نقش پنهان و مرموز «مسیو کارنجی» (یا همان جاسوس ارشد انگلستان در ایران یعنی سر اردشیر ریپورتر) در جهت دادن افراطیون به سمت ایجاد تنش و آشوب واگو می شود.
نویسنده با استفاده از رمان گونه شراره استبداد نشان می دهد که هر گاه تلاش سیاسیون مستقل و معتدل ، کشور را به سمت آرامش و وفاق می برد، چگونه اردشیر ریپورتر وارد صحنه می شد و با تحریک افراطیون مشروطه خواه ، همه کوششها را ناکام می گذارد؛ توجه خوانندگان گرامی را به این مقاله جلب می کنیم :از شیخ ابراهیم زنجانی رمان گونه ای در 4جلد(حدود 850صفحه دستنویس) بر جای مانده به نام «شراره استبداد» که می تواند تا حدودی سیر تحولات سیاسی ایران به سوی انحلال مجلس را روشن کند.زنجانی این رمان را در دوران پس از انحلال مجلس و خانه نشینی خود در تهران نگاشت . «شراره استبداد» را می توان او^لین و تنها رمان گونه ماسونی دوران محمدعلی شاه و از مهمترین منابع تاریخ مشروطه دانست . این رمان نشان می دهد که زنجانی به رغم عضویت در هیات امنای 12نفره جامع آدمیت ، در محفلی دیگر نیز عضو بوده که رویه ای مغایر با مشی رسمی جامع تشدید تعارض های سیاسی روز و ایجاد بلوا و شورش را پیش می برده است . این رمان شرح نیمه واقعی - نیمه خیالی از تحولاتی است که به انحلال مجلس انجامید. شخصیت های اصلی داستان اعضای یک گروه مخفی توطئه گر شبه ماسونی اند که خود را «جامع آدمیت» می خوانند.در صفحه 61جلد چهارم ، یکی از اعضای جدید چنین می گوید: «تشکر همه شما بزرگان و بذل جان در قدم شما بر من لازم است که در راه نجات ملت من این بذل همت می فرمایید و از برکت شما داخل جامع آدمیت شده و سالک صراط مستقیم گردیده ام.»با این حال ، عملکرد این گروه با عملکرد رسمی جامع آدمیت و رهبر آن - عباسقلی خان آدمیت ، که حامی دولت اتابک بود - تفاوت چشمگیر دارد و به عملکرد بعدی لژ بیداری ایران شبیه است . بنابراین ، باید گروه فوق را شاخه ای از جامع آدمیت دانست که بعدا به لژ بیداری ایران بدل شد؛ و این رمان گونه زنجانی به دورانی تعلق دارد که محفل فوق فعالیت های تندروانه خود را در بطن جامع آدمیت پیش می برد.در این کتاب ، سید حسن تقی زاده نیزدر قالب شخصیتی به نام «سیدزاده» حضور دارد. به نوشته زنجانی :[سیدزاده] «جوانی است به انوار علم و هنر آراسته و از فنون و علوم جدیده و ترتیبات سیاسی و پولتیک دول و ملل زیاد خبر دارد از آدم های فوق متعارف صاحب هوش عالی و فضایل و اخلاق حمیده . در آن جوانی با نهایت وقار و سنگینی و عفت و عقل آراسته ، رفاقت و صداقت حقیقی دارد قدری صحبت از نشریات نمودیم این جوان را بالاتر از شیخ زاده[میرزا ابراهیم آقا تبریزی ؛] و خان زاده [میرزا صادق خان مستشارالدوله؛] و عاشق تمدن وطن و ترقی مملکت خود دیدم . و از مقوله حرف و شور جوانی جز این خط چیزی را منظور نداشت.»
زنجانی در «شراره استبداد» از 4دیدار خود با اتابک سخن می گوید: «من یکدفعه خودم با دو نفر محرم امین و یکدفعه با یک نفر خیلی امین و هم سر او و یکدفعه خودم تنها و یکدفعه با 12نفر از آزادیخواهان حقیقی بااو ملاقات کردم و از این مقوله و صلاح کار مذاکره کردیم.» این «12نفر آزادیخواهان حقیقی»، که با اتابک ملاقات کردند، همان اعضای 12نفره هیات امنای جامع آدمیت اند. فریدون آدمیت ، بر اساس یادداشت های عون الممالک ، درباره این ملاقات سخن گفته است . ملاقات در «شب مهتابی 15رجب 1325 در پارک اتابک صورت گرفت و زنجانی در میان اعضای هیات امنای جامع شیخوخیت داشت . فریدون آدمیت این 12نفر را چنین معرفی کرده است : شیخ ابراهیم وکیل خمسه ، ناظم العلما وکیل ملایر، یمین نظام ، شاهزاده یحیی میرزا، میرزا داوودخان ، عون الممالک ، انتظام الحکما، مشیرحضور، شاهزاده سلیمان میرزا، شاهزاده علیخان ، آقا میرزا عباسقلی خان و عضدالسلطان . به نوشته عون الممالک ، در این جلسه حضار همه به قرآن قسم خوردند که از اتابک حمایت کنند و اتابک نیز قسم خورد که از «ملت» و «مشروطه» حمایت کند.
اندکی بعد ، نگرش زنجانی و گروهی از «برادرانش» به اتابک ، به تاثیر از «مسیو کارنجی» (اردشیرریپورتر)، دگرگون شد و به سوگند خود وفادار نماندند. سیر تحول زنجانی در مساله اتابک و دوگانگی او در این ماجرا را در «شراره استبداد» بروشنی می توان دید. زنجانی در این کتاب عزل میرزا نصرالله خان مشیرالدوله و دعوت از اتابک را به «پولتیک روسیه» نسبت می دهد و از زبان مقامات روس چنین می گوید: «و چون این صدراعظم به شر و فتنه راضی نمی شود، بلکه به ضد مشروطیت اقدامی نمی نماید، صلاح دانستیم این را از کار معزول کنند و صدراعظم قدیم ، امین السلطان [اتابک] ، که چند سال است در فرنگستان مقهورا مانده ، او را بخواهند. او چون تمام راه و چاه ایران را می داند، این مملکت را به هم زده ، اساس را برافکند. و او از قدیم با پولتیک روس موافقت دارد و می خواهد این مملکت مال روس شود.»پس از انتقال قدرت به اتابک ، موجی از آشوب های سازمان یافته در سراسر ایران آغاز شد و شیرازه دولت او را سست کرد. زنجانی می نویسد: «انقلابات و تاخت و تاراج و خونریزی شدت کرد. کسانی که تحریک شده بودند در هر سمت ایران ، خصوص در آذربایجان ، با نهایت قساوت به قتل و غارت و نهب و هتک پرداختند. امین السلطان در اوایل بعضی اقدامات کرد در اصلاح امور، ولکن از اواخر همین ماه اغتشاش و آشوب شدت کرد و مردم ایران در حق او و ظهور این انقلابات مختلف سخن راندند.»
سرانجام ، اتابک قربانی توطئه گران شد و در عصر یکشنبه 21رجب 1325(31 اوت 1907) به قتل رسید:«در 3ساعت از شب پارلمنت منقضی شده ، اکثر مردم متفرق شدند. ما هم به منزل خود عودت کردیم . دو نفر از اهل حال معممین با ما به منزل ما آمدند به قدر یک ساعت صحبت ما طول نکشیده بود که از محلات هیاهو و همهمه ظاهر شده گفت : رئیس الوزرا، امین السلطان ، را کشتند. گفتم : چگونه؛ گفت : بلی ! از پارلمنت که بیرون آمد با رولور زده اند در عقب آن به قدر 50قدم و دور از امین السلطان رولوری صدا کرده . رسیده ، دیده اند جوانی افتاده . نگاه کرده اند، دیده اند گلوله از توی دهنش خورده ، از کله بیرون رفته ، افتاده ، جان داده . معلوم شده این شخص قاتل امین السلطان است و بعد از او خودش را کشته است . از بغلش پارچه کاغذی بیرون آمده به اسم عباس آقا تبریزی صراف ، عضو انجمن مخفی فداییان نمره 24 احدی پی به سرش نبرد. در آستانه وفاق ملی ، با قتل اتابک ، صنیع الدوله استعفائ داد و میرزا محمود خان احتشام السلطنه ، عضو بلندپایه جامع آدمیت ، ریاست مجلس را به دست گرفت.» زنجانی این حادثه را « تجدید رئیس و قوت پارلمنت» می خواند و می افزاید: «بعد از کشته شدن امین السلطان و ریاست احتشام السلطنه ، پارلمنت و مشروطیت ایران به طور دیگری داخل شده و نهایت قوه و اقتدار برای پارلمنت حاصل گردید و آزادی مطبوعات و نطق ها و اجتماعات و ترتیبات امور غایت قوت را پیدا کرد احتشام السلطنه احترام و عظمت پارلمنت و وکلای ملت را به اوج اعلی رسانید و نظم و ترتیب داخلی مجلس را با شکوه گردانید و چون خود از دودمان بزرگ ایران بود و همه مردم بی غرضی و خیرخواهی او را برای وطن می دانستند، با دلیل و برهان و بالحس و عیان به ارکان و اعیان مدلل می داشت که وضع و حال ایران به جایی رسیده که سراپا مرض مهلک مزمن آن را فراگرفته و در حال احتضار است و نجات او و آخرالدوائ همین عنوان عدل و نظم و مشروطیت است .»در شعبان 1325، به دستور محمدعلی شاه ، تمامی امرای معروف مملکت در مجلس حاضر شده ، «کلام الله را حاضر در بین گذاشتند، همگی قسم یاد کردند. حتی شاه امر کرده بود تمام نوکرهای مخصوص و عمله جات خلوت هم حاضر شده ، قسم یاد کردند و از شاه پیغام تبریک آوردند که خودش هم روزی حاضر خواهد شد و قسم یاد خواهد کرد.» به نظر می رسید که جامعه به سوی وفاق ملی گام برمی دارد و کارها سامان می گیرد. شیخ فضل الله نوری به تحصن خود در حضرت عبدالعظیم پایان داد و بار دیگر حمایت خود را از مجلس اعلام کرد. توصیف زنجانی تلخ و زننده است : «از شیخ فضل الله با رفقایش که به واسطه نرسیدن پول در حضرت عبدالعظیم نادم شده به خانه خود برگشتند، اظهارات نمودند که ما را ابدا با مشروطیت و عدالت ، که اساس اسلام است ، مخالفت نبوده و نیست . نهایت چند نفر را در پارلمنت از وکلا صحیح نمی دانستیم و خروج آنها را می خواستیم . والا چگونه کسی که ادعای عقل می کند و دین دارد انکار حقانیت شورا و عدالت را می کند. باز قسم قرآن یاد کرده اند که موافقت کنند با مشروطیت . این دفعه چهارم قسم خوردن این شیخ ضال است.» و در اواخر شعبان 1325 حاجی خمامی رشتی - مجتهد بزرگ گیلان که زمانی ملک المتکلمین را تکفیر کرده بود - شخصا در مجلس حضور یافت و بر وفاداری خود به مشروطه با قید قسم به قرآن تاکید کرد. توصیف زنجانی باز نیشدار و گزنده است : «روزی یک نفر شیخ ریش سفید و انبوه با عمامه بزرگ ، با قریب 30نفر... با سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی وارد پارلمنت شدند و یک قسمت آن مجلس بزرگ را گلستان عمامه نمودند. سید عبدالله نطق کرد که این جناب حاجی ملا محمد خمامی رشتی است که چند ماه است طهران را مزین بلکه ایران را به قدوم بر پایتخت گلشن نموده بود. الان استقبال ماه رمضان برای هدایت و نجات بندگان خدا از نار نیران ، عزیمت گیلان فرموده ، خواست نوربخش پارلمنت شده و تودیع حق طلبان نماید. چون به این بزرگوار نسبت داده که مخالف طریقه عدالت و ضد اساس مشروطیت است تصریح می فرمایند که بقائ اسلام ، چنانچه تمام علمای اعلام تقریر فرمودند، موقوف به اقامه این مجلس است و حفظ مملکت ایران همغوش با تقویت به آن و خود موکدا قسم به قرآن مجید یادمی فرمایند که در حمایت مشروطیت یک آن غفلت ننمایند.»این تلاشها سودی نداشت و توطئه گران ، که آشکارا گسیختن نظم سیاسی ایران را مد نظر داشتند، به آشوبگری های خود ادامه دادند.
در رمان «شراره استبداد» اردشیرجی ، به عنوان «پدر روحانی» و «مربی معنوی» قهرمانان داستان ، و با نام مستعار «مسیو کارنجی» حضور دارد. او دورادور مراقب حال اعضای گروه است و در موارد حساس آنان را مخفی و غیرمستقیم از خطر می رهاند. «مسیو کارنجی» در 11رمضان 1325، پس از بازگشت از سفر اخیر خود به فرنگ ، در جمع محفل حضور می یابد. این اشاره صریح به بازگشت اردشیرجی به ایران است . درست در فضایی که کانون های سیاسی معارض گامهای اساسی به سوی تفاهم و همدلی و استقرار نظم و آرامش برمی داشتند، «مسیو کارنجی» در محفل فوق سخنانی بیان می کند که روح آن دعوت به تروریسم و خشونت و تشدید تعارض هاست تا این زمان در شراره استبداد سخنی از تعارض بنیادین با حکومت قاجار در میان نیست و لحن زنجانی نسبت به اتابک ، چنان که دیدیم متناقض و گاه همدلانه بود. از این زمان لحن زنجانی دگرگون و از شعارها و تعابیر خشونت طلبانه سرشار می شود. قریب به 20روز پس از این جلسه ، در اول شوال 1325(6 نوامبر 1907) لژ بیداری ایران رسما فعالیت خود را آغاز کرد.
«مسیو کارنجی» در جلسه فوق تشدید تعارض با علما و حذف ایشان را چنین توصیه می کند: «نجابت فطریه و قابلیت جبلیه در هر کس مثل فتیله لامپا است که حاضر است که به یک کبریت مشتعل شده ، آنقدر که روغن و استعداد دارد نور و ضیاء بخشد میان این خواست قابله و کمالات و ترقیات فاضله پرده ظلمت غلیظ حایل است که رفع آن خیلی صعوبت دارد و اقدامات خونریزانه می خواهد. عرض کردیم : آن ظلمت غلیظ چیست؛ فرمود: وجود این عالم صورتان بی فهم و درایت و روحانیان بی انصاف و دیانت که آفت علم و کمال و حیات امت هستند.»او می افزاید: «در اصل اساس این دین مبین اسلام جمعی به عنوان روحانیت و ریاست مذهب غیر ریاست سیاسی مقرر نشد همگی مساوی مقرر شدند و ابدا جمعیتی به نام عالمیت مذهب یا روحانیت دین یا ریاست مذهبی ، که کسب و صنعتی را دارا نبوده و اکتفاء به همین عنوان کرده و مردم معیشت ایشان را کفالت کنند، در اساس اسلام نبوده و نیست . لکن ، جمعی پیدا شده ، در اسلام هم مثل مذاهب دیگر، ریاست مذهبی را هم نوعی و صنفی از مردم قرار داده ، همین را مایه معیشت کردند.» «مسیو کارنجی» درباره تحولات اخیر و گامهای اساسی فوق به سوی تفاهم مل^ی نظری به غایت منفی و بدبینانه ابراز می دارد و آن را فریبکارانه می شمرد: «من چنان می بینم که این شاه و امرا و ملاها را ابدا به عهد و میثاق و قول و قسمی اعتقاد نیست و در باطن به کار تخریب ملک و آشوب مشغول اند و نسبت آن را به انعقاد مجلس می دهند و این اظهار معیت محض اغفال مردم است که به ناگاه اظهار ضدیت کرده ، تخریب این اساس کنند عاقل ابدا به این اقدامات ظاهریه اعتماد نباید بکند.» و هشدار می دهد: «به هیچ قول و قسم و عهد اینها اعتبار نکنید!»از دید «مسیو کارنجی» ، تجددخواهان باید پای در میدان مبارزه گذارند و با تهاجم قطعی و خشونت آمیز خود، به دور از هرگونه مماشات و مسالمت ، بساط حاکمیت موجود را فروریزند و در این راه از دادن صدها هزار قربانی و ریختن خون صدها هزار از مدافعان حکومت مضایقه نکنند: «محال است مملکت و ملت پا به دایره ترقی و عزت گذارد تا... با یک قوه احرارانه قوه مستبدانه را یکسره مضمحل و نابود نگردانند. اما این موافقت ظاهری و این قول و قسم ها محض اغفال مردم است . ملت ایران که این نعمت به ناگهان بی زحمت برای ایشان حاصل شده ، نگاهداری آن را نمی دانند، بلکه می خواهند به همان صلح جویی و سلم گویی و نجابت و سلامت این اساس را محافظت کنند و مخالفان را در معیت نگاه دارند. این ملت سالها خوابیده و همه را خوف و وحشت دیده ، چگونه می داند که در مقام لزوم بذل صد هزار قربانی در این راه باید کرد و از ریختن خون صد هزار از این اشرار احتیاط نباید نمود.»او در پایان روش برخورد با علما را چنین توصیه می کند: «بعد از این در هر موقع از ملاهای ایران هر یک را دیدید که در منصه اشتهار و مرجعیت است ابدا با آنها به طریق حقیقت حرف صحیح علم و دین و شریعت و ادب و انسانیت و عدالت و مدنیت نزنید و با ایشان نه به طور مجادله و نه به طریق موعظه و با برهان حکمت پیش نیاورید؛ زیرا که اگر غرض شما استفاده از ایشان است ، بدانید دعوت آنها جز جهالت و حماقت و ترک حقیقت و طرح شریعت نیست و اگر غرض شما دعوت و اصلاح آنهاست ، هیهات ، محال است ایشان ابدا حرف حقی را گوش دهند تا چه رسد به قبول و عمل پس یکسره از ایشان احتراز کنید و اگر گرفتار شدید جز تسلیم و تصدیق صرف و تمجید خالص نباشد و خود را مرید مخلص و معتقد خالص به خرج دهید و جهد کنید که شما را جاهل محض و تسلیم مطلق بدانند و تطمیع کنید که خدمت ها خواهید کرد و مال ها خواهید داد تا از شر ایشان خلاص شوید.»قسم خوردن مجدد محمدعلی شاه چند روز پس از تاسیس رسمی لژ بیداری ایران ، در 5 شوال 1325 محمدعلی شاه ، همان گونه که وعده داده بود، در مجلس حضور یافت و حمایت خود را از مجلس اعلام کرد. زنجانی می نویسد:«شاه در این ماه اطلاع داد که به پارلمنت حاضر شده و اظهار معیت با ملت کرده ، قسم یاد کند. این مطلب در طهران منتشر و به تمام بلاد ایران خبر داده شد و مردم خیلی دلگرم و امیدوار شدند. وکلای مجلس و تمام ملت و خطبا و ارباب جراید به تمجید و مدح شاه و اظهار فدویت ملت و محبوبیت سلطنت در تمام عالم قیام کردند شاه با کمال احترام وارد پارلمنت گردید. خود با تمام اقوام و رجال قسم به حمایت مشروطیت و سعی در ترقی ملت یاد کردند. خودش قرآن شریف را به دست گرفته ، رو به قبله اسلام به خداوند قهار منتقم و این قرآن قسم موکد یاد نمود، و صداها به "زنده باد پادشاه ، پاینده باد ایران " بلند گردید»
پس از این مراسم ، قهرمانان رمان زنجانی بار دیگر با «مسیو کارنجی» ملاقات می کنند.«صحبت از معیت شاه و رجال درگاه و آمدن به پارلمنت و قسم و عهد در میان بود. موسیو با ما در صحبت شراکت می نمود، ولی تبسمی می کرد و سر حرکت می داد. من عرض کردم : موسیو! دیدید که انشائ الله تعالی کوکب سعادت ایران طلوع کرده ، سلطنت با ملت با عهود موکده قسم یاد نمود و اساس و شالوده ترقی الان به خوبی گذاشته شد. جسارت می کنم ، حدس جنابعالی گویا خطا رفته بود.فرمود: فرزندان ! هنوز شما باز به آن مراتب از تجربیات مطلع نیستید. من تا چیزی را از روی ماخذ و اساس صحیح ندانم به طور اطمینان آن را نمی گویم . شما چرا باید گول این ظواهر را بخورید؛ در طبیعت ظلم و استبداد و ترتیب سبعیت و لجاج و عناد هزاران برهان عقلی و بینات نقلی و دعوات دینی اثر نمی کند» او می افزاید: «ملوک و سلاطین نفس پرست و شهوت دوست» برای حفظ سلطه خود از هیچ سالوسی رویگردان نیستند و حاضرند به هر مذهب و مسلکی درآیند ؛ و نیز روحانیون ایران که اکثر آنها «لفظ دین اسلام» و شرع و قرآن را وسیله «منافع دنیویه» کرده اند.» او از توطئه «روس ها» برای کودتا و انحلال مجلس خبر می دهد جلسه بعدی اعضای محفل با «مسیو کارنجی» در شب 27شوال 1325 و مقارن است با شروع کار فراکسیون تندرو که قصد انشعاب از جامع آدمیت را به دلیل حمایت آن از تفاهم ملی ، داشتند. در این جلسه ، که «مسیو کارنجی» با عنوان «استاد» مورد خطاب قرار می گیرد ، اساس سلطنت قاجاریه زیر سوال رفته و روحانیت و قاجاریه به عنوان دو بنیان تحمیق و عقب ماندگی ایران معرفی می شوند.«از قواعد حکمیه دولت قاجاریه ، که اساس سلطنت و اقتدار این طایفه بوده و هست ، این است که رعیت را باید چنان فقیر و مستاصل ساخت که صد خانه به یک محتاج باشد و شب و روز جز خیال تحصیل نان بخور و نمیر خیالی نداشته باشد و نباید گذاشت احدی از ایشان بفهمد در دنیا چه هست و چه نعمت ها خلق شده». در این محفل بار دیگر بحثها در خصوص ضرورت خشونت و خون ریختن است : «فعلا اصلاح این مملکت جز به ریختن خون ناپاک صد هزار مشرک مستبد ممکن نیست و آن کس که قدم به میدان این جهاد و بذل نفس گذارد کیست؛! آیا راهی برای بیداری قوم و تحریک خون ملت جز مقاومت با قول و تحریر و فعل و دادن نفوس و گذشتن از جوانان عزیز و اقدام بر همه قسم قبول عسرت و مشقت و بلند کردن صدای حریت با صدای تفنگ و توپ های رعدآسا و بلند کردن علم سرخ رویی در این فضا و شناسانیدن راه حق طلبی بر اقویا و ضعفا با سلوک همان مسلک اقوام بیدار است ؛!» رمان زنجانی مفصل است و تا حوادث امروز ذیقعده 1325 ادامه می یابد. بعدها زنجانی نوشت : «من در حال استبداد صغیر غالبا در خانه منزوی بودم و رمانی متعلق به آن زمان می نوشتم . لکن برای آزادی با آزادیخواهان کار می کردیم .» اشاره او به همین شراره استبداد است .شیخ ابراهیم زنجانی در ادوار اول ، دوم ، سوم و چهارم مجلس شورای ملی به عنوان نماینده زنجان حضور داشت . او در مجلس دوم از رهبران حزب دمکرات بود و پس از انحلال مجلس خانه نشین شد. او سپس مدتی ریاست اوقاف را به دست داشت و تا بهار 1300 ش در این سمت بود. در اواخر سال 1302 به مجلس پنجم راه نیافت و از آن پس به طور عمده در خانه به تالیف و ترجمه مشغول بود. زنجانی تا پایان عمر، به رغم دشمنی عمیقش با روحانیت ، بنحو سوال برانگیزی معمم باقی ماند و در آذر 1313 ش در تهران درگذشت .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم