گفتگو با جمی فوکس و رابرت داونی جونیور، بازیگران فیلم «تکنواز»

ابر قهرمان ‌رنگین ‌پوست ‌هم‌ دیدهای؟

جمی فوکس و رابرت داونی جونیور در «تکنواز» با یکدیگر همبازی شده‌اند. این درام شرح حال‌گونه یکی از فیلم‌های غیرمتعارف تابستان امسال است که نام جو رایت را به عنوان کارگردان بر خود دارد. فیلم قصه واقعی ناتاینل آیرز (با بازی فوکس) را تعریف می‌کند که نوازنده‌ای مستعد اما بی‌خانمان است. او آرزو دارد که در کنسرتهای والت‌دیزنی حضور داشته باشد.
کد خبر: ۲۵۹۵۸۱

آشنایی اتفاقی او با استیو لوپز روزنامه‌نگار لس‌آنجلسی (با بازی داونی جونیور) زندگی وی را تغییر می‌دهد. لوپز قصه زندگی آیرز را به صورت پاورقی در روزنامه چاپ می‌کند و توجه عموم مردم به وی جلب می‌شود. فیلم براساس قصه کتاب لوپز ساخته شده است.

فوکس و داونی جونیور برای ایفای بهتر نقش‌های خود کارهای مختلفی انجام دادند که در گفتگوی مشترک خود درباره‌شان صحبت می‌کنند. فوکس چند سال قبل برای درام موزیکال «رمی» جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت. داونی جونیور هم پس از مدتی رکود در فعالیت‌های سینمایی، سال گذشته با اکشن ابرقهرمانانه و کمیک استریپ «مرد آهنی» دوباره به یکی از چهره‌های مطرح روز سینما تبدیل شد.

خبرگزاری آسوشیتدپرس برای گفتگوهای خود در ارتباط با «تکنواز» این دو بازیگر را در کنار هم قرار داد و پرسش‌های خود را به صورت همزمان از هر دوی آنها مطرح کرد. به دلیل طولانی شدن گفتگو، بخش‌هایی از آن ترجمه نشده است. سوالی که منتقدان سینمایی در ارتباط با «تکنواز» مطرح می‌کنند، این است که آیا این فیلم در دور رقابت‌های اسکاری در رشته‌های اصلی این مراسم، نامزد دریافت جایزه می‌شود یا خیر؟

جمی، تو توانایی فرو رفتن در قالب کاراکترها و شخصیت‌های متفاوت را داری و این نکته را در فیلم‌های قبلی خود نشان داده‌ای. این اتفاق چگونه رخ می‌‌دهد؟

جمی فوکس: مهم‌ترین نکته این است که در چنین شرایطی، تو می‌خواهی در جایگاه آن آدم‌ها قرار بگیری و به آن شخص تبدیل شوی. برای فیلم «تکنواز» من این امکان را داشتم که از فاصله‌ای دور آنتونی آیرز را ببینم و بدون این که او را ملاقات کنم به تماشای نوع رفتار و کارهایش بنشینم. گاهی اوقات وقتی مردم ما را ملاقات می‌کنند، یا می‌کوشند بهترین رفتار را در مقابل ما داشته باشند و یا این که به هرحال، نوع رفتارشان تغییر می‌کند. به همین دلیل، سعی نکردم به آیرز نزدیک شوم. می‌خواستم او خودش باشد و به صورت طبیعی آن کارهایی را بکند که همیشه انجام می‌دهد. تلاشم این بود که او را به همان صورتی که هست ببینم تا بتوانم «او» را در جلوی دوربین بازی کنم. او چگونه سفارش غذا می‌دهد، با مردم چگونه حرف می‌زند و برخورد می‌کند. اینها نکات بسیار مهمی هستند. تو در عرض 10 دقیقه، چهار وجه متفاوت و متضاد را از یک شخصیت می‌بینی. اینها همان چیزهای طبیعی بود که می‌خواستم با تماشا کردن از دور به او، متوجه شوم. آیرز که نمی‌دانست من از یک فاصله مشغول نگاه کردن به او هستم، رفتار طبیعی خودش را داشت و دست به کارها و رفتارهای متفاوتی می‌زد. این مساله کمک خیلی زیادی به من در مقام یک بازیگر کرد. علتش هم این است که می‌خواستم کاراکتر مورد نظر را تا حد امکان طبیعی و واقعی بازی کنم. برای بازی در این نقش کمی وزن کم کردم، موهایم را رنگ کردم (می‌خندد) و وقتی جلوی دوربین قرار گرفتم، احساس کردم حالا می‌توانم خود او باشم. آن روزها اگر موبایل مرا می‌دیدید، متوجه می‌شدید که چقدر فیلم از او به صورت مخفی گرفته‌ام!

در این حالت، بازی در این نقش برای تو راحت شد؟

جمی فوکس: می‌دانی، در کل هنگام بازی در این نقش مقداری وحشت داشتم. علتش هم این بود که باید نقش آدمی شیزوفرنیک (روان‌گسیخته) را بازی می‌کردم. واقعیت این است که ما آرتیست هستیم و به کمک ذهن و قوه تخیل خود به مکان‌های مختلفی سرکشی می‌کنیم.

در مورد بازیگران دیگر نمی‌دانم، ولی من خودم هنگام ایفای یک نقش این‌گونه فکر می‌کنم که باید روحیات درونی کاراکتر مورد نظر را بخوبی درک کرد. احساس شخصی خودم این است که وقتی تو عقلت را از دست می‌دهی، همه‌چیز را از دست داده‌ای. به همین دلیل، برای قبول بازی در این فیلم کمی شک داشتم و می‌ترسیدم، ولی وقتی همکاری با پروژه را قبول کردم، می‌دانستم که مجبورم خود را کاملا درگیر آن کنم. احساس کردم اگر زیاد به این موضوع فکر کنم، کار خراب می‌شود، بنابراین تصمیم گرفتم بسرعت وارد دنیای آن شوم و زیاد درباره‌اش فکر نکنم. یک جورهایی سعی کردم این شخصیت را احساس و واقعا فکر کنم که خود او هستم. برای این کار، از یک سو تلاش کردم روحیات درونی او را کشف کنم و از سوی دیگر تلاشم این بود که از نظر ظاهری مثل او رفتار کنم. وقتی موضوع را در ذهنم حل کردم، کار روی این شخصیت راحت‌تر شد. به خودم گفتم: «باشد! من این آدم هستم.» و بقیه مسائل در ادامه حل شد.

رابرت، تو وقتی می‌خواستی کاراکتر خودت را در فیلم بازی کنی، در رابطه با او چه فکر می‌کردی و تصمیم داشتی چه‌کار کنی؟

رابرت داونی جونیور: خب، طبیعی است که قبل از هرچیز باید به شناخت درستی از او برسم. نکته اصلی این بود که من چگونه می‌خواهم نسبت به او واکنش نشان بدهم. استیو لوپز به من گفت ایرادی ندارد با او مصاحبه کنم تا شخصیتش را بهتر بشناسم و درک کنم. بعکس جمی، برای من خیلی مهم نبود از یک فاصله دور با او ارتباط برقرار کنم یا از یک فاصله نزدیک. خیلی راحت به دیدنش رفتم و با هم حرف زدیم. او می‌خواست به من بگوید که برای بازی کردن در نقش او، باید خیلی مراقب و دقیق باشیم.

اما این موضوع هربار متفاوت‌تر از دفعه قبل بود. می‌دانستم که مهارت‌های تکنیکی و درجه اختلاف بر دوش جمی بود و من باید آن را مشاهده و گزارش می‌کردم. در این وضعیت من حالت یک تماشاچی را داشتم و جو رایت گفته بود که این نکته خیلی مهم است که در صحنه‌های بعدی من هیچ کاری انجام ندهم و بیشتر شنونده باشم. نوع کاراکتر من در فیلم ایجاب می‌کرد که این‌گونه باشم. این نوع اجرا، چالش‌های خاص خودش را داشت و می‌باید با آنها کنار می‌آمدم. برای خودم یک دوجین فکر و ایده داشتم. این ایده‌ها هم مربوط به وضعیت ظاهری‌ام می‌شد و هم مربوط به روحیات و درون من. در اولین روز حضور سر صحنه فیلمبرداری موهای سرم را کوتاه کردند و آن‌وقت بود که احساس کردم در قالب آن شخصیت قرار گرفته‌ام.

بدون هیچ تمرینی سر صحنه فیلمبرداری ظاهر می‌شدید؟

داونی جونیور: خیر. ما قبل از شروع فیلمبرداری به مدت 3 هفته به صورت دسته‌جمعی، روخوانی و تمرین داشتیم، این تمرین و روخوانی کمک زیادی به همه ما کرد تا سر صحنه راحت‌تر باشیم. این روزها خیلی از فیلم‌ها پس از یک تمرین خوب جلوی دوربین می‌روند و این بهتر است. سر صحنه استرس نداشتیم و می‌دانستیم قرار است چه کنیم. کارگردان فیلم کمک خیلی زیادی به ما کرد و چشم ما را به روی نوع تازه‌ای از بازیگری باز کرد. هم من و هم جمی، از کار خودمان در فیلم راضی هستیم، تجربه این نوع کار برای ما خارق‌العاده بود.

فوکس: تجربه خیلی خوبی بود. تمرین‌هایی که داشتیم کمک می‌کرد تا سر صحنه فیلمبرداری بدانیم داریم چه کار می‌کنیم و این باعث می‌شد تا بکوشیم آن را بهتر و حتی به صورت متفاوتی کار کنیم. تمرین و روخوانی ما در محیط‌های مختلفی انجام می‌شد و بین تمرین‌ها به گشت و گذار می‌رفتیم. این گشت و گذارها هم خیلی خوب بود و به نفع دید کلی فیلم بود. احساس می‌کنم این تمرین‌ها قوه‌خلاقه همه ما را تقویت می‌کرد.

به نظر می‌رسد آیرز وقتی موسیقی‌اش را می‌نوازد، به نوعی وارد یک دنیای جدید شده و تغییر شکل و روحیه می‌دهد. به عنوان یک نوازنده، بازیگر یا هر هنرمند دیگری، آیا هیچ‌وقت چنین لحظه‌ای را تجربه کرده‌ای؟ با این حالت همراه می‌شوی؟

فوکس: حقیقتا احساس می‌کردم از خیلی نظرها خود ناتانیل هستم و به همین دلیل به بازاریابم زنگ زدم و برایش توضیح دادم که چرا ناتانیل دست به آن کارها می‌زند. شما وقتی از بیرون به این کاراکتر نگاه می‌کنید، این‌طور به نظر می‌رسد که او دیوانه است.

بازی‌ در ‌نقش آدم‌های واقعی این حسن را دارد که تو می‌توانی از ‌تجربیات آنها‌‌ بهره‌‌بگیری و تلاش ‌کنی‌ تا زندگی بهتری‌ داشته باشی

اما باورم این است که موسیقی باعث آرامش وی می‌شود. این همان چیزی است که باعث آرامش و تسکین او می‌شود؛ زیرا موسیقی او را کاملا به دنیای متفاوتی می‌برد. به عنوان یک نوازنده، من هم با مسائل و مشکلات زندگی راحت‌تر کنار می‌آیم. خیلی وقت‌ها شرایط و زمان آن چیزی نیست که شما می‌خواهید. در این حالت وقتی چیزی می‌نوازید یا موسیقی گوش می‌کنید، می‌بینید که چقدر روی شما تاثیر می‌گذارد و روحیه‌‌تان را عوض می‌کند. این کاری است که من انجام می‌دهم و می‌دانم که ناتانیل هم همین کار را می‌کند.

جمی، هنگام فیلمبرداری در مرکز شهر لس‌آنجلس چه فکر می‌کردی؟ آیا این محل را دوست داری؟

فوکس: نه آن‌قدر که جو رایت آنجا را دوست دارد. این علاقه او به مرکز شهر لس‌آنجلس برای همه ما جالب بود. خب، او از انگلستان به آمریکا آمده بود. من و رابرت (داونی جونیور)‌ از یکدیگر می‌پرسیدیم ما واقعا در این محل قرار است چه کاری انجام دهیم؟ مساله اصلی همراه و یکیشدن با آن آدم‌های معمولی بود که در این مکان حضور داشتند و در حال زندگی طبیعی خود بودند. اوایل کار نمی‌دانستم من هم می‌خواهم مثل یکی از آنها باشم یا خیر، اما کم‌کم آنها را شناختم و داستان‌های آنها را شنیدم. شنیدن این داستان‌ها باعث شد تا به آنها نزدیک‌تر شوم و یک جورهایی با آنان احساس همراهی و همدردی کنم. این نکته مرا وادار کرد که به این آدم‌ها و مرکز شهر لس‌آنجلس، از دید دیگری نگاه کنم. ما همیشه در پشت درهای بسته هالیوود زندگی می‌کنیم و هیچ‌وقت فکر نمی‌کنیم روزی با احساسات و تفکرات جدید آشنا شویم، اما این تفکرات و احساسات جدید، کل دیدگاه‌های شما را به چالش می‌کشند، حضور در مرکز شهر لس‌آنجلس واقعا نوعی کشف و شهود بود و این برای من خیلی بزرگ و عظیم بود. به همین دلیل، در دوران فیلمبرداری لذت خیلی زیادی از این کار بردم.

نشستن در کنار آقای آیرز و رد و بدل کردن ایده‌ها و دیدگاه‌ها چگونه بود؟ آیا برای او چیزی هم نواختید؟

فوکس: دیدار رودرروی من با او پس از پایان فیلمبرداری بود. برایش پیانو زدم و او هم همین کار را انجام داد. مثل یک دوست با یکدیگر صحبت کردیم. سعی می‌کردم بیشتر شنونده باشم و او حرف بزند. می‌خواستم ببینم تلقی‌ای که از او پیدا کرده‌ام، درست بوده است یا خیر. با او درباره ترسم از بازی در نقش کسی مثل وی صحبت کردم. برای آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار، زندگی عادی متفاوت از بقیه مردم است و هنگام بازی در نقش این نوع آدم‌ها، باید کاملا متوجه این موضوع باشی. در «تکنواز» باید نقش کسی را بازی می‌کردم که زندگی‌اش فراز و نشیب خیلی زیادی داشته و باید برای اثبات توانایی‌های خود تلاش فراوانی می‌کرد. بیماری، بی‌خانمانی، ناامیدی و سفرهای مکرر از نقطه‌ای به نقطه دیگر، زندگی او را در وضعیت خاصی قرار داده بود. این کاراکتر چالش‌های فراوانی با خودش داشت.

رابرت، تو از بازی در این فیلم چه تجربه‌ای کسب کردی؟

داونی جونیور: بازی در نقش آدم‌های واقعی این حسن را دارد که تو می‌توانی از تجربیات آنها بهره‌ بگیری و تلاش کنی تا زندگی بهتری داشته باشی. در طول کار، ضمن آن که سعی داشتم کاراکتر خودم را بهتر بشناسم (تا بتوانم او را به شکل بهتری روی پرده به تصویر بکشم)‌ بین خودم و او مقایسه‌هایی هم می‌کردم و می‌گفتم اگر جای او بودم، چه می‌کردم؟ فیلم‌های سینمایی این حسن را دارند که همه ما را با واقعیت‌های مختلف زندگی آشنا می‌کنند.

بازی در این نوع فیلم را بیشتر دوست داری یا کاری مثل «مرد آهنی» را؟

داونی جونیور: هر فیلمی حال و هوای خودش را دارد. سینما به انواع و اقسام فیلم‌ها نیاز دارد. تماشاچی بعضی وقت‌ها دوست دارد یک قصه رئالیستی را روی پرده تماشا کند و گاهی اوقات فقط می‌خواهد سرگرم شود و تفریح کند. پس هر دو نوع فیلم باید ساخته شود تا پاسخگوی نیازهای روحی و روانی تماشاگران خود باشد.

جمی، تو کار تازه چه داری؟

فوکس: بازی در «شهروند طرفدار قانون» را تمام کرده‌ام که حال و هوایی اجتماعی و درام دارد. قرارداد بازی در 4 فیلم را هم امضا کرده‌ام که هنوز معلوم نیست فیلمبرداری کدام‌یک زودتر شروع خواهد شد. این فیلم‌ها عبارتند از: «قدرت داف»، «خون روی برگ‌ها»، «جنایت زبرا» و «کنترل تخریب.» حال و هوای این فیلم‌ها از یکدیگر متفاوت است و نقش من در آنها شبیه یکدیگر نیست.

تو نمی‌خواهی مثل رابرت در فیلم‌های کمیک استریپی و ابرقهرمانانه بازی کنی؟

فوکس: هنوز پیشنهادی در این ارتباط دریافت نکرده‌ام. نمی‌دانم آیا در قصه‌های کمیک استریپی، هیچ ابرقهرمان رنگین‌پوستی وجود دارد؟! اگر پیدا کردید، مرا هم خبر کنید.

مترجم : کیکاووس زیاری
منبع: آسوشیتدپرس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها