آنچه میخوانید، صرفا تلاش ناچیزی است برای جبران این قصور؛ تلاشی برای معرفی موسسه به سوی فردا.
حسن سلمانی به عنوان بنیانگذار این موسسه غیردولتی، حرفهای گفتنی زیادی درباره کتاب و کتابخوانی در کشور دارد. آنچه میخوانید بخشی از گفتگوی مفصل ما با این فعال حوزه کتاب است.
آقای سلمانی چه شد که وارد عرصه فرهنگ شدید؟
من راهی را ارائه کردم که خودم رفته بودم. وقتی احساس کردم میتوانم با دوستانم دور هم جمع شویم و کاری کنیم، فکر کردم باید راهی را پیشنهاد کنم که قبلا طی کردهام.
و آن کار چه بود؟
مطالعه کتاب. وقتی دیدیم آشنا شدن با دنیای کتاب چقدر توی بزرگشدن دنیای ذهن آدم تأثیر دارد، این راه را پیش گرفتیم. حالا شاید کس دیگری ادعا بکند که بزرگشدن دنیای ذهن از طرق دیگر هم میتواند اتفاق بیفتد، اما این راهی بود که ما پیش گرفتیم.
خب چطور شکل گرفت و هدف اصلیاش چه بود؟
از پاییز 82 ، گروه هفت، هشت نفره از دوستانمان را جمع کردیم و در یک مدرسه غیرانتفاعی هر هفته جلسه داشتیم و یک کتاب را میخواندیم و دربارهاش صحبت میکردیم. مقارن با شروعِ کار هم چیزهایی به عنوان مرامنامه این پاتوق نوشتیم.
از سال قبلش با چند نفر از فعالان فرهنگی کشور مشورت کرده بودم. همه میگفتند این نوع کار، موفق نخواهد بود.
میتوانیم بگوییم برای سنین مختلف برنامههای کتابخوانی دارید. این جمله، شیوه کارتان را کامل میرساند؟
نه. ما سه گروه مخاطب تعریف کردیم. کودک، دانشآموزان دبیرستانی و گروههای سنی بالای دبیرستان. برای گروه سوم، کارگاههای مطالعاتی تعریف شده است .برای دبیرستانیها طرح هزارتوی کتاب را داریم. برای کودک هم کمیتههای تخصصی داریم و جلسات کتابخوانی.
بیشتر مردم و رسانههای ما معتقدند مردمان ما کتابخوان نیستند. این را قبول دارید؟
موافقم. مردم کتابخوانی نداریم، چون فرهنگ کتابخوانی وجود ندارد.
حرف شما خیلی کلی است. جمله فرهنگ کتابخوانی نداریم توی قوطی هر عطاری پیدا میشود. من از شما به عنوان کسی که نزدیک به 6 سال در حوزه ترویج کتابخوانی فعالیت مؤثر کرده، انتظار حرف عمیقتری دارم.
من خیلی محکم میگویم همین دلیلی که توی قوطی هر عطاری پیدا میشود مهمترین دلیل کتابنخواندن مردم است؛ البته شاید بقیه دلایل دیگری عنوان کنند. مثلا صنعت نشر، رسانه، کتابفروشیها و...
بچهها در به سوی فردا چه کتابهایی میخوانند؟ چقدر حق انتخاب دارند؟ مبنای فکری برای انتخاب کتابهایتان چیست؟
به طور کلی در همه بخشها و با درنظر گرفتن معیارهای خاصی، خود بچهها کتابها را انتخاب میکنند. شاید بتوان گفت مبنای انتخاب را کسانی تعریف میکنند که مؤثرین مجموعه هستند. در یک جمله ما به ذائقه بچهها بشدت وفاداریم.
شاید ذائقه بچهها خواهانِ کتابهای کممحتوا باشد. باز طبق ذائقه بچهها رفتار میکنید؟
ما سعی میکنیم به این ذائقه نزدیک بشویم. به هرحال ما روی کره مریخ که کار نمیکنیم. وقتی میفهمیم که یک نوجوان در دوره دبیرستان موضوع «الف» برایش مطلوب است حالا در سوژه «الف» میبینیم که 99 کتاب بد وجود دارد و در بازار هم هست. کتابهایی که شاید چندان مفید نباشد؛ ولی چون ذائقه فرد را مهم میدانیم، میرویم و درباره سوژه «الف»، اگر شده یک کتاب خوب پیدا کنیم.
گستره جغرافیایی فعالیتتان چطور است؟ تا جایی که میدانم در تهران هم فعالیتهای منظمی دارید.
بله. در شاهرود، تهران، گنبد، مینودشت، تربت حیدریه و مشهد شعبه داریم؛ البته اعضایی داریم که از شهرهای مختلف هستند. اغلبشان دانشجویانی هستند که در دوره دانشجویی با به سوی فردا آشنا شدهاند. خب این به گسترش شعباتمان هم کمک میکند.
اگر کسی متهمتان کند و بگوید شما یک عده جوان هستید که با عنوان بهسوی فردا دارید وقتگذرانی میکنید، چطور میخواهید دفاع کنید؟
حتی اگر ثابت شود که داریم جوانی یا وقتگذرانی میکنیم، میگویم بله، چه اشکالی دارد؟ به نظر من خیلی اتفاق قشنگی است که یک عده به بهانه کتاب دور هم جمع شوند؛ کسانی که کتاب خواندن و همدیگر را دوست داشته باشند. این برای من قابل دفاع است. از بس مسوولان کشورمان اینطور کارها را کارهای سطحی و مبتذل دیدهاند، وضع کتاب و کتابخوانی مملکتمان این است. ما بارها به این چیزها متهم شدهایم، اما امثال بهسوی فردا دارند فرهنگ این جامعه را میسازند.
ظاهراً کار شما همراه با ناکامیهایی هم بوده است؟
ناکامیهایمان را 2 بخش میکنم. یکی مربوط میشود به ویژگیهای کارِ مردمی. در مملکتِ ما فعالیتهای مردمی همیشه مورد سوءظن هستند. مردم همیشه میگویند پشت اینها کیست؟
برای باورپذیرشدن تلاش هم کردید؟
بله، بارها تلاش کردیم. متاسفانه دولت از لحاظ فکری و فرهنگی پذیرنده سازمان مردمی نیست، همینطور از لحاظ قانونی. از یکی از مدیران ارشد وزارت کشور شنیدم که میگفت ما خودمان هم نمیدانیم در عرصه تشکلات مردمی میخواهیم چهکار کنیم!
اوایل، با خانوادهها جلسه میگذاشتیم و میگفتیم بابا اینNGO چیز عجیب و غریبی نیست. بعضی میگفتند یک چیز استعماری صهیونیستی است! ما بهشان میگفتیم مگر خود شما جلسه قرآن ندارید؟ ما سازمانهای مردمیای داریم که غیردولتی، غیرسیاسی و غیرانتفاعی است. جلسه قرآن یعنی همین. خود مساجد یکجور ارگان غیردولتی است. سومین مشکل ما، مشکل مالی است. خب ما پول در نمیآوریم، اما باید هزینه کنیم.
مراکز دولتی و سازمانهای فرهنگی، از لحاظ فکری یا مالی به شما کمک کردهاند؟
بله، کمک بوده، اما مجبور شدهایم از خودمان خیلی خرج کنیم. از اعصابمان، وقتمان و حتی جیبمان هزینه کردهایم تا یک ارگان 200 هزارتومان کمکمان کند. یکبار در میان سازمانهای مردمی برگزیده شدیم. نامه زدند که فلان مبلغ به شما پرداخت میشود. ما هرچه منتظر شدیم چیزی به حسابمان واریز نشد. فقط نامهاش برایمان ارسال شد. یکی از سازمانهای فرهنگی کشور هم زمانی تصویب کرد 3 میلیون و 300 هزارتومان کمکمان کند. بنا بود از طریق تهران به حساب اداره کل استان واریز شود و بعد دست ما برسد. از آن رقم، فقط یک میلیونش نصیبمان شد. تازه با کلی رفت و آمد و بحث و جدل!
چقدر برای معرفی به سوی فردا تلاش کردید؟
خب کارهایی کردهایم. یادم است اطلاعات کاملی درباره بهسوی فردا برای روزنامههای مختلف فرستادم و نشانیمان را دادم. هیچکس از ما خبر نگرفت. همهچیز دولت است. بیشتر روزنامهها ترجیح میدهند درباره دولت بنویسند. چه کسی اهمیت میدهد که یک عده جوان دارند برای اندیشهورزی تلاش میکنند و غصه میخورند؟
آقای سلمانی! از اینکه وارد کار فرهنگی شدید، پشیمان نیستید؟
سید مرتضی آوینی جایی نوشته است: مجموع سیاستهای کشور، کار را به آنجا کشانده که نسل انقلاب در ادبیات و هنر احساس ناامنی میکنند. دلم میخواهد بگویم پشیمانم، اما فکر میکنم که نسل ما، مجبور است خودش برای خودش کاری کند.
ایمان مطهری منش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم