گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

بالفور دوم

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «در مورد کوتوله‌ها!»،«صیانت از آرا و اصل 27 قانون اساسی»،«خواب های رنگی»،«چرخش مواضع اعراب در قبال انتخابات ایران»،«بازار مسکن در میان شلوغی سیاست»،«بالفور دوم» و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۶۱۳۹۹

آفتاب یزد: در مورد کوتوله‌ها!   

«در مورد کوتوله‌ها!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می خوانید؛منوچهر متکی وزیر خارجه ایــران، در ادامــه دلـســوزی مقامات کشورمان برای سایر ملت‌ها، از اینکه ملت فرانسه گـرفتار »کوتوله‌های سیاسی« شده، ابراز تاسف کرده است. البته مقامات ایرانی حق دارند در برابر مداخله‌جویی‌های مقامات غربی، از جایگاه ایران دفاع کنند اما لزومی ندارد این دفاع، در قالب دفاع از مردمی بیان شود که در یک انتخابات آزاد، افرادی را - کوتوله یا غیر کوتوله - برای اداره امور کشور خویش، برگزیده‌اند. همچنین مداخله‌گری‌های اخیر، بایستی تجربه‌ای برای مسئولان ایرانی باشد تا در اظـهـار نظرهای بعدی خود، مراقبت بیشتری مـعـمـول نـمایند. مثلاً دو سال قبل یک مسئول بلندمرتبه اجرایی در ایران، از تظاهرات مردم لبناندر مخالفت با دولت آن کشور حمایت کرد و آزادی اجرای تظاهرات را نشانه دموکراسی دانست. مقام ایرانی با سخن آن روز خود در واقع بهانه به دست دیگران داد تا امروز مسئولی از آن طرف دنیا با فراموش کردن صدها بحران، کمبود و حق کشی در کشور خود، به دخالت در امور داخلی ایران بپردازد. اما هر چه باشد رئیس جمهور فرانسه در موضوعی دخالت کرده که حتی بسیاری از اصولگرایان در داخل کشور نسبت به آن، سوال دارند. به عبارت دیگر می‌توان حدس زد رئیس جمهور فرانسه و سایر هم پیمانان غربی او، به دنبال جلب اعتماد گروه‌های عمده‌ای از مردم ایـران بـوده‌انـد که به تعبیر رئیس مجلس ایران »احساس آنها نـسبت به نتیجه انتخابات، ‌با نتیجه رسمی اعلام شده،‌متفاوت است«.

تردیدی وجود ندارد که اغلب ایرانیان، به اظهار دلسوزی ‌ سران سایر کشورها نیاز ندارند و به آنبا دیده تردید نگاه می‌کنند به ویژه اگر این اظهاردلسوزی از جانب کسانی باشد که هواپیمای »سوپراتاندارد« آنها، عامل قتل عام ایرانیان غیرتمند در دوره جنگ تحمیلی بـوده اسـت. امـا بـه هـر حـال به نظر می‌رسد بعضی سران غربی، از مشاورانی برخوردار هستند که به آنها برای جلب اعتماد ملت بزرگی همچون ملت ایران، کمک می‌کنند. در عین حال، وزیر خارجه ایران با دلسوزی نسبت به رای دهندگان فرانسوی، منتخب آنها را »کوتوله‌سیاسی« می‌نامد. برای نگارنده مهم نیست که رئیس جمهور فرانسه و همتایان او در انگلیس، آلمان، آمریکا، ایتالیا و... را می‌توان کوتوله‌ نامید یا نه. اما اگر رئیس جمهور فرانسه که به خیال خود به دنبال جلب اعتماد ملت ایران بوده است را کوتوله بنامیم تکلیف کوتوله‌‌ترین رئیس جمهور روسیه چـیست که برای جلب اعتماد اسرائیلی‌ها، حلقه بدقولی‌های خود نسبت به ایران را تکمیل می‌کند و به وزیر خارجه اسرائیل می‌گوید: »شما از ما 300S - بخرید تا این سیستم موشکی را به ایران نفروشیم!«؟ امروز در دنیا به برکت نقش آفرینی رسانه‌های گروهی و افشای جنایات اسرائیل، هیچ‌کس جز عقب مـانـدگان تشنه قدرت، به دنبال اظهار دوستی با اسرائیلی‌ها نیست. در این شرایط، فقط می‌توان از یک کوتوله سیاسی مانند رئیس جمهور روسیه انتظار داشت که قیمت خود و کشورش را در حد سیستم موشکی 300S- پایین بیاورد و رابطه با ایران را به »اظهار دوستی با اسرائیل« و قانع کردن اسرائیلی‌ها، بفروشد. آیا این خودفروشی کوتوله‌مآ‌بانه، پاداش سفر اخیر رئیس دولت نهم به روسیه و خوش و بش با »مدودف« است؟

مسئولان ایرانی که به دنبال کوتوله‌شناسی در عرصه بـیـن‌الـمللـی هستند چرا در برابر رفتار مشمئز کننده کوتوله‌ترین سیاستمداران دنیا، سکوت می‌کنند؟ آیا خوش رقصی سران روسیه برای آمریکا و اسرائیل و تاخیرهای مکرر آنها در اجرای قراردادهای خود با ایران، نشانه »کوتولگی سیاسی« نیست؟ آیا دفاع از حـقـوق ملـت ایران ایجاب نمی‌کند که همزمان با ایـسـتـادگـی در بـرابـر »دخـالت‌های زبانی مقامات فرانسوی« از اقدامات عملی مقام‌های کوتوله روس نیز ابراز انزجار شود؟

از سویی دیگر به نظر می‌رسد مسئولان ایرانی بایستی به دنبال شناسایی عواملی باشند که در یکی دو سال اخیر، جسارت »سیاستمداران کوتوله ‌خارجی« برای اظهارنظر در خصوص مسائل داخلی ایران را افزایش داده است. مثلاً آیا آزادی ملوانان متجاوز انگلیسی دقیقا هم زمان با اولتیماتوم چهل و هشت ساعته نخست وزیر مستاصل انگلیس، بر جرأت مقامات غربی نیفزوده است تا آنها گمان کنند در سایر امور نیز می‌توانند »پُرگویی« کنند؟ آیا نمی‌توان تغییرات ناگهانی در سرنوشت پرونده یک خبرنگار آمریکایی - ایرانی که پـس از اظـهارنظرهای مکرر و غیرمودبانه مقامات آمریکایی صورت گرفت را زمینه‌ساز اظهارنظرهایی دانست که اینک موجب اعتراض وزیرخارجه و بسیاری از فعالان سیاسی ایران-از جناح‌های مختلف- شده است؟ آیا سکوت در برابر ادعاهای روز افزون برخی کشورهای بند انگشتی منطقه و »روتین دانستن « این ادعاها، موجب گستاخی »کوتوله‌«های دیگر در برابر ایران نشده است؟ آیا بی‌تفاوتی در برابر سخنان رئیس یک کشور کوتوله که به صراحت، »قراردادهای تامین کننده حقوق ایران در خزر« را »به تاریخ پیوسته« دانست، موجب رشد قارچ‌گونه سایر کوتوله‌ها و افزایش ادعاهای آنها نشده است؟
 
رسالت:صیانت از آرا و اصل 27 قانون اساسی

«صیانت از آرا و اصل 27 قانون اساسی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛اصل بیست و هفتم می‌گوید تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
یک جریان اقلیت که در انتخابات باشکوه 22 خرداد رای نیاورده است، ادعاهایی در مورد صیانت از آرای خود دارد که نمی‌خواهد از طریق نهادهای داوری که در قانون اساسی پیش‌بینی شده و نیز قوانین و مقررات مربوط به انتخابات، پیگیری و مطالبه کند و می‌‌خواهد از طریق قشون‌کشی در خیابانها با استناد به اصل 27 قانون اساسی حق خود را پیگیری کند.فرض کنیم قانون اساسی چنین حقی را - ولو اینکه ادعاهای آنها دروغ و فریب باشد- ظاهرا به این جماعت داده است.

اگر جریان اکثریت که مستظهر به پشتیبانی 24/5 میلیون نفر یعنی بیش از 62 درصد آرا است بگوید، حالا که اقلیت حاضر نیست از طریق قانون مطالبات خود را پیگیری کند ما هم برای صیانت از آرای خودمان در همان زمان و در همان مکان برای دفاع از حقوق ملت وفق اصل 27 قانون اساسی تقاضای راهپیمایی اعتراض‌آمیز داریم، تکلیف چیست؟ آنهایی که راه حل مشکل خود را در اصل 27 قانون اساسی می‌بینند، آیا فکر کرده‌اند که اگر رقیب بخواهد از همین طریق پاسخ آنها را بدهد، چگونه می‌خواهند از این بن‌بست رها شوند؟آیا کسانی که با تمسک به اصل 27 قانون اساسی  با دادن شعارهای موهن علیه نظام و ... آن هم با حمل سلاح و شلیک به حافظان نظم و مردم عادی می‌خواهند به مقصود برسند، همین اصل را نقص نکرده‌اند؟اگر این جماعت با تمسک به اصل 27 مخل حقوق عمومی باشند و بیش از 10 هزار شاکی از کسبه و مردم عادی که از امرار معاش افتاده‌اند در برابر خود داشته باشند چه جوابی دارند؟این جماعت جواب خونهایی که در همان روز اول که مدعی بودند تظاهرات آنها آرام و مسالمت‌آمیز بود، و روزهای بعد، را چگونه می‌خواهند بدهند. لحن بیانیه‌های تند و تحریک‌آمیز و ادعاهای عجیب و غریب آقایان چیزی نیست که در قالب اصل 27 عملی بگنجد همان طور که در آن تاکید شده از آن بوی خون و شورش و آشوب می‌آید . طبیعی است واضعان اصل 27 هم اگر زنده بودند نمی‌توانستند به چنین تقاضایی از سوی آقای موسوی پاسخ مثبت دهند.

طی هفته گذشته رئیس جمهور آمریکا و 5 کشور اروپایی که محور شرارت در جهان هستند حمایت از آشوب، توطئه و شورش علیه نظام را  اعلام کردند و امیدها بستند وحتی رئیس رژیم صهیونیستی برای محو جمهوری اسلامی به آن امید بسته است . آیا کسانی که با تمسک به اصل 27 می‌خواهند در خط آمریکا و رژیم صهیونیستی عمل کنند قانون اساسی ما چنین مجوزی را برمی‌تابد.اگر آقای موسوی و خاتمی راه‌حلهایی که در قانون اساسی بویژه در اصول 110 و 99 و 90 برای برون رفت از این مشکل وجود دارد را نپسندد، فقط بگویند اصل 27 راهگشاست باید هزینه آن را بپردازند. آمریکایی‌ها اعتراف کرده‌اند 400 میلیون دلار برای آشوبها هزینه کرده‌اند. آقای موسوی و ستاد آن چقدر حاضرند هزینه کنند.

فرض کنیم آقای موسوی متعهد می‌شود ما سلاح نمی‌آوریم . آیا منافقین، سلطنت طلبها، ملی مذهبی‌ها و چریکهای فدایی همپیمان با آقایان این تعهد را می‌توانند بدهند؟ نباید تردید کرد که نظام از آرای  40 میلیونی مردم صیانت می‌کند.آقایان حتما باید راهی به جز اصل 27 برای مطالبات خود انتخاب کنند.هنوز پس از گذشت بیش از یک هفته از انتخابات آقایان نتوانسته‌اند یک علامت سوال جدی روی شمارش حتی یک صندوق رای بگذارند. آنها از شمارش آرای صندوقها می‌ترسند به همین دلیل به همه چیز متوسل شده‌اند الا شمارش مجدد آرا!

تنها راه کشف حقیقت آن است که هر صندوقی که مدعی‌اند تقلب شده بازگشایی شود. اگر آقایان زیربار این واقعیت نروند مردم آنها را دروغگو و فریبکار و در نهایت متقلب می‌شناسند.

کیهان:خواب های رنگی

«خواب های رنگی»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛«در جایگاه ریاست جمهوری، موسوی طبعاً به اندازه رهبر ]معظم انقلاب[ آیت الله خامنه ای قدرت نخواهد داشت. به خصوص در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی. اما او ]میرحسین موسوی[ موکداً ابراز داشت که تجمعات خیابانی چشمگیر هفته های گذشته احتمالا ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت و در واقع این اتفاق با فشار بر رهبر نسبت به پذیرش افکارعمومی رخ خواهد داد. ما پرسیدیم اگر انتخابات را ببازد آن وقت چه می شود و او پاسخ داد: تغییر از مدتی قبل آغاز شده است. تنها بخشی از آن به پیروزی در انتخابات مربوط می شود و بخش های دیگر ادامه خواهند یافت و هیچ عقبگردی در کار نخواهد بود.»

آنچه خواندید بخشی از ترجمه مصاحبه میرحسین موسوی روز قبل از رأی گیری و قبل از اعلام نتایج انتخابات با مجله تایم است. در این مصاحبه موسوی به وضوح از «دگرگونی ماهیت ساختار قدرت » و «فشار به رهبری» سخن گفته و نتیجه این فرآیند را وابسته به پیروزی و یا شکست در انتخابات ندانسته و صراحتاً اعلام می کند که «هیچ عقبگردی در کار نخواهد بود.»

بیانیه های اخیر وی نیز حاکی از آن است که موسوی نه تنها از وضعی که پیش آورده، آشوبهای خیابانی و هم چنین تعرض به مال و جان و ناموس مردم و هتک حرمت نظام پشیمان و ناراحت نیست بلکه مردم را به ادامه این مسیر ترغیب و دعوت به خیابانها می کند!
شاید غالب عقلای قوم گمان می کردند پس از آنکه اعتراض های موسوی و هوادارانش به نتایج انتخابات و بلواهای پیش آمده مورد طمع دشمنان و بیگانگان قرار گرفت، میرحسین مرز استقلال سیاسی و صیانت از حاکمیت و نظام را حفظ کرده، پا پس می کشد و با مراجعه به مجاری قانونی اعتراض دست از قانون شکنی و قتل و آشوب می کشد. ولی عملکرد وی طی ماههای اخیر، در جریان انتخابات و بیانیه های پیاپی او خصوصاً بعد از بیانات رهبرمعظم انقلاب در خطبه های جمعه که فصل الخطاب وقایع اخیر تلقی می شد، نشان داد که موسوی عامل نقشه ای است که مدتها پیش سناریوی آن در کانونهای فتنه خارجی و با همکاری عوامل و دنباله های داخلی آنان نوشته شده و فرآیند انتخابات ریاست جمهوری ایران تنها پرده ای از این نمایش به حساب می آید.

شرح ماجرای ورود موسوی طی بازی « یا من یا میرحسین»! در انتخابات، نامزدی وی و بازخوانی شعارها و تهییج میدانی، که خود آن را معرکه گردانی می کرد، تا حدودی لایه های ظاهری این جریان را کنار می زند. بهتر است قدری به عقب برگردیم؛
«اصلاحات» پدیده ای که طرفدارانش آن را یک «جنبش» می خوانند از ابتدا بر مدار «غوغاسالاری» و با تکیه بر شعارهای فریبنده ای چون «جامعه مدنی»، «مردم سالاری»، «گفتگوی تمدنها»، «تساهل و تسامح» و... آن هم با فریادهای بلندی که از گلوی سردمداران اصلاح طلب بیرون می آید، پا به عرصه سیاسی کشور گذاشت. شاید چند سال حاکمیت این گروه بر مسند اجرایی کشور توانست در بخشی از آحاد مردم شوری- کاذب- ایجاد کرده و عده ای را به اردوگاه اصلاح طلبان ملحق سازد ولی «اصلاح طلبی» هیچگاه به دکترین قابل اعتنایی که ریشه در باورها و اعتقادات اسلامی و میهنی مردم داشته باشد، دست نیافت. هم چنین نسخه هایی که برای اداره امور کشور در سالهای اصلاح طلبی پیچیده می شد، مسایل کشور را نه تنها درمان نمی کرد بلکه در بسیاری از موارد نیز اوضاع رو به وخامت بیشتری می گذاشت. سرنوشت پرونده هسته ای کشور در پایان حاکمیت اصلاح طلبان که تا حد تعلیق کامل و توقف فعالیت های هسته ای پیش رفت، تنها نمونه ای از رهاورد این تفکر بود. طی آن سالها، ارزشهای جامعه با انواع اهانت ها روبرو شده و آرمانهای انقلابی مردم روز به روز مورد هجوم بیشتری قرار می گرفت و پیشرفت و آینده کشور در هاله ای از تردید قرار گرفته بود؛ قصه پرغصه ای که شرح آن هفتاد من کاغذ می طلبد!

اما تنها پس از گذشت یکسال از دوره دوم دولت اصلاحات اولین نشانه های جدایی مردم از اصلاح طلبان در انتخابات شورای های دوم شهر نمایان و در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم به اوج رسید. در سالهای حاکمیت اصولگرایان، رهبران اردوگاه اصلاح طلبی سرلشکرهای بی لشکری شده بودند که در پیله تنهایی خود تنیده و در آرزوی بازگشت به قدرت، برای مردم «خوابهای رنگی» می دیدند. انتخابات ریاست جمهوری دهم برای آنان فرصت دوباره ای بود تا پس از گذشت 4 سال از احتضار اصلاحات، جان تازه ای در کالبد این جنازه غیرمتحرک بدمند. اما این کار از دست چه کسی ساخته بود؟!

سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران و رئیس دو دوره دولت اصلاحات که توانسته بود در هر دو انتخابات رای بالایی به خود اختصاص داده و طی سالهای پس از ریاست جمهوری نیز علی الدوام در تلاش بود که خود را در شعاع امواج اخبار رسانه ها قرار داده تا به فراموشی سپرده نشود و هنوز به عنوان «رهبر اصلاحات» شناخته می شد، بهترین گزینه برای این کار و البته ورودش جزیی از همان سناریو بود. وی که ظاهراً به تحریک و فضاسازی گروه های اصلاح طلب به میدان آمد، با جدیت حضور خود را در عرصه انتخابات اعلام کرد.

خاتمی، ابتدای این اعلام نشان داد که سودای همیاری یاران «باران»ی خود را در سر دارد و می خواهد موج جدیدی در عرصه سیاسی کشور ایجاد کرده و بار دیگر نظر مردم را به سوی خویش جلب نماید. اصلاح طلبان فرصت طلب نیز به خوبی دریافته بودند که تنها راه بازگشت به قدرت که بقای آنان را نیز تضمین می کند، رسیدن مجدد به مسند اجرایی کشور است. از همین رو در سخنرانی های پرطمطراق که به حمایت از خاتمی ایراد شده و بیانیه ها و اعلامیه هایی که یکی پس از دیگری صادر می شد، وی را تنها امید اصلاح طلبان لقب دادند!

اما خاتمی علیرغم اعلام و تاکید بر حضور خود در انتخابات با سفری که به استان فارس و بوشهر انجام داد و برخلاف آنچه تصور می کرد به زودی فهمید نباید آبروی دو دوره ریاست جمهوری و آرایی که به دست آورده را در معرض سقوط قرار دهد. بندهای حمایل خاتمی در سینه کش و شیب تند عالم سیاست پوسیده تر از این بود که بتواند بار دیگر او را به قله قدرت برساند. خاتمی سقوط خود را قطعی دید و خیلی زود- و البته مطابق نقشه ای که از قبل طراحی شده بود- پای خود را پس کشید.

اکنون ظاهراً نوبت دن کیشوت دیگری بود که در اوهام خود به جنگ آسیاب ها برود. گزینه های مختلفی در اردوگاه اصلاح طلبان بر سر زبان ها افتاد. مهدی کروبی فرد قابل اعتنایی برای اصلاح طلبان به شمار نمی رفت و در این نقشه «نکته انحرافی» به حساب می آمد. نام عبدالله نوری هم با توجه به سوابقی که از خود برجای گذاشته و زندانی که از سرگذرانده بود و مسلماً صلاحیتش در شورای نگهبان تایید نمی شد، برای خالی نبودن عریضه به میان آمد. سایر اصلاح طلبان نیز وزن چندانی برای آنکه بتوانند در میدان انتخابات و رقابت بر سر کسب کرسی ریاست جمهوری عرض اندام کنند، نداشتند. در این بین نظرها به سوی مردی جلب شد که مشاور دوران قدرت خاتمی بود و سابقه نخست وزیری دوره جنگ را در کارنامه خود داشت و از همه مهمتر 20 سال سکوت سیاسی اختیار کرده بود و طبیعتاً می توانست حرفهای تازه ای برای گفتن داشته باشد. بدین ترتیب در پرده جدید این سناریو، میرحسین موسوی پای به عرصه انتخابات گذاشت.

در فضای انتخابات به طور معمول حساسیت ها بین مردم بالا می رود. صف کشی های سیاسی و حزبی و رقابت ها به اوج می رسد و جامعه به نوعی دچار التهاب سیاسی برگرفته از فضای غالب ناشی از تبلیغات انتخاباتی، میتینگ ها و مناظره ها می شود. در چنین فضایی مدعیان اصلاحات امیدوار بودند مردم خصوصاً جوانان را به راحتی تهییج و تحت تاثیر قرار می دهند. با این تلقی که چنین مختصاتی برای عملی شدن «نقشه تغییر» فضای مناسب و لازم را فراهم می کند. بدین ترتیب؛ اگر جریانی که مورد حمایت و طمع دشمن است در انتخابات پیروز شد، مقدمه فتح سنگر به سنگر خاکریزهای حکومت و تغییر ساختار و ماهیت قدرت و نظام فراهم می آید و اگر در انتخابات شکست خوردند- که از ماهها قبل برای خودشان هم مشخص بود- فاز دیگر این نقشه عملیاتی اجرا می شود و با استفاده از احساسات هواداران دست به اردوکشی خیابانی زده و با ایجاد بلوا و آشوب و سلب امنیت و آرامش جامعه، تلاش می کنند تا نظام را وادار به تسلیم نمایند.

تاسیس مرکز ارتباطات رسانه ای توسط سیا در دوبی و تردد پر تعداد و معنی دار بخشی از صحنه گردانهای جریان اصلاحات به این دفتر و هدایت و آموزش برای انتخاب «رنگ» و چگونگی راه اندازی تجمعات و اعتراضات خیابانی- که جزو اعترافات برخی از دستگیرشدگان ماجرای اخیر است- هم چنین تعجیل در راه اندازی شبکه خبری BBC فارسی درست چند ماه مانده به انتخابات، اعتراف به کمک 400 میلیون دلاری آمریکا به پروژه آشوب پس از انتخابات و موضع گیریها و حمایت های صریح اوباما، کلینتون، سارکوزی، کوشنر، مرکل، نتانیاهو، براون و دیگر سردمداران نظام سلطه، گویای آن است که بخشی از ستاد فرماندهی در خارج از مرزهای کشور بوده و توطئه از آنجا کلید خورده است.

حساب آشوبگران از آن دسته از هواداران موسوی که از روی صدق به وی رای دادند جداست. اما حساب اراذل و اوباشی که به جان و مال و ناموس مردم تعرض کرده و آسایش و امنیت جامعه را برهم زدند از موسوی جدا نیست و وی روزی باید در پیشگاه عدالت جوابگوی اعمال خود که با قصد و تعمد و برای هدفی مشخص انجام داده است باشد.

مردم ایران دلداده اسلام و انقلاب و سرسپرده آرمانهای بلند خمینی کبیر(ره) و تحت راهبری رهبر معظم انقلاب و گوش به فرمان اویند. هر کس در هر مقام که در نقطه مقابل با خط انقلاب و رهبری قرارگیرد سوار بر شتر کور و لنگی شده که بار کجش هرگز به مقصد نخواهد رسید.

ابتکار:چرخش مواضع اعراب در قبال انتخابات ایران

«چرخش مواضع اعراب در قبال انتخابات ایران»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار است که در آن می‌خوانید؛در حال حاضر سران دولت های عربی در ظاهر نهایت تلاش خود را می کنند که اتفاقات ایران را نادیده بگیرند تا مبادا این وضعیت به کشور آنها نیز تسری پیدا کند اما مقامات این دولت ها در باطن آرزو می کنند بحران ایران به تضعیف گروهای اسلامی بیانجامد. اقدام دولت بحرین در توقیف کردن قدیمی ترین روزنامه این کشور در پی اهانت به احمدی نژاد نشانه هایی از تغییر موضع آنها در قبال اتفاقات اخیر در ایران محسوب می شود. پس از اعتراض برخی نامزدهای انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران و به دنبال آن به وجود آمدن برخی ناآرامی ها در تهران و چند شهر دیگر، اعراب منطقه خلیج فارس واکنش های متفاوتی بروز دادند که حکایتگر نگرش آنها به ایران بود.

در واقع واکنش ها به انتخابات ایران از سوی اعراب را می توان به دو دسته تقسیم کرد، کشورهای عربی نزدیک به ایران و کشورهای عربی متحد آمریکا که ایران را برای خود تهدید به شمار می آورند. بر اساس این تقسیم بندی شاهد موضع گیری همراهی کننده و تاییدگر از سوی مقامات کشورهایی مانند سوریه،قطر، لبنان و یا گروههایی مانند حماس و حزب الله از یک سو و سکوت معنی دار مقامات عربستان سعودی،حکومت خودگردان فلسطین،بحرین و امارات در ابتدای این نا آرامی ها و ارسال پیام تبریک دو کشور اخیر در روزهای گذشته بودیم.

البته در این میان کشورهایی مانند عربستان و امارات متحده عربی سعی کردند به وسیله رسانه های غیر رسمی در اختیار خود تا آنجا که می توانند به این موضوع دامن بزنند.برای نمونه روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن نوشت: "اردوگاه حامیان ایران در جهان عرب بسیار نگران است و این طبیعی است که حماس، جهاد اسلامی و گروه های حامی ایران نگران باشند چونکه موجودیت آنها منحصرا وابسته به حکومت ایران است و اگر حادثه بدی رخ دهد آنها بیشتر صدمه می بینند." یا در گزارش رسانه دیگر عربی آمد: "حتی برخی ستون نویسان و روزنامه نگاران عرب از تظاهرات ضددولتی در ایران به عنوان «انتفاضه» ای دیگر یاد کرده اند!" در همین باره رویترز نیز در تحلیلی نوشت:" شماری از کشورها نظیر عربستان سکوت اختیار کرده اند اما برخی از دولت های کوچک حاشیه خلیج فارس که مشتاق حفظ روابط خوب و سنتی با همسایه شیعه خود هستند به پیروز انتخابات ایران تبریک گفته اند.

"براساس این گزارش قطر، پیشتر و بحرین دیروز این پیروزی را به رئیس جمهور ایران تبریک گفتند و امارات نیز از جمله کشورهایی بود که طی بیانیه ای در خبرگزاری رسمی خود به پیروز انتخابات ایران تبریک گفت.در عین حال گزارش ها حاکی است شماری از مردم کشورهای عربی از پیروزی احمدی نژاد به خاطر مواضع ضدغربی او شادمان هستند."البته دلیل دیگری که توسط برخی رسانه های بی طرف عربی برای برخورد محتاطانه اعراب با حوادث اخیر در ایران بیان شده است این است که،"در حال حاضر سران دولت های عربی در ظاهر نهایت تلاش خود را می کنند تا بحران ایران را کم اهمیت جلوه دهند تا مبادا این وضعیت به کشور آنها نیز تسری پیدا کند اما مقامات این دولت ها در باطن آرزو می کنند بحران ایران به تضعیف گروهای اسلامی بیانجامد."بر اساس این گزارش، شاید موضع گیری سریع عمرموسی دبیرکل اتحادیه عرب پس اعلام اولیه نتایج انتخابات در ایران نشان دهنده اهمیت این رویداد برای اعراب باشد،اما وقایع بعدی بود که سبب شد واکنش های متفاوتی بروز کند،بنابراین فارغ از اینکه چه کسی در انتخابات اخیر به پیروزی دست میافت،در صورتی که اوضاع با آرامش دنبال می شد یقینا سایر شخصیتهای عربی و مقامات کشورهای حاشیه خلیج فارس به سرعت در پی واکنش مثبت بر می آمدند.

هرچند این نوع برخورد از سوی برخی کشورهای عربی برای رئیس جمهور دهمین دوره ریاست جمهوری کشورمان از نظر دیپلماتیک خوشایند نیست اما به نظر می رسد در صورت مدیریت مناسب در مراودات دیپلماتیک با این کشور ها بتواند از آن به عنوان ابزاری برای تغییر رفتار آنها در مسائل منطقه به خوبی استفاده کند.اما در این میان اتفاقی که دیروز در بسیاری از رسانه های منطقه منعکس شد می تواند پیام جدیدی برای دولت آینده ایران باشد.بر اساس اخبار منتشره دولت بحرین قدیمی ترین روزنامه این کشور را به دلیل توهین به برخی شخصیتهای ایرانی،رئیس جمهور کنونی و تحلیل مغرضانه از اوضاع انتخابات ریاست جمهوری در ایران،توقیف کرد.

بر اساس این اخبار،روزنامه " اخبار الخلیج " چاپ بحرین که از سال 1976 در این کشور چاپ و به عنوان اولین روزنامه این کشور شناخته می شود به دلیل انتشار مقاله و گزارشی از شرایط جاری علیه جمهوری اسلامی ایران توقیف شد.خبرگزاری رسمی بحرین توقیف این روزنامه را تا اطلاع ثانوی اعلام کرده و شورای مطبوعات این کشور با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: آزادی بیان را وزارت فرهنگ و تبلیغات نادیده گرفته است و بر اساس ماده 84 قانون مطبوعات بحرین این کار خلاق قانون به شمار می رود.

در این گزارش، تحلیل هایی پیرامون حوادث اخیر ایران چاپ شده و به تفسیر برخی از جملات رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه هفته گذشته نیز پرداخته شده است.این اقدام بحرینی ها از آنجا که پیش از این شاهد انعکاس مطالب مغرضانه تری در رسانه های این کشور بودیم اما برخوردی با آنها نمی شد،حائز اهمیت است.البته به زعم برخی کارشناسان مسائل منطقه پیام اصلی این اقدام و همچنین بیانیه روز گذشته دولت امارات متحده عربی می تواند تمکین آنها به انتخاب مجدد رئیس جمهور کنونی و تمایلشان به همکاری بیشتر با ایران باشد.

دنیای اقتصاد:بازار مسکن در میان شلوغی سیاست

«بازار مسکن در میان شلوغی سیاست»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم علی میرزاخانی است که در آن می‌خوانید؛اگرچه صحبت از مسائل و مشکلات اقتصادی در میان «شلوغ بازار» سیاست اندکی بی‌مزه به نظر می‌رسد،اما به هر حال، اولویت یافتن برخی مباحث نباید به مفهوم آن باشد که سایر مباحث فراموش شود. در این میان، یکی از مباحثی که هم از زاویه فعالیت‌های اقتصادی و هم از زاویه بودجه خانوار اهمیت فراوانی در شرایط فعلی کشور دارد، مربوط به بازار مسکن است. بازاری که سه سال پیش در چنین روزهایی با طغیانی آتشفشانی قیمت‌هایی تا سه برابر دوره قبل را ثبت کرد، اگرچه بخشی از آن به دلیل «اضافه‌پرش» صورت گرفته به تدریج خنثی شد. این رویداد را که پیش‌تر نیز در ابعادی کوچک‌تر تجربه شده بود، نباید به صرف مشاهداتی آرام‌بخش تکرارناشدنی تصور کرد؛ ضمن اینکه وضعیت فعلی را نیز نباید به صرف اینکه قیمت‌ها روبه نزول دارد، وضعیت مطلوبی دانست؛ چرا که اگر هدف اصلی، یعنی توانایی خرید در همین قیمت‌های کاهش یافته تحقق نیابد، فایده‌ای عملی نمی‌توان برای آن متصور شد.

از سوی دیگر، غفلت از این موضوع که غیبت تقاضا از بازار فعلی مسکن باعث رکود فعالیت‌های ساخت‌و‌ساز شده است که عرضه آینده مسکن را با تهدیدی جدی مواجه می‌کند، می‌تواند خوشبینی‌های فعلی را به کابوسی دردناک تبدیل سازد؛ صرف‌نظر از اینکه رکود در این بخش پیشران از فعالیت‌های اقتصادی باعث سرایت بی‌رونقی به سایر بخش‌ها نیز می‌شود.

برای رهایی از وضعیت موجود، به نظر می‌رسد که تنها راهکار در دستور کار دستگاه‌های اجرایی اتکا به طرح «مسکن مهر» است که گویا تمام مراحل آن تا مرحله ساخت به خوبی پیش می‌رود؛ اما در این مرحله تقریبا در اکثریت موارد متوقف می‌شود؛ معضلی که ظاهرا خود متولیان نیز به آن پی‌برده و با ابزار کوچک‌سازی گروه‌ها سعی در حل آن دارند. اگرچه جست‌و‌جوی راهکار برای خروج از بن‌بست فعلی در مسکن مهر ستودنی است، اما باید توجه کرد که نباید حل بحران در بازار مسکن را که فعلا به صورت رکود متجلی شده و چه بسا در آینده‌ای نه چندان دور به صورتی دیگر تجلی یابد، به همین راهکار محدود کرد.

به نظر می‌رسد دستگاه‌های اجرایی هنوز قادر به درک سهم انبوه‌سازی به ویژه در بافت‌های فرسوده در اندازه واقعی آن نیستند، چرا که در غیر این صورت باید به این ابزار نقشی فراتر از وضعیت فعلی قایل می‌شدند.از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که متولیان امر به دلیل تحریک تقاضا در زمان نادرست، زمان نامناسب سیاست خود را به نادرستی سیاست ترجمه کرده‌اند و این سیاست کلیدی را که برای وضعیت فعلی می‌تواند بسیار راهگشا باشد، به بوته فراموشی سپرده‌اند.به هر حال، دستگاه‌های متولی امر باید بدانند که سیاستگذاری آنان باید علاوه بر اینکه مشکلات موجود را هدف بگیرد، بلکه معطوف به پاسخگویی به معضلات قابل پیش‌بینی آینده نیز باشد. زمان به سرعت می‌گذرد و آن روز فرامی‌رسد و شاید این بار نتوان تقصیر را به گردن دیگران انداخت.

جمهوری اسلامی:بالفور دوم

«بالفور دوم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛با فروپاشی حکومت عثمانی در یک قرن قبل و تقسیم متصرفات عثمانی میان دولت های اروپائی بخش قابل ملاحظه ای از سرزمین های عربی از جمله فلسطین و عراق به اشغال انگلیس در آمد. مردم عراق به رهبری علمای مجاهد که مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای کوچک ) از جمله آنها بود در برابر اشغالگران انگلیس مقاومت کردند و سرانجام با انقلاب 1299 هجری شمسی که در تاریخ عراق به انقلاب 1920 میلادی معروف شد کشور عراق به استقلال رسید . عراق هر چند از آن پس نشیب و فرازهای سیاسی زیادی را طی کرد و در اثر کودتاهای پیاپی به کشور کودتاها معروف شد و سرانجام با کودتای بعثی ها حکومت به دست حزب بعث افتاد و صدام حسین تکریتی با کنار گذاشتن حسن البکر زمام امور حزب و دولت را در دست گرفت و به مدت 25 سال مستبدانه بر این کشور حکومت کرد ولی با اشغال مجدد آن توسط آمریکا و انگلیس در سال 1382 یکبار دیگر به سرنوشت یک قرن قبل مبتلا شد .

سرزمین فلسطین اما در همان زمان توسط دولت انگلیس در اختیار صهیونیست ها قرار گرفت و انگلیس ها مقدمات تاسیس دولتی به نام اسرائیل را در این سرزمین فراهم ساختند . وزیر خارجه انگلیس که « بالفور » نام داشت در 11 آبان 1296 با انتشار اعلامیه ای که به تناسب نام وی به « اعلامیه بالفور » شهرت یافت وعده تاسیس دولت یهود را به یهودیان داد و علیرغم مخالفت های شدید مردم فلسطین و قیام آنان به رهبری شیخ عزالدین قسام علیه اشغالگران انگلیسی سرانجام رژیم صهیونیستی در 22 اردیبهشت 1327 تاسیس شد و « بن گوریون » که یکی از سران صهیونیسم بود ریاست آنرا برعهده گرفت .

آمریکا و شوروی که در 8 آذر 1326 بر سر تجزیه فلسطین و واگذاری بخش عمده آن به صهیونیست ها به توافق رسیده بودند در همان تاریخ طرح خود را به تصویب سازمان ملل رسانده و با این کار مقدمات تاسیس رژیم صهیونیستی را فراهم ساخته بودند. بدین ترتیب رژیم اشغالگر و غاصب صهیونیستی پا گرفت و تا امروز همچون غده ای سرطانی پیکره جهان اسلام را آزار می دهد.

اشغال دوباره عراق که از سال 1382 تاکنون ادامه دارد با اهدافی صورت گرفت که بعضی از آنها تحقق یافته و برای تحقق باقیمانده آنها نیز تلاش های زیادی صورت می گیرد. یکی از این اهداف که از آغاز اشغال قابل درک بود و بارها درباره آن مطالبی گفته و نوشته شده پیاده کردن « طرح بالفور دوم » یا مسلط ساختن صهیونیست ها بر این کشور است .

اخیرا یک روزنامه نگار آمریکائی طرح رژیم صهیونیستی برای سیطره بر بخش هائی از اراضی عراق را افشا کرد که با هدف تحقق « اسرائیل بزرگ » با پشتیبانی آمریکا انجام می شود. مطالبی که این روزنامه نگار آمریکائی افشا کرده است نشان می دهد این بار آمریکا قرار است به جای انگلیس نقش ایفا کند و اجرای طرح بالفور دوم به عهده آمریکا گذاشته شده است .

وین مدسن روزنامه نگار آمریکائی از طرح رژیم صهیونیستی برای عراق به عنوان « معاهده بالفور قرن حاضر » یاد کرده و افزوده است : مقامات رژیم صهیونیستی در نظر دارند با انتقال یهودیان کردتبار از سرزمین های اشغالی به شهر موصل و استان نینوا در شمال عراق به تدریج طرح شیطانی خود را عملی نمایند. وی همچنین ادامه داد : این اقلیت یهودی در پوشش هیات های مذهبی و دیدار اماکن قدیمی یهودیان عراق به این کشور سفر کرده و در آنجا ماندگار می شوند.

آنها با تحریک مقامات رژیم صهیونیستی با این اعتقاد که بخشی از سرزمین عراق از گذشته های دور تحت قیمومت اجدادشان بوده از زمان اشغال عراق توسط آمریکا در سال 1382 اقدام به خرید این اراضی کرده اند . آنها قصد دارند با این اقدام تقریبا خاموش خود شعار « حدودک یا اسرائیل من الفرات الی النیل » (مرزهای تو ای اسرائیل از فرات است تا نیل ) را تحقق بخشند. بر اساس این شعار محوری صهیونیست ها معتقدند دولتشان باید از رود نیل در خاک مصر تا فرات در عراق را در اختیار داشته باشد و اراضی میان رودهای نیل تا فرات متعلق به یهودیان است .مدسن روزنامه نگار آمریکائی با تشریح بخش عملیاتی طرح بالفور دوم شیوه هائی را ترسیم می کند که دقیقا مشابه عملیات صهیونیست ها برای تسلط بر فلسطین در یک قرن قبل است .

وی می گوید : با توجه به اینکه در شهرهای موصل اربیل حمدانیه قره قوش و تل اسقف اکثریت با مسیحیان کلدانی و آشوری عراق است سازمان جاسوسی اسرائیل (موساد) در سال های اخیر با همکاری عوامل مزدور خود همواره حملاتی را بر ضد آنان انجام داده و آن را به القاعده نسبت می دهد. هدف موساد از این حملات وادار ساختن ساکنان اصلی به مهاجرت از این مناطق و جایگزینی صهیونیست ها به جای آنهاست زیرا صهیونیست ها این بخش از اراضی عراق را « سرزمین های یهودی و تورانی » می دانند.

همانطور که ملاحظه می شود و روزنامه نگار آمریکائی افشا کننده طرح صهیونیست ها نیز خاطرنشان کرده است عملیات اجرائی این طرح نژادپرستانه دقیقا مشابه همان عملیاتی است که پس از اشغال فلسطین توسط انگلیس در سرزمین های اشغالی اجرا شد و در آن صهیونیست ها جایگزین ساکنان اصلی فلسطین شدند. البته در این طرح به جای انگلیس آمریکا از رژیم صهیونیستی برای تصرف اراضی عراق توسط صهیونیست ها پشتیبانی می کند.

این واقعیت تلخ و تکان دهنده باید برای ملت عراق بسیار هشدار دهنده باشد. اکنون می توان فهمید ادامه اشغال عراق توسط ارتش آمریکا و خودداری دولت اوباما از پایان دادن به اشغال این کشور علیرغم وعده های انتخاباتی که داده بود به این دلیل است که صهیونیست ها او را در جریان طرح خود در عراق قرار داده اند و می خواهند با استفاده از فرصت حضور نظامیان آمریکائی در عراق مراحل اجرائی طرح خود را به پایان ببرند. اجرای طرح بالفور دوم که عملی ساختن شعار توسعه طلبانه « از نیل تا فرات » است برای ایران نیز خطر بزرگی است . اگر این طرح به اجرا درآید صهیونیست ها تا پشت مرزهای ایران پیش می آیند و مشکلاتی را برای نظام جمهوری اسلامی پدید خواهند آورد.

بدین ترتیب اکنون دو ملت ایران و عراق و دولت های تهران و بغداد در برابر خطر بزرگی قرار دارند که باید با هوشیاری و تدبیر به خنثی کردن آن بپردازند. فرصت را نباید از دست داد و هرگونه کوتاهی در زمینه مقابله با این توطئه به نفع صهیونیست هاست .

مردم سالاری: رسانه ملی به کجا می رود؟

«رسانه ملی به کجا می رود؟»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم علیرضا لرک است که در آن می‌خوانید؛صدا و سیما به علت اینکه سهل و آسان در اختیار مصرف کننده قرار می گیرد پربیننده ترین رسانه است و به همین جهت آن را رسانه ملی می نامند. صدا و سیما با توجه به اینکه مخاطبانش در تمام نقاط کشور هستند باید از نظر پوشش اخبار و تفسیر آن کاملا بی طرف و منصفانه عمل کند تا از این طریق هم شفاف سازی را انجام داده باشد و هم اینکه استقبال از شبکههای بیگانه را به حداقل برساند.  اما متاسفانه  رسانه ملی در این روزها گویا از ملی شدن خارج شده و در اختیار جناح حامی احمدی نژاد قرار گرفته و ما شاهد حرکت یکسویه این رسانه همه گیر هستیم. حمایت مطلق صدا و سیما از یک طیف خاص در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری آشکار شد.

صدا و سیما در حالی که باید مساوات را بین کاندیداهای ریاست جمهوری رعایت می کرد دست به حمایت همه جانبه از کاندیدهای خاص زد و به طور مداوم شاهد تداوم خدمتی دیگر به دولت نهم در رسانه ملی بودیم. حتی  در زمانی که اجازه دفاع به حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی داده نشد، محمود احمدی نژاد در آخرین روز تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری به مدت 20 دقیقه  فرصت اضافه پیدا کرد. این روند متاسفانه بعد از انتخابات ریاست جمهوری نیز دیده می شود. این روزها ما شاهد این مساله هستیم که بعد از اعتراضات اخیر متاسفانه صدا و سیما همچنان بر مواضع خود پا فشاری می کند و با دعوت از حامیان احمدی نژاد سعی در پنهان کردن اعتراضات و اشتباه خواندن این حرکتها دارد. شبکههای مختلف رسانه ملی به تریبون اصولگرایان مبدل شده تا هرچه می توانند انتخابات را سالم جلوه داده و تمامی حرکت های اعتراضی مردم را به بیگانگان نسبت داده و یکسره محکوم کنند. صدا و سیما بعد از فرمایشات مقام معظم رهبری سعی در تشریح این رهنمودها با استفاده از طیف خاص کرد اما نکته ای که مبهم است این موضوع است که چرا هیچ یک از گروه های مخالف سهم چندانی در این برنامه ها ندارند. 

دعوت ازنماینده جامعه اسلامی دانشجویان که در انتخابات هم از محمود احمدی نژاد حمایت می کردند; حضور نماینده دانشجویان مسلمان که از طیف اصولگرای دانشجویان هستند در شبکه خبر و استفاده از نمایندگان اصولگرا و امثال محمد جواد لا ریجانی و حداد عادل که توجیه علت رای نیاوردن سه نامزد شاکی را دارند نشانه هایی از این حمایتها است. صدا و سیما در حالی دست به این دعوتها و تفسیر صحبتهای مقام معظم رهبری در روز جمعه می زند که تا به حال کمتر نماینده ای از طرف نامزدهای معترض دهمین دوره ریاست جمهوری بعد از انتخابات در صدا و سیما دیده شده است. این حرکتهای صدا و سیما تا آنجا ادامه پیدا کرده است که حتی رییس مجلس شورای اسلامی نیز به این امر اعتراض کرده و حرکت اخیر صدا و سیما زمینه ای برای استقبال مردم از رسانههای بیگانه دانسته است و عنوان داشته است که رسانه ملی باید مناظره هایی را هر چه سریعتر برپا کند تا تمام صداها شنیده شود.

این روزها برنامههای  شبکههای مختلف سیمای جمهوری اسلامی ایران همچنین به بررسی انقلابهای رنگی و مخملی اختصاص یافته است. رسانه ملی سعی دارد رنگ سبز میر حسین موسوی را با انقلابهای رنگین گرجستان و اکراین مقایسه کند و شکست آن را در ایران رقم بزند. جلسات مداوم با طیف اصولگرا در صدا و سیما تشکیل می شود در این جلسات رنگ سبز حامیان میرحسین موسوی رنگی انقلابی معرفی می شود. این عده سعی دارند تا در ذهن عامه مردم این شائبه را به وجود آورند که میرحسین موسوی قصد انقلاب رنگی داشته ولی موفق نشده است.

 این صحبتها در حالی صورت می گیرد که صدا و سیما و روزنامههای دولتی سعی دارند اغتشاشات اخیر را برگردن میرحسین موسوی و حامیان وی بیندازند. این حرکتهای برنامه ریزی شده در حالی صورت می گیرد که رهبر معظم انقلاب بارها عنوان کرده اند که آن 14 میلیون رای دهنده نیز جزو ملت هستند و وصل کردن اغتشاشات به حامیان میرحسین موسوی عمل نادرستی است. حال این که حرکت اعتراض آمیز حامیان میرحسین موسوی توسط کسانی که داعیه حمایت از مقام معظم رهبری دارند و صحبتهای وی را فصل الخطاب می دانند به انقلاب مخملی و رنگی تشبیه می شود; مگر ایشان نگفت که اینجا گرجستان نیست،  جای تعجب دارد. این حرکتهای صدا و سیما جز متشنج کردن اوضاع خاصیت دیگری ندارد و رسانه ملی باید در تفکرات خود تجدید نظر کند. قبل از انتخابات بارها به رییس صدا و سیما هشدار داده شد که باید سیاستهای رسانه ملی را تغییر دهد اما متاسفانه ما در عمل هیچ تغییری را در تفکرات صدا و سیما مشاهده نمی کنیم. صداوسیما  باید این نکته را بپذیرد که صحبتهای گروه مخالف تاثیر فراوان تری در قانع کردن اوضاع دارد. معترضین باید صحبت های خود را در رسانه ملی کشور خود مطرح کنند نه در شبکههای خارجی. تا هنگامی که معترضین مورد بی مهری صدا و سیما قرار بگیرند، باید گفت صداوسیما به کجا می رود؟   

قدس:چهره های بی نقاب

«چهره های بی نقاب»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛در روزهای گذشته که تهران به دلیل اغتشاشهای خیابانی صحنه های ناآرامی را شاهد بود، مقامهای ایالات متحده دیدگاه محتاطانه خویش را کنار گذاشتند و در اظهارنظری صریح و مداخله جویانه، نقاب از چهره گشودند و حمایت علنی خود را از اغتشاشگران اعلام نمودند.

مناسبات ایران و آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی قطع گردید. از آن زمان، دولتمردان آمریکایی همواره مواضع خصمانه را علیه جمهوری اسلامی در دستور کار قرار داده اند. به باور آنان، گزینه قهری در برابر ایران امری اجتناب ناپذیر است.

سیر تصمیمهای مقامهای واشنگتن در خصوص ایران و ناکامی راهبردهای برخورد فیزیکی بویژه ناتوانی راهبردهای نئومحافظه کاران، سردمداران نظام سلطه را بر آن داشت فاز سخت افزاری را به عرصه نرم افزاری تبدیل کنند تا از این رهگذر شکستهای پی در پی خویش را بتوانند جبران نمایند.

تهدیدهای سخت افزارانه علیه ایران طرفدارانی در واشنگتن دارد که همواره با تشدید فشارها بر تصمیم گیرندگان، تلاش می کنند آنها را به تعجیل در اتخاذ مشی نظامی علیه ایران وادار کنند، ولی تبعات و عدم موفقیت در این عرصه، دولتمردان این کشور را در اتخاذ گزینه حمله به ایران با تردیدهای جدی مواجه کرده است.

در گذشته که موضوع تنش زدایی به عنوان یک راهبرد در سیاست خارجی آمریکا تعریف شده بود، مقامهای آمریکایی استراتژی حمله نظامی را علیه جمهوری اسلامی در دستور کار قرار داده بودند تا ثابت کنند در منظومه فکری نخبگان سیاسی این کشور، براندازی جمهوری اسلامی به عنوان یک راهبرد کلان و بنیانی مطرح است.

پر واضح است، هنگامی که ساز و کار مطرح شده، هدفهای آنها را با بن بست مواجه ساخت، شیوه جدید فعالیت در عرصه نرم افزاری علیه ایران را مبنای نظر قرار دادند تا از این رهگذر ناکامیهای گذشته را جبران کنند.

گفتنی است، روی کار آمدن اوباما به عنوان یک چهره دموکرات با شعار «تغییر»، این شائبه را در اذهان ایجاد نمود که اظهارات این چهره دموکرات فرصت مغتنمی است و فصل نوینی را در عرصه مناسبات بین المللی رقم خواهد زد. این در حالی است که تصریحهای بعدی رئیس جمهور فعلی آمریکا به تردیدها خاتمه بخشید و نقاب وی را کنار زد تا بار دیگر چهره منافقانه دولتمردان آمریکا بر ملا گردد.

جهت گیری اوباما در خصوص حوادث اخیر ایران، مصداق و تأیید این مدعاست، وی در اظهاراتی مداخله جویانه، از اغتشاشگران در ایران اعلام حمایت و پشتیبانی نموده و آنان را عدالت خواه نامیده است.

باید به سیاستمداران آمریکایی فهماند در شرایطی که با انجام مصاحبه های متعدد از مذاکره بدون پیش شرط با ایران سخن رانده اند، چگونه اکنون از اغتشاشگران در تهران پشتیبانی می کنند و آیا این رویکرد جز فریبکاری و دروغ پراکنی است؟

بدون تردید، جهان اسلام سیاستهای استثمارگران را در مناسبات جهانی به شکل عینی و میدانی آنالیز نموده اند و خروجی آن اتخاذ مشی دوگانه و فریبکارانه از سوی استعمار فرانو بوده است.

اکنون در اقصی نقاط جهان کسی تردیدی ندارد که نظام سلطه با اتخاذ ادبیاتی عوامفریبانه تلاش می کند ملتها را شیفته ایده های خویش نماید؛ هر چند پارادوکس رفتاری آنها به افشاگری علیه شان منجر گردیده است.به عبارت دیگر، تغییر در ادبیات گفتاری لزوماً به تغییر در رفتار منجر نمی گردد.

بنابراین، جبهه استکبار باید بداند حتی در بدو پیروزی انقلاب که مشکلات عدیده داخلی و خارجی کیان نظام را تهدید می کرد و موج عظیم مخالفتهای منطقه ای نیز مزید بر علت شده بود و مخالفان خارج نشین شرایط را مغتنم و فرصت را برای عملی کردن ایده های شیطانی خود مناسب دیدند، ایران اسلامی همچنان استوار و پا برجا ماند. اکنون بر اساس باور تحلیلگران غربی، توانمندیهای ایران در عرصه های مختلف، حیات خلوت آمریکا در منطقه خاورمیانه را بر اساس بیداری اسلامی به چالش کشیده و امکان عملی نمودن هر گونه نقشه شیطانی را از آنان سلب نموده است.

بنابراین، ملت یکپارچه ایران با وحدت کلمه و بصیرت ناشی از معرفت دینی که ثمره آن دشمن شناسی و دشمن ستیزی است، همواره در برابر مواضع دشمنان واکنش قاطع نشان داده و با الگوی وفاق ملی و استقامت و پایمردی، در پیروی از فرامین سکاندار نظام اسلامی جبهه استکبار را در دستیابی به هدفهایشان ناکام گذاشته است.

اما فارغ از برداشتها و تحلیلهای فوق، شخص اوباما به عنوان اتاق فرمان این آشوبها، با هر اراده و انگیزه ای چنین سخنانی را بر زبان رانده است، باید بداند جمهوری اسلامی در دفاع از منافع ملی و امنیت ملی خود مصمم است و به هیچ وجه تحت تأثیر تهدیدهای نظامی و اقتصادی قدرتهای بیگانه، از مواضع و اصول خود بر اساس سه اصل مهم عزت، حکمت و مصلحت عقب نشینی نخواهد کرد.
اغتشاشهای اخیر با رهنمودها و بیانات حکیمانه و وحدت بخش و اتمام حجت حضرت آیةا... خامنه ای پایان یافته و امنیت در ایران حاکم گردیده است. اکنون اراذل و اوباشی که برای ایجاد ناامنی در ایران، دوره های آموزشی را در خارج از کشور طی نموده بودند، اسیر قانون گشته و باید هزینه اقدامهای اربابان خارج نشین خویش را بپردازند.  
 
صدای عدالت:فرض اثبات تقلب در انتخابات بر اساس زمان رأی‌گیری

«فرض اثبات تقلب در انتخابات بر اساس زمان رأی‌گیری»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت به قلم سینا اسماعیلی است که در آن می‌خوانید؛ درآمد: با توجه به سخنان رهبر انقلاب در دیدار با نمایندگان نامزدها و تأکید روشن مقام مزبور بر رسیدگی دقیق به شکایت‌های نامزدها و همچنین با توجه به رویکرد شورای نگهبان در پیروی از این رهنمود متن زیر به منظور کمک به روشن شدن هر چه بیشتر ابهام‌ها و حرکت در بستر قانونی-مورد اشاره مقام رهبری- به عنوان یک فرض منطقی و قابل راست‌آزمایی نگاشته شده است. احراز درستی یا نادرستی فرض مزبور بر اساس قانون بر عهده شورای نگهبان است.

بنا بر اعلام سخنگوی شورای نگهبان در برنامه گفتگوی ویژه خبری احتمال تقلب در انتخابات اکنون دست‌‌کم در پنجاه شهر از سوی شورای نگهبان پذیرفته شده است که از نظر تعداد آراء بیش از سه میلیون رأی را تشکیل می‌دهند. تا این جا، روشن می‌شود که ادعای میرحسین در مورد تقلب در انتخابات نزدیک به واقعیت بوده است. اما آیا تقلب به موارد مورد اشاره شورای نگهبان محدود می‌گردد؟ پاسخ بی‌تردید مثبت نیست. به نظر می‌رسد شورای نگهبان می‌تواند با استفاده از روش‌های علمی تقلب سازمان‌دهی شده در انتخابات را کشف کند. یکی از راه‌های روشن شدن تقلب سازمان‌دهی شده در انتخابات توجه به نسبت میان تعداد افراد رأی‌دهنده در هر صندوق و مدت زمان انتخابات است.

برای نمونه، اگر مدت زمان صرف شده برای هر نفر رأی‌دهنده در یک صندوق 1 دقیقه و مدت زمان اخذ رأی 13 ساعت در نظر گرفته شود، آن گاه تعداد آرای هر صندوق نمی‌تواند از 780 رأی بیشتر شود (هر ساعت 60 دقیقه که ضرب در 13 ساعت می‌شود 780 دقیقه). حال اگر مدت مزبور برای هر نفر رأی‌دهنده به 30 ثانیه کاهش یابد تعداد آرای هر صندوق دو برابر گردیده و باز نمی‌تواند از 1560 رأی بیشتر گردد! حال آن که بررسی موردی صندوق‌های اخذ رأی در شهر ارومیه نشان می‌دهد دست‌کم 130 صندوق از 250 صندوق اخذ رأی در شهر مزبور (بخش مرکزی) بیش از تعداد مزبور رأی اخذ نموده است (بیشتر صندوق‌ها بالای 2000 رأی)! نکته جالب توجه این که در تمام 130 صندوق مورد بررسی آرای احمدی‌نژاد یا بیشتر از موسوی یا نزدیک به آن بوده است.

البته روش پیشنهادی در این نوشتار برای بررسی روش‌مند موضوع تقلب در انتخابات فرضیه‌ای بیش نیست و شاید توضیح بعدی از سوی مقام‌های مسوول در این باره رفع ابهام نماید. برای تأیید یا رد این گمانه‌زنی بهترین راه‌حل استفاده از یک روش مورد استفاده در تحقیقات جنایی است: بازسازی صحنه جرم و البته در زمینه مورد بحث بازسازی صحنه اخذ رأی و محاسبه زمان رأی‌گیری برای هر فرد! نتیجه به دست آمده قابل تعمیم به کل کشور خواهد بود.تجربه خود من نشان می‌دهد که در بهترین حالت امکان اخذ رأی بیش از 100 نفر در هر ساعت نیست.

در روز رأی‌گیری افرادی که جلوتر از من در صف بودند بیشتر از 300 نفر نبودند (عدد را به عمد بالا گرفتم در حالی که شاید عدد 200 هم زیاد باشد! اگر بیشتر می‌بودند به طور قطع جای دیگری را برای رأی دادن انتخاب می‌کردم که خلو‌تر باشد)، اما نزدیک به سه ساعت و نیم در صف بودم (از ساعت 12 تا 15:30). حال اگر تعداد افراد جلوتر از خودم را همان 300 نفر در نظر بگیرم هر نفر 42 ثانیه وقت لازم داشته است که بتواند رأی بدهد (سه ساعت و نیم می‌شود 210 دقیقه ضرب در 60 ثانیه که می‌شود 12600 ثانیه تقسیم بر 300 نفر مساوی با 42 ثانیه مدت زمان لازم برای هر رأی‌دهنده) که از میانگین 30 ثانیه نیز بیشتر است. برای اطمینان بیشتر با چند تن از دوستان در دیگر حوزه‌های رأی‌گیری موضوع را در میان گذاشتم. تجربه آنها نیز حکایت از تأیید فرضیه این نوشتار بود.

به شورای نگهبان پیشنهاد می‌شود برای رفع هر گونه ابهام- مورد تأکید مقام رهبری- و جلب اطمینان عمومی در زمینه نتیجه انتخابات-که بی‌تردید آثار مثبت آن بیش از همه متوجه نظام جمهوری اسلامی خواهد گردید- به راست‌آزمایی روش پیشنهادی بالا در حضور نمایندگان نامزدها اقدام نماید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها