برای اهالی فن پزشکی، بحث «فاکتور هشت» به عنوان یکی از وجوه خاص در خون کاملا مشهود است. بیشتر این نام را با ذکر فاکتور «انعقاد خون» میشناسند. پرداختن ابتدایی آن هم از طریق نام اثر این ذهنیت را ایجاد میکند که داستان به طور اخص معطوف به حوزه پزشکی و آن هم نوعی تخصصی وارد گشتن به موضوع است. پس در قدم نخست نویسنده خیلی قصد نداشته یک پیچیدگی موضوعی را پدیدار نماید و این ذهنیت را در مخاطب ایجاد میکند که «فاکتور هشت» فقط عنوان و دستمایهای خاص برای طرح موضوعات دیگر است که اتفاقا همین نیز بوده. در سیر حرکتی قصه، داستان وارد پیچ و خمهای موضوعی میگردد که هر یک حقا خود طرح معضلی هستند. مسائلی از قبیل بازار غیرقانونی دارو، تهیه و تولید دارو، تحقیقات و پژوهش و ... این مسائل گرچه بعضا با برداشتها و نگاههای گوناگون و متنوع در مجموعههای گوناگون پرداخته گشته، اما در فاکتور هشت در قالبی ویژه پدیدار شد. چنین موضوعاتی ضمن طرح برخی از معضلات و مشکلات در حوزه پزشکی و بخصوص دارو توانست روندی خاص و بعضا انفعالی را به داستان تزریق نماید و با پدیدار گشتن هر یک به طور نامحسوس در داستان فاکتور هشت قابلیت ارائه مطالب را امکانپذیر نماید. البته نباید غافل شویم چنین موضوع پیچیده و سخت پزشکی، ارائهاش از طریق یک مجموعه نمایشی، به نظر میرسد کار دشوار و سختی باشد ولی قابلیت هنر و بخصوص درام منجر میگردد تا چنین حوزه تخصصی و پیچیده برای مخاطب قابل درک و فهم گردد و در فاکتور هشت این نکته به دقت لحاظ گشته. طرح موضوع با ذکر شرایط و احوالات خاص شخصیتی با عنوان دکتر ایرانمنش باعث شد تا ابزار دراماتیک به راحتی در اختیار کارگردان قرار گیرد و با چنین رهاوردی است که قصه در یک مسیر پرتلاطم، سوار بر موجهای گوناگون شود. زندگی شخصی ایرانمنش، جدایی وی از همسرش، ورود شوهر خواهرش به روندکاری ایرانمنش و از همه مهمتر پروژه تحقیقاتی او هر یک به نوعی قادر گشت تا هدایت داستان را بر دست گیرد، بیشک با چنین ابزاری است که نویسنده از پرداختن به موضوعات تخصصی در حرفه پزشکی واهمهای ندارد و حتی در برخی از موارد کاملا مباحث فنی را نیز به پیش میکشد بیآنکه آسیبی به شرایط ماهوی قصه وارد شود. البته در بسط داستان ورود شخصیتهای ضمیمه مانند دکتر احسان و افراد دیگر نیز توانسته کمک شایانی در تداوم روایی قصه بنماید. اگر از این بخش به عنوان نقطه مثبت و ارزشمند فاکتور هشت بگذریم باید بپذیریم این قصه در بخشهایی نیز با نقصان محتوایی همراه است. نقصهایی که گویا برای رسیدن و پر نمودن زمان داستان یک نقطه قوت بعضا محسوب میگردد. طمع، بدبینی، حسادت و... نمادهای سیاهی هستند که همگان متفقا بر آن اعتقاد دارند، اما نباید غافل شد که تاکید بیجا و بزرگنمایی تصنعی نهتنها قادر نخواهد بود این نگاهها و افکار پلید را بازگو کند بلکه داستان را با یک بنبست اساسی نیز روبهرو خواهد کرد. چنین برخورد کلیشهای که حداقل برای بیننده نتیجهاش محرز است، واقعا چه سودی برای کل داستان دارد؟! نکته دیگر فاصلهگیری خیلی زیاد در بخشهایی از این سریال با واقعیت است، به هر حال همه از شرایط و اطراف خود باخبریم، خیلی باورپذیریاش مشکل است که ایرانمنش با چنین شاخصهای ساکن خانهای باشد که فقط باید چنین منازلی را در فیلمها دید و در عین حال نیز تصور میرود اصلاح شود جدیت، عصبانیت و برخی برخوردهای ایرانمنش با مسائل اطرافش در قالب بازیگری چون اسکندری، خیلی جا نمیگیرد و این امر خود به خود به شخصیت ایرانمنش به عنوان یک محقق ضربهای جبرانناپذیر وارد کرده است.
ترمه ارمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم