- اغلب سطور کتاب«سرلوحهها» به کنایه و با زبان طنز و حتی طنزتلخ است. طوری که با خواندن آن، خواننده خوشحالی چون من، ریسه میرود از خنده. اما بخشهایی از این کتاب، عمیق است، محکم است، ضربآهنگ درونی دارد و آدم را یاد چیزهایی میاندازد که از خندهها و گریههای روزمره، باارزشتر است. بخصوص آن بخشهایی که به شاگرد و خادم گمنام و والی نامآور آن، یعنی مرحوم حاج عبدالله والی اختصاص دارد، آنچنان حسی و درونی است و از دل برآمده است که تا اشکی نگیرد، رها نمیکند.
- امیرخانی، دانشآموخته دبیرستان تیزهوشان است. رشته دانشگاهیاش نیز صنعتی است و خلاصه، ذهن ریاضی هندسی دارد و از این روست که مطالبش، نوشتههایش، چه رمان باشد، چه سفرنامه و چه مقاله بلند و یادداشتهای کوتاه، بلوکبندی شده است. چینش ریاضیگونه در آن کاملا پیداست و صد البته لایهلایه بودن بسیاری از جملات و مفاهیمی که قصد دارد برای خواننده ترسیم و تبیین کند و متاسفانه فکر مخاطب کمحوصله هزاره سوم را نکرده است که اغلب، دوست دارد ساده بخواند و روزنامهای و نه اعداد را در قامت حروف بخواند و برای درک مطلب برخی از فصول و بندهای متن، نیاز به حل معادله چند مجهولی داشته باشد! به عبارت دیگر، او خیلی سعی کرده است زیبا بنویسد و احیانا همه فهم، اما پیچیدگی و چند لایگی زبان نوشتاری او، بر محتوای اثرش سایه انداخته است.
- رضا امیرخانی، فرزند جریان هنر و ادبیات انقلاب اسلامی است و همین نسبت فرزندی اوست که نگاه انتقادیاش را تقویت میکند. خواه عرصه این نگاه انتقادی، همراهی با رهبر انقلاب باشد و سفرنامه «داستان سیستان» خواه یک یادداشت آزاد باشد برای سایت لوح.
گاهی انتقادهای او، آنقدر عمیق و تخصصی میشود که گویی اداره نظارت و ارزشیابی عملکرد یک وزارتخانه، درخصوص عملکرد یکی از ادارات تابعه، گزارش تخصصی تهیه کرده است که مثلا چرا فلان چیز، فلان جا نبوده یا آقای بهمان، چنان که باید وظایف خود را انجام نداده است.
- تا آنجا که میدانم، امیرخانی هیچگاه مسوولیت رسمی اداری، سازمانی نداشته است که مثلا رئیس اداره باشد یا مدیرکل و از این قبیل مناصب، اما متعدد در آثارش میبینیم که یک نگاه مدیریتی و حتی حکومتی دارد. آن هم از نوع حقوق عمومی که یعنی رابطه بین فرمانروایان و فرمانبرداران. اگر بخواهیم در عالم تمثیل و مقایسه وارد شویم، میتوانیم به آثار کهن ادبیات فارسی مثل گلستان و بوستان سعدی نگاهی بیندازیم و تازه آن موقع است که انبوهی از دیدگاهها و نگاه عمیق آمیخته با ارزیابی «حقوق عمومی» و ارتباط دولت و ملت را به چشم خواهید دید که صد البته علاوه بر قدرت تعقل و اندیشه والای شیخ اجل، نمیتوانیم همنشینی او را با بزرگان، حاکمان و صاحبمنصبان در رسیدن به این نگاه انکار کنیم. درباره نویسنده سرلوحهها نیز باید اذعان کنیم که علاوه بر ذهن ریاضی و هندسی و اندیشه حکومتی خالق اثر همنشینی و مصاحبت او با بزرگان، در نوع نگاهش بیتاثیر نبوده است.
- رسمالخط سرلوحهها متفاوت است. مثلا رسمالخط باقی آثار این نویسنده این تفاوت را کمتر در آثار دیگر نویسندگان معاصر، خاصه نویسندگان 10 ساله اخیر دیدهایم؛ جز در معدود کارهایی که در سالهای اخیر منتشر شده است. از جمله مجموعه خاطره داستانها و خاطره رمانهایی که انتشارات «روایت فتح» منتشر کرده است.
رسمالخط امیرخانی شاید مبنای ادبی و منطق رسانهای داشته باشد و حتما هدفی را نیز دنبال میکند، اما معلوم نیست این نوع رسمالخط نادر و کمیاب و کم نمونه تا چه اندازه بتواند خوانش خواننده را تسهیل کند و او را راضی نگه دارد و احیانا باعث کمحوصلگی و خستگی او نشود. خوانندهای که در دیگر آثار نویسندگان، کمتر با چنین رسمالخطی مواجه است.
- سرلوحهها، کشکول نیست. اما جذابیت و غنای چندین کشکول را دارد؛ تنوع موضوعات، به روز بودن مفاهیم و توجه به مفاهیم و نیازهای فکری اجتماعی ازجمله عوامل این تنوع و جذابیت است.
- طرح جلد نهچندان جذاب و زمینه تیره و کدر آن و قیمت بالای کتاب، قطعا امتیازی برای این اثر به حساب نمیآید.
- نه در سرلوحهها که در بیوتن و داستان سیستان نیز، ما با انبوهی از اطلاعات مواجهیم. ظاهرا که نه حتما رضا امیرخانی هر جا که میرود خوب میبیند، تند و تند یادداشت برمیدارد و موقع نوشتن، حسابی تمرکز میکند و از حافظهاش کار میکشد تا وقتی خوانندهای اثرش را میخواند، ریز به ریز و واو به واو و جزء به جزء، با جزییات موضوع آشنا شود.
این انبوه بودن اطلاعات و دقیق و پرتعداد بودن آن، به اندازهای خودنمایی میکند که حتی ممکن است خواننده بدبینی مثل مرا به این فکر بیندازد که نکند امیرخانی میخواهد دانش و آگاهی خود را از موضوعات، اماکن و اشخاص، به رخ بکشد!
- امیرخانی حواسش جمع است. این را نوشتههایش میگویند و این را وقتی به ما میگوید که حتی هنگام مطرح کردن تندترین انتقادها، از او میبینیم، اما این نویسنده حواسجمع نیز گاهی از سر با سرعت نوشتن یا هر دلیل دیگر، از ذکر مفاهیم حرف و حدیثدار غفلت میکند که از این دست میتوانیم به بند آخر صفحه 22 کتاب اشاره کنیم و اشاره امیرخانی به این که «فکر کرده علیآباد هم شهری است» را شاهد مثال بیاوریم و بعید میدانم این نویسنده نامآور، نداند این تعبیر نوعی استخفاف ارج و منزلت حضرت امیرالمومنین علی(ع) بر سر زبان انداختن مفهومی نامفهوم است.
- حرف آخر این که سرلوحهها، سرآغازی است برای خواندن و نوشتن در ساحتهای جدید. از دل گفتن و نهراسیدن از ماندن در گل طاعنان و آغازی دوبارهاش برای طرح انتقادهای منصفانه و عاقلانه.
رضا رسولی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم