در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من در جوانی و زمانی که به تازگی تولد 20 سالگیام را جشن گرفته بودم بچهدار شدم. چیزی از بچه داشتن نمیدانستم و آنچه که همه ذهنم را به خودش درگیر کرده بود این بود که هر چقدر که من در دوران کودکی مشکل داشتم حتما فرزندم هم همچون من خواهد شد و اشتباه نکرده بودم. داشتن فرزند مسوولیت بسیار سنگینی است که از عهده هر کسی برنمیآید و من هم نتوانستم او را خوشبخت کنم.» از زمان پیدا شدن بقایای جسد پسربچه 3 سالهای در یکی از پارکهای نیومکزیکو پرونده بسیار ناراحتکننده این کودک باز شد. زمانی که ماموران پلیس جسد یک پسربچه را که حدود5/3-3 سال سن داشت را در زیر یکی از وسایل بازی زیر شنهای پارک پیدا کردند پروندهای را برای او تشکیل دادند و از مردم خواستند تا آنها را در پیدا کردن هویت این کودک کمک کنند. از آنجایی که به نظر میرسید حدود 7 تا 8 روز از مرگ این پسر بچه گذشته باشد ماموران امیدوار بودند که بتوانند هر چه زودتر و قبل از آن که قاتل این بچه فرار کند او را دستگیر کنند. بازبینی دهها پرونده کودک گمشده در شهر نیومکزیکو پلیس را به هیچ سرنخی در مورد هویت این کودک نرساند تا این که یک تلفن همه چیز را زیر و رو کرد. یک خانم ناشناس پس از تماس با ماموران پلیس عنوان کرد که او مادری را میشناسد که هیچ علاقهای به فرزندش ندارد و جزئیاتی که پلیس از کودک کشف شده ارائه کرده با مشخصات فرزند این زن کاملا تطبیق دارد. او با دادن توضیحاتی توانست پلیس را قانع کند تا در دستگیری زنی که بعدها «تیفانی توریبیو» شناسایی شده همکاری کنند. به گفته این زن رابطهای که خانم توریبیو با فرزندش داشت هیچ مهر و محبتی در آن وجود نداشت و همه اعضای خانواده این زن میدانستند که او بلاخره کاری خواهد کرد که بزودی برای همگان تاثر به بار خواهد آورد. با وجود مشخصاتی که این زن ناشناس از کودک این زن ارائه میکرد پلیس هر لحظه بیشتر مطمئن میشد که جسد کشف شده متعلق به همین پسربچه است و ساعاتی بعد خانم توریبیو در حالی که در خیابان پرسه میزد دستگیر شد. او تنها چند ساعت بعد از دستگیری به اقدام وحشیانهاش اعتراف کرد. اعترافی که سبب گشوده شدن پرونده غمانگیزی شده است که با گذشت چندین هفته هنوز رسانههای امریکا آن را یکی از تاثربرانگیزترین جنایات سالهای اخیر نام میبرند. «من به تنهایی باید پسرم «تای» را بزرگ میکردم. پدرش همانطور که حدسش را میزدم خیلی زود از مسوولیت شانه خالی کرد. من حتی جایی را هم برای زندگی کردن نداشتم به همین خاطر چند ماهی را در منزل بستگانم آواره بودم تا این که یکی از دوستانم منزلی را که داشت با قیمت بسیار کمتر به من اجاره داد. نمیدانستم چطور باید از یک بچه نگهداری کنم. دیدن او انگار تمام خاطرات تلخی را که از بچگیم داشتم باز به یادم میآورد و این احساس عذابم میداد. هرگز نتوانستم رابطه خوبی با تای برقرار کنم و میدانم که علت آن خودم بودم. احساس میکردم به او هر چقدر هم که توجه کنم و در زندگیاش حضور داشته باشم او باز هم به هر حال پسری تنها خواهد شد که هیچکس برای او در زندگی اهمیت قائل نیست و باید به تنهایی روی پاهای خودش بایستد و زندگی کند. همان بلایی که سر من آمده بود سر او هم میآمد. زندگی خشن و بیرحمتر از آن بود که بخواهد برای او آسانتر از آن باشد که بر من گذشته بود این بود که تصمیم گرفتم او از شر این ناراحتیها خلاص کنم و کاری را که فکر میکردم درست بود انجام دادم.» غمانگیزترین قسمت در این پرونده آن بود که به نظر اعضای پزشکی که روی جسد این پسربچه مطالعه کرده بودند او در اولین اقدام مادرش جان سپرده بود و با این که این زن بیرحم چند ثانیهای جلوی دهان و بینی او را گرفته بود تا نتواند نفس بکشد او همچنان زنده مانده بود اما تلاشهای دوباره این زن برای اطمینان از مرگ کودکش سبب مرگ او شده بود. با پخش شدن جزئیات بیشتر از مرگ «تای» پسر بچهای که قربانی بیرحمی بیحد و اندازه مادرش شد احساس تنفر نسبت به این زن هر لحظه بیشتر و بیشتر شده و رسانهها نام «شیطان» را روی او گذاشتند. برای تکمیل پرونده قتل خانم توریبیو که با اعتراف به قتل تا حدود زیادی همه نقاط مبهم را روشن کرده است او باید مورد آزمایشات متعدد روانی و روحی قرار بگیرد تا مشخص شود علت این کار او چه بوده است. بسیاری از اعضای خانواده این زن که همه آنها به نوعی معتقدند رفتارهای او نشاندهنده آینده این رابطه بوده و آنها حدس این اتفاق را میزدهاند. این زن از ناراحتی شدید افسردگی رنج میبرد و به خاطر این ناراحتی روحی ناگهان دست به چنین عملی زده است. تاکنون با وجود آغاز تکمیل جزئیات پزشکی این پرونده هنوز هیچ تاکید و یا تکذیبی بر بیماری خانم «توریبیو» صادر نشده و مشخص نیست که در صورت اثبات ابتلای او به بیماری روانی چه حکمی برای او صادر خواهد شد. آنچه مسلم است در صورتی که او از لحاظ روانی در سلامت به سر ببرد و اثبات شود در شرایط عادی دست به چنین جنایت هولناکی زده است به اعدام محکوم خواهد شد. حکمی که ممکن است تا حدودی نظر شهروندان و هموطنانش را نسبت به او تغییر دهد. «من چند روز قبل از خانهای که به من داده بودند تا در آن زندگی کنم بیرون شده بودم. هیچ جایی را برای زندگی کردن نداشتم و میدانستم که این وضع معلوم نیست تا چهزمانی ادامه خواهد داشت. نمیدانستم چه برنامهای را باید در زندگیم پیاده کنم تا کمی از شرایط استیصالی که داشتم کاسته شود. تمام طول دوران بچگی و نوجوانیام را با بیمهری خانوادهام مواجه شده بودم و هیچکس وجود نداشت که حتی کمترین کمکی به من بکند.
احساس میکردم در جهنمی زندگی میکنم که راه فراری در آن وجود ندارد و محکوم به ادامه زندگی هستم. چارهای نداشتم باید هردویمان را از این زندگی خلاص میکردم.»
خانم توریبیو از زمان دستگیریاش توسط ماموران پلیس 2بار دست به خودکشی زده که هر بار با رسیدن به موقع ماموران از مرگ نجات یافته است. او تا اطلاع ثانوی تحت مراقبتهای ویژه خواهد بود تا دادگاه او تشکیل شود . باوجود شرایط روحی وخیمی که او دارد ممکن است که رای دادگاه به معافیت او از اعدام و در نظر گرفتن حکم حبس ابد برای او باشد. حکمی که هر چه باشد زندگی پسر بچه بیگناه او را برنخواهد گرداند. «او لااقل اکنون آرامش دارد و مجبور نیست مثل من عذاب بکشد. من دوست داشتم که من هم قبل از تحمل همه سختیهای زندگیم از دنیا میرفتم.»
المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: