نوشابه را دوباره به خودش برگرداندم و گفتم: معذرت میخواهم، من نوشابه سیاه نمیخورم، معده من به کافئین حساس است، توی آینه که دقت کردم خودش هم نخورد، وقتی که به مقصد که یکی از محلههای اطراف چالوس بود رسیدیم، از ماشین پیاده شد، گفتم: آقا کرایه ما پس چی شد؟ گفت: باید بروم و از رفیقم داخل کوچه بگیرم! دیدم که داخل کوچه باریک یک نفر ایستاده است. وقتی که مسافر به طرف آن جوان میرفت، سریع حرکت کردم و همزمان به پلیس 110 زنگ زدم و آدرس آنجا را دادم و خودم هم سرخیابان اصلی جلوی یک سوپرمارکت کوچک منتظر ماندم تا ببینم عاقبت این ماجرا چه میشود! انصافا بعد از 15 دقیقه پلیس 110 آمد و مشخصات آن دو نفر را به ماشین گشت دادم. بعد از چند دقیقه دیدم دو نفر را دستگیر کردهاند و عقب تویوتا وانت گذاشتهاند. افسر گشت نیروی انتظامی به من گفت: فردا صبح برای شکایت به اداره آگاهی بیا. فردا که به اداره آگاهی رفتم، گفتند که خدا به تو رحم کرده است، این دو نفر از اعضای یک باند خطرناک هستند که تا حالا چندین شکایت در شهرهای حومه از آنها شده است. به هر حال جان سالم به در بردنم را مدیون ماموران پلیس و ضمیمه تپش جامجم هستم و خدا را شکر که تا الان ماشینم زیرپایم است.
عباس چهرهسنبل ــچالوس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم