با رخساره قائم‌مقامی ، بهترین مولف دومین جشن کتاب سال سینمایی

بازار ترجمه در غیبت تألیف رونق دارد

رخساره قائم‌مقامی‌متولد 55 تهران است. بعد از گرفتن مدرک مهندسی شیمی‌اش در دانشکده سینما تئاتر در مقطع کارشناسی سینما خوانده در رشته انیمیشن تا مقطع کارشناسی ارشد هم پیش رفته است.
کد خبر: ۲۵۷۶۷۵

با این که به ساخت مستند علاقه دارد، کتاب انیمیشن مستندش که در جشن کتاب سال سینمایی به عنوان بهترین تالیف شناخته شد، پایان‌نامه درسی اوست. پایان‌نامه عملی او هم یک مستند پرتره 32 دقیقه‌ای است به نام «سیانوزه» درباره یک نقاش خیابانی که چون 10 دقیقه‌اش انیمیشن است، در حقیقت نمونه‌ای است از همین ژانر جدیدی که در این کتاب معرفی شده.

سیانوزه یعنی کبودی و مرگ یک موجود یا عضوی از بدن بر اثر نرسیدن اکسیژن.قائم‌مقامی ‌بیشتر خودش را مستندساز می‌داند تا کسی که در زمینه انیمیشن کار می‌کند و عقیده دارد در این فیلم هم انیمیشن را در خدمت علاقه‌‌ای که به مستند داشته به کار گرفته.

این مستند تا به حال در 35 فستیوال بین‌المللی شرکت کرده و توانسته 10 جایزه بین‌‌المللی را به اسم خود ثبت کند که مهم‌ترین‌هایش این‌هاست: بهترین مستند دانشجویی جشنواره شفیلد انگلستان، بهترین مستند کوتاه در جشنواره‌های پلی‌داک اسپانیا و فلاهرتیانای روسیه. با او برای انتخاب کتابش به عنوان بهترین تالیف در دومین دوره جشن کتاب سال سینمایی گپ زده‌ایم.

سیانوزه یک انیمیشن مستند است؟

در طبقه‌بندی‌‌های سینما بعضی نمونه‌ها مرکزی‌اند و بعضی‌ها حاشیه‌ای. مثلا «زیر درختان زیتون» یک مستند داستانی است. چون نه نمونه مرکزی یک کار داستانی است و نه نمونه مرکزی یک کار مستند. سیانوزه هم یک مورد حاشیه‌ای است.

منظورم این است که چقدر سعی کردید پایان‌نامه و فیلمتان هماهنگی داشته باشد؟ موضوع پایان‌نامه تئوری باعث شد نمونه کار عملی‌‌تان هم با همین سبک و سیاق باشد؟

من مجبور بودم یک کار عملی و یک کار نظری ارائه بدهم. تصمیم گرفتم هر 2 را با هم انجام بدهم که به نوعی مکمل هم باشند. منبعی فارسی درباره این موضوع وجود نداشت جز یک فصل حدودا 20 صفحه‌ای از یک کتاب خیلی کوچک. من باید این آدم‌ها را از اینترنت پیدا می‌کردم و با‌ آنها مکاتبه می‌کردم که برایم فیلم و مقاله بفرستند.

چه‌ شد که عنوان «انیمیشن مستند» را به‌عنوان موضوع پایان‌نامه‌تان انتخاب کردید؟

کلا علاقه‌ام به مستند و بخصوص مستند پرتره باعث شد به سراغ سینما بروم. همیشه هم فکر می‌کردم باید مستندی بسازم که داخلش از انیمیشن استفاده شده باشد. در عین حال که فکر می‌کردم ایده خیلی بکری است و فقط به ذهن من رسیده و من اختراعش کرده‌ام، از فکرش خنده‌ام می‌گرفت و به خودم می‌گفتم خیلی غیرممکن است. تا این که در جشنواره پویانمایی سال 83، خانم جیلیان لیسی (gillian Lacey) درباره همین موضوع سخنرانی کرد. آنجا بود که فهمیدم تلفیق انیمیشن و مستند اختراع من نیست و از خیلی قبل‌تر وجود داشته. خیلی برایم جالب بود که رویا و فکرم از قبل وجود داشته. بعد با او ارتباط برقرار کردم و او هم ایمیل افراد مختلفی را به من داد که من را به شبکه‌ای از آدم‌ها و فیلم‌ها و مقالات ارجاع دادند و این طوری تحقیقم شکل گرفت.

جایی در کتاب اشاره کرده‌اید که این ماجرا بخش مستقلی را در جشنواره‌های معتبری مثل لایپزیک به خودش اختصاص داده و آکادمی‌ اسکار هم آن را به رسمیت شناخته است. پس چطور در زمان تحصیل‌ به عنوان دانشجوی ارشد سینما یا از طریق اساتیدتان به چنین چیزی برنخورده بودید؟

دانشگاه‌های ما به آن معنا ارتباطی با عالم سینما ندارند. جالب است بدانید اولین باری که گفتم می‌خواهم این کار را بکنم، اساتیدم فکر می‌کردند دارم شوخی می‌کنم.

یعنی اصلا این عنوان به گوششان هم نخورده بود؟

اصلا. هیچ ایده و ذهنیتی هم درباره‌اش وجود نداشت.

ولی خودتان در کتاب اشاره کرده‌اید که نمونه‌های انیمیشن مستند را در فیلم‌های ایرانی هم داریم؛ مثلا تپه‌های مارلیک ابراهیم گلستان یا «دندان‌درد» عباس کیارستمی.

«از طهران تا تهران» ساخته نفیسه ریاحی و سودابه آگاه خیلی به تعاریف نزدیک‌تر است. اساسا از دهه 90 به بعد است که سر و کله این اصطلاح پیدا شده و یک چیزهایی هم ساخته شده است. ولی هیچ وقت طبقه‌بندی نشده‌اند. فیلمسازانی مثل نفیسه ریاحی، نورالدین زرین‌کلک یا فرشید ثقالی همان زمان با سفر به اروپا و تحقیق کم و بیش با این جریان آشنا بوده‌اند. گرچه آن موقع خودش هم شکلی از فیلم انیمیشن و گاهی هم مستند به حساب می‌آمده است و نه به عنوان یک ژانر مستقل.

نصف بیشتر کتاب شما به تعریف مستند و انیمیشن می‌گذرد. فکر می‌کنید غیر از دانشجویان و محققان سینمایی، جامعه ما چقدر به چنین کتاب‌هایی احتیاج دارد؟ کسانی که مثل شما به عنوان دانشجو کار سینما می‌کنند، خیلی تفاوت دارند با کسانی که دارند به صورت عملی کار سینما می‌کنند. یعنی اینها 2 تا دنیای متفاوت دارند. اساتید دانشگاه هم ارتباطی با بیرون و دنیا و فضای بیرون و تئوری‌هایش ندارند.

ما در ایران از نظر مطالعه، مشکل خیلی جدی داریم. دانشجویان سینما کم کتاب می‌خوانند و سعی می‌کنند با فیلم دیدن، این کار را یاد بگیرند. کلا فرهنگ ما شفاهی است. فکر می‌کنم این کتاب، یک کار آکادمیک است که شاید بشود به‌عنوان منبع تدریس ازش استفاده شود. چون من جز در بخش‌های مربوط به سینمای ایران، چیزی را از خودم به آن تحمیل نکرده‌ام. فقط تحلیل‌هایی آورده‌ام برای ربط و پیوند مقالات مختلف. ولی اساس مطالب کتاب، مطالب آکادمیکی هستند که به دستم رسیده است. برای همین کسی را ندیده‌ام که بگوید کتاب را تا آخر خوانده‌ام، جز داوران جشنواره.

کلا فکر می‌کنید کار نظری و تئوری در مورد هنر چقدر لازم است؟

خیلی. بدون کارهای نظری جدی و زیربنایی بعد از مدتی به بیراهه می‌رویم و تهی می‌شویم. خیلی مهم است که کتاب‌هایی و آدم‌هایی مثل بابک احمدی و «ساختار و تاویل متن» را داشته باشیم.

چقدر از تحقیقاتی که تحت عنوان پایان‌نامه در دانشگاه‌های ما انجام می‌شود، کاربردی و به درد بخور است؟

خیلی کم. من خشمم از اطرافم را به جای مثلا کارهای مختلف مدنی با کارم بیان می‌کنم. یعنی وقتی سیستم انگیزه‌ام را از بین می‌برد و می‌خواهد جدی نباشم و آدم‌هایی پاداش می‌گیرند‌ که کارشان را سرسری انجام می‌دهند، من فقط سعی می‌کنم چیزی نباشم که آنها می‌خواهند. این کار برای من بهایی دارد که من حاضرم بهایش را هم شخصا بپردازم. نمونه‌اش این است که من 3 سال در سخت‌ترین شرایط اقتصادی و بدون درآمد روی این کار تحقیق کردم و این اصلا کار عاقلانه‌ای نیست.

مرکز گسترش طی تحقیقات کمکتان نکرد؟

فکر می‌کنم این کتاب یک کار آکادمیک است که شاید بشود به‌عنوان منبع تدریس از آن استفاده شود

همین که چاپ شد، باید ازشان تشکر کنم. وقتی این کتاب جایزه بهترین تالیف سال را می‌گیرد، معنیش این نیست که من باسوادترین آدمی‌هستم که در این رشته کار می‌کند؛ دلیلش این است که از تحقیق حمایت واقعی که باید انجام نمی‌شود. خیلی‌ها هستند که خیلی از من باسوادترند و باید کار پژوهشی جدی بکنند. من ممکن است فداکارترین آنها باشم. خلاصه این که می‌شود برای یک فیلم ساده و معمولی پول خوبی گرفت. ولی برای یک پژوهش نظری نمی‌شود امیدوار بود که بشود نصف همان پول را هم گرفت. در زمینه پژوهش زیرساخت‌ها و تعاریف ما درست نیست. البته گاهی پول‌های کلانی بابت این کار پرداخت می‌شود. اساتیدی که آن را می‌گیرند، تکه‌تکه آن را به دانشجویانشان سفارش می‌دهند و بعد هم آن را منگنه می‌کنند و تحویل می‌دهند. من هر فیلمی‌که بسازم در هر حالت مخاطبان بیشتری دارم تا این که یک کار پژوهشی انجام بدهم. کسی که در چنین شرایطی کار می‌کند، دیوانه به نظر می‌رسد. وقتی این جدیت وجود ندارد و وقتی آدم‌ها بابت کار درستی که نمی‌کنند پاداش نمی‌گیرند، معلوم است که نسل ما دیگر کسی مثل دهخدا تحویل نخواهد داد.

در جایی از کتاب پیش‌بینی شده که مرز طبقه‌بندی‌ها بعد از مدتی آنقدر ناواضح می‌شود که بعد از مدتی فقط با مفهوم فیلم سروکار خواهیم داشت و بالاخره مجبور می‌شویم این طبقه‌بندی‌ها را کنار بگذاریم. یعنی در عین این که کتاب شما برای انیمیشن مستند فتح باب و موضوع کرده و به نوعی تلاشی است برای جا انداختن همین طبقه‌بندی‌ها، خودش کارش را زیر سوال برده و گفته این طبقه‌بندی‌ها خیلی هم ضروری و واجب نیست.

این یک پیش‌بینی است که هنوز اتفاق نیفتاده. طبقه‌بندی‌ها فقط برای شناخت بهتر ماست و هیچ قطعیتی ندارد. فقط برای این است که ما بتوانیم ارتباط بهتری با یک اثر سینمایی برقرار کنیم. چون با پیشرفت‌های تکنولوژیک کم کم درک ما از واقعیت و مجاز به هم می‌ریزد.

به نظرتان چقدر از پایان نامه‌هایی که حتی در مقطع کارشناسی کار می‌شوند، قابلیت تبدیل به کتاب را دارند؟

خیلی کم. چون سیستم همه تلاشش را می‌کند که هر انگیزه سازنده‌ای را از بین ببرد و تفاله بیرون بدهد.

پس خودتان در این فضا چکار می‌کردید، چه جور توانستید یک کار ماندگار بکنید؟

من شاگرد سوم کنکور هنر بودم. ولی معدل لیسانسم 12 بود. چون هیچ‌وقت خودم را مجبور نمی‌کردم سر همه کلاس‌ها بروم. اگر دوست نداشتم، نمی‌رفتم. من دنبال سوال‌ها و جواب‌های دیگری بودم. کسی که با من خیلی راه آمد، زنده یاد بابک بیات بود. گفت نیا سرکلاس و فقط امتحان بده، ولی قبول نمی‌شوی. ولی من قبول شدم.

با وجود ظاهر آرامتان خیلی منتقدید. کل فضای تالیف و ترجمه کتاب‌های سینمایی را چطور می‌بینید؟

می‌شود گفت کلا تالیف تعطیل است. ولی ترجمه‌های خوبی داریم که البته این هم اگر پایمردی بعضی‌ها نباشد، شکل نمی‌گیرد.

به نظرتان برگزاری کتاب سال سینمایی در بالا رفتن کیفیت کارهایی که در این زمینه انجام می‌شود، چه تاثیری دارد؟

وقتی فیلم نسبتا خوبی می‌سازید، فیلمتان را نمایش می‌دهند و همراه یک فیلم کوتاه در جشنواره‌ها به سفر می‌روید. دیده می‌شوید و اگر جایزه بگیرید، چه بهتر. همه اینها برای یک فیلم کوتاه پاداش است. سیستم ما آدم‌ها هم براساس تنبیه و پاداش شکل گرفته و همین‌هاست که انگیزه ایجاد می‌کند. سیانوزه در 35 فستیوال نمایش داده شده و بیش از 000/50 نفر آن را دیده‌اند. ولی کتابم کلا 2000 نسخه است. کتاب در جامعه ما رسانه مهجوری شده و کار در این زمینه هم همراه با گمنامی ‌است. با این حال برگزاری مراسمی‌ مثل جشن کتاب سال سینمایی خیلی مفید و ضروری است.

جابر تواضعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها