است.

10 سکه تمام بهار آزادی برای آقای نویسنده خوش‌فکر، 20 سکه نیم بهار آزادی برای آقای پژوهنده خوش‌نظر، یک ربع سکه برای آقای خوش‌شانس خوش‌آتیه! و لابد یک کیف نفیس طرح چرم!  و البته سکه‌ای هم درونش برای آقای روزنامه‌نگار خوش‌قلم.

جالب است همه سکه‌باران می‌کنند. از آسمان سکه که ببارد، جایزه‌ها طلایی می‌شوند. خورشید را نمی‌توان دید از فرط تشعشع نورشان. اما واقعا این‌طور است؟

همین سال گذشته بود که همه از سکه‌باران‌ها خسته شده بودند. خسته شده بودند؟ نه! همه در خبرگزاری‌های رسمی و غیررسمی به جشنواره‌های مختلف هنری و غیرهنری و علمی و غیرعلمی تذکر می‌دادند که سکه دادن خوب است، اما این جایزه باید برای تشویق شده کاربردی غیر از مالی داشته باشد. بعد همان هنرمند چندی بعد وقتی برای دریافت جایزه روی سن می‌آمد، مجری برنامه به صدای محکم روی صورت میکروفن فریاد می‌زد: آقای فلانی برگزیده فلان تعداد سکه بهار آزادی. جالب نیست؟

راستی چند هنرمند در ایران وجود دارد که دوست دارند به عنوان مثال از مرکز هنری ژرژ پمپیدو  فرانسه یا اصلا‌ همین جشنواره نه چندان کذایی کن بازدید کنند و  البته چندی پیش، به عنوان نفر برگزیده  یک جشنواره هنری وقتی روی سن آمده‌اند و سکه دریافت کرده‌اند.

شاید وقت آن رسیده  که موج جدیدی از جوایز‌های حرفه‌ای و البته کارا جای خود را به شیوه  قدیمی و سنتی گذشته بدهد و دردی از درد ما دوا کند والا جایزه دادن از کیسه خلیفه، کار هر کسی می‌تواند باشد. در همه جای دنیا نیز اینچنین است؟ برای مثال می‌خواهید رجوع کنید به بورس‌های تحقیقاتی و علمی و حتی تفریحی که در بسیاری از رویداد‌های هنری و فرهنگی برای برگزیدگان  داخلی و خارجی در نظر می‌گیرند.

اصولا کار خارق‌العاده‌ای قرار نیست صورت بگیرد زیرا علمای فرهنگ و هنر معتقدند در این حوزه، جوایز مالی مانند این است که یک ماهی برای سیر کردن یک روز  به هنرمند تحفه می‌دهیم و ماهیگیری  فراموش می‌شود، وقتی دستانمان پر است از سکه.

این روزها وقتی به عکس‌های سیاه و سفید دوران کودکی که جماعتی کودک جایزه به دست بالای یک صف در ردیف شده‌اند  و یک بلندگوی بوقی بالای قاب‌عکس ذوق می‌زند تو چشمانمان، نگاه می‌کنیم گرچه کمی دلمان می‌گیرد که بشقاب و قندان جایزه گرفته‌ایم اما آن جایزه‌ها کارکردی داشتند که امروز هرگز ندارند.

مهدی نورعلیشاهی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها