کوتاه درباره سایه تنهایی

سایه تنهایی روایتی دارد که بیشتر در فضای بـیـمـارستان، شکل می‌گیرد. شخصیت‌های اصلی پزشک‌اند و وقایع را هم آنان با بیمارانی صورت می‌دهند که به بیمارستان می‌آیند. بدیهی است سریال قرار است ما را همچون دیگر آثار فرهنگی و هنری، با موضوع و تم تعریف شده و مشخصی، آشنا گرداند. با چند قسمتی که روی آنتن رفته ظاهرا باید امکان این درک و دریافت فراهم گردد، اما واقعیت آن است در این مجال به چشم‌انداز روشنی در این‌باره برنخوردیم.
کد خبر: ۲۵۸۰۵۶

 در نگاهی اولیه به نظر می‌آید سریال به دنبال آن است با نمایاندن بیماری‌های گوناگون به فرهنگ‌سازی در حوزه بهداشت و درمان و سلامت جسمانی و روانی افراد بپردازد. با این حال با کمی دقت درمی‌یابیم تعامل و ارتباط پزشکان با یکدیگر یا با همسرانشان یا آنها با بیماران به‌گونه‌ای سامان‌یافته که این پندار را در ما ایجاد مـی‌کـنـد، اثـر بـیشتر بیان و انعکاس مسوولیت و وظیفه‌شناسی پزشکان را هدف قرار داده است و آن وقایع نیز بهانه‌ای است برای نشان دادن تبلیغی تلاش‌های خالصانه و ایثارگرانه‌ای که در عرصه پزشکی دارند.

اگر رویکرد نخست، دنبال می‌شود انتظار این است بیمار، بیماران یا مسایلی در ارتباط با آنها گزینش گردند که در جامعه نمود پرجلوه‌تری دارند و اطلاعات ارائه شده به گونه‌ای در ساختار درام، گنجانیده شود که بتواند به تماشاگر فهم و نگرش عمیق و به روزتری بدهد. در صـورت اتـخـاذ رویـکـرد دیـگـر، مـحـور قـرار دادن وظیفه‌شناسی و فداکاری پزشکان، هنگامی تاثیرگذار خواهد بود که از هرگونه افراط‌گرایی، به دور بوده به گونه‌ای غیرمستقیم و خلاقه انجام پذیرد.

«متشکرم» و «روزگار قریب» را از یاد نبرده‌‌ایم. دیدن «سایه تنهایی»‌ خودآگاه یا ناخودآگاه ما را در موقعیت مقایسه و نگاهی تطبیقی با آنها قرار می‌دهد.

اولی که در کره جنوبی ساخته شده موضوع اصلی‌اش درباره ایدز بود. پزشکی مغرور به توصیه نامزد مرده‌اش، به کمک دختری می‌شتابد که بر اثر تزریق خون‌آلوده به بیماری ایدز دچار شده بعد هم آشنایی او با مادر سرزنده و امیدوار آن دختر را می‌بینیم که باعث تغییرات بزرگی در اندیشه و نگرش پزشک می‌گردد. دومی که تولیدش در کشورمان انجام گرفت سوژه‌ اصلی‌اش نمایاندن زندگی پر فراز و نشیب دکتر قریب بود. در این سریال به موازات آشنایی با تاریخچه‌ای از وضعیت طبابت در دوران قدیم‌تر، منش و اخلاق‌ وی، در همه زمینه‌ها از جمله در حوزه پزشکی در ابعاد گوناگون، نمایش داده می‌شود.

در هر دوی این آثار، با موضوعی مشخص روبه‌روییم و‌ آگاهی‌هایی که روشنگرانه بوده، به عمق و تصحیح روابط ما با بخش‌های مختلف پزشکی، کمک شایان می‌کند.

در این دو، همچنین شاهد حاکمیت فضای حسی‌ای هستیم که در «سایه تنهایی» تاکنون، به چشم نیامده است.

پـرداخـتـن درامـاتیکی به وقایعی که در فضای بیمارستانی، شکل می‌گیرند همیشه این نگرانی را به وجود می‌آورند که ممکن است به اثر، حال و هوایی یاس‌آلود یا سیاه‌‌نمایانه، بدهد. این گرایش را، در «متشکرم» و «روزگار قریب» نه‌تنها نمی‌بینیم، بلکه با وجود‌ آن که در یکی با دختری ایدزی مواجهیم و در دیگری دکتری که وقایع زندگی‌اش را در بیمارستان، تعریف می‌کند، لیکن امیدبخشی و در بستر آن تحرک سرزندگی و بهجت روحی موج می‌زند. سایه تنهایی این‌گونه نیست. افزون بر آن که عنوان‌اش هم، چنین ذهنیت و برداشتی را تقویت می‌کند. آنچه را که در ارتباط با روابط مثلا دکتر اردلان با همسرش یا بیمارانی نظیر کسی که به علت مرگ مغزی اعضا و جوارحش را هدیه می‌نماید یا نوجوان پرورشگاهی دیدیم، فضایی آمیخته با مایه‌هایی از غصه و تا حدود قابل‌توجهی، نومیدانه را القا می‌کرد.

شخصیت‌هایی نظیر هاتفی، اردلان، شجاعی یا پزشک دیگری که مخالف این رفتارهای آنهاست یا تشخصی و مورد علاقه پرستاران و بیماران بودن‌شان باعث رنجش او می‌گردد، بکر و خلاقه نیستند.

مشابه آنها را در شماری از آثار دیگری که مثلا درباره معلمان، پرستارها یا نیروهای پلیس، ساخته شده، بارها تماشا کرده‌ایم و از این روست در دیده ما تکراری می‌نمایانند.

شاید به همین علت باشد که تعامل و تضاد دکتر اردلان با همسرش چندان جذاب نشان نمی‌دهد ضمن این که از جهت منطقی نیز دریگری آنها با یکدیگر وضوح و مبنای امتناع‌کننده‌ای ندارد. به عنوان مثال، روشن نیست چرا اردلان، در پاسخ به هاتفی بر این پندار است که همسرش او را بیشتر به خاطر موقعیت اجتماعی‌اش، می‌خواهد و نه رفتار و مسوولیت پزشکی یا اگر همسر می‌خواهد، اردلان به او و خانواده نیز توجه داشته باشد کجای آن غیراخلاقی است؟ همین ابهام و وضعیت را می‌توان، در ارتباط با شخصیت پزشک مخالف تعمیم داد. او برای رویه‌ای که اتخاذ کرده، به شیوه‌های رفتاری خاصی در تعامل با بیماران اعتقاد دارد که به دلایلی، از حداقل منطق پزشکی و اخلاقی به دور بوده، از این رو مواضع‌اش برای ما قابل‌توجیه و فهم نیست.

از این مقوله که بگذریم، در دیالوگ‌ها، عنصر مـسـتـقـیـم‌گویی موج می‌زند. در تمامی صحنه و سکانس‌هایی که شخصیت‌ها از طریق کلام با هم تعامل دارند گزاره و جملات بسیاری را می‌شنویم که به گونه‌ای شعاری مطرح می‌شوند. مثل صحنه‌هایی مختلف که افرادی به هنگام صحبت با پزشک مخالف، درباره خصال مثبت پزشک خوب سخن می‌گویند یا گفتگوهای اردلان با همسرش در کنار رودخانه. این شیوه دیالوگ‌نویسی به جنبه‌های دراماتیکی سریال آسیب جدی زده است و این امکان را فراهم نمی‌آورد تا تماشاگر ارتباط حسی و عمیق‌تری با روایت پیدا کند.

رویدادهایی که در مکانی مثل بیمارستان اتفاق می‌افتند پر از موضوع، مضامین و زمینه‌های نمایشی‌اند که می‌توانند دستمایه و اهرمی برای خلاقیت نویسنده و کارگردان باشند. مقدار قابل توجهی از جذابیتی که این فضا دارد برمی‌گردد به واقعیت و نمود داشتن چنین مشکلاتی در جامعه ما. بخشی از آنها اگرچه به مسائلی ساختاری، سازمان و تشکیلات‌هایی مربوط می‌شوند که متولی این گونه امورند، اما حجم گسترده‌تر دیگری از این وضعیت، در کاستی‌هایی است که از نظر فرهنگی وجود دارند.

«سایه تنهایی» و تولیدات سریالی و نمایشی مانند آن اگر ساختی مستحکم و هنرمندانه از جهت مضمون و زیبایی‌شناسی بصری و هنری، داشته باشند، خواهند توانست از تنش و تضادهایی که در این عرصه وجود دارند بکاهند و به آرامش روانی و جسمانی ما کمک نمایند و با نمایاندن تنگنا و قوت‌هایی در حوزه پزشکی، همواره افراد جامعه را در این ارتباط، هشیار و امیدوار نگاه دارند.

محمد‌رضا کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها