تکنوازی

تا ساعتی قبل روی اعصاب خط‌خطی‌ام راه می‌رفتند قطره‌های آبی که روی سینک ظرفشویی می‌کوبیدند و حالا میلیاردها قطره باران روی سقف شیروانی ضرب گرفته‌اند تا موسیقی آرام‌بخشی باشند برای خواب یک عصر به یاد ماندنی
کد خبر: ۲۶۰۶۷۵

حمیدرضا اقبالدوست

مرگ مغزی...

من می‌روم...
و خود را در تو جا می‌گذارم.
مراقبم باش بی من 
تنهایم...
آینه غربتم را گاه دستمال نمناکی بکش 
تا با هم روبه‌رو سخن بگوییم 
و گهگاه به یادم بیاور 
که دوست داشتم خنده‌هایت را 

***

با لبان من لبخند بزن.
 ما امتداد همیم 
جاری باش تا بهشت...

عطیه مشهدی

 پرنده باش

پرنده باش که جایت در این حوالی نیست
بیا بزن پر و بالی اگرچه بالی نیست
اگرچه باز شب است و هجوم خنجر و تیر
بپر عقاب بلندآشیان! ملالی نیست
بپر که راه کمی ‌مانده است تا خورشید
تو از سلاله نوری بیا مجالی نیست
هنوز چشم به راه تواند اهل زمین
شتاب کن که دگر وقت بی‌خیالی نیست
بخوان دوباره سرود حماسه‌سازت را
نگو نمانده سرودی نگو که حالی نیست
هنوز می‌شود از ساقی و خم و می‌گفت
به هر طریق بگو عشق را خیالی نیست

قاسم پهلوان

گل مصنوعی

با زیباترین گل‌ها به ملاقاتم بیا
اما یادت باشد
به گلفروش بسپار
بوی گل‌ها را در باغچه خودش نگه‌ دارد
اصلا برایم گل مصنوعی بیاور
و چند قطره از عطر خودت را
که در آن می‌پاشی
نه، نه، صبر کن!
لطفا همه اینها را فراموش کن!
خودت بیا!
فقط
زود!

داوود ملک زاده

مثل...

مثل آفتاب، گرم
مثل رود، مهربان
مثل آسمان، زلال
مثل خواب گل، لطیف
مثل ابر، نرم نرم
نه!
آفتاب و  رود و آسمان و ابر و گل شبیه توست
تو شبیه هیچ کس نیستی.

مژگان عباسلو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها