در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خانم وکیلی! یک راست برویم سر اصل قصه. صدای شما، خاطره کودکیهای دیروز خیلی از مادران و تجسم تخیلات خیلی از کودکان امروز است. این همه عشق به قصهگویی برای کودکان از کجا آغاز شد؟
از خود کودکان! از شیرینیای که فقط مخصوص دنیای خود آنهاست و بس. 37 سال پیش بود که تهیهکنندگی برنامه خردسالان به من پیشنهاد شد، البته قبل از آن هم برای نوجوانان برنامه اجرا میکردم، اما همیشه دنیای کودکی را بیشتر دوست داشتم. من در دنیای کودکان راحتتر زندگی میکنم؛ یک دنیای ساده و صمیمی، دنیایی که اگر اشتباهی هم در آن هست بچهها خودشان قبل از هر کسی از آن حرف میزنند و اگر کارخوبی انجام میدهند خودشان بیشتر از همه ذوق میکنند... بچهها به من انرژی میدهند. شاید همه چیز از همین جا شروع شد.
و چطور شد که برای ورود به این دنیای دوست داشتنی، قصهگویی را انتخاب کردید؟
بچهها با شنیدن قصه آرام میشوند. قصه گفتن همانقدر که بچهها را از بدیها دور میکند آنها را به خوب بودن، دوست داشتن و دوستی نزدیکتر میکند. قصه نزدیکترین راه برای زنده کردن محبت و صداقت در وجود آنهاست. به نظر شما راه بهتری برای ورود به دنیای به این زیبایی وجود دارد؟
«راه ورود به دنیای کودکی!» تعبیر فوق العادهای که بسیاری از مادران جوان ما براحتی از کنار آن میگذرند...
برای اینکه کودکان زبان ما بزرگترها را بهتر بفهمند باید راهی به دنیای آنها پیدا کنیم، راهی که سالهای زیادی است قصه گفتن براحتی آن را پیش پای ما باز کرده، آن هم بسادگی زبان کودکان و حتی با بازی کردنهایشان. از طرف دیگر ما برای بچهها قصه تعریف میکنیم تا آنها را حتی قبل از اینکه خواندن و نوشتن یاد بگیرند به کتاب خواندن عادت بدهیم. بچهها باید با کتاب انس بگیرند و این علاقه با همان قصههای دوران کودکی در وجود آنها زنده میشود و به نظر من این چیزی نیست که مادران جوان بتوانند از کنار آن ساده و بیتفاوت عبور کنند!
یک مشکل دیگر هم هست، بچههای امروز بیشتر علاقه دارند پای تلویزیون بشینند و برنامههای تلویزیون را ببینند تا قصه بشنوند! فکر میکنید این ضعف در توان قصهگویی ماست یا تغییر روحیات بچهها؟
هدف آموزش به آنهاست حالا چه از طریق دیدن برنامه کودکان، چه از طریق شنیدن قصه؛ اما نکته اینجاست همانطور که گفتم قصه راهی است برای خو گرفتن بچهها به کتابخوانی و مهمتر اینکه قصه در حقیقت تخیل کودکان را پرورش میدهد. کودک باید شنیدههایش را در ذهن خودش تجسم کند و این یعنی پرورش توان ذهنی او. اما مرحله بعد ویژگی آموزشی قصه است. مثلا با قصهگویی ما خیال داریم به بچهها به زبان ساده یاد بدهیم در را برای بیگانه باز نکنند یا دروغگویی خوب نیست، خب اگر قرار باشد قصهای طولانی انتخاب کنیم و مدام بین آن، او را نصیحت کنیم طبیعی است که کودک خسته میشود حالا فرقی نمیکند که قصه را حضوری برای او بگوییم یا پای رادیو یا تلویزیون نشسته باشد. بنابراین به نظر من یکی از راههای جذب بچهها استفاده از روشهای مناسب قصهگویی است و اصلا موضوع تغییر روحیات آنها درمیان نیست.
و این راه مناسب قصهگویی است؟
تجربه به من ثابت کرده که بهترین روش قصهگویی وارد کردن کودکان درون قصه است. در این روش خود بچهها هستند که با ما همراه میشوند. مثلاً من به بچهها میگویم: بچهها امروز قرار است یک قصه درباره کلاغ و موش و مورچه برای شما تعریف کنم و شما باید به من کمک کنید. بعد من قصهگو میشوم و جملههای کتاب را برای بچهها میخوانم: <کلاغ گفت قار قار من این پنیر رو دوست دارم> بعد نوبت به بچهای که خواسته کلاغ باشد میرسد؛ او باید جمله را تکرار کند، یک بار، دوبار و گاهی چند بار تا بالاخره جمله را میگوید و چون سواد خواندن و نوشتن ندارد، وقتی میتواند جمله را کامل بگوید احساس میکند این قصه را خودش تعریف میکند یا حداقل در خلق داستان نقش دارد و به این ترتیب به قصه علاقهمند میشود و مهمتر اینکه تاکید این کلام در ذهنش بیشتر میشود. در ضمن ارتباط ما هم با بچه ارتباطی یک طرفه و خستهکننده نیست. البته با این حال نباید فراموش کنیم که بچهها خیلی زود خسته میشوند بنابراین بیشتر از 10 یا 15دقیقه نباید قصه را طولانی کرد. من فکر میکنم اگر مربیهای مهد کودکها و مادران هم همین روش را پیاده کنند نتیجه بهتری میبینند.
اما متاسفانه این روزها خیلی از مادرها فرصتی برای قصه گفتن به کودکانشان پیدا نمیکنند؟
اول اینکه مهم قصه شنیدن است حالا فرقی نمیکند قصه را پدر بگوید یا مادر. پس میبینید که میشود با تقسیم کار، 10 دقیقه قصه گفتن را هم در برنامههای روزانه جا داد. اما نکتهای که پدر و مادرها نباید فراموش کنند این است که بچهها به سرعت بزرگ میشوند، خیلی سریعتر از تصور آنها. یعنی در چشم برهم زدنی زمان کودکی آنها سپری میشود در صورتی که کار همیشه هست حتی وقتی که فرزندمان کاملا بزرگ شدهاند و خیلی کمتر به مراقبتهای ما نیاز دارند. این یعنی یادآوری این نکته که همیشه اول زندگی و فرزندان و بعد کار.
خانم وکیلی! فکر میکنم کار شما هم از آن دست کارهایی است که باید برای آن وقت زیادی صرف کنید بخصوص اینکه شما به کارتان علاقه هم دارید. برنامه فشرده کاری در تمام این سالها مانع از رسیدگیهای شما به همسر و فرزندانتان نشده؟
خوشبختانه من و همسرم با هم همکار هستیم، بنابراین طبیعی است که همسرم شرایط کاری من را بهتر درک میکند. شاید به خاطر همین هم بوده که تا به حال از این نظر در زندگی به مشکل خاصی برنخوردم. البته این را هم باید بگویم که من هیچ وقت از این مساله سوءاستفاده نکردم یعنی همیشه برنامهریزی داشتم و اولویتم در زندگی همسر و فرزندانم بودند و بعد از آنها کار بیرون از خانه. مثلا اگر قرار بود ناهاری را آماده کنم صبح زودتر بیدار میشدم و ساعت 8 صبح غذای من آماده بود چون میدانستم که همسرم خانه است و ظهر باید ناهار بخورد. بنابراین همه کارهای خانه را انجام میدادم و بعد میآمدم اداره و خیالم راحت بود که در خانه هیچ مشکلی ندارم. همینطور وقتی که دخترم به دنیا آمد مهمترین بخش زندگی من رسیدگی به کارهای او بود بعد کار بیرون از خانه. من وقت را بیهوده نمیگذراندم یعنی وقتی که کاری داشتم در اداره بودم و به محض اینکه کار به نتیجه میرسید به همسر و فرزندم میپرداختم. خلاصه اینکه هر لحظه از زندگی برای من مفید بوده و سعی کردم با برنامهریزی چیزی یا کسی را فدای دیگری نکنم. یعنی نه شوهرم را فراموش کردم، نه فرزندم را و نه اداره، همکاران و حتی فامیل را و به همه اینها رسیدم.
از صحبتهای شما میشود این طور حدس زد که تنها یک فرزند دارید؟
خیر. من 3 دختر دارم که دو تا از آنها ازدواج کردهاند. در ضمن مادربزرگ هم هستم، مادربزرگ 2نوه دوستداشتنی یکی7 ساله و دیگری13 ساله.
به این ترتیب اوج حضور شما در رادیو باید با دوران کودکی فرزندانتان همزمان باشد. خود شما فرصت پیدا میکردید برای دخترها قصه بگویید؟!
جذابترین لحظات زندگی من زمانی بود که برای بچه قصه میگفتم، مگر میشد وقتی برای این کار صرف نکرد!! گفتم که من از تمام وقتم استفاده میکردم بنابراین همیشه آنقدر وقت داشتم که برای بچهها قصه بخوانم. خوب یادم هست کتاب را برمیداشتم و از روی کتاب برای دخترها داستان را میخواندم البته با تاکید روی نقاشیها. یک بار، دوبار، سه بار... خلاصه آنقدر میخواندم تا بچهها داستان را حفظ میشدند؛ حالا نوبت آنها بود که با دیدن عکسها قصه را برای من تعریف کنند!
و نتیجهای که این روش روی دخترتان گذاشت؟
نتیجه اینکه حالا بهترین دوست آنها کتاب است. هر سه عادت کردهاند که حتی اگر کوچکترین مشکلی برایشان پیش آمد قبل از هر چیز سراغ کتابخانه بروند و از کتاب کمک بگیرند.
خانم وکیلی! شما فکر میکنید این روزها با مدرن شدن جامعه و آمدن بازیهای کامپیوتری به خانهها، واقعا هنوز هم میتوان رابطه بچهها را با کتاب و قصه حفظ کرد؟
البته که میتوان! ما هم باید از همان اصطلاحات و قهرمانها استفاده کنیم، اما با بازآفرینی شکلی و نه مفهمومیآنها. با استفاده درست و به جا از ادبیات و فرهنگ کهن سرزمین خودمان. مثلاً طبیعی است که من نمیتوانم با بچه زیر 6 سال درباره رستم و شاهنامه صحبت کنم. اما به او این طور میگویم که: یک نفر که خیلی زور داشت، یک شیر جنگل و... این خیلی راحتتر در ذهنش مینشیند و بعد کمکم وقتی بزرگتر شد آن کسی که خیلی زور داشت میشود رستم شاهنامه. الان یکی از محبوبترین قصههای نوه 7 ساله من قصه رستم شاهنامه است. من به مرور زمان ذهن او را با شناخت یک اسطوره ملی آشنا کردم و او در وقت مناسب آن را پذیرفت و با آن ارتباط برقرار کرد.
خیلی از مادرها واقعا علاقهمند هستند که برای بچهها وقت بگذارند و آنها را با دنیای قصه و کتاب آشنا کنند، اما نمیدانند در مقابل جذابیتهای ظاهری انیمیشن و بازیهای کامپیوتری واقعا باید چه کار کنند؟
من فکر میکنم این یک زنگ خطر جدی است. خود من هم همین مشکل را با نوهام دارم. بدترین خطر این بازیهای کامپیوتری بیتحرکی بچههاست و در کنار آن وقتی که از آنها میگیرند. بچهها گاهی ساعتها پای یک بازی کامپیوتری مینشینند بدون اینکه چیزی بخورند یا حرکتی داشته باشند و نتیجه هم این شده که آنها ورزش را فراموش کردهاند! اما خود من تنها کاری که توانستم برای نوهام انجام بدهم این بود که صندلی جلوی تلویزیون را برداشتم. طوری که برای بازی کردن الان چارهای ندارد جز اینکه بایستد. همین ایستادن باعث شده که ناخودآگاه همراه با بازی خودش هم تحرک داشته باشد بنابراین زودتر خسته میشود و راحتتر از بازی دست میکشد.
و حرف آخر اینکه...
ما نباید فراموش کنیم که هرچقدر هم که بچهها پای کامپیوتر و تلویزیون بنشینند باز هم باید با نوازش مادر و قصه بخوابند. پدر و مادرها هرگز نباید فکر کنند که بچهها به قصه نیاز ندارند.
از فواید قصه گفتن بیشتر بدانیم
ــ قصهگویی روش مناسبی برای ایجاد خلاقیت در کودکان است، روشی که به آنها کمک میکند در مقابل رسانههای جدید تنها گیرنده اطلاعات بمباران شده نباشند، بلکه بتوانند خلاقیت خود را تقویت کنند.
ــ قصهگویی میتواند قدرت تجزیه و تحلیل بچهها را بالا ببرد تا آنها به اطلاعاتی که رسانهها در اختیارشان قرار میدهند بیشتر فکر کنند و همه آن مطالب را قبول نکنند.
ــ میتوانید با شیوههایی از قبیل نوشتن اسم اشیا یا افراد یا موجودات روی کاغذهای کوچک از بچهها بخواهید که در مورد آن قصه بگویند و به این ترتیب بچهها را به خلاق بودن تشویق کنید.
آزاده تنها
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: