در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مبعلی هم مثل همه بازیکنان فوتبال دوست دارد که در اروپا بازی کند تواناییاش را هم دارد و انگار منتظر است تا روند اتفاقات به نفع او پیش برود.
از همه اینها که بگذریم میرسیم به زمانی که مبعلی با توپ گرد و رویای گل زدن آشنا شد و بعد رفته رفته در همین مسیر آنقدر پیش رفت که توانست به قلههای موفقیت دست پیدا کند.
خودش میگوید: از بچگی عاشق فوتبال بودم و همیشه با توپ فوتبال وقتم را میگذراندم و حتی شبها هم توپ فوتبال کنارم بود.
ما آن زمان ودر ایذه زندگی میکردیم و همیشه با بچههای همسایه فوتبال بازی میکردم. هوای گرم خوزستان به خصوص در تابستان باعث میشد که بچههای دیگر کمتر بازی کنند اما من حتی به تنهایی در حیاط خانهمان بازی میکردم. هیچ وقت از با توپ بودن سیر نمیشدم.
خاطره خوب مبعلی از آن دوران برمیگردد به این که: «ما خانهای را که در ایذه داشتیم، هنوز نفروختهایم. همیشه وقتی در حیاط خانه بازی میکردم، یک چیزی را میشکستم. گلدانهای مادرم را بارها و بارها شکستهام اما یکی از شیشههای اطاق را که شکسته بودم با چسب درست کرده بودیم که آن شیشه با همان وضعیت هنوز هم وجود دارد. الان هر وقت فرصت میشودو به ایذه میروم در حیاط خانهمان میایستم و به آن شیشه شکسته نگاه میکنم و یاد آن روزهای خوب و شیرین بچگی میافتم. روزهای خوبی بود اما حیف که گذشت و دیگر برنمیگردد.
او خاطرات زیادی از آن روزها دارد. خاطراتی که هر کدام شنیدنی است اما وقتی پای تعریف خاطره از بازیهای آن دوران به میان میآید. پاسخ او اینچنین است: «یادم میآید که برادر بزرگترم یک تیم داشت و وقتی 12 10 ساله بودم همیشه میخواستم با آنها بازی کنم، اما مرا بازی نمیدادند. چون میگفتند جثهام کوچک است و ممکن است صدمه ببینم. من همیشه پشت دروازه آنها مینشستم و هر وقت توپ بیرون میآمد، من توپ را شوت میزدم تا به زمین برگردد. بعدها وقتی مرا بازی دادند متوجه شدند که چقدر خوب بازی میکنم.»
یکی از نقاط قوت مبعلی قدرت ضربات او به توپ است، او شوتهای خوبی میزند و این شوتهای قوی هم دلایل خاص خودش را دارد، بخوانید: «وقتی کوچک بودم برادرم یک توپ بسکتبال داشت. من همیشه با آن توپ تمرین میکردم و با قدرت تمام توپ بسکتبال را شوت میکردم و چون آن توپ از توپ فوتبال سنگینتر است باعث شد پاهای من قوی شوندو وقتی با توپ فوتبال شوت میزنم قدرت آن زیاد شوند. من چون علاقه زیادی به فوتبال داشتم از هر فرصتی برای بازی کردن استفاده میکردم، فرقی هم نمیکرد توپ فوتبال باشد یا بسکتبال، فقط دوست داشتم بازی کنم و از این کار لذت میبردم.»
ورود به فوتبال باشگاهی اولین پله برای ترقی یک بازیکن است، مبعلی هم با ورود به فوتبال باشگاهی یواش یواش از پلههای موفقیت بالا رفت، او داستان ورودش به فوتبال حرفهای را این گونه روایت میکند: «باشگاه فولاد از بچههای اهوازی و شهرهای دیگر تست میگرفت که من هم در تست باشگاه شرکت کردم. البته مربی ما قبلا بازی مرا در کوچه و خیابان دیده بود. آن موقع من در تیم نوجوانان فولاد بازی میکردم، اما سال بعد از آن در تیمهای امید و حتی بزرگسالان هم بازی کردم. جثه من خیلی کوچک بود و خوب یادم هست که لباس تیم برایم خیلی بزرگ میشد و به همین دلیل همیشه لباسهای تیم به تن گریه میکرد.
وقتی از او میپرسم ایمان مبعلی در فوتبال به حقی که باید رسیده یا نه؟ این جواب را میدهد: «من در تیم ملی هیچ وقت فرصتی برای نشان دادن خودم پیدا نکردم. من با فولاد خوزستان و الشباب امارات قهرمان ایران و امارات شدم و در امارات به عنوان بهترین بازیکن خارجی انتخاب شدم، اما در تیم ملی جایی نداشتم. اگر در تیم ملی به من فرصت داده میشد. شرایطم خیلی فرق میکرد اما مربیان تیم ملی هر کسی که بوده هیچ وقت 3 بازی پشت سر هم مرا در ترکیب اصلی تیم قرار نداد. به نظر خودم حقم نبود که چنین رفتاری با من بشنود و باید من هم فرصتی برای ارائه تواناییهایم پیدا میکردم.»
مبعلی اعتقاد دارد با حضور در تیم ملی میتوانست موفقتر باشد، می گویید چطور، حرفهایش را بخوانید: «نمیتوانم بگویم کجا بودم، اما مطمئن هستم اگر 12 10 تا بازی پشت سر هم برای تیم ملی انجام میدادم، مرد سال فوتبال آسیا میشدم، ولی متاسفانه هیچ وقت توسط مربیان تیم ملی دیده نشدم.
اینجاست که همان بحث همیشگی وسط میآید، اینکه تکل مبعلی روی پای علی دایی، باعث شد در زمان برانکو به تیم ملی دعوت نشود. از او میپرسم و بعد از آن هم علی دایی تو را به تیم ملی دعوت نکرد. واقعا آن تکل اینقدر برای تو عواقب داشت؟، پاسخ میدهد: فکر نکند اینطوری که میگویند، باشد. به هرحال در فوتبال از این اتفاقات میافتد و بعد از بازی همهچیز فراموش میشود. من آن موضوع را همان موقع فراموش کردم و فکر میکنم دایی هم همان موقع همهچیز را فراموش کرد. خیلیها این مساله را میگویند اما خودم هنوز به جواب این سوال نرسیدهام که چرا به تیم ملی دعوت نمیشوم. واقعا نمیدانم چرا این سالها از تیم ملی دور ماندهام.
او به صعود تیم ملی به جامجهانی امیدوار است. حالا باید در خانه تیم کره جنوبی ببریم. شاید سخت باشد اما در فوتبال هر لحظه ممکن است هر اتفاقی رخ دهد. در حال حاضر ما باید تلاش کنیم حریفانمان را شکست دهیم و منتظر باشیم که دیگر رقیبان ما نتایج دلخواه ما را بگیرند. به هر حال ما شانس صعود داریم اما باید تلاش کنیم تا از بازی فردا نهایت امتیاز را بگیریم.
باید به آینده امیدوار باشیم و تا لحظه آخر با انگیزه بالا تلاش کنیم و امیدمان را از دست ندهیم.
مهدی نوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: